بحران «غریبانه» در شبهای عاشورا

چند شب قبل عزاداران امام حسین (ع) در مسجد ارک در آتش سوختند. دل آدم بیشتر برای کودکانی می سوزد که می خواسته اند با دستان کوچک خود بر سینه بکوبند و میراث حسین را در آن حفظ کنند. آنها بی گناه در آتش سوخته اند. موجی از اندوه همه جا را فرا گرفته است.
کد خبر: ۵۹۲۹۱

در روزنامه ها می خوانیم : یک کارمند دادگستری به همراه همسر و 2دختر دانشجویش در کرمانشاه به شکل فجیعی کشته شده اند. عصبیت و بحران های جامعه تاب تحمل را اندک کرده است.شب شهر پر است از صدای طبل وسنج ، عاشورا نزدیک است . ای کاش می شد رفت به گوشه ای و برای زنان و کودکانی که در آتش ارک سوختند ، عزاداری کرد. دل آدم ناخواسته شور می زند. نکند دوباره در یکی از تکایای کوچک آتش بیفتد. به خانه می رسی ، ای کاش می شد کمی عزاداری کرد. عاشورا در ذات خود اندوه جاودانه دارد ، وای به روزی که این اندوه مضاعف هم بشود. ای کاش می شد در گوشه خانه آرام عزاداری کرد.تلویزیون را روشن می کنی . شاید صدای یک روضه آشنا یا یک نوحه و مرثیه دلت را آرام کند ، اما صدای تهدیدآمیز یک بازیگر را می شنوی که بر سر فردی دیگر فریاد می کشد و فقط به او 24 ساعت وقت می دهد. سریال غریبانه است که به مناسبت ماه محرم از تلویزیون پخش می شود .سعی می کنم نشانی از عاشورا در آن پیدا کنم ، اما به هیچ چیز دست پیدا نمی کنم .روزهای بحرانی را پشت سر می گذاریم . به دنبال صدا و تصویری هستیم که کمی آراممان کند. مگر نه این است که باید عزاداری کنیم؛ صدای کودکان ارک را می شنوم که کمک می خواهند....همسر جهان به او فحش می دهد ، جهان دیگری را به باد ناسزا می گیرد، پسر جهان نمی خواهد پدر و مادرش را ببیند و... از کوچه صدای سنج می آید. کودکی با صدای غمگین می خواند: عمه بابایم کجاست؛ همسر جهان به او می گوید: پسر حمید را به گروگان بگیر. یادم می آید در کرمانشاه قاضی و خانواده اش ... یادم می آید امروز همکارانم از تراکم بحران ها شکوه می کردند ، یادم می آید که پخش سریال «تب سرد» چگونه به بحران ها دامن زد و اکنون در روزهای عاشورا ، چرا غریبانه؛ تا به کی باید عصبیت شخصیت های پرخاشگر را به تماشا بنشینیم؛ از کوچه صدای نوحه می آید. کودکی آرام می خواند: علی اصغر... علی اکبر... دست کودکم را می گیرم به کوچه می روم تا او را از تنش غریبانه دور نگه دارم و به او علی اصغر کوچک را نشان دهم که در این شب سرد زمستانی با زنجیر کوچک به شانه های خود می کوبد.

طاهره آشیانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها