«باز باران» در شهرک سینمایی دفاع مقدس

یک بار دیگر این فرصت دست داد تا به شهرک سینمایی دفاع مقدس قدم بگذارم ، اما این بار قرار نیست به سراغ دکورهای عظیم و زیبای مجموعه های تاریخی بروم ، بلکه
کد خبر: ۱۲۴۳۴۳
می خواهم به سراغ کسانی بروم که پس از گذشت سالها هنوز از خاطرات 8 سال دفاع مقدس حرفهایی برای گفتن دارند و می خواهند این حرفها را به گوش نسلهای آینده برسانند.
بوی باروت می آید، قرار است باز در اینجا باران ببارد ، باران گلوله... و صدای شلیک گلوله ها مرا به سمت جایی که بنا دارم بروم هدایت می کنند و دیگر نیاز نیست در این شهرک بزرگ به دنبال لوکیشن فیلم تلویزیونی «باز باران» به کارگردانی اسماعیل فلاح پور بگردم.

گروهی جوان و پرانرژی شبهای سرد این شهرک سینمایی را تحمل کرده اند تا بگویند، اگر ما در آن زمان نبوده ایم ، اگر سرما و گرمای طاقت فرسای جبهه ها را لمس نکرده ایم ، برای حفظ آرمان های همه رزمندگان و شهد ایمان ، برای رساندن پیام آنها به آیندگان ، دمای زیر 30 درجه کویر که سهل است ، سختی های بالاتر از آن را تحمل می کنیم تا بتوانیم برگی از کتاب 8 سال دفاع مقدس را به تصویر بکشیم.
اولین کسی که به استقبالم می آید نازنین کشاورز دستیار کارگردان است ، او با وجود خستگی با روی باز مرا به گروه معرفی می کند. کورش سلیمانی بازیگر نقش عادل با لبخندی می گوید: خوب موقعی آمدید ، هوا هنوز گرم است ، اگرچه نزدیک غروب هستیم و کم کم داریم به سرمای شب نزدیک می شویم ، ما که عادت کرده ایم ، شما فکری به حال خودتان بکنید.
به او اطمینان می دهم که اگر خودم یخ بزنم نمی گذارم گزارشم از شدت سرما یخ شود و از او می پرسم مگر شما مجبورید این سرما را تحمل کنید؛ او می گوید: به هر حال وظیفه ما حکم می کند برای ثبت وقایع جنگ تحمیلی بخشی کوچک از سختیهای رزمندگان را تجربه کنیم اگرچه وقتی ما این سرما را تحمل می کنیم امیدواریم که چند ساعت بعدش منزل می رویم و استراحت می کنیم ولی در آن زمان رزمندگان ما چنین شرایطی نداشتند.
صحنه جلوی سنگر فرماندهی آماده است و گروه سعی می کند بسرعت کار را پیش ببرد. سکانس 3 فیلم که جزو معدود سکانس های روز و صحنه های اولیه داستان است در بیرون مقر و سنگر فرماندهی اتفاق می افتد. گودرز که نقش او را کاظم نظری بازی می کند پیش رضی با بازی قاسم زارع می آید. حالتی خاص دارد. با یکدیگر سلام و علیک می کنند و رضی را به داخل سنگر می برد.
رضی: خسته نباشی گودرز.
گودرز: شما خسته نباشین ، به سهراب که حرفی نزدی؛
رضی: مگه اتفاقی افتاده.
گودرز: بیا بریم تو.
این سکانس مقدمه ای است برای زمانی که فرمانده قرار است خبری ناخوشایند به سهراب بدهد ، خبر شهادت برادرش را که این موضوع باعث می شود تا سهراب را از عملیات شناسایی بازدارد ؛ اما سهراب مصمم رفتن به این عملیات است.
این سکانس چندین بار تصویربرداری می شود. چون اسماعیل فلاحپور از جمله کارگردانان حساس و سختگیر در کار است و از آنجا که این فیلم به جای صحنه های اکشن به سراغ روان شناسی شخصیت های حاضر در جنگ تحمیلی می رود ، این حساسیت و سختگیری بیشتر می شود.
«باز باران» سومین فیلم فلاحپور در ژانر سینمای دفاع مقدس و جزو سه گانه اوست که سعی کرده هر سه فیلم با سوژه های مختلف نگاهی متفاوت و کاملا مدرن به جنگ داشته باشد. «ما هنوز ایستاده ایم» که نوروز 85 از شبکه 5 سیما پخش شد اولین فیلم او از سه گانه اش است. «در اعماق شب» نیز دومین اثر اوست که در مرحله ساخت موسیقی است و حالا سومین اثرش با نام موقت «باز باران» در حال تولید است.
فلاحپور در این خصوص می گوید: جنگی را به تصویر می کشم که زیاد از تب و تاب توپ و تانکهایش خبری نیست و در واقع به روان شناسی آدمهایش و حالتی که در آن لحظات تجربه شده است ، می پردازم.
دوربین روی وسیله حرکتی به نام پروجیب قرار می گیرد. قاب دوربین روی چرخ موتور فیکس می شود. همه بازیگران و هنروران منتظر دستور کارگردان هستند ، دوربین از روی چرخ موتورسیکلت کرین کرده و بالا می رود تا در قاب خود ، سنگرها و رفت و آمد رزمندگان را ببیند. همزمان اشاره به حرکت هنروران می شود. گودرز نیز که سهراب (حامد کمیلی) را می بیند به سراغش می رود. کوله پشتی و اسلحه سهراب را می گیرد و به او می گوید که حاجی کارش دارد.
حامد کمیلی با همان شوخ طبعی که در مجموعه «به دنیا بگویید بایستد» از او دیده می شود به سراغ رضی (قاسم زارع) فرمانده خود می رود. سهراب شخصیتی ریسک پذیر و بسیار جسور است که برای یک سری ارزشها و باورهایی که دارد می جنگد.
سهراب: چی شده حاجی ، دوباره می خواهید سفارش کنید؛ همان سفارش های همیشگی؛ نترس حاجی آروم می ریم ، آروم می یاییم...
اما چهره گرفته فرمانده از شوخ طلبی سهراب کم می کند و رضی نگاهی به سهراب می اندازد و او را به داخل سنگر فرا می خواند.
رضی: برو تو ، باهات کار دارم.
و در واقع قرار است خبری تلخ را به سهراب بدهد ، خبر شهادت برادرش را و این که باید به عقب برگردد تا این خبر را به خانواده اش بدهد ؛ اما سهراب مصمم است که به عملیات شناسایی برود.
این سکانس به دلیل باز بودن نما با مشکلاتی از جمله دیده شدن بوم صدا یا افتادن سایه اش روی هنرورانی که باید از جلوی دوربین عبور کنند مواجه است که باعث می شود چند برداشت گرفته شود.

بهترین سکانس


گروه خودشان را برای چند سکانس باقیمانده در شب آماده می کنند ، هوا کاملا تاریک شده و حامد کمیلی که از زمان دفاع مقدس چیزی به خاطر ندارد و در زمینه فعالیت هنری اش نیز اولین تجربه کار جنگی او محسوب می شود ، با انرژی از حس و حال خود می گوید: سعی کردم با روحیه رزمندگان ، آشنا شوم ، تا بتوانم نقش سهراب را بدرستی ایفا کنم.
کمیلی از سکانسی که او را منقلب کرده سخن می گوید: در آخرین شناسایی وقتی متوجه می شویم منطقه زیر نظر دشمن است می خواهیم به عقب برگردیم ؛ ولی در بازگشت در روستایی متروک به یک گور دسته جمعی از عراقی ها برمی خوریم ، که یک نوزاد زنده در کنارشان است و تصمیم می گیریم نوزاد را با خود ببریم.
در بازگشت با اتفاقاتی روبه رو می شویم که مسیرمان را عوض می کند و داستان فیلم ماجرایی دیگر پیدا می کند. حامد کمیلی از لحظه دیدارش با نوزاد عاشقانه حرف می زند ، خبر شهادت برادرش را شنیده و شاید احساس می کند رابطه ای در رفتن برادرش و زنده بودن این نوزاد وجود دارد و دیالوگی به یادماندنی در ذهن این بازیگر در لحظه ای که با نوزاد روبه رو می شود: اگه خودش بخواد برسونه ، می رسونه ، تو نگران چی هستی؛ من و تو یک بازی هستیم دست اون

البته چند بار هم به دلیل ناهماهنگی در حرکت هنروران تصویربرداری پلان تکرار می شود. فرصتی دست می دهد تا سراغ قاسم زارع به عنوان پیشکسوت گروه و کسی که بارها این شرایط را هم در جبهه های نبرد به عنوان رزمنده لمس کرده و هم در بازسازی های سینمایی به عنوان بازیگر تجربه کرده است ، بروم.
او درباره این که چرا هنوز فیلم درباره جنگ ساخته می شود می گوید: به عنوان یک انسان که در این رشته فعالیت می کنم ، موظف هستم در به تصویر کشیدن وقایع جنگ سهیم باشم. زارع که نقش فرمانده جنگ را در این تله فیلم بازی می کند در ادامه می گوید: 8 سال دفاع مقدس ، شوخی نیست. رزمندگان ما از جان و مال و خانواده شان گذشتند و الان هم پس از سالها که از جنگ گذشته ، یکسری آدمهای جنگ هستند که نیاز به توجه بیشتر دارند ، مثلا مجروحان شیمیایی و جانفشانی این عزیزان باید به تصویر کشیده شود تا آیندگان ببینند و قضاوت کنند. او درباره نقش خود و این که چرا به عنوان یک فرمانده برای شناسایی یک منطقه چندین بار بچه ها را به عملیات شبانه می فرستد توضیح می دهد: احساس می کنم آن منطقه که قبلا شناسایی شده مجددا نیاز به شناسایی دارد ، نگرانم و از نظر بچه ها نگرانی ام بی مورد است. ولی وقتی برای آخرین بار بچه ها را برای شناسایی می فرستم ، می بینند که نگرانی ام بی مورد نبوده ، چون دشمن منطقه مورد نظر را زیر نظر گرفته بود و اگر متوجه نمی شدیم ، در عملیاتی که قرار است سحرگاه فردا رخ دهد همه رزمندگان ما در دام دشمن افتاده و شهید می شدند.

بچه داری در صحنه

گروهی دانش آموز به جمع گروه سازنده «باز باران» پیوسته اند تا از نزدیک شاهد تولید یک اثر تلویزیونی باشند ؛ اما سر و صدای زیاد آنها باعث اعتراض گروه می شود و کارگردان درخواست می کند صحنه را ترک کنند. تمام تجهیزات تصویربرداری به نقطه ای دیگر منتقل می شوند تا صحنه بیرون آمدن سهراب از سنگر فرماندهی پس از شنیدن شهادت برادرش را ضبط کنند. در این فرصت فلاحپور در ادامه صحبت های قبلی اش درباره وجه اشتراک 3 فیلمش در این ژانر می گوید: هر 3 فیلم در شرایط دشواری ساخته شدند ، مخصوصا این کار که 90 درصد آن در شب اتفاق می افتد و حتما می دانید سرما در شبهای شهرک سینمایی دفاع مقدس بیداد می کند. بچه ها که راشها را دیده اند می گویند چانه بازیگران از شدت سرما می لرزد و نمی توانند حس خود را به خوبی منتقل کنند.
او می گوید: در این سرمای طاقتفرسا که خاک یخ زده است و بچه ها را کاملا فلج کرده ، ما مجبور بودیم نوزادی 7 ماهه را نیز همراه داشته باشیم ، چون جزو سوژه و داستان بود و حفاظت از او ، هم وقت و انرژی زیادی از ما گرفت و هم نگرانی برای اکیپ به همراه داشت.
سهراب با ناراحتی و خشمی که در چشمانش دیده می شود از سنگر فرماندهی بیرون می آید و به سمت موتورش می رود ، موتور را روشن می کند که عادل (کوروش سلیمانی) از راه می رسد.
عادل: کجا با این عجله ، مگر قرار نبود من برانم. سهراب (با غضب): سوار شو.
خیلی خب ، خیلی خب همه اش مال تو.
و ترک موتور می نشیند و سهراب موتور را در جاده به حرکت درمی آورد تا در عمق از نظرها ناپدید شوند.

بهناز وفایی وحدت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها