در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صحنه اول (در کلاس ابتدایی یکی از محلههای پاریس)
شاگرد: آقا اجازه؟ میشه ما بریم بیرون تو حیاط مدرسه؟
معلم: الان؟ وسط درس؟
شاگرد (در حالی که به خودش میپیچد): آقا اجازه؟ آخه ما شماره یک پایه بلند داریم؟!
معلم: برو دود کن... کس دیگه ای توی حیاط کاری نداره؟
شاگرد دیگر: آقا اجازه؟ ما شماره 2 فیلتر قرمز داریم!
معلم: تو هم برو بکش... ولی زود بیاین میخوایم درس تنظیم خانواده رو شروع کنیم!
***
صحنه دوم (در دفتر مدرسه متوسطه یکی از محلههای پاریس)
شاگردی گریهکنان وارد دفتر مدرسه می شود: آقا اجازه؟ فرانسوا پاکت سیگار ما رو برداشته و بهمون نمیده!
ناظم فرانسوی، از پشت بلندگو فرانسوا را صدا می کند. کمی بعد فرانسوا وارد دفتر میشود.
ـ آقا اجازه؟ ما رو صدا کرده بودین؟
ـ چرا پاکت سیگار بچههای کوچیکتر از خودت رو برمیداری؟ تو کی میخوای آدم شی فرانسوا!
ـ آقا اجازه؟ تقصیر خودشونه... دیروز همین ژان فندک ما رو برداشت!
ـ زود اون فندک و پاکت سیگار رو بذارین روی میز من و برین فردا با والدین تون بیاین مدرسه!
هر دو دانشآموز به دستورات ناظم عمل میکنند و گریهکنان از دفتر بیرون میروند.
ـ آقا تو رو خدا... بابامون بفهمه، فقط روزی چهار تا نخ سیگار میذاره بکشیم!
ـ آقا، بابای ما بفهمه فندکش رو کش رفتیم و آوردیم مدرسه، عصبانی میشه!
ناظم: بیرون... عجب بچههایی شدن بچههای این دوره و زمونهها!
بچهها بیرون میروند. آقای ناظم از سیگارهای روی میز یکی برمیدارد و با فندک روی میز روشنش میکند!
ـ ولی قانون بدی هم نیستها... سیگار و فندک خودمون مجانی درمیاد!
***
صحنه سوم (در کلاس ابتدایی یکی از محلههای پاریس)
در حیاط مدرسه، سر صف، آقای مدیر ضمن تمجید از روحیه فداکاری و از خودگذشتگی دانشآموز نمونه مدرسه گلهای پاریس، یعنی آنتونی کوچولو، او را صدا میکند و در حالی که بچهها تشویقش میکنند، جایزهای را که مامانش خریده و قبلا به دفتر مدرسه داده به او تقدیم میکند. جایزه یک زیر سیگاری طلایی زیباست که آنتونی کوچولو از دیدن آن خیلی خوشحال میشود. آقای مدیر جملاتش را اینطور به پایان میبرد:
ـ امیدوارم روزی برسه که همه شما درس از خودگذشتگی رو از آنتونی یاد بگیرین و اگه یه روز همکلاسیتون یادش رفته بود با خودش سیگار زنگ تفریحش رو بیاره مدرسه، از سیگارهای خودتون بهش بدین... حالا یه دست و جیغ و هورای دیگه برای آنتونی فداکار!
***
صحنه چهارم (در امتحانات نهایی یکی از دبیرستانهای پاریس)
مراقب اول: فکر کنم امسال سوالهای امتحان دانشآموزان خیلی سخت باشه!
مراقب دوم: از کجا فهمیدی؟
مراقب اول: چون این قدر که این دانش آموزها از موقع دیدن برگه امتحانی سیگار کشیدن، من موقع دیدن برگه درخواست طلاق زنم سیگار نکشیده بودم!
علی زراندوز
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: