بعد از نزدیک به دو دهه زندگی سرانجام توانستم با قرض و قوله برای خرید خانه همین دو هفته پیش کاری کنم که البته تمام کار نبود. رضا آن خانه را هرگز ندید. آن روز به او گفتم رضا بیا برویم سند خانه باید به اسم تو شود و او گفت : «هرگز در همه عمرم هیچ ملکی به اسم من نبود و نمی خواهم باشد.» و گفت : هیچگاه نمی خواهم به زمین نگاه کنم چون از مجالی که خدا برای نگاه کردنم به آسمان به من و تو داده می کاهد. و همسر رضا هم گفت : پس از امروز من و غزل به آسمان نگاه می کنیم تا رضا را پیدا کنیم.
مهدی فخیم زاده : جنس بازی اش را دوست داشتم
متاسفانه درباره سعیدی مطابق معمول وقتی که دیگر در دسترس نیست باید حرف بزنیم. سعیدی را از همان اول که دیدم و شناختم به نظرم خیلی بااستعداد ، پرانرژی ، محترم ، صبور و مستحق جایگاه بالاتری در عرصه بازیگری آمد. وقتی برای اولین بار نقش عبیدالله بن زیاد را با بازی او در سریال روایت عشق دیدم ، به نظرم فوق العاده آمد. سعیدی بازیگر این نقش بود. زمانی که او را برای کار خودم دعوت کردم دیدم خیلی لاغر شده بود، تصادف کرده بود و ظاهرا بیماری قندش تشدید شده بود. همان چیزهایی که برای یک بازیگر خیلی خوب نبود اما او در طول کار آنقدر خوب و غیرمنتظره ظاهر شد که به نظرم بهترین گزینه برای این نقش بود. سعیدی از نوع بازیگران «ولومی» بود ، یعنی می توانست بر روی احساسات ، نحوه گویش دیالوگ ها ، میزانسن ها و... کنترل داشته باشد. می توانست همه موطیف های بازیگری اش را بنا بر ضرورت بالا و پایین کند و به بهترین شکل ارائه کند. چیزی که در بین هنرپیشه ها خیلی کم اتفاق می افتد که صاحب چنین خصوصیاتی باشند. او در ولایت عشق در نقش «بطر بن محمد» که یک شخصیت تاریخی بود، ظاهر شد. شخصیتی که باید برای امین بیعت بگیرد و نگذارد مردم به طرف مامون گرایش پیدا کنند. سعیدی این شخصیت را خیلی خوب بازی کرد و آن را خیلی خوب درآورد. تجربه همکاری با او آنقدر برایم شیرین و جذاب بود که همیشه مترصد بودم باز هم با او کار کنم. من همیشه تحسینش می کردم. جنس بازی اش را دوست داشتم . یک روز بر خلاف معمول سر ضبط او تپق زد. برایم خیلی تعجب آور بود. بهش گفتم : سعیدی تو تپق زدی؛! بسیار منضبط بود. کاری نمی کرد که بشود بهش اعتراض کرد. دیالوگ هایش را حفظ بود. حسهایش را بلد بود و فقط کافی بود بهش بگویی که چه چیزی از او می خواهی . آن وقت او به بهترین شکل ممکن نقش را ارائه می کرد. وقتی خبر مرگ او را شنیدم حقیقتا پشتم لرزید و چند دقیقه همانطور ماندم. سعیدی مستحق این بود که خودش را با نقشها و کاراکترهای به مراتب بهتر و ماندگارتری به ما بشناساند اما متاسفانه مرگ این فرصت را از او و از ما گرفت .