در جستجوی هویت از دست رفته

زنی در یک حادثه تصادفی ، خواهر دوقلویش را پیدا می کند و بعد از این که به گذشته اش آگاه می شود، احساس می کند خودش را دوباره پیدا کرده است.
کد خبر: ۱۳۹۵۱۶

با خواندن این خلاصه داستان ، خیلی دور از ذهن نیست که گمان کنید قرار است یک فیلم هندی ببینید. پیچیدگی ظاهری آثار بیضایی به خاطر داستان آنها نیست ، به دلیل طرز روایت و نوع نگاه او به ماجراست. پیچیدگی که با توجه به جهان داستانی او و تکرار آن مفاهیم در مجموعه آثارش بسیار ساده و دست یافتنی شده است.
در مطالعه و مرور جهان داستانی بیضایی به دغدغه های کلی او مثل تاریخ ، هویت ، ایران ، اسطوره ، زن و... برمی خوریم و از نظر تماتیک به عناصری مثل «جستجو» که تقریبا در همه آثار او حتی داستان کودکانه ای که سالها پیش در کانون پرورش فکری چاپ کرده و درباره کودکی است که دربه در به دنبال حقیقت می گردد - قابل ردیابی است - حالا وقتی این مفاهیم و دغدغه ها خیلی جاها هم منطبق می شوند، کارکرد دیگری پیدا می کنند و در کنار زبان فاخر و بازی های اصطلاحا تئاتری هنرپیشه ها لحن اثر را کمی سنگین و پیچیده جلوه می دهند. در حالی که اصل ماجرا ساده تر از این حرف هاست و البته این سادگی با چند لایگی اثر هیچ منافاتی ندارد. «شاید وقتی دیگر» از معدود فیلمنامه های بیضایی است که علاوه بر این که فضایی امروزی دارد، این شانس را داشته که به قالب تصویر هم دربیاید.
چالش اصلی کیان ، عدم اطلاع از گذشته است و این چیزی است که «حال » او را هم آشفته کرده . او احساس می کند بین او و گذشته اش یک فضای خالی وجود دارد که اجازه نمی دهد آن جور که باید و شاید خودش را بشناسد. دغدغه شناخت و پیدا کردن «هویت » او را به «جستجو» وا می دارد و در نهایت «آگاهی » از این موضوع ، او را به درک جدیدی از زندگی می رساند. شخصیت اصلی «شاید وقتی دیگر» - کیان -یک زن است که می تواند از نظر معنایی کارکرد دوگانه یا چندگانه ای داشته باشد.
می تواند نمادی از مام وطن باشد و این که وطن باید در جستجوی خود و بازشناسایی هویتش بربیاید و از طرف دیگر می تواند دغدغه های بیضایی را درباره این قشر از جامعه بازتاب بدهد. کیان مثل دیگر زنان آثار بیضایی کارکرد زنانه ای ندارد.هیچ کدام از زنان آثار بیضایی نه باعث خلق جذابیت های ظاهری در فیلمهای او می شوند و نه تلاش می کنند با رویکردی فمینیستی از اطرافیانشان انتقام بگیرند، اما از هیچ تلاشی برای اثبات توانایی ها و حفظ استقلالشان هم فروگذار نمی کنند.وجه نمادین کار بیضایی در نام گذاری شخصیت هایش هم هویداست و نام قهرمان قصه همان چیزی است که در نهایت قصه به آن می رسد. او در جهان داستانی بیضایی شخصیت آشنایی است. آیا او همان پیرزن فیلم «کلاغ» نیست که به کمک آسیه جوان (جوانی خودش) ، به دنبال جوانی گم شده اش در تهران قبل از جنگ و دوران اشغال بیگانگان می گردد و حالا اینجا به بهانه یافتن خواهر گم شده اش ، پاره دیگر خودش یعنی زن امروز را پیدا می کند؛
بیضایی برای دست یافتن شخصیتش به این آگاهی ، از راه و روش مکتب روانکاوی فروید استفاده می کند، کیان به گذشته و کودکی اش برمی گردد و با فراخواندن و انتقال اطلاعاتش از ضمیر ناخودآگاه به بخش خودآگاه وجودی اش ، گره کور گیجی و سرگردانی الانش را باز می کند.
به غیر از عناصر تماتیک ، بعضی عوامل فرامتنی هم جهان داستانی بیضایی را تکمیل می کنند. مثلا حضور سوسن تسلیمی در نقش کیان ، ناخودآگاه ما را به یاد نقش آفرینی های دیگراو به خصوص «مرگ یزدگرد» می اندازد.
در آن فیلم نمایش هم قتل یزگرد به دست آسیابان بهانه ای است برای رودررویی سربازان پادشاه با آسیابان و خانواده اش و ما در بازی در بازیهای نمایش می فهمیم که در آنجا هم زن به عنوان مام میهن از هیچ کاری برای حفظ «کیان» خانواده اش دریغ نکرده است. می توانیم فیلمهای بیضایی را دوست داشته باشیم و یا این که از این که به دلایل مختلف خواسته یا ناخواسته ساخت فیلم جدیدش عقب می افتد، خوشحال باشیم. ولی به هر حال نه او از سینمای ایران قابل حذف است و نه متقابلا سینما بدون او چیز بیشتری برای بالیدن دارد. فیلم نساختن او فقط از یک سو می تواند باعث خوشحالی باشد و آن هم ایجاد فرصتهای جدید خلق نمایشنامه ها و فیلمنامه های جدید برای بیضایی و ایجاد فرصت خواندن و آموختن از آنها برای ماست.شاید وقتی دیگر امروز ساعت 16.45از شبکه 3پخش خواهد شد.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها