فرزند خصال خویشتن باش

16 مهر، روز جهانی کودک بود و ما هفته کودک را پیشاپیش برگزار کردیم ، درباره قصه های کودکانه ای هم که بزرگترها تحویل بچگی هایمان می دادند حرف و حدیث بسیار است.
کد خبر: ۷۶۹۶۶

در این مطلب بیشتر روی شناخت بسترها و چارچوب هایی تاکید می کنیم که باید در برنامه های کودک و بویژه روایتها انجام گیرد. جهان پیچیده و پرشتاب امروز، پرورش کودکان را دشوارتر از پیش کرده است.
کودک برای کامیابی در آینده نه چندان دورش باید خودش را بشناسد و روشهای این خودشناسی را بیاموزد تا بتواند سرانجام معنایی فراگیر و همه جانبه برای زندگی خویش بیابد.
پس دیگران را بشناسد و شیوه های ارضاکننده و معنادار ارتباط با دیگران را به نوعی وجدان کند تا بتواند از آینده اش سهم باارزش و از زندگی اش رضایتی اطمینان بخش داشته باشد.
تلویزیون رفع خیلی از این مشکلات را به عهده گرفته و ظاهرا اینها حل شده تقریبا به نظر می رسند؛ اما مناسب ترین تجربه هایی که آدمی در روند تکامل خود برای پرورش و راهیابی به کمال ابداع کرده ، در میراث فرهنگی اش متبلور است ، ولی مهم این است که شیوه ها و روشهای انتقال این میراث به کودکان باید به گونه ای باشد که کودک در برابر اجبار و جبر آن نشکند و کودک فقط مخاطب و مصرف کننده نباشد.
رسانه فرهنگی بتواند (برخلاف مواد درسی و شیوه های تدریس مدارس امروز ما) به پرورش شخصیت و ذهن کودک جهت و معنا ببخشد و این امر را میسر سازد. درک کودک دشوار است.
برنامه های کودک تلویزیون بیشتر به سرگرم کردن یا در نهایت آگاهی دادن به او (پیامهای بهداشتی و غیره مثلا) مشغولند بدون این که نتیجه قابل اعتنایی به بار آورده باشند. به خودمان نگاه کنیم.
ما که مشتری همیشگی برنامه های دوران کودکی مان (طی سالهای متمادی ) بودیم ، چه شدیم؛ چقدر برداشت کردیم ؛ ما فقط برنامه هایی دیدیم و گذشت.
درس و مدرسه هم فقط سواد خواندن (نه حتی عادت خواندن ) را به ما یاد داد بدون این که نکته یا موضوع مهم و با اهمیتی را به زندگی بیفزاید یا معنایی به ما ببخشد یا معناهایمان را تازه کند.
خیلی نگران کودکان نشوید و برنامه های کودک تلویزیون را اینقدرها هم دست کم نگیرید، ولی چیزی در این مرحله از رشد که برای کودک مهم و پرمعناست ، در بسیاری از برنامه ها و درسها و کتابهای مکمل درسی (بخصوص موسوم به ادبیات کودک ) جایش خالی و طراحی نشده مانده است.
به قول دکتر شفیعی کدکنی «جوجه جوجه طلایی / نوکت سرخ و حنایی» به بچه ها چه می آموزاند، همچنین تربچه و قلقلی و گل گندم و گوش منگوله و غیره.
برنامه هایی که به کودک ارائه می شود باید حس کنجکاویش را برانگیزد، نیروی تخیلش را فعال کند و به کودک یاری برساند که فهمش آنقدر و تا آن حد باشد که هیجان هایش را تشخیص دهد و با تشویش ها و آرزوهای رنگارنگش هماهنگ باشد.
کودک خیلی زود سردرگم می شود، پس باید بی آن که خود را ناتوان و کم جرات و بچه فرض کند بتواند راه حل هایی بیابد با توشه ای که از محصولات تلویزیون دیگر و برنامه های کودکانه و ادبیات کودکان بر می گیرد.
خلاصه آن که بتواند با همه جنبه های مختلف شخصیت کودکانه اش روبه رو شود و احساس اعتماد به خود و آینده اش را با تماشا یا خواندن و مصرف این برنامه ها و داده ها افزایش دهد.
اما بزرگترهای ما چاره هایی اندیشیده اند که در عصر پر تحول و بی تامل امروزی بسیار کارآمد است و آن همانا قصه های آشنای مردمی است. قصه های کودکانه ای را که از زبان بزرگترهایمان می شنویم.
هیچ وقت دست کم نگیرید؛ چرا که این قصه ها اگر چه در زمانهای خیلی دور از زندگی آهنی سیمانی ما پدید آمده اند، اما بیشتر از هر چیز دیگری و هر برنامه پرزرق و برقی به کودکان نزدیکند و به حوزه فهم آنها راه دارند و در آن می گنجند.
این قصه ها درباره مشکلات درونی آدمیان و راه حل های آنها در هر موقعیتی چیزهایی فرا راهمان می نهند. برای این که کودک قادر باشد در خلال آشفتگی های جامعه امروز به درک منسجمی دست یابد باید کمکش کرد که اتاق ذهن کودکانه اش را سامان دهد.
او به تربیتی غیرمستقیم و ظریف احتیاج دارد تا بایدها و نبایدهایش را بشناسد و از طریق غیرمستقیم و نه رودررو با مفاهیم برجسته اخلاقی که اولویت زندگی او خواهند بود روبه رو شود و قصه های کودکانه قدیمی و کارتون ها و برنامه هایی که براساس آنها ساخته می شوند، امکان بروز استعداد نهفته در کودک را برای مقابله با شرایط مختلف بیدار می کنند.
استفاده از قصه های کودکانه و شخصیت های آنها که برای کودک و بزرگسال دریافتنی است ، اولویت مهم و ارزشمند به حساب می آید و بایستی به آن رای مثبت داد، چرا که طی قرنها پالوده و پیراسته شده اند و با هر انسانی و قومی و نژادی در همه سطوح شخصیتی پیش آمده تا به ما رسیده اند.
این قصه ها و شخصیت هایشان پیامهای مهمی را غیرمستقیم به ضمیر ناخودآگاه و آگاه کودک تزریق کرده ، ذهن کودک را به خود مشغول می کنند، عواطفش را درگیر ماجرا می سازند و آنها را شکل می بخشند و سامان می دهند، قدرت تشخیص احساس کودکان را می پرورند و به طور خلاصه این قصه ها با شخصیت شکوفای او سر و کار دارند، او را فعال می کنند.
نه این که فقط با دیدن یک برنامه تلویزیون و شنیدن یا خواندن قصه ای (از بی شمار کتابهایی که الان منتشر می شود و تهی است ) منفعلانه به کناری بخزند و.... کودکان و خود ما (یعنی بچه های دیروز و بزرگترهای فردا) چقدر از قصه های کودکانه ای مثل حسن کچل ، ماه پیشونی و غیره لذت برده و می بریم؛! حتی هنوز هم!
این قصه ها و کارتون ها یا برنامه هایی که راوی این قصه هایند از آن رو در بارور کردن زندگی درونی کودک اینچنین با موفقیت عمل می کنند که واقعا درست و نکته سنجانه از جایی آغاز می شوند که کودک در آن مرحله واقع است ، قرار دارد.
این قصه ها را برای ساخت برنامه هایی براساس آنها جدی تر بگیریم ، چرا که قرنها نقش محوری آموزگاران امروز را با شایستگی به عهده داشته اند. مثلا از بیشتر این قصه های قدیمی آموخته ایم که مشکلات زندگی اجتناب ناپذیر است و مبارزه با آنها بخش ذاتی بشر بوده و هست.
برنامه ها و کارتون ها و داستان های بی خطر و خنثای امروزی چیزی به کودک نمی فهماند، اما در قصه های قدیمی، مقوله های اساسی زندگی بشری گنجانیده شده و آمده است.

علی مظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها