از خط مقدم تا کوچه های شهر

تجربه تعامل چندساله رادیو با دفاع مقدس و ایفای مسوولیت این رسانه فراگیر مردمی در انعکاس شعاعهای نورانی عقیده و جهاد رزمندگان اسلام، سرانجام در سال 1365 با تولد رادیو جبهه به آغاز تجربه ای بدیع
کد خبر: ۶۴۸۴۲
در امر رسانه منجر شد که شناسایی ابعاد دقیق آن مستلزم تعمقی همه جانبه و در عین حال گذشت زمان است.
در کنار همه عواملی که نقش یکایک آنان در تولد رادیو جبهه قابل تجلیل و تکریم است نقش «حمیدرضا خزایی» به عنوان نخستین مدیر این رادیو نقشی برجسته و چندبعدی است که در این گفتگو سعی شده است پاره ای از این ابعاد مورد شناسایی قرار گیرد.
خزایی از اسفند 57، همکاری خود را با رادیو در سمت نویسندگی و ایفای مسوولیت برنامه جهان مستضعفان شروع کرد.
از شهریور 58مسوول هماهنگی پخش رادیو و از خرداد 61قائم مقام مدیر پخش رادیو شد و از آبان 65مسوول راه اندازی رادیو جبهه و مدیر آن شد. تا سال 67که بعد از آن مدیر تولید رادیو، معاون اجرایی رادیو، مدیر گروه معارف و قائم مقام مدیریت شبکه رادیویی تهران ، سرپرست رادیو کرج و سرانجام قائم مقام اجرایی معاونت صدا شد.


از ابتدای فعالیت مجدد رادیو پس از انقلاب اسلامی ، زمینه های درگیری و حتی آغاز و تحمیل جنگ قابل مشاهده بود. رادیو در قبال این زمینه های مشهود چه واکنشی داشت.
دستور کار اصلی ما، تاکید بر صلح طلبی اسلام و انقلاب و انزجار از جنگ افروزی بود و این اختصاص به ایام جنگ نداشت.
از همان بهمن 57، با آغاز شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ، انواع اغتشاش ها، خرابکاری ها و بمب گذاری ها شروع شد و ما هر روز با خبرها و صحنه هایی در خوزستان ، کردستان ، گرگان و ترکمن صحرا، آذربایجان ، بلوچستان و حتی نقاط مرکزی کشور مواجه بودیم که ظاهری متفاوت و جهت و معنایی مشترک داشتند.
انقلاب و ما با عناصر پراکنده رژیم قبلی ، تحریکات قومی بیگانگان ، جاسوسان و عوامل تخریب و بمب گذاری رژیم بعثی عراق ، فتنه های مختلف و مکرر گروهک ها، قدرت طلبی عناصر محلی در نقاط مختلف کشور، خیانت عوامل نفوذی ، ناآزمودگی مسوولان و متصدیان امور در برخورد با بحران ها، تحریکات صنفی در واحدهای بزرگ صنعتی ، بمباران رسانه ای جامعه و شرایط بشدت هیجانی جامعه ای که بعد از سالهای سال استبداد به آزادی رسیده بود و به فنون مدیریت خود در وضعیت آزادی مسوولانه آشنا نبود، مواجه بودیم.
در چنین شرایطی که هنوز تسلط کافی بر کار رسانه ای در دیگر بخشها هم وجود نداشت رادیو اصلی ترین و به عبارتی تنها مرجع رسانه ای مورد اعتماد مردم و نظام بود که حضور در آن برای ما، گاهی همانند حضور در ستادهای فرماندهی ، گاهی شبیه حضور در خط مقدم جبهه و در همه حال حضور در قلب توجه و توقع مردم ، مسوولان و نیروهای مخالف بود.
علاوه بر تحمل چنین شرایط پرفشاری ، ما به اقتضای جایگاه ویژه ای که رادیو پیدا کرده بود و فکر نمی کنم نظیر آن در هیچ جای دنیا نصیب هیچ رسانه دیگری بشود ناچار بودیم ضمن انجام کار روزانه ، همواره در حال تحلیل و پیش بینی آینده باشیم و در این پیش بینی ها همواره با نشانه هایی مواجه بودیم که به ما می گفت حمله و تجاوز دشمنان به مرزهایمان یک احتمال جدی است.

بنابراین هنگامی که جنگ شروع شد نباید غافلگیر شده باشید؛
در چنین شرایطی ، ادعای این که ما با وجود پیش بینی ها غافلگیر نشدیم ، ادعای چندان صادقانه ای نیست اما شجاعانه و صادقانه است اگر بگوییم به سرعت بر غافلگیری اولیه غالب آمدیم و آن غافلگیری به سرعت جای خود را به اعتماد به نفسی داد که ما را به انجام وظایف مضاعف خود در قبال حفظ ارتباط جامعه با حاکمیت ، تقویت اعتماد به نفس و اراده و تمرکز روحی مردم و برقراری یک جریان ارتباط آگاهی ساز و هدایتگر با جامعه بویژه مردم شهرهای تحت فشار و تهدید دشمن قادر کرد و اجازه داد نقش ویژه ای در بسیج نیروها و شکل گیری اولیه جریان هجوم جوانان به جبهه ها داشته باشیم.
به این ترتیب بجرات می توان گفت تعریف متفاوتی از کار رادیویی در عمل شکل گرفت که تا پیش از آن یا سابقه نداشت یا ممکن است در تعداد بسیار کمی از کشورها نظیر یا نمونه کوچکی از آن تجربه شده باشد.این در حالی بود که ما تنها یک شبکه رادیویی داشتیم.
مراکز استان ها با آشفتگی قابل تاملی مواجه بودند، تولید رادیو هنوز در حال بازسازی ترکیب و شرایط خود بود و در پخش رادیو که عملا به قلب رادیو تبدیل شده بود، گاهی همه این کارها با 2یا 3نویسنده صورت می گرفت که معدل سنی آنها هم به 25سال نمی رسید.

و با شروع جنگ چه شد؛
جنگ زمانی شروع شد که همه مردم درگیر کارهای روزانه خود بودند و ما برنامه برگی از تاریخ را با صدای مرحوم دکتر حسین ابوترابیان پخش می کردیم.
طبعا به دلیل دوری جام جم از فرودگاه خبر مستقیمی از ماجرای حمله به فرودگاه مهرآباد نداشتیم و زمانی باخبر شدیم که مردم در تماسهای تلفنی شروع به گلایه از ادامه برنامه های عادی رادیو کردند.
به هر حال این غافلگیری زیاد طول نکشید و بعد از پخش اطلاعیه و مطالب تاخیری که جنبه آرام سازی روانی داشت موفق شدیم اطلاعیه شورای انقلاب را با صدای حضرت آیت الله خامنه ای از طریق تلفن دریافت و پخش کنیم.
همزمان با این امر به تدارک مارشها و موسیقی های نظامی و آماده سازی متنهای حماسی پرداختیم و دفتر هماهنگی پخش را که 24 ساعته فعال بود، استتار کردیم.
در واقع از همان لحظه اول ، رادیو به انتخاب اصلی مردم برای کسب اطمینان ، آرامش خاطر و اطلاعات دقیق تبدیل شده بود و برای پاسخگویی به این انتخاب و توقع باید با نیرو و هماهنگی مضاعف کار می کردیم.
تا این زمان جدی ترین متنهای رادیو را گوینده های موجود اجرا می کردند و الحق تمام ظرفیت صدای خود را به کار می گرفتند که اجراهای خوبی از آب دربیاید اما خواندن متنهای حماسی جنگی با صدای لطیف خیلی از آنها سازگاری نداشت و به نحوه گویندگی آنها هم جور در نمی آمد لذا گویندگان جدیدی جذب شدند که این خلا را به سرعت پر کردند.
از طرفی حجم مطالب حماسی مورد نیاز به حدی بود که به راحتی نمی شد آن را تامین کرد اما جالب آن که بلافاصله از همان هفته اول جنگ ، مردم شروع به ارسال متنها و اشعار حماسی کردند و در واقع مثل همه جا در گرداندن رادیو هم مستقیما سهیم شدند.
چنین فضای جالبی در کنار ایفای جدی مسوولیت اطلاع رسانی و ازجمله پخش دستورالعمل های ایمنی و ایفای وظیفه آموزش عمومی در این زمینه بود که علاوه بر دلگرمی خود ما و مردم موجب قوت قلب فرماندهان جنگ شد.
رادیو تنها رسانه ای بود که برنامه های آن در تمام جبهه ها دریافت می شد و بعضی از فرماندهان ارشد دفاع مقدس اذعان دارند که رادیو در بعضی مقاطع با قدرتی بیش از قدرت عملیاتی یک لشگر عمل می کرد.
مخصوصا یکی از عرصه های جدی که عملا و به طور اجتناب ناپذیر وارد آن شده بودیم جنگ روانی بود و اقدامات ما در این عرصه ، از تهییج و حفظ انسجام افکار عمومی ، حفظ آمادگی بالای رزمندگان جبهه ها برای اجرای فوری هر گونه دستور عملیاتی و حفظ استمرار جریان حمایت مادی و معنوی مردم از جبهه تا خنثی سازی شایعات متنوع دشمن را شامل می شد.
برای خنثی سازی شایعات ناگزیر بودیم دقت و سرعت فراوانی در شناسایی و تشخیص شایعات و مسیرهای تولید و پخش آنها داشته باشیم و مردم را متوجه زوایای مختلف این امر کنیم.
به عنوان مثال شایعه فتح خرمشهر چند بار پخش شد که هدف آن دادن شادی کاذب به مردم و تبدیل فوری آن به سرخوردگی و یاس و احساس ناتوانی و القای این ذهنیت بود که فتح خرمشهر امر محالی است.
طبعا بررسی و معرفی ابعاد این چنین پروژه ای در عرصه جنگ روانی و به کار گرفتن ظرافت های لازم در افشای ماجرا به طوری که به جای یاس مورد نظر دشمن منجر به اراده قوی تر عمومی شود کار ساده ای نبود.

به این ترتیب درگیری ناگهانی با جنگ و مخصوصا ابعاد وسیع و متنوع جنگ روانی ، عرصه تازه ای برای آموزش و آزموده شدن همکاران جوان رادیو فراهم کرد؛
آموزش سختی بود. آموزشی که در واقع در جلسه امتحان صورت می گرفت و کوچکترین خطایی هم در آن قابل تحمل و اغماض نبود.
به عنوان مثال یکی از ابعاد این آموزش ، توجه دقیق به بار عاطفی کلمات بود که هم نویسنده ها و هم گوینده ها باید کمال دقت را در آن به کار می بردند و قبل یا همزمان با آن باید در تحلیل مطالب رسانه های دشمن دقت لازم به خرج داده می شد که دشمن در به کار بردن هر کلمه مخصوصا در بخشهای فارسی خود چه قصدی دارد یا هر کلمه گویندگان رادیوهای دشمن چه تاثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر ذهن شنونده می گذارد و برای خنثی کردن خواست و عملکرد دشمن با کدام روش منطقی باید عمل کرد.

باید الگوی این تجربه برای استفاده نسلهای بعدی حفظ می شد؛
نه تنها الگو بلکه فرهنگ و روحیه ای که به شکل گیری این تجربه منجر شد باید حفظ می شد و این فرهنگ و روحیه منحصر به همکاران رادیو نبود بلکه بخش عمده آن مربوط به مخاطبان رادیو بود.
چرا که گوش کردن و دل سپردن به رادیو به فرهنگ و عادت ثانویه مردم تبدیل شده بود به طوری که خیلی ها اگر برای مدت قابل توجهی از شنیدن رادیو باز می ماندند احساس خلا می کردند.
باید بررسی شود که چه عواملی منجر به ایجاد این سنت شده بود تا بتوان آن را حفظ کرد.ممکن است این حرفها نوستالژیک تلقی شود اما فارغ از هر گونه تعلق خاطر به گذشته ، حقیقت این است که متاسفانه ما بسیاری از تجارب خود را از این زاویه تحلیل نکردیم و هنوز هم توجه عمیق به این ضرورت و حوصله و شجاعت لازم را برای تاکید بر چنین ضرورتی نداریم.
در هر نهاد و دستگاهی دهها تجربه که باید به عنوان الگو، جمع بندی و ثبت می شد، تبدیل به خاطره شده و خاطرات بعدی به نوبت ، خاطرات قبلی را تحت الشعاع خود قرار داده اند.
امروز هم جمع بندی و تحلیل همه زوایای تجربه ای به عظمت کار رادیویی در دهه 60کار بزرگی است که مستلزم مقدمات متعدد، از جمله بازگشت ذهنی به فضای آن روزهاست.

بالاخره چه وقت این تجربه منجر به یک کار تعریف شده و منظم شد؛
اگر منظورتان تجربه کار متفاوت رادیویی دهه 60است ، هرگز چنین تعریف و تنظیمی صورت نگرفت و کسی به صرافت چنین کاری نبود.
به علاوه قدرت از همین جا ناشی می شد که این کار هرگز برای هیچ یک از عوامل اصلی آن تبدیل به کار روتین نشد تا آن را با فراغ خاطر تجزیه و تحلیل کنند. اما اگر منظورتان شکل گیری یک کار منسجم رادیویی است ما رفته رفته از سال 62به عملکردمان انسجام دادیم و در رابطه با جنگ هم ، این کار با تاسیس رادیو جبهه در سال 1365صورت گرفت.

پس تا سال 65 جای چنین رسانه ای خالی بود؛
تا سال 65همان طور که گفتم ، در عین تمرکز و عنایت همه بخشهای رادیو بر مساله جنگ ، بار اصلی بر دوش پخش رادیو بود.
البته همه برنامه سازان تولید، خود را موظف می دیدند که به نوعی در قبال جنگ و مسائل آن جهت گیری داشته باشند. برنامه های خاصی هم با موضوعات جنبی و حول مسائل مختلف عاطفی ، روانی ، اجتماعی ، پزشکی ، تاریخی و دیگر مسائل و جوانب جنگ و شرایط جنگی ساخته می شد.
حتی برنامه هایی مثل خانواده ، یا برنامه های ادبی هم در قالب توافق نانوشته ای که میان سازندگان برنامه ها و شنوندگان آنها بود وارد حوزه مسائل دفاع مقدس می شدند اما با این احوال و با وجود کمک موثری که با شکل گیری تدریجی مراکز استان ها بویژه مرکز خوزستان آغاز شده بود، کار اصلی و تمرکز عمده بر مسائل دفاع مقدس به عهده پخش رادیو بود.
این تمرکز در شرایط عملیاتی ، پخش رادیو را تبدیل به یکی از مقرهای فرماندهی جنگ می کرد و در شرایط عادی ، پخش رادیو را در هیات یک ستاد هدایت فرهنگی روانی و همزمان یک ستاد پشتیبانی مجسم می ساخت.
پخش سخنان و پیامهای رزمندگان برای مردم و پخش دیدگاه ها و پیامهای مردم به رزمندگان از محورهای اصلی کار ما در این زمان بود که در کنار تولید و پخش برنامه های ویژه قرار می گرفت.
پخش و تحلیل سخنان حضرت امام ره و دیگر سران و شخصیت های دینی و لشگری و کشوری نیز از اموری بود که در راس کار قرار داشت.
هنگامی که قرار بود عملیاتی شروع بشود ستاد تبلیغات جنگ مسوولان رادیو را در جریان قرار می داد و بلافاصله بسیج نیروهای پخش شروع می شد. در چنین روزهایی یک نویسنده پخش که در شرایط طبیعی باید حداکثر 10صفحه مطلب می نوشت ، نیاز بود گاهی چند برابر مطلب بنویسد چون علاوه بر خود رادیو باید به تلویزیون هم که تحریریه پخش نداشت مطلب می دادیم.
یک گوینده پخش که در طول یک شیفت کاری حداکثر باید 45دقیقه حرف می زد. چند ساعت با تمام ظرفیت حنجره اش حرف می زد، یک هماهنگ کننده پخش به اندازه یک دونده ماراتن بین اتاق هماهنگی و استودیوها و آرشیو و تحریریه دوندگی داشت و تازه همه اینها در شرایطی کاملا هیجانی صورت می گرفت که برای یک آدم عادی واقعا کلافه کننده است.
فکرش را بکنید حساسیت های پخش زنده یک طرف ، ارتباط مستمر با اتاق خبر جنگ در ستاد مشترک ارتش و قرارگاه خاتم یک طرف ، به صدا در آوردن به موقع آژیرهای خطر حمله هوایی یک طرف ، کنترل مطالب نوشته شده با در نظر گرفتن همه جوانب یک طرف ، تمرکز جدی بر تک تک کلمات برای جلوگیری از لو نرفتن مطالب محرمانه یک طرف ، نگرانی از فرسودگی دستگاه های پخش ، کمبود موسیقی مناسب حماسی ، تنگی فضای پخش هم که در همه جای دنیا معمولا محدوده کوچکی به آن اختصاص می دهند تا کنترل آن ساده تر باشد از طرف دیگر.
اما در عین حال ، این تنها چیزی بود که میل و نیاز درونی ما را به حضور در جبهه و در کنار ایثارگران جان برکف بسیج ، سپاه ، ارتش و جهاد که خالصانه جانشان را بر طبق اخلاص گذاشته بودند و در برابر حملات دشمن پایداری می کردند، ارضا می کرد و هنگامی که بین مقاطع عملیات و پخش برنامه های ویژه فاصله می افتاد همه همکاران رادیو به نحوی دلخور می شدند.

و در سال 65 رادیو جبهه راه اندازی شد؛
از شروع جنگ تا سال 64مقاطع مختلفی را پشت سرگذاشتیم که هربار تصور می شد زمینه پایان دادن به جنگ فراهم شده است.
مثلا بعد از فتح خرمشهر چنین تصور و انتظاری وجود داشت و از آنجا که پیام و هدف انقلاب اسلامی دعوت جهانیان به صلح و کمال بود و هست طبعا اگر تضمینی برای متنبه شدن دشمن و دست برداشتن او از ادامه شیطنت به دست می آمد دلیلی برای ادامه جنگ وجود نداشت اما هر بار مسائل دیگری اتفاق می افتاد که خلاف انتظار و میل ما بود و به تدریج این نکته که فرسایشی کردن جنگ در صدر اهداف دشمن قرار گرفته است آشکارتر شد.
بنابراین ما با تاسیس و راه اندازی رادیو جبهه در واقع این پیام را هم به مردم و هم به دشمن دادیم که آماده مدیریت چنین وضعیتی هستیم.

نحوه اداره این رادیو چگونه بود؛
ما در سال 65از روز 17ربیع الاول یعنی میلاد رسول اکرم ص شروع کردیم و هر روز از ساعت 30/8 صبح تا 30/11 ظهر برنامه داشتیم.
برنامه ها از تهران پخش می شد و مراکز اهواز و کرمانشاه هم صدای ما را تقویت می کردند. به این ترتیب صدای رادیو جبهه در چهار پنجم کل خطوط دفاع مقدس به خوبی قابل دریافت بود.
در طراحی محتوایی برنامه ها از همفکری و تحقیق مستقیم برادران سپاه و ارتش در جبهه ها بهره می گرفتیم و در نتیجه ترکیب برنامه ها را مطالب و مسائل میهنی ، مسائل نظامی ، اطلاعات عمومی ، مباحث تاریخی ، مباحث اخلاقی و بینشی ، جامعه شناسی و بررسی تفاوت های مبنایی ارزشهای دفاع مقدس با جنگهای معمولی ، مسابقه و سرودهای انتخابی رزمندگان تشکیل می داد.
پخش ادعیه و زیارات ، وصیت نامه های شهدا و مصاحبه با مجروحان و فرماندهان هم بخشهای مهمی از مطالب را تشکیل می داد که نوعا در ارتقای روحیه و بینش مخاطبان رادیو جبهه بسیار موثر بود.
هشدارهای حفاظتی ، احکام جبهه ، تاریخ غزوات صدر اسلام و توصیه های رسول اکرم ص و حضرت علی ع درخصوص برخورد با اسرا و مجروحان هم بخشهای دیگری از برنامه ها بود.
ساختار برنامه ها ترکیبی بود و به تناوب از گوینده ، کارشناس نظامی ، دینی و اجتماعی ، گزارش ، پیامهای تلفنی و پیامهای ضبط شده در جبهه ها و سخنرانی های پرشور و حماسی استفاده می کردیم.
به این ترتیب علاوه بر همکاران مستقیم رادیو جبهه در تهران ، عموم همکاران شبکه سراسری رادیو و همکاران مراکز اهواز و کرمانشاه را هم باید در شمار همکاران رادیو جبهه قرارداد و همه فرماندهان و نیروهایی که با مکاتبه یا مصاحبه هایشان به ما کمک می کردند، را به این جمع اضافه کرد.

این روند تا چه وقت ادامه داشت؛
راه اندازی و مدیریت این رادیو به مدت 2 سال و نیم افتخاری بود که نصیب من و همکارانم شد و پس از بنده هم آقایان جمشید خلقی و محمد حسین حرمی عهده دار ادامه این مسوولیت بودند.
به این معنی که از اواسط سال 67تا پایان جنگ رادیو جبهه به سمت آماده سازی ذهنی مخاطبان خود برای پایان دادن به دوران جنگ حرکت کرد و پس از آن مدتی بخشی از وظایف رادیو جبهه بر عهده گروه دفاع مقدس رادیو بود که آقای حرمی مسوول آن بودند.

به نظر شما رادیو جبهه در آن زمان تا چه حد تاثیرگذار بود و شما در جذب مخاطبان خود از چه روشی استفاده می کردید؛
یکی از اصول بنیادین در رادیو شناخت علاقه مخاطب است. زمانی که ما به علایق و ذائقه های مخاطبان خود واقف باشیم می توانیم آنها را بشدت تحت تاثیر رسانه و پیام آن قرار دهیم.
در رادیو جبهه ما همواره درصدد بودیم تا موافق با نیاز و میل رزمندگان به طراحی و ساخت برنامه اهتمام ورزیم و شرایط روحی و روانی آنها را لحاظ می کردیم و از این رو در پی ایجاد ارتباطی صمیمانه با مخاطبان خود که قسمت اعظم آن را رزمندگان جبهه ها تشکیل می دادند، بودیم.
ما در رادیو جبهه با تکرار پیامهای تبلیغاتی ، گزارش های ارسالی از جبهه ، متنهای ناب حماسی به میل مخاطبان خود پاسخ می دادیم و از این طریق به دل و دنیای رزمندگان نفوذ می کردیم و به نوعی نیازهای روحی روانی آنها را برآورده می ساختیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها