آن روزها داشتن موبایل هنوز یک کالای «لوکس مطلق» بود. آنروزها برای اکثر خانوادهها یک سرمایهگذاری بزرگ بهحساب میآمد. اولین سوالی که همه میپرسیدند، این بود: «تو زیرزمین آنتن میده؟» چون آنتندهی افسانهای نوکیا، بهویژه مدل ۳۳۱۰ با آنتن داخلی کوتاه و الگوریتمهای بهینه RF، واقعا یک مزیت قابل توجه و رقابتی بود. در روزهایی که تعداد دکلهای BTS انگشتشمار بود، این گوشی در جاهایی سیگنال میگرفت که بقیه قطع بودند. مزیتهای قابل توجهی که داشت آن را سرآمد گوشیهای موجود در بازار کرده بود.
از نظر فنی، محدودیتها خودشان تبدیل به ویژگی شده بودند:
- صفحهنمایش تکرنگ سبز با نور پسزمینه ملایم
- باتریای که با یکبار شارژ یک هفته دوام میآورد.
- حافظهای که نهایتا ۲۵۰مخاطب و ۵۰پیامک را نگهمیداشت.
- سیستم T۹ که نوشتن یک «سلام» ساده را به یک تمرین صبر و دقت تبدیل میکرد.
بنابراین پیامها کوتاه، پرمعنا و گاهی شعرگونه میشدند. یک «کجایی» یا «قبولی مبارک» کافی بود تا روز کسی ساخته شود. قابهای رنگی قابل تعویض، زنگهای مونوفونیک شخصیسازیشده و والپیپرهای تکرنگ، اولین ابزارهای هویت دیجیتال نسل ما بودند.
بازی مار هم که دیگر یک ورزش ملی شده بود. رکورد محله گاهی تا چند هزار میرسید و صاحبش تا آخر تابستان قهرمان بلامنازع کوچه بود. امروز که گوشیهای پرچمدار با باتری ۵۰۰۰میلیآمپر ساعتی گاهی تا عصر هم دوام نمیآورند، هنوز داستان باتری یکهفتهای ۳۳۱۰ نقل محافل است. امروز که در هر ثانیه صدها پیام رد و بدل میکنیم، یادمان میآید روزگاری یک پیامک ۱۶۰کاراکتری میتوانست یک قرار عاشقانه بگذارد یا خبر قبولی دانشگاه را برساند.
آن روزها موبایل فقط یک دستگاه نبود بلکه بیش از یک برند بود و آغاز یک دوران جدید؛یک رویا بود، یک مدال افتخار و یک تکه از آینده که ما بچههای آن دوره برای اولین بار لمسش کردیم.
هنوز وقتی صدای آشنای «نوکیا تیون» را جایی میشنویم، لحظهای مکث میکنیم، لبخند میزنیم و دلمان برای روزهایی تنگ میشود که یک گوشی ۱۳۳گرمی تمام دنیایمان بود. یادش بخیر.