در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از کودکی فقیر گرفته تا پسری جوان که می خواست جای مردی ثروتمند را بگیرد اما آن چه 3 قسمت آخر مجموعه "غول چراغ جادو" را از قسمت های دیگر آن متمایز می کند، افتادن غول به دست جوانی به نام سعید است که آرزو دارد بار دیگر به زمان جنگ برگردد و در جبهه ، جبران مافات کند و در انتها نیز به شهادت برسد سه قسمت آخر "غول چراغ جادو" براساس طرحی از همایون اسعدیان توسط عباس نعمتی نوشته شد و کارگردانی آن را مسعود کرامتی عهده دار بود؛ کارگردانی که تجربه های خوبی در زمینه فیلم های جنگی داشته است ؛ از حضور در فیلم "افق " ساخته رسول ملاقلی پور به عنوان برنامه ریز و دستیار کارگردان تا "سفر به چزابه " که ساخت آن به سال 75 بازمی گردد و البته حضور کرامتی در این فیلم، بیش از یک بازیگر بود.کرامتی 4 قسمت دیگر از سریال غول چراغ جادو را نیز کارگردانی کرده است : تقی خاک انداز2 . او پس از مطالعه فیلمنامه اولیه ، به شهرک سینمایی دفاع مقدس آمد و براساس امکانات موجود، فیلمنامه را بازنویسی کرد طبق گفته خودش ، علت این مساله عدم تناسب متن اولیه با امکانات موجود بود به گفته کرامتی ، در فیلمنامه اولیه ، فضاهای متعددی وجود داشت که با امکانات معمولی تلویزیون برای تولید سریالی جنگی همخوانی نداشت به همین دلیل ، در فیلمنامه نهایی ، فضاها را جمع و جور کرد؛ لوکیشن ها محدود و در مواردی نیز دیالوگها و حوادث امروز فیلمنامه بازنویسی شد.اما این فیلمنامه هنوز هم مانند متن های قبلی ، غولی را ترسیم می کرد که اندکی بلاهت داشت ؛ می توانست خواسته های اربابش را برآورده کند و البته جنگی قرن بیستمی را نیز از نزدیک لمس می کرد جاده قم ؛ کیلومتر سی وهفت شهرک سینمایی دفاع مقدس فضایی چند هکتاری برای ساخت دو قسمت سریال غول چراغ جادو آراسته شده است در گوشه ای از این دشت وسیع که البته خارج از محدوده تصویربرداری سریال است کاروانسرایی متروک و قدیمی افتاده است سطح زمین را علفی کم پشت و سبز پوشانده است همه چیز حکایت از آن دارد که طی روزها یا هفته های گذشته ، نبردی سخت در اینجا اتفاق افتاده است ؛ تیرهای چوبی ، لاستیک های سوخته ، خورشیدی ها، پایه های منور، سیم خاردار، هیولاهای سیاه که با وجود از کار افتادن ، همچنان مهیب و ترسناک به نظر می رسند، تویوتاهای ژاپنی و جیپ های کره ای که شلیک آرپی جی یا گلوله توپی ، آنها را به آهن پاره هایی تبدیل کرده است ، توپ کاتیوشایی که پشت یک جیپ سوار است و حالا جیپ در برخورد با تپه ای از حرکت ایستاده است ، و کمی دورتر، یک ضد هوایی که آسمان را نشانه گرفته است . چند نخل سوخته و چند شاخه درخت که رنگ آنها به سیاهی می زند، نشان می دهد که اینجا زمانی نشانه هایی از حیاط و سرسبزی بوده است ؛ نشانه هایی که گلوله های شلیک شده از تانک ها، تفنگ ها و توپها، آنها را محو کرده است جعبه های مهمات کوچک و بزرگی روی زمین دیده می شود که روی آنها تاریخ ساخت ، نوع اسلحه و دیگر مشخصات نوشته شده و برخی نیز مزین به شعارهای حماسی است ؛ شعارهایی مانند: خدایا رزمندگان ما را نصرت عطا بفرما محمدرضا شجاعی طراح صحنه در حال اعمال آخرین کنترل هاست کمی دورتر از او، شخصی که او را سید صدا می زنند، چاشنی های انفجاری را کار می گذارد و جوانی که لباس سربازی به تن دارد، سید را همراهی می کند. ساعت8 صبح روز جمعه است؛ عوامل هنوز صبحانه میخورند: بربری، چای و نان و کره چند نفر دیگر نیز در حال کندن سنگر هستند موقعیتی پیش می آید تا با طراح صحنه صحبت کنم نزدیک تانکی ایستاده ایم و او ضمن توضیح کارش به هیولای سنگین اشاره می کند و می گوید: در فیلم ها و سریالهای جنگی ، حق تانک هیچ وقت ادا نشده همیشه وسیله ای تنبل به نظر رسیده است که با یک نارنجک یا آرپی جی از کار می افتد؛ اما این وسیله قابلیت های بسیاری دارد؛ کافی است تا2 تانک در یک دشت مسطح قرار بگیرند، آن وقت هیچ جنبنده ای قادر به حرکت در دشت نخواهد بود." شجاعی مسوول طراحی شهرک سینمایی دفاع مقدس است و در فیلمها و سریال های جنگی بسیاری به عنوان طراح صحنه حضور داشته است او درباره طراحی این قسمت ها می گوید: فضای مسطح اینجا شبیه دشت عباس و شلمچه است در این مناطق هم زمین صاف و مسطح است و تا انتهای خط الراس چیزی دیده نمی شود؛ اما تپه های این جا هم بی شباهت به تپه ماهورهای جبهه های میانی نیست از او درباره محدودیت های کار در شهرک می پرسم ، پاسخ می دهد: سمت راست ، چند گاوداری وجود دارد که باعث می شود نتوانیم از انفجارهای زیاد استفاده کنیم بارها صاحبان گاوداریها از انفجارها شکایت کرده اند.آن ها می گویند انفجارها باعث خشک شدن شیر گاوها می شوداز طرف دیگر، به دلیل این که شهرک از یک جهت به جاده ختم می شود، امکان استفاده از سلاح هایی مانند آرپی جی و دوشکا وجود ندارد؛ اما به دلیل نزدیکی به پادگان زرهی ، در فیلم هایی که نیازمند تانک هستند، تانکها بدون نیاز به وسیله حرکتی به سر صحنه می آیند با دور شدن مینی بوس گروه از صحنه ، آخرین نشانه های غیرجنگی نیز از میزانسن کارگردان حذف می شود کرامتی پشت مونیتور نشسته است تصویربردار با یک باتری اتومبیل ، برق مورد نیاز مونیتور را تامین می کند با دوربین هندی کم در حال تصویربرداری از جزییات است آخرین کنترل ها درباره انفجارها اعمال می شود تصاویر این صحنه با2 دوربین ضبط می شود به دلیل محدودیت وقت و نیز تعداد زیاد انفجارها، تصاویر این صحنه ها از2 زاویه مختلف ضبط می شود انفجارها صورت می گیرد و لحظاتی بعد، هرم داغ آن و گرد و خاک و سنگریزه ناشی از انفجار به هوا بلند می شود و گرد و خاک به سر و صورت عوامل می نشیند کارگردان با لبخند، رضایت خود را از صحنه های انفجار نشان می دهد و عوامل ، مقدمات صحنه بعدی را فراهم می کنند.کمی عقب تر از محل استقرار گروه ، کانالی وجود دارد که یکی از لوکیشن های اصلی سریال است در اینجا سعید و دیگر دوستانش زیر رگبار شدید دوشکای عراقی ها گیر می افتند سطح کانال نیز مانند سطح دشت ، از وسایل مختلفی پوشیده شده است ؛ از کلاه های آهنی تا جعبه های نیم پوندی تی ان تی و لباسهای پاره پاره نظامی در میان این وسایل ، تراولینگ روی جعبه های مهمات چیده شده و تشخیص این وسیله ، در میان وسایل آهنی دیگر صحنه اندکی مشکل است تانکی نیز با سر داخل کانال افتاده است و در فضای خالی زیر آن ، برخی از عوامل ، در فاصله میان صحنه ها استراحت می کنند اینجا از معدود مکانهایی است که سایه دارد قاسم زارع که نقش ناصر، فرمانده گروه را بازی می کند نیز در میان لیوان های یک بار مصرف و خس و خاشاک ، با سر و صورتی خونین و باند پیچی شده زیر این سایه نشسته است از او درباره نقشش سوال می کنم ناصر را شخصیتی قاطع و محکم معرفی می کند که نسبت به دیگران ، از درایت بیشتری برخوردار است درباره حضور این شخصیت در سریال می گوید: در قسمت اول سریال که در فضایی شهری رخ می دهد، ناصر در خاطرات سعید و عکسهای او دیده می شود او از دغدغه های ذهنی سعید است و حالا در اینجا که اتفاقات مربوط به زمان جنگ است ، او و گروهش در بازگشت از ماموریت ، راه را گم کرده اند زارع قسمتهای مختلف غول چراغ جادو را به صورت پراکنده و قسمت دوم تقی خاک انداز را به طور کامل دیده بود. ناصر در برخورد اولیه با غول ، زمانی که سعید با غول به جبهه باز می گردد، خطاب به سعید می گوید: این آدم با این هیبت کیه با خودت آوردی ؛ آنتن نباشه ؛ جاسوس نباشه ؛ و پس از آن که همه نیروهایش شهید می شوند، از غول می خواهد تا با تیراندازی ، عراقی ها را سرگرم کند. از زارع درباره روزنامه جام جم می پرسم ، او با اشاره به ویژه نامه قاب کوچک ، آن را یکی از نشریات مورد علاقه خود معرفی می کند و از چاپ مطالب مربوط به گزینه دو در این ویژه نامه ، ابراز تعجب می کند به او قول می دهم این موضوع را با سردبیر مطرح کنم اندکی بعد نوید میهن دوست دستیار کارگردان و برنامه ریز از ما می خواهد به بالای کانال برویم بالای کانال ، گروه کارگردانی پشت مونیتور جمع شده اند دستیار دوم کارگردان ، میان عوامل ، شکلات توزیع می کند فرهاد اصلانی ایفاگر نقش سعید، چفیه ای کثیف را خیس کرده و روی صورتش انداخته است لباس بیشتر بازیگران خاکی و کثیف است ؛ اما غول با چهره ای کاملا متفاوت در صحنه حضور دارد؛ مردی میانسال و قد کوتاه ، با موهایی دم اسبی و گوشواره ای نقره ای اما لباسهای او از نظر سادگی و رنگ تیره آن تناسب زیادی با موقعیتش دارد آفتاب همراه باد گرم ، سر و صورتها را نوازش می دهد در نقاط مختلف ، لاستیک ها می سوزند تا دود سیاه مورد نیاز صحنه را تامین کنند حاجی مدیر تولید سریال ، در حین توزیع ماسک های سفید، از پشت صحنه با دوربین هندی کم تصویربرداری می کند تصویربرداری آغاز می شود غول کلافه است به نظر می رسد زمان زیادی را صرف راضی کردن سعید برای بازگشت به زمان حال کرده و نتیجه نگرفته است غول با شنیدن صداهای انفجار واکنش های اغراق آمیزی از خود بروز می دهد که به نظر می رسد کاملا با شخصیت او منطبق است او این نکته را برای سعید توضیح می دهد که نمی تواند گذشته را عوض کند و از او می خواهد به زمان حال برگردند؛ اما سعید، راضی نمی شود و به سمت دوستانش حرکت می کند.داستان هایی که در قسمت های قبلی سریال غول چراغ جادو به آنها پرداخته می شد، همگی شهری بودند از سه قسمت آخر نیز یک قسمت در فضای شهر و دو قسمت در جبهه اتفاق می افتاد و این مساله ، شرایط خاص تولیدی را به وجود می آورد پخش همزمان با ضبط سریال ، نکته دیگری بود که شرایط تولید را فشرده می کرد به عنوان نمونه ، فیلمنامه قسمت سوم ،2 روز قبل از تصویربرداری آماده شد و فشردگی کار به حدی بود که برای تایپ فیلمنامه فرصتی وجود نداشت و از صفحات خالی پشت فیلمنامه برای نوشتن یادداشت های لازم استفاده می شد. محمود عرب مدیر تدارکات و تولید سریال به برنامه ریزی فشرده کاری اشاره می کند. او و گروه چهار نفره اش ، تنها در7 روز پیش تولید، مقدمات کار تصویربرداری را فراهم کردند و البته زمانی که بارش باران ، کار تصویربرداری در شهرک را برای 2 روز متوقف کرد، آنها با آماده کردن لوکیشن های داخلی ، مانع از توقف پروژه شدند عرب می گوید: به میزان نیاز فیلمنامه ، امکانات جنگی فراهم شده و سعی کردیم فشردگی تولید، لطمه ای به کیفیت سریال نزند از طرف دیگر تولید همزمان ، به بخش همزمان لطمه ای نزند؛ تنها یک بار به دلیل طولانی شدن یک قسمت ، یکی از بخش های سریال به صورت تکراری پخش شد و جز آن، مشکلی در زمینه ضبط و پخش همزمان وجود نداشته است برای تصویربرداری سکانس بعد نیز دود مورد نیاز است که قرار است تعداد زیادی لاستیک مشتعل آن را تامین کند؛ اما به دلیل وزش مداوم باد، دود در خلاف جهت مورد نیاز پخش می شود بادگیر میکرفن ری کد سیاه شده است ساسان نخعی صدابردار گروه می گوید که هر روز، بادگیر را می شوید؛ اما دیگر این کار را نخواهد کرد؛ چون به مرور خراب می شود از او می پرسم آیا موادی وجود دارد که بتوان با استفاده از آنها این دودها را به صورت مصنوعی و بدون ضرر ایجاد کرد؛ او با لبخند می گوید: هست ؛ اما وقتی می شه هوا رو آلوده کرد و به سلامتی دیگران صدمه زد، چرا باید از اون نوع مواد استفاده کرد؛ دستیار کارگردان ، راه حلی برای جهت دادن به دود پیدا کرده است ؛ با میله ای بلند لاستیک های سوخته را جابه جا می کند و مرتب از سمتی به سمت دیگر در حرکت است روی دو جعبه مهمات ، کلمن آب و شربت آب لیمو گذاشته شده است.هر قدر که زمان می گذرد، میزان مراجعه عوامل به این دو کلمن بیشتر می شود، تا آن جا که بعد از گذشت مدتی ، دیگر کسی لیوان های یک بار مصرف را دور نمی اندازد و آنها را نگه می دارد تا در مراجعه بعدی ، نیازی به پیدا کردن لیوان نداشته باشد.بعد از خاکستر شدن چند لاستیک ، لاستیک های دیگری نیز با گازوئیل مشتعل می شوند در دهانه سنگر، افرادی که در کانال گیر افتاده اند، محوطه مقابل را نگاه می کنند. دوشکای عراقی مرتب شلیک می کند با اشاره کارگردان ، چند پایه منور مقابل سنگر چیده می شود پس از طی مقدمات ، تصویربرداری آغاز می شود ناصر با دوربین به روبه رو نگاه می کند سعید از او می پرسد: آقا ناصر! چیزی می بینی ؛ او پاسخ می دهد: وقتی نمی بینمشون یعنی خبری نیست شاهد، رزمنده دیگر، با دوربین روبه رو را نگاه می کند کورش ، رزمنده دیگر، دوربین را از دست او می گیرد شاهد معترض است ؛ اما کورش به عینک او اشاره می کند و می گوید: تو که دوربین سرخودی ، اینو دیگه چرا اسیر می کنی؛ حالا دوربین ناصر در دست سعید است غول از او می پرسد: آقا سعید! چیزی می بینی ؛ سعید می گوید: همونی که تو می بینی ، فقط درشت تر می بینم سعید به دنبال دو نفر از دوستانش است که سعی می کنند به سنگر عراقی ها نزدیک شوند و از ادامه کار دوشکاچی جلوگیری کنند سعید لبخند می زند و می گوید: بچه ها یه نارنجک انداختن ناصر دوربین را از دست او می گیرد لحظه ای شلیک دوشکا خاموش می شود ناصر می گوید: یعنی سنگرو زدن ؛ همه در سکوت به سوی سنگرهای عراقی نگاه می کنند، اما این سکوت بیشتر از چند لحظه دوام پیدا نمی کند و دوشکا، با آتشی سنگین تر از قبل شلیک خود را آغاز می کند شاهد می گوید: شیطونه می گه پاشم برم خرخره شو بجوم ناصر پشت به جبهه مقابل نشسته است او از پله های سنگر پایین می آید تا به کف کانال می رسد سلاحش را محکم در دست می گیرد و می گوید: "شیطونه غلط می کنه دیگه از این ور گلوله که هیچی، سنگ هم اون ور نمیره تیراندازی همچنان ادامه دارد ناصر می رود و کارگردان کات می دهد با پایان یافتن زمان تصویربرداری ، عوامل با سر و صورت های سیاه به مینی بوس سوار می شوند. پیش از ترک شهرک سینمایی ، نیم ساعت طول می کشد تا با کمک انواع و اقسام شامپو و صابون ، چهره آنها برای ورود به شهر تهران آماده شود شخصی با تلفن همراه با سازمان هواشناسی گفتگو می کند او از آب و هوای تهران در روزهای آینده می پرسد شنیدن این خبر که هوای تهران در روزهای آتی ابری است او را ناراحت می کند هوای ابری و بارانی می تواند کار را چند روز تعطیل کند و مانع از آن شود که قسمت آخر سریال غول به خیر و خوشی روانه آنتن شود غول در پایان این قسمت ، زمانی که دوباره سوار موتور می شود، می رود و حداقل تا یکی دو سال آینده برنمی گردد این نکته ای است که یکی از دست اندرکاران سریال می گوید او می گوید : غول تنها زمانی بازمی گردد که فکرها و ایده های بسیار جدیدی به ذهن نویسندگان این مجموعه خطور کرده باشد .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: