گفتگو با بهروز رضوی به طور ناخواسته کمی متفاوت تر از سایر گفتگو ها انجام گرفت او در سال 1326 در خانواده ای مذهبی و در یزد به دنیا آمده است از نذر مادرش می گوید برای رفع بیماری او
کد خبر: ۹۲۴۸
نذری که به موجب آن تا10 سالگی سقا باشد و دهه محرم را حتما پیراهن مشکی به تن کند باز هم می گوید که چگونه نزدیک بود زیر پای اسب حضرت عباس تعزیه آسیب ببیند و اصلا همان حادثه بود که او و برادرش را به سمت تعزیه سوق داد؛ بچه خوانی و ایفای نقش طفلان مسلم سیدجلال مروج دبیر ادبیات دبیرستان مشعل دانش را اولین کسی می داند که صدای مطلوب او را کشف کرد صدای بهروز رضوی ویژگی های خاصی دارد او فعالیت رادیویی خود را هیچ گاه قطع نکرده است ؛ چرا که مخاطب بیشتر، رضایت بیشتری برایش دارد رضوی مستندگویی هم می کند و البته اگر با سلیقه اش جور باشد، گویندگی آنونس های سینمایی و یا حتی تبلیغات نیز در زمره فعالیتهای او قرار می گیرد بین گویندگی ، دوبله و نویسندگی کدام یک برای شما جذابیت بیشتری داشته است؛ تمامی این موارد به هر حال جزو کارهای من محسوب می شود البته پس از دوبله ، نویسندگی ام شروع شد. اولین دستمزد بابت گویندگی در رادیو را در سال 1347 گرفتم البته پیش از آن به عنوان هنرمند میهمان و برنده اردوهای رامسر به رادیو دعوت می شدم و مصاحبه هایی هم داشتم بخشی از آن برنامه را به عنوان هنرمند میهمان اجرا می کردم ، اما اولین دستمزدم را سال 47 دریافت کردم . با گروه مرحوم بیژن مفید در نمایش های جمعه رادیو فعالیت می کردم و پس از آن با دفتر آدینه برنامه ای بود که روزهای جمعه از شبکه 2 رادیو تهران آن زمان پخش شد در آن برنامه ، نمایشنامه ها و داستان کوتاه طنز را تنظیم نمایشی می کردم و نقشی هم داشتم پس از مدتی برنامه منتفی شد و گروه ادب امروز شکل گرفت در آن زمان برای مطبوعات هم کار می کردم و مقاله های تطبیقی و نیز نقد شعر و نقد کتاب می نوشتم همان موقع بود که برای همکاری با گروه ادب امروز دعوت شدم این گروه جمعه ها برنامه ای داشت با عنوان آینه آدینه همان وقتی که برنامه دفتر آدینه پخش می شد در آنجا کار نویسندگی را شروع کردم یک سال ، بیشتر گوینده های رادیو مرخصی بودند و گوینده کم آوردیم مسوولان برنامه گفتند : نویسنده های برنامه بیایند و برنامه خود را اجرا کنند؛ ممکن است برای شنونده جالب باشد صدای نویسنده ای را هم بشنود؛ آن هم جذابیت خودش را دارد خب در میان همکارها از من بدصداتر هم بود این بود که یواش یواش گوینده متن های دیگران هم شدم در این میان سریالهای تاریخی برای من جنبه متفاوت داشته است برای مثال در سریال امام علی )ع( برای اینکه مدیر دوبلاژ تشخیص داد که یک نقش باید مشخص تر باشد در دوبلاژ آن مجموعه شرکت کردم در مورد سریال تنهاترین سردار نیز نریشن ها را گفتم.اساسا نظر شما درباره صداگذاری روی فیلم چیست ؛ آیا چنین چیزی را تایید می کنید؛ با توجه به این که برخی از بازیگران براین باورند که صداگذاری ، نیمی از بازی بازیگر را مختل می کند و از طرفی دیگر برخی دوبلورها معتقدند که دوبله در شماری از فیلمها جانبخشی کرده است پیداست که اگر بازیگر صدای خودش باشد، کار خیلی یکدست تر درمی آید؛ برای این که حسی که آدم هنگام بازی یک نقش دارد، بسیار مهم است از طرفی واقعیتی است که وقتی دوبلورها متن فیلم را می گویند، سهم آنها را نمی توان نادیده گرفت دوبلورها خیلی زحمت می کشند، ولی اساسا دوبله فیلم فارسی اشتباه است در گذشته به دلیل ناتوانی بازیگر و نبود امکانات فنی ، ناچار بودند این کار را بکنند؛ یعنی امکان کنترل صدا و صدابرداری سر صحنه نبوده است هنوز هم در خیلی از فیلمها نمی شود صداها را کنترل کرد مثلا لوکیشن فیلم در محلی است که سروصدای دور و اطراف اصلا به فضای فیلم نمی خورد خب ، این صداها را نمی توانند حذف کنند؛ ناچارند به کل صداها را حذف کنند و بعدا صداگذاری کنند، که البته حالا راه حل بهتر و سالم تری ایجاد شده و آن این است که غالبا بازیگران به جای خودشان صحبت می کنند.آیا یک دوبلور هم مثل هر هنرمند دیگری سیر صعودی و نزولی دارد؛ این تغییرات به چه عواملی بستگی دارد؛حتما همین طور است علت اوج هنرها، استقبال و تشویق مردم است مثلا یک نریشن وقتی می بیند مردم به او توجه می کنند، سعی می کند ضعف های کارش را برطرف کند و در نهایت مهارت بنوازد. در دوبله هم همین طور است ؛ بویژه این که در سالهای دهه 40 و50 دوبله ایران در دنیا زبانزد بود آن روزگار دوبلورها، هم کارشان زیادتر بود و هم دستمزدشان . هر سینمایی یک فیلم خارجی داشت و در هفته 8 یا10 فیلم خارجی اکران می شد و اکثریت با فیلم های خارجی بود نه فیلم های فارسی در دهه 50 در طول سال ،50 حلقه فیلم فارسی تهیه می شد؛ در حالی که مثلا حدود صد سینما در تهران فعال بود تعداد سینماها خیلی بیشتر از الان بود و به همین دلیل باید به آنها خوراک داده می شد و همین تمرین و مرتب کارکردن و بعد استقبال و اهمیت دادن به کارشان باعث می شد که اینها کار را جدی بگیرند پس از مدتی دوبله به نظر خیلی ها غیرضروری آمد گفتند لازم نیست دوبله کنیم ؛ زیرنویس بگذاریم فیلمها باید صدای سرصحنه باشد؛ بنابراین این شغل بکل داشت حذف می شد و طبیعی است این دلسردی ها در کار دوبله تاثیرگذار بود بعد هم کارهایی که با عجله دوبله می شد، مثلا فرض کنید سریال را ظرف مدت خیلی کوتاه کار می کنند که برای پخش از تلویزیون آماده شود؛ حال آن که این سریال یک بار می خواهد پخش شود و در نهایت در سالهای بعد یک تکرار داشته باشد این است که نقاط ضعف کار جدی گرفته نمی شود و سرسری از آن عبور می کنند ولی فیلمهایی که روزی شش یا هفت سانس در سینما دیده می شد و همه مردم توجه می کردند، طبعا با دقت بیشتری دوبله می شدند.در سالهای اخیر شاهد بودیم برخی هنرمندان دوبله که بنا به دلایلی از کار کناره گیری کرده بودند؛ به دلیل ایجاد فضای مناسب ، دوباره به فعالیت خود ادامه دادند؛ اما در این میان فقدان حضور هنرمندانی چون ناصر طهماسب که بحق از قدرتمندان عرصه دوبله است محسوس است . علت عدم همکاری و فعالیت مجدد این هنرمندان چیست؛ وقتی طرف آقای طهماسب ، مرحوم علی حاتمی بود که به عنوان کارگردان هزاردستان مستقیما از او دعوت می کرد، او هم اجابت می کرد و می آمد و چند نقش هم می گفت من گمان می کنم این دوستان عزیز ما از تلویزیون رنجیده خاطرند؛ از مناسباتی که تلویزیون با عالم دوبله داشت و شاید به دلیل کاهش دستمزدها بود تلویزیون ، یک مرجع تعیین کننده است ما که چند تا صداوسیما نداریم ، چند تا مرکز دوبله نداریم رسمی ترین و فعال ترین مرکز دوبلاژ، تلویزیون است الان آقای اسماعیلی هم بندرت کار می کند فیلمهای فارسی را هم که می بینیم دوبله می شود، با بازیگران اصلی اش دوبله می شود کمتر اتفاق می افتد دوبلورها به جای بازیگران بگویند.در حالی که این آدمها هم اکنون وقت مهارتشان است و می توانند از تجربیاتشان استفاده کنند و کارهای بسیار خوبی عرضه کنند شما می بینید معمولا از لهجه آذری در جاهایی به عنوان نمک قضیه و کار کمدی استفاده می شود؛ ولی شما در هزاردستان می بینید که آقای ناصرطهماسب با لهجه آذری صحبت می کند و اشک شما را درمی آورد آن قدر کار جدی است و آن قدر درست و اصولی کار شده است که شما جرات نمی کنید به بازیگر نقش نصیریان که یک آدم انقلابی است و آدمی است که فعالیت های مخفی و سیاسی می کند لبخند بزنی ؛ برای این که این سراپا تراژدی و مرکز ثقل یک درام اساسی است دوبلور باید خیلی هنرمند باشد که توانایی چنین کاری را داشته باشد یا آقای اسماعیلی را در همان هزاردستان می بینیم که ج ای چند نفر صحبت می کند؛ از شعبون استخوانی گرفته تا آقای انتظامی به هر حال گاهی دوبلورها در یک فیلم جای چند نقش صحبت می کنند و خیلی ها می گویند مگر دوبلور نداشتیم مساله این است که در بعضی حس و حال ها باید پختگی وجود داشته باشد و برای قوام آوردن آن ، کسی را می خواهد که به این اصول آشنایی داشته باشد البته ملاک ، بلندی نقش نیست ؛ ممکن است نقش کوتاهی باشد عالم دوبله ، عالم محدودی است ؛ یعنی اصلا جای پذیرش تعداد زیادی را ندارد مجموعا برای دوبله همه کارها، صدنفر دوبلور کافی است و برای ارتزاق اینها ما نمیتوانیم تعداد بیشتری را به کار بگیریم.شما یکی از معدود کسانی هستید که در اجرای آنونس های تلویزیونی ، بسیار موفق عمل کرده اید علت کمرنگ شدن فعالیت شما در این زمینه چیست؛ هنوز هم گاهی این کار را انجام می دهم ، ولی کم کاری علتهای زیادی دارد راستش من معتقدم این کارها و این جور وظیفه ها، وظیفه های گرانی است ؛ به ارزانی نباید گفت من در عالم همکاری ، کسانی را هم که ارزان فروشی می کنند، نمی پسندم مثلا وقتی قرار است من برای یک کالای تجاری چیزی بگویم که قرار است سودآور باشد و قرار است از قبل آن منفعت ببرند، چرا خود من این منفعت را نبرم؛ وجه تمایز یک گوینده رادیویی با یک دوبلور در چیست؛ تفاوت عوالم گویندگی شاید برای خیلی ها پوشیده باشد یعنی وقتی می گوییم گویندگی ، تمام گوینده ها جلویمان سبز می شوند مثلا فرض کنید آنجایی که استاد اسماعیلی به عنوان استاد مسلم دوبله مطرح می شود، شاید در خواندن یک متن رادیویی توانایی نداشته باشد یا آنجایی که یک گوینده رادیو مثل آقای امیر نوری مطرح می شود، شاید از گفتن یک جمله مثل آقای مقامی عاجز باشد بازیگر رادیو هم تفاوت می کند؛ چون در رادیو عنصر گویندگی یکی از مهمترین عناصر است ؛ در رادیو فقط صداست ، اما در دوبله ما چهره بازیگر و دکور صحنه را می بینیم و موسیقی به ما کمک می کند و چیزهای دیگر تمام این عناصر به دوبله کمک می کند؛ همان طور که دوبلور هم به آن مجموعه کمک می کند؛ ولی در رادیو فقط به کمک صداست که ما همه چیز را درمی یابیم گاهی فقط صدای گوینده است که نقش اساسی را بازی می کند بهترین متن را اگر گوینده ای خراب و یا غلط بخواند، اول خیانت به متن شده است به همین دلیل، گویندگی در رادیو مظلوم واقع شده است لازمه کار در رادیو، داشتن سواد است البته سواد که می گویم ، نه این که مدرک فوق لیسانس یا دکتری داشته باشد؛ گو این که حالا شرایط ورود به رادیو، داشتن لیسانس و فوق لیسانس است.در سالهایی ، مساله گویندگی رادیو و تلویزیون خیلی سرسری انگاشته شد؛ اما از زمانی که آقای خجسته معاون صدا شروع به کار کرد، چون خودش آدم فرهنگی بود، به این کار توجه کرد و فهمید که نقص از کجاست و این شد که صرف نظر از تستی که برای صدا می دهند که صدا باید فنی و میکرونونیک باشد و اشکال عارضی نداشته باشد حالا سواد هم لازم است واقعیت امر این است که گویندگی در رادیو، یکی از مشکل ترین و حساس ترین و لازم ترین گویندگی هاست یک گوینده حتما باید به مسائل روز آشنا باشد و اصطلاحات روز را بشناسد تلفظ اینها در دهانش کج و معوج درنیاید؛ بویژه وقتی که در مقام مجری شروع به کار می کند، که دیگر متن نیست تا به دادش برسد؛ خودش باید بگوید و به عنوان کلام آخر، اگر موضوع قابل ذکری دارید، بفرمایید در یکی از مصاحبه های روزنامه ای اشاره شده بود که همیشه در گویندگی ، صدای ماندگار از دوبله برخاسته است به نظر من این طور نیست ما هرگز زنگ صدای بسیاری از گویندگان را نمی توانیم فراموش کنیم ، خیلی از دوبلورهای ما، اصلا کارشان را از رادیو شروع کرده اند؛ ما نمونه بارز این مقوله را داریم : زنده یاد مقبلی مقبلی پیش از هر چیز بازیگر رادیو بود و در رادیو کار می کرد این طور نیست که ما بیاییم و بگوییم فقط یک جناح و یک دسته از گویندگان هستند که ارزش کارشان اساسی است واقعا گویندگی در جاهای مختلف نمودهای مختلف دارد و ابزارها و لوازم مختلف می خواهد من معتقدم در دوبله اتفاقا صدای خوب لازم نیست ؛ یعنی صدا باید جای بازیگر بنشیند. مگر صدای مارلون براندو صدای خوبی است ؛ ولی از لحاظ کار فنی اگر بیاید تست رادیو بدهد، رد می شود؛ چون صدایش تودماغی است یا مثلا صدای استاد ودوست ارجمندمن ،آقای خسروخسروشاهی صدای سرماخورده ای و صدای پیپی است ؛ ولی می بینیم چقدر شیرین است وقتی جای آلن دلن می نشیند بنابراین در رادیو صدا اتفاقا اهمیت زیادی پیدا می کند و باید بهتر باشد حالا بگذریم که یک وقت بر اثر سرسری گرفتن ، به چنین چیزی اهمیت داده نشد در گذشته ، صداها همیشه باید شاخص می بود اگر به رادیو مراجعه می کردی و صدایی شبیه مانی داشتی ، رد می شدی ؛ می گفتند ما یک مانی داریم متاسفانه دوستان ما صداهای شبیه را می سازند و ادای یکدیگر را درمی آورند صدا هم مثل اثرانگشت متفاوت است؛ یعنی هیچ دو صدایی نیست که مثل هم باشد.