تجربه بحرانهای اخیر نشان داد که رسانه ملی در زمان جنگ، از چنان ظرفیت و انعطاف بالایی برخوردار است که میتواند هدایت افکار عمومی را در دست بگیرد و این مولفه در جریان جنگ ۴۰ روزه با اتخاذ یک آرایش رسانهای هوشمندانه و باز کردن میدان، کاملا عیان شد و صداوسیما مرجعیت خبری خود را به رخ کشید و مانع از موجسواری روایتهای دشمن شد؛ در این میان، سازمان اوج با درک درست از آرایش جدید سیما، دو بازوی رسانهای را روی آنتن فعال کرد که الگویی موفق از برنامهسازی تراز را به نمایش گذاشت؛ فرمولی طلایی متکی بر ترکیب عقلانیتِ تبیینی برای پاسخ به ابهامات افکار عمومی در میانه یک جنگ وجودی و روایت همدلانه برای افزایش سرمایه اجتماعی در روزهای سخت جنگ.
بازوی اول این پیوست، برنامه «به وقت ایران» بود که با عبور از کلیشههای رایج، نگاهی نو و تحولخواه را به نمایش گذاشت؛ این برنامه به جای پناه بردن به اخبار پشتپرده و تکیه بر شعار، بر پایه تحلیل و دادههای آشکار پیش رفت. بزرگترین نقطه قوت برنامه، احترام به شعور مخاطب بود؛ دشمن را دستکم نگرفت و با واقعبینی، حقیقت را روایت کرد. حضور سه چهره مسلط و جوان یعنی وحید خضاب، نیما اکبرخانی و سرباز روحالله رضوی، تصویری تمیز، منصفانه و بیرتوش از میدان ارائه داد که حتی مخاطبان منتقد را هم پای رسانه ملی نشاند.
همزمان و در روزهایی که هجمه اخبار و بمباران دشمن به اوج رسیده بود، بازوی دوم با نام «من ایرانم» در دل توفان آرامش ساخت؛ بازگشت هوشمندانه محمدرضا شهیدیفرد، پناهگاهی رسانهای برای جامعه بنا کرد که مانیفست اصلی آن وحدت و همدلی بود. شهیدیفرد با همان تبسم آرامشبخش و زبان نرم همیشگیاش، آغوش رسانه را برای مهمانانی باز کرد که کمتر روی آنتن دیده میشدند تا در سختترین روزها به جامعه یادآوری کند که ما کنار یکدیگریم و این روزها میگذرد.
صداوسیما در این جنگ با در پیش گرفتن یک آرایش پویا، قاب تلویزیون را به سنگر اصلی دفاع از امنیت روانی جامعه تبدیل کرد.