در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

دفترهای شعری او، گواهی بر این مدعاست. اگر بخواهیم در بین شاعران چند دهه اخیر، شاعری را برگزینیم که هم حفظ و انسجام ساختاری و هم به مولفههای معرفتی و ژرفایی پیام در متن توجه کرده باشد، قیصر امینپور یکی از انگشتشمارهاست.
او به جهت تسلطش بر دانشهای ادبی و گونههای هنرنمایی ادبی و پشتوانه فرهنگی از سویی و حضور در متن جامعه در ایجاد ارائههای لفظی و معنوی در قالب کلمات روزمره از سوی دیگر به هنرنمایی پرداخته است.
جهانشناسی و جهاننگری ادبی او نیز در جریان ساختار شعریاش شامل عناصر بارزی است که از جمله آنها میتوان به شناخت خدا، انسان، هستی، انتظار، اخلاق و درد اشاره کرد.
از بین این مولفهها بیشترین توجه او معطوف به انسان و ابعاد اوست و در سالهای آخر بارزترین مشخصه در مواجهه ما با شعر قیصر «درد» است، هم دردهای خدادادی و هم دردهای انسانساز به هر دو معنیاش؛ هم دردهایی که انسانها برای او ساختند و هم دردهایی که انسان را میسازد.
دردهای من / جامه نیستند
تا زتن درآورم
«چامه و چکامه» نیستند
تا به «رشته سخن» در آورم
نعره نیستند
تا ز «نای جان» برآورم
دردهای من نگفتنی/ دردهای من نهفتنی است.
امینپور شاعری درونگرا و آرمانگرا بود و در شعرش نیز دنباله رو همین تفکر خود بوده است و میپسندیده که شاعران را آفریننده آرمانشهر بداند. او گفته که:
خدا روستا را
بشر شهر را...
ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند
و یقینا به دنبال این بوده است ولو در شعر که با تاسیس این آرمانشهر از دردها بکاهد. در شعر قیصر امینپور ما با دو گونه کاملا مجزا از کارکرد و کاربرد درد و به تبع آن رنج و غم مواجهیم. دسته اول دردهای معرفتی و روحی قیصر است در مواجهه با افراد، جامعه، کمبودها و کاستیهاست که بیانگر بعد اجتماعی شخصیت و همان بعد آرمانگرایی اوست و دسته دوم دردهای فردی و درونی اویند که در دفاتر آخر او نمود بیشتری دارد و بیشتر از نیمه دوم دهه 70 و مشخصا پس از سانحه تصادف وی و مشکلاتی که بر او عارض شد وارد شعرش شد.
قیصر امینپور وقتی میگوید:
چشمهای من
میزبان نقشههاست
نقشهها و مرزهای روبهرو
مرزهای درد، آرزو
مرزهای مبهم خیال
مرزهای خاکی و غریب
بین آفتاب و دل کشیدهاند
این دردواره از گونه اول دردهای قیصر است. یا در جایی که میگوید:
این دردها به درد دل من نمیخورند
این حرفها به درد سرودن نمیخورند
شیواست واژههای رخ و زلف و خط و خال
اما به شیوه غزل من نمیخورند...
غم میخورند شاعرکان مثل آب و نان
اما دریغ جز غم خوردن نمیخورند!
قیصر از دردهایی فراتر از خطوخال و نقشونگار میگوید و خود را در افقی بالاتر از عاشقانهگوییهای فردی قرار میدهد و شعرش را در پلکان ترقی تا رسیدن به قله شعر اجتماعی بالا میبرد و نشان میدهد برایش مهم است که در اطرافش چه میگذرد و مردمی که هر روز از کنار آنها رد میشود، چگونه زندگی میکنند و چگونه روزگار میگذرانند. قیصر بصراحت بیان میکند:
دردهای من/ گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
او میخواهد بگوید که ممکن است مثل بسیاری از مردم درگیر روزمرگی و «درد نان» نباشد، اما دغدغهها و رنجهای مردم، دوستان و اطرافیانش برای او مهم است. باید توجه داشته باشید که شاعر در فضایی این حرفها را میزند که هنوز از جنگ فاصله نگرفتهایم و جنگ تمام نشده است. قیصر در پایان این شعر تاریخ اردیبهشت 67 را ذکر کرده است و بهعنوان یک شاعر متعهد مردمی خود را موظف میداند که از مردم و دردهایشان سخن بگوید.
قیصر این گونه نشان میداد که میتواند خود را از سطح رها کند و دردهای اجتماعی و شاید معیشتی مردم را فریاد بزند، بیآن که خود را شاعری متفاوت نشان دهد و بخواهد خود را درگیر ژستهای مندرآوردی و دهان پرکن کند و این توانایی را دارد که دامن شعرش را از شعار پاک نگاه دارد.
شاعر همیشه سعی دارد با اجتماع سادهای از کلمات و اشیا دست به فتح بزرگتری بزند که همان انتقال آرمانها، باورها، کاستیها و دردهای انسانی است که در بیشتر مواقع نیز موفق شده است.
قیصر امینپور اغلب نشان داده است که بسادگی بیان اعتقاد دارد و از نزدیک ساختن گزارهها به لحن گفتاری امروزی ابایی ندارد و این کار را درست انجام داده است بدون این که این سادگی، مخاطب حرفهای شعر او را فراری دهد. این سادگی و صمیمت ناشی از همان حس صداقتی است که شاعر با مخاطب خود برقرار کرده است. او از چیزهایی میگوید که در حوالی ذهن و جسم همه آدمهای معمولی جامعه نیز وجود دارد.
در ساحتی دیگر از بیان اینگونه اول از دردگویههای خود که دردهای اجتماعی و معرفتی اوست، با نگاهی عمیقتر به لایحههای ژرفتر کلام، معنی و کلمات پا میگذارد و سعی میکند تا از دردهایی در همین مرحله اما عمیقتر بگوید، وقتی مینویسد:
دیوار چیست؟
آیا بجز دو پنجره رو به روی هم
اما
بیمنظره؟
شاعر از گونه دیگری از درد حرف میزند که شاید برای همه درد نباشد! و نتیجه زلالی نگاه و روح شاعرانه وی باشد و برای دیگران حتی محلی از اعراب هم نداشته باشد و اینجاست که تفاوت نگاه شاعر با دیگرانی که مخاطب اویند مشخص میشود. مسلما منظور شاعر از بیان این کوتاه سروده توصیف دیوار و به کاربردن تمثیل پنجره به مصداق قاب فلزی و شیشه که همه خانهها دارد، نیست، بلکه چیز دیگری را میخواهد بگوید و درد دیگری را حس میکند که ناشی از فهم شاعرانه اوست و با روحش درگیر است حتی اگر دیگران آن را درد ندانند و لفظ درد را برای آن به کار نبرند اما بازهم برای شاعر درد است.
دسته دوم دردهای راهیافته به شعر قیصر امینپور دردهای منِ فردی اوست؛ دردهایی که او با آنها زیست و لاجرم با آنها رفت. این دردها در زندگی قیصر دو گونه بود که هر دو نوع آنها مجالی مفصل میخواهد برای بررسی، اما کوتاه این که دردهای اخیر دردهایی بود که یا منشأیی بیرونی داشت یا درونی. دردهای بیرونی او ناشی از برخوردها، بیتوجهیها و حرف و حدیثهایی بود که دیگران منشأش بودند و دسته دوم دردهایی بود که ماحصل بیماری و رنجهای جسمی وی است، خصوصا پس از سانحه تصادفی که برایش رخ داد.
گونه اول این دردهای دسته دوم را که منشأیی بیرون داشت قیصر اینگونه بیان کرد که:
رو به سوی تو مستقیم دلم
این طرف آن طرف ندانستم
جز همین زخمخوردن از چپ و راست
زین طرفها چه طرف بربستم
جرمم این بود: من خودم بودم
جرمم این است من خودم هستم
به اعتراف همه نزدیکان قیصر، دوستان و شاگردانش، قیصر شاعر مستقلی بود و هیچ گرایشی به چپ و راست نداشت و مستقل هم ماند، او زخمخورده هر دو طرف بود و هر طرف سعی در کشاندن او به اردوگاه خود داشت که موفق نشدند، همانطور که پس از مرگش هم این کشاکش را در مصادره او دیدیم. همین آزادگی او باعث شد که ظاهر بینان و خشکاندیشان از او دلخوشی نداشته باشند و با این که هرگز از مزایای انتساب به جریان شعر انقلاب، کیسهای ندوخته یا منفعتی نبرده بود، در معرض تهمتهای مدعیان روشنفکری قرار گرفت فقط به این دلیل که میخواست خودش باشد و این درد را تحمل میکرد.
یا وقتی میگوید:
باری من و تو بیگناهیم
او نیز تقصیری ندارد
پس بیگمان این کار
کار چهارم شخص مجهول است
گونه دوم از دسته اخیر دردهای قیصر که در دفترهای آخر بسیار پررنگتر است دردهای جسمی اوست که مستقیما بر شعر، جهانبینی و حتی اخلاق او تاثیر گذاشته بود. ما در مواجهه با این نوع از درد در اشعار قیصر امینپور با دو ساحت جدا مواجهیم؛ این که یا درد کاربردی مستقیم دارد یا مفهومی است.
مواجهه خود شاعر با دردهای جسمیاش در مرحله اول انکار و نادیدهگرفتن آنهاست و سعی دارد نگذارد بر او غلبه کند. این بند را در این مضمون نگفته است، اما مصداق برخورد و رفتار اولیه اوست با دردهایش، جایی که میگوید:
رفتار من عادی است
اما نمیدانم چرا
این روزها / از دوستان و آشنایان
هر کس مرا میبیند/ از دور میگوید:
این روزها انگار / حال و هوای دیگری داری!
اما حقیقت این بود که قیصر حال و هوای دیگری داشت و درد هر روز و هر روز بیشتر بر او مستولی میشد. خودش هم بناچار مجبور شد این وضع را بپذیرد و سرود:
من
سالهای سال مُردم
تا این که یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
یا در جای دیگری میگوید:
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی ست
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
اما در پایان باید گفت، قیصر در هجوم این همه درد تنها عشق را مفری میداند و پناهگاهی که در پناهش بتواند دمی بیاساید و جسم و روح خود را تسلی دهد و به خود این امیدواری را میدهد همانطور که سالها قبل سروده است که:
فکر میکنم/ عاقبت هجوم ناگهان عشق/ فتح میکند
پایتخت درد را
مهدی شادکام / شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: