در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
افسر تجسس کلانتری گزارش داد در البسه مقتول هیچ مدرک شناسایی وجود نداشته و استعلام درباره خودرو هم از قبل انجام و معلوم شده بود این سمند چهار روز قبل از مقابل خانه صاحبش به سرقت رفته بود.
کارآگاه در آنجا کار خاصی برای انجام دادن نداشت. خودروی سمند از یک روز قبل در آنجا رها شده و تاکسیهای خطی که فکر کرده بودند ماجرا مشکوک است به پلیس 110 زنگ زده بودند و بقیه ماجرا هم در پیاش اتفاق افتاده بود.
هیچ شاهدی وجود نداشت و کسی نبود که بتواند اطلاعاتی در اختیار شهاب قرار بدهد. او طبق معمول وقتی به اداره رسید دستیارش را موظف کرد به بررسی پرونده مفقودان مشغول شود تا بلکه بتواند سرنخی از هویت مقتول به دست بیاورد. این کار زیاد طول نکشید و ظهوری یک ربع بعد با دست پر به اتاق برگشت. در یک هفته اخیر فقط یک مرد مفقود شده بود که عکس او کاملا شبیه جسد بود. کارآگاه نگاهی به پرونده انداخت.
مقتول مردی چهل و یک ساله به نام اصغر بود که در آژانس کرایه اتومبیل به عنوان مسئول پذیرش کار میکرد و از دو روز قبل وقتی محل کارش را به مقصد منزل ترک کرده، ناپدید شده و همسرش همان زمان موضوع را به پلیس گزارش داده بود.
اصغر خودرو نداشت وگرنه میشد حدس زد او قربانی سرقت شده است. شهاب چند کلمهای در دفترچهاش نوشت تا درباره دو فرضیه قتل توسط همسر یا همکاران تحقیق کند.
دو مامور تا ساعت پنج بعدازظهر منتظر ماندند تا این که همسر اصغر از پزشکی قانونی برگردد. او جنازه را دیده بود و شکی نداشت مقتول شوهرش است. حال پریشانی داشت. اشک میریخت و دستانش میلرزید با این وجود میدانست چارهای جز همکاری با پلیس ندارد تا حقیقت هر چه زودتر برملا شود. زن میانسال به پرسشهای کارآگاه تا آنجا جواب داد که مربوط به مسائل عمومی بود، اما وقتی از وی درباره روابط با شوهرش پرسیده شد، مکثی کرد. واضح بود از جواب دادن به چنین پرسشهایی خوشش نمیآمد. ستوان ظهوری پرسش را یک بار دیگر تکرار کرد: «شما با اصغر اختلاف داشتید؟»
زن با دستمال گوشه چشمش را پاک کرد و آرام گفت: «چیز مهمی نبود.»
شهاب محکم روی میز کوبید و در حالی که از صندلی بلند میشد، گفت: «اتفاقا خیلی هم مهم است.»
زن ترسید. آب دهانش را قورت داد و گفت: «من بچهدار نمیشدم. خیلی وقت بود اختلاف داشتیم. حتی یک بار تا پای طلاق هم رفتیم، اما بقیه وساطت کردند.»
کارآگاه از قبل همه هماهنگیها را انجام داده بود برای همین به زن دستور داد بلند شود و آنها را به خانهاش ببرد. آنجا باید با دقت بازرسی میشد. شهاب هنگام بررسی خانه به هیچ نشانهای از وقوع جنایت نرسید، اما سه مجسمه پیدا کرد که چشمش را گرفت. همسر اصغر توضیح داد آنها عتیقه هستند. در این مرحله بود که فاش شد مقتول در زمینه خرید و فروش عتیقه فعالیت میکرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: