در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سیاوش به همسرش علاقه دارد و دوست دارد او مثل یک خانم رفتار کند، اما بددهانی همسرش او را جان به لب کرده است. او میگوید: «خودم کم مشکل دارم، زنم هم اضافه شده است. همیشه خانمها از داشتن شوهر بددهان شاکی هستند، اما زن من بددهان است و با کوچکترین مساله و مشکلی به سرعت از کوره در میرود و ناسزا میگوید.
مرد جوان ادامه میدهد: «هر دو دانشجوی یک دانشگاه بودیم که با هم ازدوج کردیم. مشکل خاصی نداشتیم و زندگیمان معقول بود. یکسری تفاوتهای رفتاری با هم داشتیم. به طور مثال هرچه من آرام و خونسرد بودم، او عصبی و جوشی بود. البته نه آنقدر که زندگی آراممان را مختل کند. این وضع ادامه داشت تا زمانیکه ورشکست شدم. زندگی آن روی دیگرش را نشان داد و زنم هم از پوسته خودش بیرون آمد. زندگی سخت شد. زن بیاعصابم یکدفعه تحملش ته کشید و اخلاقش روز به روز بدتر شد. عصبانی که میشد، بدترین و زشتترین ناسزاها را به زبان میآورد. بعضی وقتها حتی به سمتم حمله میکرد. من هم برای اینکه عصبانیتش را خالی کند و آرام شود، اجازه میدادم من را بزند. وسط کتکهایش باز هم بدترین فحشها را نثار خودم، خانوادهام و حتی مادرم میکرد که این کار او واقعا اعصابم را به هم ریخت. منم هم به تلافی حرفهای زشتی که به مادرم زده بود، حسابی کتکش زدم که قبول دارم اشتباه کردم.»
آنطور که سیاوش تعریف میکند، پدر ومادر وخواهر فهیمه هم همینطور هستند و این نوع رفتار جزو عادتشان است. در هر جمله سادهای که میگویند یک ناسزا وجود دارد. به حدی زننده حرف میزنند که بسیاری از اقوام و فامیلشان برای همین موضوع با آنها قطع رابطه کردهاند.
مرد جوان ادامه میدهد: «جلوی غریبهها خیلی مودب و متین رفتار میکند، اما وقتی خودمان هستیم، دوباره همان فحش و ناسزاها را تکرار میکند. چند بار از او خواستم این طور حرف نزند، قبول میکند، اما یک ساعت بعد دوباره همان آش است و همان کاسه. در مقابل فحشهایی که میدهد، فقط سکوت میکنم. دوست ندارم با او مقابله به مثل کنم. اصل قضیه جایی است که با هم سر موضوعی اختلاف پیدا میکنیم و او مستقیم مشکل را به پدر و مادرم وصل میکند. با منطقی که دارم سعی میکنم او را آرام کنم و مثل خودش فحاشی نکنم، اما زنم اصلا گوش نمیدهد و به خانوادهام بیاحترامی میکند. بیشتر از این ناراحت میشوم که پدر و مادرم همیشه به او احترام میگذارند و محبتهایی که به او میکنند هیچ پدر شوهر و مادرشوهری در حق عروسشان نمیکند. اما زنم همیشه آنها را جلوی من خرد میکند. فهیمه حتی جلوی بچهها هم رعایت نمیکند و به بددهانیاش ادامه میدهد. بارها از او خواستهام جلوی بچهها فحش ندهد، اما گوشش بدهکار نیست. همانجا وسط دعوا میخواهد مشکل را با بیادبی و فحش و ناسزا حل کند. پسرها هم فحشهای مادرشان را یاد گرفتهاند و وقتی دعوایشان میکند، عین همان ناسزاها را به خودش برمیگردانند. خودش هم قبول دارد که کارش زشت است و برای اینکه دست از این رفتارش بردارد و به او کمکی کرده باشم، از چند راهحل استفاده کردم تا این عادتش را فراموش کند، اما هیچ فایدهای نداشته است. هربار که این اتفاق افتاده، سعی کردهام بیشتر ساکت بمانم. به جای اینکه خودش را اصلاح کند میگوید با حرفها و کارهایت عصبانیام نکن تا من هم دهانم را باز نکنم. همیشه عادتش است. چند روز بعد از فحاشی میآید و عذرخواهی میکند، اما نمیتوانم ناسزاها و رفتارهای زشتش را فراموش کنم. یکبار بعد از فحاشیهایش به او گفتم اگر همین طور ادامه دهی، من هم همینکار را میکنم. زنم با بیخیالی تمام گفت هرچه دلت میخواهد فحش بده، جوابت را میدهم.»
فهیمه یک عادت بد دیگر هم دارد. او خیلی راحت روی آدمها اسم میگذارد. کاری که با شوهرش کرد و باعث شد همه با دلخوری مهمانی را ترک کنند.
سیاوش از آن روز تعریف میکند: «هفته پیش خانه دایی زنم مهمان بودیم. بعد از خوردن شام بلند شدیم که سفره را جمع کنیم. من چون چشمانم ضعیف است، زیر پایم را ندیدم و پایم را گذاشتم روی بشقابهایی که روی هم چیده شده بود و چند تا بشقاب شکست. زنم هم جلوی آن همه آدم با نفرت برگشت گفت: «موش کور چشمانت را باز کن.» بقیه هم خندیدند. با شنیدن این حرف عصبانی شدم و همانجا چند فحش نثار زنم و بقیه کردم که در حال خندیدن به من بودند. به خانه که برگشتیم، دعوای بدی کردیم و باز هم با لحن بدی گفت تو هرچه داری از صدقه سر من داری، بیعرضه دست و پا چلفتی هستی. اگر کتکم میزد اینقدر ناراحت نمیشدم.
مرد جوان در پایان میگوید: «مشکل اصلی خودش نیست، تربیتش است. از اول اینطور بزرگ شده و اصلاح کردنش خیلی سخت است. دیگر از این وضعیت خسته شدهام و واقعا نمیدانم چطور این بیاحترامیها و ناسزاها را تحمل کنم. به من بگویید چطور با او رفتار کنم که اینقدر عذاب نکشم؟ چه کنم که همسرم دست از این رفتار زننده و زشتش بردارد. چکار کنم این عادت زشت را برای همیشه کنار بگذارد. نگران بچههایم هستند که فحاشی میکنند. دنبال راهی هستم که به او بفهمانم در زمان عصبانیت چطور خودش را کنترل کند و بددهانی نکند.
لیلا حسین زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: