تعلیق های نفسگیر،گره های شل دراماتیک

اساس سریال های تلویزیونی ، ایجاد انتظارات مختلف در ذهن مخاطبان خود است ، بدین مفهوم که بعد از اتمام هر قسمت از این سریال ، بیننده گزینه های مختلفی را در ذهن خود جستجو می کند.
کد خبر: ۵۷۶۰۸

این چنین است که یک سریال می تواند تا قسمت بعدی تماشاگر خود را به چالش بکشد و در نهایت مطابق با حدسیات و انتظارات او و یا به عکس در تضاد با این ذهنیت ، پاسخ این پرسش ها و انتظارات مخاطب خود را بدهد. از همین روست که بین کارکرد سریال های تلویزیونی و مجموعه های تلویزیونی تفاوت اساسی وجود دارد. در مجموعه های تلویزیونی یک داستان شروع می شود و در انتها هر قسمت پایان می یابد. بنابراین بیننده با از دست دادن یک قسمت بازهم می تواند به انتظار قسمتهای بعدی بنشیند. به بیان دیگر ، تنها بین این قسمتها ارتباطی تماتیک وجود خواهد داشت ؛ اما در سریال تلویزیونی چنین کارکردی وجود ندارد. داستان در انتهای هر قسمت نیمه کاره رها می شود و تا قسمت بعد ، اگر مطابق با فرم مورد نظر حرکت کند، می تواند بیننده خود را حفظ کند ، در غیر این صورت....
در یک سریال تلویزیونی ، چگونه می توان به چنین مهمی دست یافت؛ این سوال آنقدر اساسی است که می توان با پاسخ به آن علل شکست یا موفقیت یک سریال تلویزیونی را بررسی کرد و از طریق آن به ساخت سریال های آتی کمک کرد. مطلب زیر با بررسی و مقایسه 3 سریال پخش شده کارکرد مشابه سریال را مورد بررسی قرار می دهد.
سریال تلویزیونی عشق گمشده ، مدتی است از شبکه 3 سیما پخش می شود. این سریال تلویزیونی ، داستان دختری را به تصویر می کشد که بعد از فوت مادرش به کنکاش و جستجو در زندگی گذشته او با پدرش می پردازد و از این طریق به حقایقی دست می یابد ، حقایقی که او را متحول می کند و ذهنیت گذشته اش را نسبت به پدر ، مادر و اساسا خانواده دچار تردید می کند. فرمی که از سوی کارگردان برای به تصویر کشیدن این داستان انتخاب شده مونتاژ موازی است ، به طوری که سیما با خواندن دفترچه خاطرات مادر به گذشته می رود و سپس به زمان حال برمی گردد. چنین سبکی می تواند برای داستانی که قرار است اطلاعاتی خاص و پررمز و راز به بیننده خود بدهد ، بسیار سودمند باشد.
از طریق همین سبک ، بسیاری از شاهکارهای سینمایی ساخته شده اند. فلاش بک به گذشته و بازگشت به حال ، گرچه تداوم روایت با این سبک از بین می رود ؛ اما با کارکردی صحیح می توان هم کنجکاوی و هم تعلیق را به بالاترین میزان خود به بیننده انتقال داد. «عشق گمشده» قصد دارد چنین کارکردی داشته باشد ؛ اما متاسفانه باوجود تلاشهای کارگردان تقریبا در این زمینه ناموفق است ، گرچه بیننده تمایل دارد بداند که پریوش کیست ، چه سرنوشتی بر سر مادر سیما آمده و اسنادی را که بهادر به سیما داده ، اساسا چه کارکردی داشته و جریان آنها چیست ، اما این تنها در حد یک کنجکاوی ساده می ماند و فراتر از آن نمی رود. بدین مفهوم که پس از پایان هر قسمت بیننده با داستان ، شخصیت ها و اتفاقات گذشته درگیر نمی شود و از این طریق نمی تواند و به عبارت دیگر این تمایل را در خود احساس نمی کند که آینده را پیش بینی کند. همان انتظاراتی که پیش از این گفته شده و موفقیت یک سریال تلویزیونی به آن ارجاع داده شد. شاید با مقایسه سریال های دیگر بتوانیم این کارکرد مهم را کمی بیشتر توضیح دهیم.
به عنوان نمونه در سریال طلسم شدگان ساخته داریوش فرهنگ ، هنگامی که بحران شروع می شود بویژه پس از مرگ نسرین مادر مهشید ، وقایع و شخصیت ها چنان کنار هم چیده می شود که تعلیق در بالاترین میزان خود بیننده را تحت تاثیر قرار می دهد. اوج این تعلیق هنگامی است که شهره وارد منزل فریدون دلدار می شود و مواد مخدر به مهشید تزریق می کند ، بیننده در این شرایط خود را جای نیما می گذارد و احساس می کند تمام راههای ارتباطی با مهشید بسته شده است به یاد داشته باشیم که حس می کند ، این شاید مهمترین تفاوت چنین سریالی با سریال دیگر من جمله عشق گمشده باشد. مخاطب دراین جا دچار نوعی استرس و تنش بیش از حد می شود ؛ چرا که می داند مهشید در بدترین شرایط قرار گرفته ، نیما می خواهد اما نمی تواند کاری انجام دهد و... از یک طرف دوست دارد بداند سرانجام مهشید چه می شود و از سوی دیگر ، نوعی ترس سراپای وجودش را می گیرد.
چنین حسی در پایان هر قسمت می تواند گزینه های متفاوتی را پیش روی بیننده قرار دهد و از طریق آن بتدریج پاسخ تمامی پرسشهای شکل گرفته در ذهن خود را بیابد. چنین موقعیتی را در سریال دیگری به نام خانه ای در تاریکی می توان به زیبایی مشاهده کرد. در آن سریال ماه تابان نیز در موقعیتی کاملا دراماتیک و حساس قرار دارد ، می خواهد کاری انجام دهد ، تغییراتی به وجود آورد ، پدر خود را بیابد و... اما نمی تواند. بتدریج و با مرگ شازده ، بهادرمیرزا که جای او را در خانه می گیرد ، به طوری کاملا باورپذیر ترس را بر منزل حکمفرما می کند ، از طریق اطلاعات همسر اول او متوجه می شویم که بسیاری از افراد فامیل به دست بهادرمیرزا و از طریق زهر کشته شده اند. این اطلاعات چنان بموقع به بیننده داده می شود که باز هم حس ترس سراپای وجودش را می گیرد. اوج این تعلیق و ترس پس از کشته شدن خواهر بهادرمیرزا با همان زهر خطرناک صورت می گیرد ، جایی که سرنوشت همگی افراد خانواده از همسران بهادرمیرزا گرفته تا ماه تابان به عنوان شخصیت اصلی کاملا در معرض خطر قرار می گیرد. در این موقعیت نیز باز همان 2 حس کنجکاوی و تعلیق ذهن بیننده را به تسخیر خود درمی آورد. آیا ماه تابان زنده می ماند ؛ آیا پدربزرگ او که به همان شهر آمده او را خواهد یافت ؛ نیاز به دانستن از یک سو و چگونگی ادامه این روند که خود تعلیق را باعث می شود ، از مواردی است که در پایان هر قسمت باز هم بیننده را در فکر فرو می برد و باز هم حدسیات و انتظارات متفاوتی را در ذهن خود جستجو می کند.
علاوه بر آن چیزی که خود کارکردی مضاعف در ایجاد چنین احساساتی دارد ، گره های دراماتیکی است که در طول حرکت و مسیر شخصیت اصلی ایجاد شده که این گره ها خود بر میزان تعلیق داستان می افزاید ، این که مهشید به علت تزریق مواد مخدر توانایی اعتراض ندارد و از طرف دیگر پدرش به دنبال پول اوست و شهره نیز در جهت تحقق آرزوهای کودکی خود است و ماه تابان نمی تواند از خانه خارج شود ؛ چون از یک سو با بهادرمیرزای روانی و جانی سر و کار دارد و از سوی دیگر خود نیز می خواهد سرانجام پدر و مادر خود را بداند و آنها را بیابد ، گره های دراماتیک بسیاری در داستان خلق می کند.
گره های دراماتیک اثر ، تعلیق و کنجکاوی بیننده را به فضای داستان انتقال می دهد ؛ اما با بازگشت به سریال عشق گمشده متوجه می شویم این سریال توانایی ایجاد چنین حسی را در بیننده خود ندارد. فضای داستان طوری طراحی شده که راز و رمز و تعلیق را به تماشاگر خود القا کند ؛ چرا که با فلاش بک و انتخاب قسمت هایی از زندگی پدر و مادر این قصد بوضوح بیان می شود ، اما با توجه به این که اساسا گره های دراماتیک در داستان بسیار ضعیف است و تنها ارائه یک زندگی و توصیف و تشریح آن که این خود فاقد القای هر گونه حس خواهد بود نمی تواند کارساز باشد، سیما می خواهد بداند گذشته مادرش چه بوده. دفترچه ای برمی دارد و بتدریج از طریق تصویر یا دیالوگ یا از طریق مهربانو این گذشته را متوجه می شود ، اما بدون هیچ عنصر دراماتیک یا پیچیده ای ، نه فرازی و نه فرودی ، هیچ چیز نگران کننده ، تهدیدکننده یا اساسا بحران زا وجود ندارد. تنها توصیف یک زندگی. اما همان طور که پیش از این گفته شد در طلسم شدگان و خانه ای در تاریکی مشکلات ، بحران ها و شخصیت های پیچیده ای بودند که شخصیت اول را در موقعیت بحران قرار دادند ، چنین موقعیت هایی است که بیننده را به فکر فرو می برد، اما عشق گمشده فاقد چنین موقعیت هایی است. این توصیف حتی در صحنه هایی نه تنها بحران و تعلیق ایجاد نمی کند ، بلکه حالتی طنز به فضای فیلم می دهد. درست همان جا که کارگردان قصد چیزی متضاد با این فضا را دارد ، به طور مثال هنگامی که بهادر از دکتر تقاضا می کند که او را عمل جراحی کند می توانست موقعیتی دراماتیک و تاثیرگذار باشد ؛ چرا که با ارائه اطلاعاتی از گذشته این حس کاملا در دسترس بود ، اما با بازی های سرد و متمایل به طنز ، چنین حسی نه تنها ایجاد نمی شود ، بلکه ارتباط بیننده با فضایی که قرار است پر از راز و رمز بوده و بیننده را دچار تعلیق کند ، کاملا از بین می رود.
سریال های تلویزیونی به لحاظ ارتباط با مخاطب عام می تواند از یک سو آگاهی عمومی را بالا ببرد و از سوی دیگر بستری برای سینمای ملی باشد. به طوری که این رسانه به عنوان پیشتاز در ارتباط با مردم زمینه گسترش و رونق صنعت سینما را فراهم آورد. اما از طریق سریال های جذاب ، آگاهانه و خوش ساخت است که چنین چیزی تحقق می یابد، باید بدانیم تلویزیون رسانه ای بسیار حساس است . باید کسی که پشت دوربین یک سریال قرار می گیرد از یک سو توانایی برقراری با عامه مردم را داشته باشد و از سوی دیگر آنها را از حالت سطحی جدا کند و بتواند بستر آگاه سازی آنها را فراهم کند؛ وظیفه ای بس خطیر که تنها فیلمسازان حرفه ای توانایی انجام آن را دارند.



احمد جزایری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها