اصرار دارند مرا کلیشه کنند

با سیاوش طهمورث می توان از همه چیز گفت ، از بازیگری ، بازیگر، هنرپیشه ، بازیگرنماها، تئاتر، تلویزیون و خلاصه از سینما. یک سال نیم است در تصویر، کاری از او ندیدیم؛ البته اصلا گله ندارد و می گوید
کد خبر: ۸۳۴۹۹
شاید بازیگر بدی است و خودش هم خبر ندارد!
طهمورث از سن و سال و تحصیلات هم چیزی نگفت. فقط گفت اینها مهم نیست. حتی اسم نقش من هم مهم نیست ، مهم حرفی است که زده می شود.
ما هم پیش از تمرین نمایش او (بردار شدن حسین ابن منصور حلاج) به بهانه پخش مجدد معصومیت از دست رفته و شلیک نهایی در دفتر روابط عمومی اداره تئاتر با او به گفتگو نشستیم:


بازیگر مثل شما چرا کم مصاحبه می کند؛
اگر دقت کرده باشید معمولا مردم این سوال را می پرسند که آیا می توانیم ما هم بازی کنیم؛ من می گویم شما می توانید به یک دکتر جراح بگویید ما هم می توانیم جراحی کنیم؛
در نتیجه آنقدر کار از دید بعضی ها بی اهمیت تلقی می شود که راحت می گویند ما هم می خواهیم بازی کنیم ، اما حرفه خبرنگاری هم این چنین است ، یک خبرنگار با سوالاتی که می کند باید مفاهیم هنرمند یا مصاحبه شونده را از ذهنش بیرون بکشد. چیزی که در مصاحبه کننده ها کمتر می بینیم.

بگذریم این گله ها در همه زمینه ها هست. یک فیلم به نام آن سفر کرده در کارنامه شما هست. می دانم که پیش از آن فعالیت دیگری هم داشتید مثل همکاری با داریوش مهرجویی در فیلم گاو. چگونه پیش آمد و چرا ادامه پیدا نکرد؛
آن سفر کرده را سال 58 بازی کردم. فیلمی بود به کارگردانی احمد نیک آذر که آن زمان در لابراتوار وزارت ارشاد کار می کرد و بچه ای داشت که مریض بود و وزارتخانه هم می خواست از این طریق به او کمک کند. ما هم به این خاطر بازی کردیم.
اما سال 49نمایش پیتر بورگ را داشتم و سال 47و 48بود که گاو پیش آمد.

پیش از این که از گاو بگویید، یک پرانتز باز می کنم و از معیار انتخاب هایتان می پرسم؛
بحث رفاقت و کمک جداست. دیدگاه و تفکرات من چیز دیگری است. اما به رفاقت زیاد تن نمی دهم چون شک و شبهه ایجاد می کند، اما چیزی که در کمک کردن وجود دارد این است که حاضرم در یک کار ضعیف و بد هم باشم اما کار مبتذل نباشد.
اینها خیلی فرق دارند، چون شما با یک کار ضعیف نمی توانید به فرهنگ یک جامعه لطمه بزنید. اما با یک کار مبتذل می توانید آن سفر کرده کار ضعیفی بود اما مبتذل نبود.

به همین دلیل هم دعوت داریوش مهرجویی را برای حضور در اجاره نشین ها پذیرفتید؛
بله. به دیده منت قبول کردم و افتخار هم می کنم که در کار ایشان باشم.

در تلویزیون با سریال گرگها و نقش داروغه هنوز هم در یادها هستید، چگونه پیش آمد؛
البته می توانم به جرات بگویم که نه با سریال گرگها بلکه آینه شناخته شدم و دلیلش هم این است که ما تا سال 57نمی توانستیم در سینما و تلویزیون کار کنیم و صرفا خودمان را سپرده بودیم به تئاتر و گروهی داشتیم به نام بازیگران شهر که از 9صبح تا 9شب کار، کنکاش و با هم زندگی می کردیم تا معنای واقعی تئاتر را بفهمیم.

شما آن زمان چه تعریفی از بازیگری داشتید؛
ببینید تعریف بازیگری جداست و تئاتر مقوله جداگانه دیگری است ، گروههایی در تئاتر آمدند که نماندند چون گروه نبودند و سالی یکی دوبار دور هم جمع می شدند.
اما ما آن زمان یک خانواده شده بودیم که خانواده اصلی خودمان را فراموش کرده بودیم و هنوز از آن گروهها یعنی 99درصد آنها الان بر مسند کار هستند که سرشاخه آن گروه هم مکانی چون کارگاه نمایش بود و پس از آن ما زمانی که تلویزیون ثابت (تلویزیون ملی ) راه اندازی شد تئاتر کار کردیم و بعد من به اداره تئاتر آمدم.

چگونه و در چه شرایطی این نمایشنامه ها را در تلویزیون اجرا می کردید؛
ما سال 41نمایشنامه هایی را کار می کردیم که پوران فرخزاد، همایون پوراحمد و پوران صارمی آنها را ترجمه می کردند، ما آن زمان آکسسوار صحنه را می خریدیم ، کول می کردیم و به تلویزیون می آوردیم. فکر می کنید از تلویزیون چقدر می گرفتیم؛
1500تومان و بعد ما آکسسوار را کول می کردیم و می بردیم می فروختیم تا دوباره از قبل آن آکسسوار بخریم ، اما الان چه می گوییم ؛ کجا هستیم ؛ الان بازیگر هنوز وارد دانشگاه نشده ادعای پول دارد.
شما اول برادری خودتان را ثابت کنید، ثابت کنید دیدگاهی نسبت به این هنر و تعهدی نسبت به جامعه دارید بعد بگویید پول می خواهم.
شما اول به دنبال پول آمدید پس هنر کدام است ؛ پس شما آمدید مشهور شوید، آمدید پول بگیرید و تصور کردید کسانی که کار هنر می کنند، سر گنج نشستند.

ما سیاووش طهمورث را بیشتر در نقشهای منفی دیده ایم. آیا این کارگردان است که سیاوش طهمورث را به این سمت هدایت می کند یا خودش برمی گزیند؛
ببینید تعریف بازیگری مشکل است و خود بازیگری عرصه مشکلی است. برای این که ما بتوانیم بگوییم بازیگر هستیم ، باید ابتدا خلاق باشیم ، چون می خواهیم انسانی را خلق کنیم.
گاه بعضی از دوستان دلخور می شوند که چرا می گویند آنها بازی نمی کنند ادا و اطوار درمی آورند و لودگی می کند اما تا زمانی که شما به عنوان بازیگر تحت تاثیر مسائل اجتماعی نباشید و نسبت به جامعه بشری و انسان و انسانیت عشق نداشته باشید، نمی توانید خالق باشید، وقتی عاشق شدید، آن وقت آنچه را خلق می کنید باعث رضایت همه می شود.

و حالا برای این که به آنچه شما می گویید برسید، چه چیزهایی لازم است؛
من به دوستانی که درس می دهم می گویم ببینید این دوست داشتن و این میل کشیده شدن به این سو را برای چی دارید؛ و به چه دلیل در شما زنده شده. آیا به دلیل شهرت است ، آیا به دلیل پول است؛
اگر به دنبال اینها هستید، نیایید. به دلیل این که اینها پس از یک هفته ، شش ماه عادی خواهد شد.

یعنی تمام شخصیت ها را از دل اجتماع بیرون می کشید؛
بله ، شما وقتی احساس کردید که می توانید ایثار کنید و خودتان را فدای جامعه بشری کنید، بعد بیایید. وقتی وارد شدید باید شناخت پیدا کنید. چشم و گوش شما ببیند و بشنود.
رمان بخوانید. روان شناسی ، جامعه شناسی ، فلسفه ، منطق ، ریاضیات و... بخوانید نه این که فیلسوف شوید، بلکه آشنایی پیدا کنید و اینها را که شناختید انسان را می شناسید و به اندازه تعداد آدمهای روی کره زمین ( 6میلیارد و خورده ای ) می توانید شخصیت بسازید مثل اثر انگشت. حالا باید آن شخصیت را از خودتان بیرون بکشید و به نمایش بگذارید.

آن وقت می شود نقش داروغه (گرگها)، نقش شما در شلیک نهایی یا فکر پلید، تشکیلات و...؛
بله. آن داروغه در من هست. آن شلیک نهایی و فکر پلید و آیینه و... هم هست. در همه ما هست ، ولی شخصیت من این است که الان شما می بینید. شخصیت واقعی من آن چیزی است که ساختار من است.
در زندگی کردن و ژن من و تربیت خانوادگی من این را انتخاب کرده است.

بعضی ها از این رسیدن و خارج شدن تا نزدیکی به نقش خیلی فاصله دارند؛
این که می گویم باید نقش را از خودتان بیرون بکشید، نه این که این خودتان باشید نه. آن منی که از من بیرون می آید می شود گرگها، (داروغه) را شما هیچ وقت در من نمی بینید. من خودم آن را در خودم کشف می کنم.
من شما را در خودم کشف می کنم و بعد حالا این خود ظاهری را با تکنیک هایی که وجود دارد کنار می گذارم و شما را متجلی می کنم و دیگری شما را در من می بیند. این می شود بازیگری.
حالا خیلی از کسانی که هنرپیشگی می کنند و ادا درمی آورند، اشکالی ندارد بکنند، اما یک حدی دارد. مساله این است که اینها که ادا درمی آورند استعداد بالایی هم دارند یا از آنها بد استفاده می شود یا خودشان از خودشان بد استفاده می کنند و آنها که از اینها بد استفاده می کنند، خیانت بزرگی به این فرهنگ می کنند.

یک بازیگر چگونه می تواند تمام ابعاد و ویژگی های شخصیتی آدمهای مختلف را در خود داشته باشد. مثالی می زنم که زمانی هر شبکه را که باز کنید یک بازیگر را در نقشهای مختلف می بینید. یک کانال مثبت است یک کانال منفی؛!
اول این که وقتی در کانال های مختلف یک بازیگر را می بینید متاسفانه متاسفانه و متاسفانه ناشی از باندبازی ها و دسته بازی هایی است که وجود دارد.

شاید خیلی ها معتقدند یک دلیلش کمبود بازیگر است . شما قبول دارید؛
امکان ندارد. ما بازیگر زیاد هم داریم. من بازیگری را می شناسم در همین مقطع سالی دو تا کار هم به آن پیشنهاد نمی شود و بازیگر جوانی هم هست اما بازیگرهای ضعیف تلویزیون را قرق کردند. مثالی می زنم.
من سال 84هیچ کار تصویری ندارم. سال 83نیمی از آن را هیچ گونه کار تصویری ندارم و اصلا بازیگر بدی هستم ، اما به هر حال 5تا کار داشتم که موفق و اثرگذار بوده ، پس چرا به من کار پیشنهاد نمی شود.
آیا به این دلیل نیست که من جزو هیچ گروهی نیستم؛ ما بازیگر داریم. زیاد هم داریم. من یک سریال را قرارداد بستم و پیش قسط هم گرفتم به من گفتند در مدت 3ماه کار شما شروع می شود. آن 3ماه گذشت خبری نشد.
آن سال گشت و خبری نشد تا این که با خبر شدم کس دیگری جای من بازی کرده؛ این یعنی چی؛ اگر من بازیگر بدی بودم که کارگردان قبلا با من کار کرده.
پس چرا من را انتخاب کرده ، اگر بازیگر خوبی بودم چرا این بلا را سر من در آوردید؛ برای من مهم نیست من آچار فرانسه هستم. رادیو می روم ، طرح می نویسم ، کارگردانی می کنم ، اما متاسفم برای تو کارگردان متاسفم برای تو تهیه کننده.

یک پرسش می ماند. ما به ازای داروغه در گرگها را در اجتماع نمی بینیم. شخصیت او را از کجا گرفتید؛
در اجتماع وجود دارد، ولی باز بحث دیگری آغاز می شود. من بازیگر، الگوی اصلی آن را از اجتماع می گیرم ،اما اگر من آمدم و آن آدم را عینا تقلید کردم می شود تیپ سازی ، ولی اگر آمدم تمام خواص این آدم را در خودم پیدا کردم ، آن وقت آن تیپ جزیی از من می شود و من جزیی از آن را به نمایش گذاشتم ، می شود کاراکتر، پس اینها باز هم از خود من بیرون آمده است.

پس چرا همه بازیگرها نمی توانند چنین کارهایی بکنند ولی بعضی ها می توانند در همه کارهایشان ردپایی از خودشان به جا بگذارند؛
بعضی از دوستان این کار را می کنند، ما بازیگرهای فوق العاده ای داریم در سینما و تئاتر فعالیت می کنند و من معتقدم بازیگر تا زمانی که در تئاتر بازی نکند، نمی تواند در سینما بازیگر خوبی باشد.

اما امروزه این اصل هم منسوخ شده است ، تئاتر از بازیگری کم کم حذف می شود؛
اینها که بازی می کنند و پول خوب هم می گیرند بازیگر نیستند. اینها دلیل نمی شود. اما یک چیزی راجع به تفاوت کاراکتر و تیپ سازی بگویم که متاسفانه الان 90درصد بازیگرها به دلیل فراوانی کاری که بر آنها وارد شده تیپ ساز شدند و حتی این تیپ سازی تغییر شکل هم داده و گریم بازی شده.
یعنی این گریم است که بازی می کند نه حتی خود آن تیپ ، مثال می زنم آل پاچینو را که همه قبول دارند، شما تا حالا او را گریم شده دیده اید. فقط در فیلم «صورت زخمی» خطی روی صورتش داشت و هیچ گریمی هم نداشت ولی آیا شما دو تا از شخصیت هایی را که او بازی کرده را مثل هم می بینید؛ او کاراکترسازی می کند. صورت مهم نیست.
شما وقتی در آن قالب کاراکتر را ساختید صورت شما در آن قالب معنایش عوض می شود.

راجع به خودتان چه؛ آیا معتقدید همه شخصیت هایی را که بازی کردید متفاوت بوده است؛
نه من هم یک جاهایی به نقش نرسیدم. این عادی است. آن چیزی که شما را می کشاند به عرصه هنر ذاتی است و شما را قلقلک می دهد به این سمت ، اما آن ذات شما باید ابزار را به دست بیاورد.
به همین دلیل است که بازیگرهای بزرگ دنیا سالی یکی دو بار تئاتر کار می کنند.

اما بازیگرهای این دوره به واسطه سینما به تئاتر می آیند؛
اگر می آیند فقط باید تجربه کنند. متاسفانه می آیند که تئاتر را نجات دهند و متاسفانه اشتباه می کنند چون آنها نجات گر خوبی نیستند.
آنها تصور می کنند عده ای که به دیدنشان می آیند به دلیل چهره آنها، تماشاگر هستند، نه آنها جمعیت هستند.

مثلا در معصومیت از دست رفته آن جاهایی که به نقش نرسیدید، چه دلیلی داشت؛
آن نقش اصلا اندازه من نبود و من هم اندازه آن نقش نبودم. اما دوست عزیزم داوود میرباقری اصرار داشت من در آن نقش باشم ، برای این که گروهی شویم که مختار را بسازیم که متاسفانه در مختار هم جای ما نبود.
در هر حال در معصومیت از دست رفته این نقش جای مانور بیشتری نداشت اگر حداقل 10سکانس بود شاید می توانستم آن را نجات دهم.

در مختار برای چه نقشی انتخاب شده بودید؛
عبدالله ابن حر که تست هم دادم ، ولی حتما کارگردان صلاح دیده که من نباشم.

در سینما چرا کم کار هستید؛
در سینما زیاد کار نکردم. شعار نمی دهم نقش پیشنهاد نشده است ، اما در تلویزیون چرا، که یا به دلیل ضعیف بودن متن یا این که نقش منفی ، منفی و... سیاه است انتخاب نکردم ، نمی دانم چرا هر وقت دوستان به نقش منفی می خورند به یاد من می افتند.
از کجا می دانند که من نمی توانم نقشهای کمدی یا طنز (نه لودگی ) را بازی کنم. اگر ملاک آنها داروغه است که داروغه نقش با ارزشی بود. منفی سیاه نبود.
این آدم با سیاستی که داشت جایی گریه هم می کند، اما شما وقتی نقش خیلی منفی به من می دهید اشکالی ندارد، اما اگر در کار قبلی و بعدی خودتان به من نقش مثبت داده بودید، من بازی می کردم.

مقابله به مثل می کنید؛
نمی دانم چرا اصرار دارند من را کلیشه کنند هی منفی ، هی منفی اما خوشبختانه با این که نقش منفی و نزدیک به منفی بازی کردم ، اما آنقدر ملت به من لطف دارند که من تعجب می کنم.

از این سیاوش طهمورث بازیگر و کارگردان راضی هستید؛
از این سیاوش طهمورث... به خدا اگر هر جای دنیا بود بیشتر از اینها برایش ارزش قائل بودند. من متاسفم.
متاسفم نه برای خودم بلکه برای سیاوش طهمورث. من که دارم زندگی می کنم و لذت می برم.
داشتن و نداشتن مهم نیست ، مهم این است که برای اسمها و آدمها در زمان حیات ارزش قائل شویم تا این که زیر تابوت و مجلس ختم آدمها آنها را به عرش ببریم.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها