می خواهم قهرمان المپیک شوم

قد و قواره بلند و عضلات ورزیده بازو و سینه اش اولین چیزی است که در برخورد اول جلب توجه می کند. این بازوها باید هم چشمنواز باشند چون به قول خودش قرار است مدال المپیک 2008پکن را برای ایران به ارمغان آورد.
کد خبر: ۹۲۲۴۱

یعنی می شود ورزش ما برای نخستین بار طعم مدال جهانی ورزش مادر را هم بچشد؛ احسان حدادی همه ما را در راه رسیدن به این آرزوی دیرینه امیدوار کرده است.
او در اواسط عید مجبور شد دید و بازدیدهایش را تمام کند و برای ادامه دادن به روند آماده سازی اش راهی روسیه شود.
مربی جدید احسان که در سال 85می تواند نقش بسزایی در موفقیت های او داشته باشد، والدین الکسویچ نام دارد. کارکردن با این مربیان روسی کمترین حسنش برای احسان ، فراگیری زبان روسی بوده است.
او یک ماه در روسیه خواهد ماند، اما این قول را از ما گرفته که به محض برگشتن ، یک نسخه از مصاحبه اش با روزنامه جام جم را در اختیارش بگذاریم. این شما و این هم رکورددار پرتاب دیسک ایران و آسیا.


می گویند احسان حدادی تاکنون به هرچه می خواسته رسیده ، درسته؛
بله! هر وقت گفتم کاری را انجام می دهم ، آن را انجام داده ام. به عنوان مثال قبل از بازیهای آسیایی سال گذشته به همه گفتم رکورد آسیا را می زنم که خیلی ها گفتند حرفی نزن که در توانت نباشد، اما رفتم و این کار را کردم.

این شاید به خاطر اراده قوی تو باشد. چون این اراده در نحوه تمرین کردن تو هم به چشم می خورد. هیچ می دانی همه دو و میدانی کارها از تمرین کردن با تو فراری اند؛
بله! من روزی 8ساعت تمرین می کنم. 4ساعت صبح و 4ساعت بعدازظهر. این کار آنقدر پرفشار و سنگین است که هفته ای 2بار در خلال تمرینات از حال می روم و بیهوش روی زمین می افتم. اما فردای آن روز دوباره تمریناتم را از سر می گیرم تا افت نکنم. این رمز موفقیت من است.

احسان ! این همه ورزش ، حالا چرا پرتاب دیسک؛
از بچگی عاشق فوتبال بودم. البته بسکتبال را هم دوست داشتم ، اما یک روز که از سر ناچاری در زنگ ورزش داشتم هندبال بازی می کردم ، توپی را به قصد گل زدم که به تیرک دروازه خورد و باعث شد دروازه بشکند.
همانجا همه بچه ها به سمت معلم ورزش ما رفتند و گفتند؛ آقا احسان دروازه را با پرتاب دستش شکست.

یعنی اینقدر پرتاب دستت زیاد است؛
نه! من مطمئنم آن دروازه ترک داشت و با کوچکترین ضربه ای می شکست. اما از همان موقع گفتند احسان ضرب دست خوبی دارد.

تا قبل از این که تیرک دروازه را در هندبال با آن ضربه بشکنی خودت متوجه نیروی بازوهایت نشده بودی؛
چرا، قبل از آن همیشه در فوتبال درون دروازه می ایستادم و با یک پرتاب توپ را روی دروازه حریف می انداختم تا بچه ها آن را با سر وارد دروازه کنند.
مطمئنم اگر فوتبال را ادامه می دادم می توانستم پیراهن تیم ملی را بپوشم.

با این دستان قدرتمند می توانستی در پرتاب وزنه و پرتاب نیزه هم موفق باشی ، اما...
خب ، از همان روز اول که دیسک را پرتاب کردم از آن خوشم آمد. وزنه هم پرتاب کردم ، اما در همان پرتاب های اول دستم آسیب دید و همین باعث شد که دیگر سراغ پرتاب وزنه نروم.
پرتاب نیزه و چکش هم به استیل من نمی خورد. چون اولی وزن سبکتری می خواهد و دومی قد کوتاه تری.

برگردیم به همان روز که دروازه را شکستی. کلاس چندم بودی؛
اول راهنمایی.

خب ، بعدش چی شد؛
همین مساله انگیزه ای شد تا همان سال در مسابقات دو و میدانی منطقه 14شرکت کنم و از همان جا هم فهمیدم می توانم در پرتاب وزنه موفق شوم ، چرا که دوم شدم.

پس از آن مقام دومی در مسابقات منطقه 14، حتما شب و روزت شد پرتاب وزنه... درسته؛
نه! یک اتفاق تلخ باعث شد 3سال قید دو و میدانی را بزنم.

چه اتفاقی؛
در اولین حضورم در اردوی دو و میدانی ، درست روزی که قرار بود برای شرکت در مسابقات قهرمانی دانش آموزان ایران به رامسر برویم از اردو خط خوردم. باورم نمی شد.
من از بقیه بهتر تمرین می کردم و رکوردم هم نسبتا خوب بود. به همین خاطر وقتی از اردو خط خوردم تنفر شدیدی از این رشته پیدا کردم، تنفری که 3سال مرا از دو و میدانی دور کرد.

در آن 3سال چه کار می کردی؛
فوتبال و هندبال بازی می کردم و در کنار آن ، هم درس می خواندم و هم کار می کردم.

چه کار می کردی؛
در تولیدی پدرم همه کاره بودم. من سرکارگر بابام بودم.

پدرت چه کاره است؛
کارگاه تولید لوازم ورزشی دارد.

چند سال پیش پدرت کار کردی؛
حدود 3سال. از دوم راهنمایی تا اول دبیرستان.

یادت هست آن زمان چقدر دستمزد می گرفتی؛
مشکلی از این بابت نداشتم و پدرم هر چقدر پول می خواستم به من می داد.

انگار زیاد هم اهل درس خواندن نبودی؛
نه!

ترک تحصیل کردی؛
نه ! آنقدرها هم تنبل نبودم. دیپلم را به هر زحمتی بود گرفتم ، اما احساس می کردم درس و ورزش زیاد با هم جور در نمی آیند. به همین خاطر دیگر دنبال درس نرفتم.

چطور شد که دوباره دیسک به دست شدی؛
خب ، به تشویق پدرم. در سال 1380دوباره برگشتم. 3ماه در ورزشگاه شیرودی با آقای نورنژاد کار کردم. بعد هم با آقای پالامار چوک که اکراینی بود کار کردم و برای اولین بار موفق شدم رکورد نوجوانان ایران را بزنم.
بعد هم با ایشان به اکراین رفتم و در آنجا رکورد پرتاب دیسک جوانان را هم افزایش دادم. و بعد هم نوبت به شکستن رکورد بزرگسالان رسید.

فکر می کردی در آسیایی رکورد شکنی کنی؛
نه ! در بلاروس 93/62 متر پرتاب کردم که 7سانتی متر کمتر از رکورد ورودی مسابقات جهانی بود، اما در مسابقات آسیایی در همان پرتاب اول 65متر انداختم که هیچ کس باور نمی کرد.
بعد هم 25/65 متر را پرتاب کردم و رکورد آسیا را 9سانتی متر جابه جا کردم.

بیشتر، کجاها تمرین می کنی؛
همه جا غیر از تهران! با مربی ام به شهرستان می رویم. بوشهر، بندرعباس و چند جای دیگر. البته ساری یک چیز دیگر است.

چرا؛
برای من اردوی ساری خیلی خوش یمن است. قبل از مسابقات جوانان آسیا به ساری رفتم و طلای آسیا را گرفتم. قبل از مسابقات جهانی جوانان هم آخرین اردویم را در ساری برگزار کردم که طلای جهان را هم به دست آوردم.
حالا هر مسابقه بین المللی که بخواهم بروم ، قبلش به ساری می روم.

احسان ! چقدر تاکنون از دوومیدانی درآمد داشتی؛
خیلی کم ! در این 3سال 40-50میلیون تومان که البته بیشتر آن جایزه بوده نه درآمد.

هزینه های اردوی احسان حدادی در طول سال برای کمیته ملی المپیک چقدر است. تا به حال فکر کرده ای؛
فکر می کنم حدود 20میلیون تومان.

به عنوان قهرمان پرتاب دیسک آسیا از عملکرد فدراسیون دوومیدانی راضی هستی؛
در مجموع راضی کننده نیست. البته اگر بدانیم بودجه فدراسیون دوومیدانی فقط 180میلیون تومان است ، باید به مسوولان این فدراسیون بابت توجه به دونده ها دست مریزاد هم گفت، چرا که برپایی اردوهای بلند مدت و پرداخت حقوق به دونده ها هزینه گزافی در بر دارد.

شنیدیم در بین دوومیدانی کاران ، حقوق تو از همه بیشتر است؛
بله ، من ماهی 350 هزار تومان از فدراسیون می گیرم که با کسر مالیات روی 320 هزار تومان آن می توانم حساب کنم.

چند وقته که حقوق بگیر فدراسیون شدی؛
الان 7ماهی می شود که این پول را به بچه ها می دهند و قرار است تا مسابقات آسیایی دوحه این روند ادامه داشته باشد.

این پول جوابگوی هزینه های تو می شود؛
به هیچ وجه ! من با آقای جلالی صحبت کردم و گفتم این حقوق برای من کم است. من در هر اردو فقط 400هزار تومان باید خرج بدنم کنم.

مگر چه کار می کنی؛
پروتئین مصرف می کنم.

راستی ، جریان قطری شدنت که سال گذشته مطرح شد چه بود؛
عید سال گذشته به قطر رفته بودم تا هم در یک دوره مسابقه شرکت کنم و هم 15روز در این کشور تمرین کنم که یکی از شیخ های قطری به من پیشنهاد داد با گرفتن مقداری پول تابعیت کشور قطر را بپذیرم و لباس این تیم را در مسابقات بر تن کنم.

این مبلغ پیشنهادی دقیقا چقدر بود؛
2میلیون دلار! معادل یک میلیارد و ششصد میلیون تومان...

چرا قبول نکردی؛
خب ، به همان دلیلی که حسین رضازاده قبول نکرد. برای من این پیشنهادها در مقابل بهای خاک وطنم هیچ ارزشی ندارد.

پیشنهاد امریکایی ها چه بود؛
2پیشنهاد از 2دانشگاه آنها داشتم که یکی از آنها دانشگاه تگزاس بود. آنها از من خواستند به آنجا بروم و علاوه بر ادامه تحصیلات در تیمهای دانشگاهی شان تمرین کنم.

آن 2پیشنهاد را به چه دلیل قبول نکردی؛
من بدم نمی آمد که به نوعی می توانستم از امکانات دانشگاهی و ورزشی آنجا استفاده کنم ، اما اگر به امریکا می رفتم باید مجبور می شدم تابعیت این کشور را بپذیرم. ولی من نمی توانستم این شرایط را بپذیرم.

از جای دیگری هم پیشنهادی داشتی؛
نه ! اما در مورد پیشنهاد 2دانشگاه امریکایی تا 2سال دیگر هم فرصت جواب دادن دارم.

پس هنوز هم به فکر آن پیشنهاد هستی؛
راستش را بخواهید، بله.

از نگاهت می توان فهمید که آدم شوخ طبعی هستی؛
دقیقا! البته این اردوهای یک نفره با مربیانی که فارسی بلد نیستند، کمی مرا ساکت تر از همیشه کرده است.

مربی قبلی ات قول داده بود تو را در پکن قهرمان المپیک کند، اما رفت. او می توانست این کار را انجام دهد؛
من این توانایی را دارم که بتوانم قهرمان المپیک شوم. آن مربی روسی هم با توجه به توانایی های من این قول را داده بود.

احسان ! یکی از دوستان مطبوعاتی می گفت احسان قول داده در پایان سال 85عنوان مرد سال ورزش ایران را به دست آورد. این شایعه را تکذیب می کنی یا آن را قبول داری؛
چرا باید آن را تکذیب کنم. من این توانایی را دارم که در پایان سال مرد برتر ورزش ایران شوم.

برای تو آرزوی موفقیت می کنیم.


رضا پورعالی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها