در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آدمهایی با ابعاد و خصوصیات زمینی و جایزالخطا که گاهی برحسب اتفاق و بدون داشتن ایدئولوژی پیشبرنده وارد میدان شده و بعد تبدیل به قهرمان میشدند. علی شاهحاتمی یکی از کارگردانهایی است که در کارهایش از لحن طنز، شخصیتهای کمیک و موقعیتهای طنز استفاده کرد تا داستانی در دل جنگ و بمباران و شهادت را با زبان مردم بازگو کند. هنوز مجموعههای «خوش رکاب» و «خوش غیرت» به کارگردانی شاهحاتمی، به عنوان سریالهایی موفق در زمینه طنز دفاع مقدس شناخته میشوند. او برای فیلم تلویزیونی «ژنرال» هم سراغ موضوع دفاع مقدس و لحن طنز رفته و تراژدی و کمدی را با هم ترکیب کرده است، اما به شکلی که هم تعادل هر دو لحن حفظ شود و نه شوخیها حرمتها را از بین ببرد و نه حفظ شئونات، باعث سردی و عبوسشدن داستان شود.
بجز شروع فیلم که یک فلش فوروارد (نمایش صحنههایی که در آینده اتفاق خواهد افتاد) تکاندهنده از لحظه تیرخوردن ژنرال است، از ابتدا تا انتهای حضور ژنرال در جبهه با شیطنت و شور جوانی همراه است. چندان مشخص نیست چرا ژنرال تا این حد در میان فرماندهانش نفوذ و محبوبیت دارد. درست است که او یک تک تیرانداز ماهر بوده و همین طور درست است که مافوقهایش او را به خاطر حرکاتش تنبیه میکنند، اما گاهی شیطنتهای او مستوجب تنبیه شدیدتر و جدیتری است چرا که نشان از یک نوع دیگر آزاری در خود دارد و موجه به نظر نمیرسد. برای مثال این که برای سنجیدن میزان علاقه و جدیت روحانیها، آنها را مجبور میکند 1500 سجده بروند و همین باعث از حال رفتن آنها و بستریشدنشان در درمانگاه میشود، بیشتر از این که یک مزاح شیطنتآمیز باشد، شبیه یک شوخی آزاردهنده است. اما مافوق او در مقابل این کار، او را مجبور میکند 1500 کلاغ پر برود و همین باعث میشود خودش هم از لحاظ جسمی آسیب ببیند. منطقیتر به نظر میرسید تنبیه سختتری در انتظار ژنرال باشد، اما از آنجا که تمایل فیلم به سمتی است که همه چیز به خیر و خوشی به پایان برسد، شوخی او با تنبیه شوخ طبعانه دیگری پاسخ میگیرد. این تمایل تا جایی پیش میرود که در پایان مشخص میشود تیری که به بالاتر از پیشانی او ـ یعنی درست در مرکز سرش ـ اصابت کرده و بیننده را از شهادت او مطمئن میکند، تنها به از بین رفتن بیناییاش منجر شده است، اما همین که زنده مانده، بیننده از عاقبت او راضی میشود.
در تله فیلم ژنرال صحنهها و لحظههایی از جنگ وجود دارد که به اندازه آثار سینمایی جدی گرفته شده است. از تانک، اسلحه، انفجار، ویرانی و هرچه برای نشان دادن عمق فاجعه لازم است، در فیلم استفاده میشود. حتی بیشتر اوقات نحوه فیلمبرداری در صحنههای جنگ طوری است که بیننده را مبهوت میکند. صحنههای جبهه که بیش از نیمی از فیلم در آن میگذرد، بدون این که تنوع بصری قابل توجه یا شخصیتهای متعددی داشته باشد که گذشته و آینده هرکدام مطرح شود، به اندازه کافی کشش ایجاد میکند تا بیننده از تماشای فیلم حوصلهاش سر نرود. زندگی همان چهار، پنج شخصیت اصلی هم چندان مورد وارسی و کنکاش قرار نمیگیرد مثلا از گذشته و خانواده ژنرال به عنوان شخصیت اصلی داستان، فقط آنقدر اطلاعات داده میشود که در قسمتهای پایانی فیلم متوجه میشویم او نامزدی دارد که منتظرش است و برادری که به شهادت رسیده است. گرچه این مساله باعث شده شخصیتها در یک موقعیت مشخص بررسی شوند و چندان مجال معرفیشدن همهجانبه نیابند، اما همین کنارهگیری از زیادهگویی و داستانسرایی، ضرباهنگ دلنشینی به فیلم بخشیده که آن را دیدنیتر میکند.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: