! ای مسافر بوی ایران می دهی

زنی ایرانی مهاجر به آن سوی دنیا امریکا که گه گاه برای دیدار اقوامش به وطن می آید پس از یک ماه مسافرت به ایران می گفت:برای مادر پیر و بیمارم خیلی نگرانم او هشتاد سال دارد و به بیماری قلبی مبتلاست
کد خبر: ۶۸۵۲
با آن که همه گونه وسایل رفاه و درمان در کالیفرنیا برایش مهیاست و از بضاعت مالی خوبی برخوردار است اما دلم آرام نمی گیرد که در این سن و سال ، او و پدر پیرم را بیشتر از این تنها بگذارم . باید زودتر برگردم و به تیمارشان بپردازم گفتم : پیداست که در این 26 سال اقامت در غرب ، خلق و خویت عوض و عواطفت مسخ نشده و هنوز بوی ایرانی و خوی شرقی داری ، گفت : چنین است ؛ چون کودکی و نوجوانی ام در اینجا سپری شده و دلسوزی ها و فداکاری های مادر را به یاد دارم . در آن دیار غربت ، وقتی همکاران اداری و دوستان ، دلسوزی ام را در حق پدر و مادر پیرم می بینند که با رضای خاطر و خاضعانه ، راغب به مراقبت آنها هستم ، مرا مسخره ! و گاهی شماتت می کنند و می گویند: چرا او را این قدر لوس کرده و به خود عادت داده ای ؛ به سرای سالمندانش بسپار و بیشتر به فکر خودت باش و از زندگی لذت ببر! ولی من بخوبی می دانم که این عزیزان ، در ایام کهولت ، به نوازش و محبت و دیدار هرروزه ام ، بسیار نیازمندند. پدر هنوز سرپاست و گلیم خود را از آب می کشد؛ اما مادر مثل کودکی ام که به وی وابسته بودم ، خیلی به مهر و محبت من محتاج است میدانم اگر دیرتر به سروقتش بروم، پریشان می شود، می پژمرد و می میرد از شیوه شرقی اش خشنود شدم و گفتم : به دوستان بی التفاتت بگو در کتاب آسمانی ماست که : "به پدر و مادر خویش نیکی و احسان کنید و در ایام پیری ، بدون ترشرویی ، پروانه وار از آنها پرستاری کنید و بی آن که به آنان اف بگویید، هماره با احترام و ادب ، در خدمتشان باشید؛ همان سانی که آنها در طفلی ، تو را تیمار داشتند و نوازش کردند روزی جوانی به نزد رسول خدا )ص ( رفت و عرض کرد: خیلی مایلم که در راه خدا جهاد کنم پیامبر گفتا: پس چرا معطلی ؛ این فریضه همگانی است ؛ برو در راه خدا پیکار کن اگر شهید شدی ، به بهشت عنبرسرشت می روی و چنانچه به سلامت بازگردی ، تمام گناهانت آمرزیده می شود و در اجتماع ، از عزت و احترام برخوردار می گردی جوان عرض کرد: تردیدم در این است که پدر و مادر پیری دارم که به من الفت دارند؛ می دانم از دوری ام خیلی ناراحت می شوند آنان را به که بسپارم ؛ حضرت گفتا:سوگند به خداوندی که جان من و تو در ید قدرت اوست ، یک شبانه روز در خدمت والدین بودن ، بهتر است از یک سال پیکار در راه خدا نکوتر آن که نزدشان بمانی و از آنها پرستاری کنی.روزی یکی از مسوولان مملکتی ، به همراه پدر و مادر پیرش ، برای انجام کاری خدمت امام خمینی رسید وقتی پدرش را معرفی کرد، امام به پسر نگاهی کرد و گفت :این آقا، پدر شما هستند؛ پس چرا جلوتر از او راه افتادید و وارد شدید؛از امام صادق )ع ( است که :از احسان به والدینت کوتاهی مکن ، گرچه ناصالح باشند. نازنین مادر و ای باب نکو منظر ما سایه لطف تو کوتاه مباد از سر ما
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها