ریحانه داستانی زنانه است

اینک که این مصاحبه را می خوانید، او پشت دوربین جدیدترین اثرش ایستاده است ؛ یک مجموعه برای شبکه 3سیما. سیروس مقدم متولد اول فروردین سال 1333 و فارغ التحصیل هنرهای تجسمی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است
کد خبر: ۶۷۱۳۵
و کارش را با دستیاری پسرخاله اش یعنی ناصر تقوایی شروع کرده.
حالا در کارنامه او سریال هایی چون دریایی ها، پلیس جوان ، وکیل و بانوی دیگر دیده می شود. آثاری که کم و بیش توانسته اند مخاطبان را به خود جلب کنند.
بهانه این گفتگوی کوتاه «ریحانه» است. مقدم ، ریحانه را تکنیکی تر و فنی تر از سایر سریال هایش می داند و البته هیچ ابایی ندارد که درباره نقاط ضعف کار هم صحبت کند.


مدتی است ساخت سریال هایی با این نوع موضوع ها خیلی باب شده است ؛ این که کسی به دنبال «هویت » خود باشد. چه چیز تازه ای در این کار بود که سراغ این سوژه رفتید؛
این که چه اتفاقی افتاده است تا موضوع «هویت» و جستجو برای یافتن گذشته ، به ناگهان در تولیدات تلویزیونی عمده شده است را بنده از آن اطلاعی ندارم.
اما این که چه چیز تازه ای در این کار بود که بنده را جذب کرد، باید بگویم که تا زمان تولید این پروژه من هیچ اطلاعی از ساخت سریال های دیگری با این مضمون نداشتم و از طرف دیگر، از این که افراد مختلفی به موضوع واحدی بپردازند، اشکالی نمی بینم.
مهم این است که شما چگونه و از چه دریچه و زاویه ای به آن موضوع نگاه می کنید. بنابراین زاویه دید مهم است. بحث اصالت و ارزشهای معنوی انسان و تهدیدها همیشه در تاریخ بوده و خواهد بود.
قصه ریحانه و این ارزشها، مدام از جانب نیروهای شیطانی مورد تهدید قرار می گیرد. ضد ارزشها همیشه وجود دارند، منتها در هر زمانی به یک شکل و لباس خاص.

آثاری که براساس تم جستجو خلق می شوند باید توازنی بین میزان اطلاعاتی که به مخاطب می دهند و بضاعت کل اثر به وجود آوردند. تا علاوه بر این که مخاطب جذب کار می شود، قصه هم «لو» نرود. برای این که این اتفاق در ریحانه نیفتد، شما چه تمهیدی اندیشیدید؛
قصه ریحانه ، در 2زمان مجزا جریان دارد که رشته ای نامرئی این دو زمان را به هم متصل می کند. برای اتصال این دو قصه ، سعی شده است از پراکنده گویی و زیاده گویی پرهیز شود. همه چیز حول خانواده ای سنتی که زندگی سالم و ساده و بی آلایشی دارند می گذرد که تند باد حوادث و نیروهای اهریمنی ، بنیان این خانواده را متلاشی می کند و بین افراد آن فاصله می اندازد.
برای جذب کنجکاوی مخاطب ، تمهیدهایی اندیشیده شده که آدمها، بعد از 30سال ، بار دیگر رودرروی یکدیگر قرار گیرند ولی این بار، با خواسته هایی تازه و کوله باری از رنج و تجربه و تلخکامی.

معلوم است که خیلی دغدغه مخاطب را دارید...
من معتقدم یک اثر هنری ، اگر در معرض دید بیننده قرار نگیرد یا به لحاظ فرم و محتوا، فاقد آن جذابیت های لازم برای ارتباط با مخاطب باشد، به خودی خود محکوم به نابودی و انزوا می شود و در نتیجه به اشکال فرمالیستی یا ذهن گرایی روشنفکرانه رو می آورد.
شما تولید هنری می کنید تا در معرض دید و نقد و بررسی مخاطبان خود قرار دهید و طبیعتا هر اثری که از پتانسیل های قوی تر و بالاتری برای ارتباط با مخاطب خود برخوردار باشد، راه و رشد و شکوفایی تولیدات بعدی شما را هموارتر می سازد و از سوی دیگر به نقایص و ضعفهای خود بی رحمانه تر آگاهی پیدا می کنید. جذب مخاطب در این زمانه ، کاری بسیار سخت و هنرمندانه است.

نوع حرف زدن آن زن تلکه بگیر آدم را به یاد شخصیت های مسافر، ساخته قبلی شما می اندازد، چقدر سعی کردید از این نوع شخصیت ها در آثارتان استفاده کنید؛
واقعیت امر این است که شخصیت منیژه (پانته آ بهرام) در مسافر، از آن شخصیت هایی بود که دیگر حتی در آثار خود و دیگران هم کمتر با آن آن روبه رو شدیم . در مورد نقش «پری بندری » و ریحانه ، این کاراکتر را نویسنده خلق کرده است و باوجود کوتاهی نقش ، کارکردی بسیار مهم و تاثیرگذار در کل قصه داشت.

در این اثر به ناهنجاری هایی پرداخته اید که تاکنون پرداختن به آن معمول نبود، مثل آدم معتمدی که واقعا آن گونه که نشان می دهد، نیست.
در قصه ریحانه ، 2شخصیت منفی مطلق وجود دارد؛ افشین (ایرج نوذری ) در زمان حال و هوشنگ (حسین سحرخیز) در گذشته. اگر ما دچار سطحی نگری یا نگاه کلیشه ای می شدیم این دو شخصیت می توانستند بشدت معمولی ، قابل پیش بینی و زننده از آب درآیند.
اما با نگاه تازه و رفتن به درون لایه های پیچیده روانی این آدمها، سعی شد تا با نگاهی متفاوت دیده شوند.

قبول دارید که ذائقه مخاطب مرتب در حال تغییر است و باید با توجه به واقعیات روز آن را ارتقا بخشید؛
بحث ذائقه مخاطب ، بحث جدی تولیدکنندگان آثار هنری است. در گذشته ای نه چندان دور، تنها با چند چهره بازیگر یا قصه ای ساده و معمولی می شد، تماشاچی را پای تلویزیون نشاند، اما حالا با کانال های متعدد و با انواع و اقسام سریال ها و از سوی دیگر سطح پیشرفته سواد، آگاهی های سیاسی و اجتماعی عموم مردم و دیگر قضایا، دیگر ذائقه ها از ساده پسندی و چشم نواز بودن صحنه ها، پیش تر رفته و مردم چیزهای تازه ، حرفهای نو و نگاه های جدید را می خواهند و این کار ما را بسیار سخت کرده است.

چقدر به جزییات صحنه بها می دهید؛
از دید بنده اگر هر نما و جمع آنها یک صحنه را تشکیل می دهد و مجموع سکانس ها که قسمت را می سازند، توانسته باشند حرف آن اپیزود و محتوای آن را نشان داده باشد، یعنی در کل و جز موفق عمل کرده است.
جزییات از دید بنده ، یعنی چیدن ریز ریز یک نما، مانند قطعات پراکنده یک پازل ، کنار همدیگر تا رسیدن به یک تعادل و کمپوزیسیون و هارمونی مناسب.
هرنما متشکل است از نوع نورپردازی آن کلام فیلمنامه ، اندازه نما، رنگ آمیزی صحنه و لباسها، جهت نگاهها و تمام جزییاتی که در کنار هم چیده می شوند تا یک پلان به وجود آید. پس ، این جزییات هستند که کل را می سازند و هر کدام ارزش خود را دارند.

تیتراژ اولیه سریال با آن موسیقی مرا یاد یکی از آثار تارکوفسکی انداخت. فکر ساخت یک چنین تیتراژی از کجا آمد؛
مساله ابهام در گذشته قهرمان های قصه و وجود رمزورازها و ناگفته ها در لایه های زیرین ، شخصیت ها، من و آقای ساسان توکلی نیا سازنده تیتراژ را بر آن داشت تا به این طرح برسیم.
حرکت از ریل قطار، به معنای آغاز یک سفر، گذشتن از کفهای مختلف که با اشکال دو و سه بعدی اجرا شد و رسیدن از یک زندگی شهری به سنتها و ارزشهایی که قصه ریحانه به آن برمی گردد، ایده اولیه ای بود که با اجرای فنی و تکنیکی توکلی نیا و پس زمینه ای از نجواها و صداهایی که گویی در فضا پراکنده اند، همگی در خدمت پیام اصلی قصه ریحانه است و در نهایت این سفر، با رسیدن به سجاده قالیچه نمازی که پیام آور همان ارزش گمشده ای است که ما و قصه برای یافتنش حرکت می کنیم.

به نظر خودتان ریحانه چه تفاوت ها و شباهت هایی با سایر ساخته هایتان دارد؛
ریحانه از لحاظ قصه ، شاید بتوان گفت تلفیقی از مسافر (مردی باهوش و کلاهبردار سرراه دختری تحصیلکرده و پولدار و محجوب قرار می گیرد)، مهر خاموش (جوانی که تلاش دارد تا گذشته خود را پیدا کند) و قصه های تازه و جذاب است. اما به لحاظ فرم و شکل ، آن را خیلی تکنیکی تر و فنی تر از سریال های گذشته ام می دانم.

خودتان بزرگترین نقطه ضعف ریحانه را در چه چیزهایی می دانید؛
عمده ترین نقطه ضعف ریحانه ، بازگشایی هویت ریحانه و قسمتهای مربوط به چگونگی رها شدن ریحانه و جدایی اش از مادر واقعی اش باز می گردد و تصور غلط افراد فامیل ریحانه که او را دختر هوشنگ تصور می کنند.
ابهامات در این بخشها به نظرم ضعف عمده مجموعه باشد.

معمولا هنگام نوشتن فیلمنامه بیشتر به چه موضوعاتی توجه می کنید؛
نو بودن سوژه و موضوع و در صورت تکراری بودن ، سعی می کنم زاویه و منظر تازه ای برای گفتن همان سوژه تکراری پیدا کنم. در مرحله دوم ، پیدا کردن کاراکترهایی با ابعاد انسانی و نمونه هایی که برای مخاطب جذاب به نظر برسند و در مرحله سوم ، رسوخ به درون و روح و روان کاراکترها و ایجاد فراز و نشیب هایی که نقاط قوت و ضعف آنها بروز نماید.

البته نمی توانم حکم بدهم و قضاوت کنم. چون هنوز چند قسمت بیشتر از سریال پخش نشده ، اما در این اثر مردان را عموما با گذشته ای پیچیده توام با گمراهی می بینیم یا این که خیلی ساده و دم دست. برای هر دو نمونه بابک و همدستانش نمونه می آورم. آیا در ادامه و با پیشرفت حوادث ذهنیت من مخاطب عوض خواهد شد؛
اساسا قصه ریحانه ، یک قصه زنانه است. قهرمان اصلی قصه ، ریحانه یک زن است. آسیه و طوبی راویان اصلی گذشته هر دو زن هستند.
زنان با سادگی و صفایشان اسیر توطئه ها و خواسته های خودخواهانه و زیاده طلبی مردان قصه می شوند. در آینده ابعاد تازه تری از شخصیت مردان و زنان قصه عیان می شود.

فکر می کنید یافتن یک قالیچه محرک خوبی برای پیشبرد حوادث داستان است.
اشیا به خودی خود، نمی توانند محرکهای خوبی برای شروع و پیشبرد یک قصه باشند. نکته مهم آن است که این اشیا، چه چیز را به چه چیز دیگری متصل می کنند.
اشیا می توانند بهانه اولیه ای باشند تا ما با استفاده از آنها با دنیاهای متفاوت و گوناگونی روبه رو شویم مثل دستمال دزدمونا در اتللو. دستمال به خودی خود ارزش چندانی ندارد، اما وقتی به یک تراژدی تبدیل می شود، اهمیت می یابد.
قالیچه ریحانه در قسمت اول ، تنها بهانه ای است برای این که ما با یک سوال بزرگ در همان ابتدا روبه رو شویم ، ریحانه بعد از 25سال ناگهان درمی یابد آن کسی که فکر می کرده نیست و حالا با این قالیچه ما با گذشته او، خانواده ای که او را بزرگ کرده ، مافیای خلافکاران و همچنین قصه آسیه و طوبی آشنا می شویم و در این زمان می فهمیم که اتفاقا این قالیچه به خودی خود فاقد ارزش است و تنها قصد دارد ما را به لنگه دوم آن که گذشته اوست ، برساند.

چرا در کارهای شما اینقدر شاهد تنوع حرکت دوربین هستیم. با توجه به این نکته که در آثار تلویزیونی سرعت تولید فاکتور مهمی است ، استفاده از حرکت دوربین مطمئنا این روند را کند می کند. اگر چه کیفیت محصول نهایی را بالا می برد.
ما وظیفه داریم به عنوان سازندگان سریال های تلویزیونی برای شعور و ذائقه مخاطبمان احترام قائل شویم. بینندگان ما حق دارند تصاویر خوب ، کادرهای زیبا، حرکتهای چشم نواز، رنگ و نورهای بامعنی و فضاسازی های تازه و در خدمت قصه را ببینند.
از سوی دیگر، هر قصه ای خودش می گوید که تکنیک ساخت من چگونه است. ریحانه قصه ای پر از راز و رمز دارد. این تعلیق ها در حرکات دوربین و پیچشهای خاص آن بیشتر تماشاچی رادرگیر می کند. تمامی نماهای آدمهای مساله دار قصه ، با لنز تله گرفته شده تا بک گراند آنها مبهم شودو وضوح نداشته باشد.
لول دوربین در ریحانه متناسب با کاراکترهای پیچیده قصه ، غیرمتعارف و مرموز طراحی شده است. در فورگراندها، همیشه عنصر مزاحمی وجود دارد تا یک نوع حس خطر و مزاحمت برای قهرمان ها ایجاد کند. اینها همگی احترام گذاشتن به شعور مخاطب است.
از سوی دیگر، این سختگیری ها در اجرای کار و دقت در حرکات دوربین و فضاسازی ها، هیچ گاه ما را از روند تولید عقب نینداخت که حتی 15روز زودتر از برنامه تصویربرداری کار به اتمام رسید.

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها