سکوت درمقابل رنجی که می برند

«نو عروس ، قربانی یک وعده غذا شد» این عبارت در ماه گذشته تیتر صفحه حوادث اکثر روزنامه ها بود. تازه داماد که تنها 40 روز از شروع زندگی مشترکش می گذشت ، در اعتراف به قتل گفته بود:
کد خبر: ۵۸۰۱۹
روز حادثه بعد از خوردن صبحانه به لیلا همسرم گفتم ساعت 12 ظهر که به خانه برمی گردم ، باید غذا آماده باشد و بعد از شنیدن اعتراض و غرولند او که می گفت غذا به این سرعت آماده نمی شود ، با او درگیر شدم و به انگیزه تنبیه چند مرتبه سرش را به دیوار کوفتم. این خبر هم مانند صدها نمونه مشابه دیگر خیلی زود به بوته فراموشی سپرده می شود. اما حقیقت این است که در بسیاری از جوامع ، زنان در معرض خشونت مردان قرار دارند. زنان نه تنها قربانی خشونت مردان هستند ، بلکه ترس از رویارویی با این خشونت بر سراسر زندگی آنان بشدت سایه افکنده است. جراحات فیزیکی و ضربه های روحی و روانی حاصل از خشونت می تواند پیامدهای جبران ناپذیری بر زندگی قربانی داشته باشد که در نهایت به زندگی خانوادگی و اجتماعی او لطمه وارد می کند. برآورد کلی انجام شده مربوط به گستره خشونت خانگی در 28 مرکز استان کشور نشان می دهد 66 درصد خانواده های مورد مطالعه از اول زندگی مشترک تاکنون حداقل یک بار تجربه خشونت خانگی با تعریف عام آن را داشته اند و حداقل یک بار در طول زندگی مشترک 30 درصد این خانوارها با خشونت های فیزیکی جدی و حاد و 10 درصد هم با خشونت های منجر به صدمات موقت یا دایم و جدی و حتی نقص عضو و مرگ مواجه شده اند.

سکوتی برای حفظ آبرو



دکتر مرضیه عرفانی ، جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی می گوید: خشونت علیه زنان در ابعاد وسیع خود شامل خشونتی است که هم در داخل خانه و هم در خارج از خانه در محدوده خانوادگی اتفاق می افتد ، ولی شک نیست که علت اصلی این نوع رفتار را باید در نابرابری قدرت جستجو کرد. ریاست مرد بر خانواده و قدرت وسیعی که قانون و عرف به او اهدا کرده ، زمینه ساز اعمال خشونت علیه زنان در حوزه خصوصی خانواده است.
در ایران هنوز مرد را نان آور خانواده می شناسند و هر چند بر شمار زنان نان آور و حتی سرپرست خانوار افزوده شده ، این تصور عمومی همچنان باقی است و قوانین هم بر آن صحه می گذارد. مرد در مقام رئیس و مدیر و نان آور خانواده برای خود اختیارات وسیعی قائل است و زمینه های فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی جامعه نیز بر آن مهر تایید می زند. بنابراین در مواردی که مرد احساس می کند شالوده قدرت انحصاری و ریاستش مورد تهدید است ، دست به خشونت جسمی و روانی می زند ، برای زن محدودیت و مشقت مالی ایجاد می کند و با استفاده از اختیارات مطلقه خود حتی روابط او را با دوستان و افراد خانواده کنترل می کند، به حدی که می تواند عملا زن را در خانه اش زندانی کند. تاکید بر ازدواج اجباری فرزندان دختر به خصوص زیر سنین رشد فیزیکی از خشونت هایی است که مرد در مقام ریاست خانواده بر افراد مونث زیر حوزه اقتدار خود اعمال می دارد. مریم دختر 15 ساله ای است که با اصرار خانواده با پسر دایی اش ازدواج کرده ، او که در خانه هر روز شاهد کتک خوردن مادرش بود ، هرگز تصور نمی کرد که خودش هم به این وضع دچار شود و حالا که بعد از یک سال و نیم زجر و تحمل طاقتش طاق شده ، فقط به یک مساله فکر می کند. به کجا بروم؛
به طور کلی تبعات ریاست بی قید و شرط مرد در خانواده به صورت تهدید ، ناسزاگویی ، تحقیر ، کتک زدن ، کنترل رفت و آمدهای دوستانه و خانوادگی ، سوء رفتار جنسی ، ایجاد محدودیت های مالی و تاکید بر ازدواج اجباری ظاهر می شود که آثار زیانبار روانی ، جسمی و اجتماعی فراوانی بر زنان و دختران بر جای می گذارد. زنان ایرانی رفتار خشونت آمیز شوهر را تا حدودی تحمل می کنند و تنها در مواردی که کارد به استخوانشان می رسد نسبت به آن معترض می شوند. کتک زدن شوهر تقریبا عرف پذیرفته شده ای است که فقط حد و مرز آن تابع ساختار فرهنگی افراد خانواده ها و طبقات گوناگون اجتماعی و بافت فرهنگی محلی است . دکتر عرفانی در این زمینه می افزاید: تعریف خشونت خانگی طی زمان همان طور که ارزشهای جامعه در مورد رفتارهای جایز در ازدواج ، یا روابط زن و مرد تفسیر می کند، متغیر است. به اعتقاد وی خشونت را نمی توان فقط در حمله فیزیکی تصور نمود چرا که در حقیقت شامل انواع رفتارهایی است که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می گیرند. بسیار دیده و شنیده ایم که وقتی زنی سفره دل را در برابر قاضی و داور و مامور انتظامی می گشاید، شنونده در پاسخ می گوید خواهرم برای این حرفهای پیش پا افتاده آشوب برپا نکن. بالاخره هرچه باشد شوهرت است ، یعنی درواقع ، به فرمان عرف و عادت است که زن باید بسوزد و بسازد. بنابراین در موارد نادری هم که زنان نسبت به خشونت شوهر رسما معترض شده در مراجع قضایی کشور طرح شکایت می کنند، به نتایج سودمندی دست نمی یابند ؛ زیرا تصور اشتباه عموم بر آن است که متون دینی و فرهنگ اسلامی نیز ضرورت رفتار خشونت آمیز شوهر با همسر را در مواردی تایید کرده است. در نتیجه ، زنان ایرانی نه تنها با موانع بسیار جدی فرهنگی و عرفی ، بلکه با مانع سنت دینی و غیردینی برای اثبات حقانیت خود مواجه هستند. زن در محیطهای کاملا بسته منزل مورد خشونت قرار می گیرد و هیچ چشم بینایی شاهد و ناظر بر فاجعه نیست تا در صورت لزوم به نفع او در دادگاه شهادت بدهد. بنابراین ، حتی اگر زن نسبت به رفتار خشونت بار شوهر اعتراض کند و به مراجع قضایی پناه ببرد، شوهر در جریان مراجعات مکرر به مراجع انتظامی و قضایی تازه با نارسایی ها و کیفیت اجرای قانون آشنا می شود و درمی یابد که می تواند بی ترس از قانون نسبت به زنش خشونت اعمال کند.

خنده بر خشونت



نیلوفر - ت که تا چند ماه پیش انترن بخش گوش و حلق و بینی بود می گوید: در کشیک های اورژانس قسمت عمده مراجعات را بینی های شکسته و پرده گوشهای پاره تشکیل می داد. وقتی از زنان بینی شکسته علت ضربه را می پرسیدم ، تقریبا همه آنها بعد از مکثی بلند شوهرانشان را دلیل آن می دانستند. پارگی پرده گوش نیز معمولا موضوعی زنانه بود. زنانی از قشرهای مختلف اجتماعی. او در ادامه می افزاید: گاهی که موفق می شدم بیشتر با این خانمها صحبت کنم ، می دیدم خیلی از آنها از زندگی مشترکشان نه تنها ناراضی ، بلکه بیزار بودند ؛ اما اعتقاد راسخ داشتند که «همینه که هست» و هر تفسیری را غیرممکن می دانستند.
متاسفانه آمار دقیقی از خشونت خانگی که بر زنان اعمال می شود در دست نیست. ولی آنچه از اخبار و گزارش ها به چشم می خورد ، حاکی از این است که شمار زیادی از زنان ایرانی ، از هر قشر و طبقه اجتماعی مورد ضرب و شتم ، توهین و تحقیر عناصر ذکور خانواده ، پدر ، برادر ، شوهر و... قرار می گیرند.
دکتر هادی معتمدی ، مدیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در این باره می گوید: سال گذشته 8332 مورد خشونت خانگی به ثبت رسیده است که از این تعداد 2300 مورد جسمی ، 2000 مورد روانی ، 3000 مورد سهل انگاری و 945 مورد هم خشونت جنسی بوده است. آسیب و جراحت جسم زن خشونت دیده در درجه دوم اهمیت قرار دارد. مهمتر از آن روح و روان اوست که در زیر کوبه های خشم له می شود. هر ضربه ای که از جانب مرد در محیط خانه جایی که قاعدتا باید مکان امن و آسایش باشد بر اندام زن وارد می شود ، بخشی از غرور ، شخصیت و احساس امنیت او را محو می کند. یعنی همان چیزهایی که برای ادامه حیات سالم روانی یک انسان بشدت لازم است. نباید فراموش کرد مردی که کتک می زند همان است که در کودکی مورد آزار بزرگتر خویش واقع شده یا شاهد کتک خوردن مادر از پدر بوده و در واقع کودکی که مورد شکنجه قرار بگیرد، بالاخره روزی دستان سنگینش را بر صورت زنی یا کودکی خواهد کوفت و این چرخه خشونت تا ابد ادامه خواهد داشت...

خشونت جهانی



خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب مانده و توسعه نیافته نیست. در پیشرفته ترین کشورهای جهان ، زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت بخصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی ، سلامت عقل ، تعامل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد ؛ بلکه جامعه را نیز متضرر می سازد. بهایی که بابت این صدمات پرداخت می شود، دولتها را با مشکلات گوناگون اقتصادی ، فرهنگی و خدماتی درگیر می کند و در بسیاری موارد دولتها قادر نیستند این بهای سنگین را بپردازند. در نتیجه دور باطل ادامه می یابد و پدیده خشونت تشدید و تقویت می شود.
در این میان ستاد سلامت و توسعه زنان سازمان جهانی بهداشت که از سال 1995 فعالیت های خود را آغاز کرده ، تلاش دارد تا با فعال کردن سازمان های غیردولتی ، سطح آگاهی مردم را در زمینه عواقب و عوارض ناشی از خشونت علیه زنان افزایش دهد. تعیین راهکارهای پیشگیری و ممانعت از شیوع خشونت در جوامع ، حمایت از تهیه قوانین توسط دولتها در مورد سیاست ها و پروتکل های ضدخشونت و بهبود ظرفیت ها و توانایی کارکنان بهداشتی برای کمک رسانی به زنان آسیب دیده ، از جمله فعالیت های سازمان بهداشت جهانی برای کاهش خشونت علیه زنان در سراسر جهان است.


بهاره صفوی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها