بشکه باروت کی منفجرمی شود؛

مهدی فخیم زاده توانایی خود را در ساخت سریال های پلیسی با سریال خواب و بیدار نشان داد.
کد خبر: ۱۵۴۲۹۴
اکنون مخاطبان تلویزیون می دانند اگر سریال فخیم زاده را برای دیدن انتخاب کنند، از انتخاب خود پشیمان نمی شوند.
در شرایطی که هر روز سریال های پلیسی خارجی از شبکه های مختلف سیما به نمایش درمی آید، دیدن اثری ایرانی که کارگردان معتبری پشت آن باشد، غنیمت است. این روزها شاهد پخش سریال «بی صدا فریاد کن» از شبکه 2 سیما هستیم. این سریال را مهدی فخیم زاده کارگردانی کرده است. مطلبی که می خوانید، نقدی گذراست بر آثار پلیسی مهدی فخیم زاده در چند سال اخیر.

سال ها پیش ، زمانی که ساموئل فولر، فیلمساز مطرح دهه های 1950 و 1960 فیلم خانه ای از خیزران (House of Bamboo) را می ساخت ، در مصاحبه با مجله کایه دوسینما گفته بود: اگر موقعیت های عادی یک فیلم پلیسی جنایی شما را به اندازه صحنه های حساس ، هیجان انگیز و پر تحرک آن مجذوب خودشان کردند، در آن صورت شک نکنید و مطمئن باشید که کارگردان باهوش و متفکری آن فیلم را ساخته است...
و این همان چیزی است که کم و بیش در سریال های پلیسی فخیم زاده اتفاق می افتد. به عنوان مثال ، اشاره می شود به صحنه معمولی غذاخوردن سرهنگ (قائمیان) و همراهانش در قسمت اول سریال «بی صدا فریاد کن» و بخصوص صحبت هایی که میان او و خانم دکتر افخمی (سارا خوئینی ها) رد و بدل می شود و یا سکانس طولانی دیدار چنگیز (صادقی) و دامادش بهرام که به قتل بهرام می انجامد. اگرچه فخیم زاده سال هاست به کار ساختن سریال های تلویزیونی مشغول است ، اما به دلیل دانش و سلیقه سینمایی و تخیل تصویری قوی اش و نیز به لحاظ استفاده متفاوتی که از مدیوم تلویزیون می کند، همواره به عنوان یک سینماگر در ذهن ها جا افتاده است. فخیم زاده کارگردانی وابسته به سینمای قصه پرداز است.
بنابراین از نگاه او قصه و شیوه روایت آن در درجه اول اهمیت قرار دارند و دقیقا به همین دلیل به سراغ قصه های ساده و روشن می رود و می کوشد که آنها را بدون ابهام و پیچیدگی و به شیوه ای دلچسب روایت کند. ساخته هایش بی آن که نازل و پیش پا افتاده باشند؛ بشدت سرگرم کننده اند و طبعا خالی از مفاهیم فلسفی و نشانه های روشنفکری.
به همین دلیل ، بسیاری از منتقدان کارهایش را نمی پسندند. واقعیتی که خودش هم از آن آگاه است و اهمیت چندانی به آن نمی دهد. هر چند در عمل از کارگردانانی مانند: ترنی یانگ ، گای همیلتون و دان مدفورد پیروی می کند، اما شدیدا تحت تاثیر بیلی وایلدر و آلفرد هیچکاک است . نشانه هایی از این تعلق خاطر را بویژه در سریال حس سوم دیده ایم.
به فرض صحنه سقوط مامور پلیس در کانال کولر یادآور سکانس ابتدای فیلم سرگیجه ساخته هیچکاک است و یا آنجا که نسرین مقانلو ناگهان رویش را برمی گرداند و به دوربین خیره می شود، شباهت زیادی دارد به صحنه ای مشابه در فیلم سرگیجه با نماهایی مشابه از کیم نواک ، همچنین فضای شکننده حاکم به خانه کاراکترهای اصلی ماجرا و روابط آمیخته به طنزشان همان چیزهایی است که در بسیاری از آثار وایلدر دیده ایم.
گرچه سریال بی صدا فریاد کن پیش درآمدی اجتماعی دارد که در آن به معضل نگران کننده اعتیاد پرداخته شده ، اما پیداست کارگردان از این موضوع به عنوان وسیله ای برای ورود به ژانر مورد علاقه اش استفاده کرده است. درواقع سریال فخیم زاده ، یعنی آنچه به ذهنیت او نزدیک است ، از اواخر قسمت اول شروع می شود. از اینجا سریال در مسیر اصلی اش قرار می گیرد و خصوصیات پلیسی اش آشکار می شود. در واقع فخیم زاده فتیله بشکه باروتش را در این لحظه روشن می کند! با این همه باید اذعان کرد که ورای لحظه های نفسگیر و هیجان انگیز سریال ، آنچه به ساخته فخیم زاده ارزش و اعتبار می بخشد و آن را از دیگر سریال ها جدا می کند، دقت نظر و تامل اوست درباره فاکتورهای مهمی مانند فضاسازی با تیپ سازی و شخصیت پردازی. در دو مورد آخر، کاراکتر جناب سرهنگ گواه این ادعاست.
صاحب هر نوع نگرشی که باشیم ، این واقعیت را نمی توانیم انکار کنیم که فخیم زاده کارگردان درجه یکی است! خیلی حرفه ای و باهوش است و چون تخیل تصویری اش قوی است ، ارزش و اعتبار تصویر و نحوه استفاده از آن را بدرستی می شناسد. دقیقا می داند موقعیت های حساس را از کجا و چگونه شروع کند، با چه آهنگی ادامه شان دهد و چه طور به پایان برساند. خوب می داند برای خلق یک حادثه نفسگیر از چه عناصری و به چه میزان و اندازه ای استفاده کند و آنها را چگونه کنار هم قرار دهد تا بتواند هیجان ، دلهره و کشش لازم را به وجود آورد.
همچنین مانند بسیاری از فیلمسازان دهه های 1950 و 1960 و تا حدودی 1970 هالیوود، سعی می کند ساخته هایش از کیفیت تصویری بالایی برخوردار و نیز سرشار از جاذبه های بصری باشند.
فخیم زاده از اولین کارگردانان ایرانی است که در پرداخت شخصیت های زن سریال هایش از قالب های رایج و کلیشه ای استفاده نکرده که اتفاقا به این کاراکترها ابعاد و خصوصیات تازه و متفاوتی بخشیده است. تبهکاری تمام عیار خواب و بیدار، راننده تاکسی هم نفس و اینک در بی صدا فریاد کن خانم دکتری که به خدمت دستگاه پلیس درآمده است و در صورت لزوم از دیوار خانه ها هم بالا می رود! برخی شخصیت های زن سریال های فخیم زاده زنانی سرکش ، ستیزه جو، بی پروا و پرخاشگرند که گاه برای به دست آوردن حق و حقوقشان رودرروی مردها می ایستند و با آنها درمی افتند. در حالی که به موقع بشدت احساساتی و مهربان می شوند!
زن های قلدرمآب سریال های فخیم زاده به نوعی یادآور کاراکترهایی هستند که زمانی بازیگران توانایی مانند آنا مانیانی ، شرلی مک لین ، سوفیا لورن ، جین فوندا و دانیلا روکا در ایفای نقش آنها تبحر داشتند. فخیم زاده در انتخاب بازیگران زن سریال هایش همیشه درست و هوشمندانه عمل کرده است. بخصوص اشاره می شود به انتخاب «نسرین مقانلو» در (حس سوم) و نیز «سارا خوئینی ها» و «فریبا کوثری» در همین سریال بی صدا فریاد کن.
بی تردید دیدن صحنه های قتل و آدم کشی در سریال های پلیسی جنایی نه غیرمنتظره است و نه تعجب برانگیز، اما چه خوب است در پرداخت این گونه صحنه ها خط قرمزی هم قائل باشیم. در همین ابتدای سریال بی صدا فریاد کن شاهد دو صحنه قتل همزمان هستیم. یوسف با کمربندش سحر را خفه می کند. چنگیز هم دامادش بهرام را می کشد. در پرداخت قتل اول زیاده روی نشده است.
این صحنه از جهت ساختار ظاهری و شکل اجرا شباهت زیادی دارد به سکانس ابتدای فیلم از روسیه با عشق ساخته ترنس یانگ و اما صحنه قتل دوم بی اندازه بد و مشمئزکننده است. چنگیز با اسلحه اش چندین ضربه شدید به سر و صورت بهرام می زند و سپس جسدش را داخل وان می اندازد و شیر آب را هم رویش باز می کند و... واقعا هدف از به تصویر کشیدن جزییات قتلی چنین وحشیانه چه بوده است؛
اگر منظور نشان دادن قساوت قلب قاتل بوده ، آیا نمی شد این خصوصیت را به شکل دیگری نشان داد؛ مثلا در صحنه ای کوتاه تر و ساده تر مثل صحنه قتل ابراهیم زاده به دست دهقان نسب در سریال حس سوم که در دو نمای دو ثانیه ای خلاصه می شد.
به هر حال صحنه قتل بهرام دقیقا نظیر صحنه های چندش آور فیلمهای جنایی نازل و پیش پاافتاده ای است که کارگردانان ایرانی در دهه 1340 می ساختند.
برخلاف برخی تصورات ، تازه ترین ساخته هر کارگردان لزوما بهترین اثر او محسوب نمی شود. به اعتقاد نگارنده به دلایلی که شرح آنها در این مقوله کوتاه نمی گنجد، هنوز هم حس سوم بهترین و درخشان ترین کار فخیم زاده است. حتی با اطمینان می توان گفت هیچ یک از ساخته های او همچون حس سوم به ذهنیت و سلیقه او نزدیک نیستند. در بی صدا فریاد کن هم نشانه هایی وجود دارد که از تمایل فخیم زاده برای بازگشت به فضای حس سوم حکایت می کنند. ایرج در حس سوم و غلام در بی صدا فریاد کن دو مرد سابقه دارند که پس از مرخص شدن از زندان تصمیم می گیرند دیگر دست از پا خطا نکنند و زندگی شرافتمندانه ای داشته باشند. هرچند بعضی وقت ها مرتکب خطاهای کوچکی می شوند! هر دوی آنها همسر و دختر جوانی دارند. هر دوی آنها ناخواسته و به طور اتفاقی سر راه تبهکاران قرار می گیرند و وارد بازی مرگبارشان می شوند. هر دوی آنها در عین حال که پلیس را به زحمت می اندازند، در به دام انداختن تبهکاران به آنها کمک می کنند و....
فخیم زاده در انتخاب بازیگر بسیار دقیق و سختگیر است. این را هم می دانیم که کارگردان بی رحمی است و تا بازی موردنظر و دلخواهش را از بازیگر نگیرد، او را رها نمی کند! با این حساب حضور این همه بازیگر درجه یک در سریال بی صدا فریاد کن که در ضمن همه آنها با درک کامل از خصوصیات کاراکترها و نیز چگونگی موقعیت ها، نقششان را بخوبی بازی کرده اند، اتفاق تعجب آوری نیست.
به خاطر بیاوریم بازی تکان دهنده صادقی را در صحنه ای که سراغ مسوول خارجی آزمایشگاه می رود و او را به دلیل سهل انگاری در تولید قرص های روانگردان تهدید به مرگ می کند. از آن نوع بازی های خالص و کمیاب که زمانی در تخصص بازیگرانی همچون لی ماروین بود. بازی های گرم و گیرایی که تا مغز استخوان اثر می کند، بیننده را روی صندلی اش به حالت نیم خیز درمی آورد و به او اجازه نمی دهد تا پایان کار پلک به هم بزند. بازی هایی که صحنه را به تسخیر خود درمی آورند.
بازی فخیم زاده هم مثل همیشه بشدت دوست داشتنی است ، همچنین شیوه بیانش . نگارنده ترجیح می دهد به همین اشاره کوتاه اکتفا کند؛ چراکه در غیر این صورت مجبور می شود در تعریف از بازی او از صفات بزرگ و عجیب و غریبی استفاده کند!


محمودرضا جغتایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها