jamejamsara
سرا عمومی کد خبر: ۵۷۰۱۸۱   ۲۱ خرداد ۱۳۹۲  |  ۱۱:۱۳

این‌که نشسته باشی با خودت و پشت سرت هم یک عکس بزرگ خود را که تکرار تنهایی‌ات است، چسبانده باشی به دیوار، یک هدفون توی گوشت باشد و با صدای موسیقی سرت را تکان تکان دهی و پشت کامپیوتر با دوستانت چت کنی و خالی ببندی یا دل خوشی‌ات رد شدن از فیلتر و سر زدن به جاها و کسانی باشد که هرگز واقعا از تنهایی درت نمی‌آورند، بی‌قید باشی و هرچه می‌خواهی بکنی ،معنی‌اش این نیست که داری خوش می‌گذارنی معنی‌اش همین است که هست .

امروزسری به دوستان مجردمان می زنیم. آنها که ازدواج نمی‌کنند، آنها که نمی‌خواهند ازدواج کنند و آنها که نمی‌توانند ازدواج کنند و از همه آنها یک چیز را می‌پرسیم: چطور شد که اینطور شد؟

برداشت سلیمان الف جوان 32 ساله مجرد از تجردش این است.

چرا به ازدواج، نه می‌گوییم ؟

وقتی این سوال را از حامد که موهایش جوگندمی شده است، می‌پرسم، نفس عمیقی می‌کشد و دست توی موهایش می‌کند و می‌گوید: «گفتی، ولی کی به کی نه می‌گه؟!»

جوابش خیلی عمیق است. واقعا کی به کی نه می‌گوید؟ ما به ازدواج یا ازدواج به ما؟

«پول، کار، خونه، تامین زندگی! مهریه! اینها برای ما جمله نه گفتن به ازدواج را هجی می‌کنند.»

و بعد هم حامد می‌گوید: «وقتی یک عمری جون کندی همه اینها را فراهم کردی مگه مرض داری برای خودت دردسر درست کنی و زن بگیری؟»

تنها + تنها = تنهایی بیشتر

«وقتی تنهایی، کسی به تو رحم نمی‌کند و هر روز تنهاتر و تنهاتر می‌شوی. خانواده آنقدر پا روی دمت می‌گذارند که رهایشان کنی و برای خودت یک اتاق هم که شده دست و پا کنی و گاه هم اتاق هم بگیری که کارت راحت‌تر شود. آن وقت هم اتاق سرت را کلاه می‌گذارد و می‌فهمی باز باید تنهاتر باشی و خودت باشی و خودت.

بعد دوستانت ازدواج می‌کنند و تو برای آنها که بدبین باشند، تهدید به حساب می‌آیی و برای خوش‌بین‌ها وصله ناجور.

و تنهایی‌ات هزار بار تکثیر می‌شود. آن وقت دور و برت را کسانی می‌گیرند که خودشان تنها هستند و تنهایی را تشویق می‌کنند. این کار را نکنند چه کنند؟»

این را حسین 28 ساله می‌گوید که معتقد است وقت زن گرفتنش است و به شوخی می‌گوید: اگر ته دل این دوستان را بگردی همه‌شان دلشان می‌خواهد ازدواج کنند. او می‌گوید: ازدواج با حرف‌های قشنگ نمی‌شود. مدت طولانی است که بیکارم و دنبال هرکاری رفتم دیدم نمی‌شود. در ذهن من روابط فقط از نوع پایدارش معنی دارد و فکر کنید چه باید بکنم؟

گشتم نبود ،نگرد نیست

برای ازدواج، اول از همه یک همسر شایسته همراه و صادق لازم است که من یکی پیدا نکرده‌ام. به قول معروف گشتم نبود، نگرد نیست!

این هم بهانه صادق ـ ن برای ازدواج نکردن.

او که به ازدواج بدبین است می‌گوید: من خیلی زیاد دیده‌ام که بعضی‌ها تمام مال و دارایی خود را پای دختری می‌ریزند ولی همسرشان خیلی به شوهر بی‌احترامی می‌کند.

متاسفانه دختر خوب هم این روزا خیلی کم شده (البته پسرخوب هم نایابه!) به نظر من با بالا رفتن سطح توقعات و لوس شدن جوون‌های امروزی و ناسازگار بودنشان خیلی زندگی‌ها از هم می‌پاشه!

تجرد عزیز

تجرد عزیز دوره مورد علاقه برخی افراد است که تا رسیدن به دوران میانسالی این علاقه را حفظ می‌کنند و فقط وقتی یاد ازدواج می‌افتند که مادرشان را از دست می‌دهند یا او از دستشان خسته می‌شود و بیرونشان می‌کند و آن وقت نیاز به یک پرستار تمام‌وقت پیدا می‌کنند.

شهاب نمونه بارز یکی از این همیشه مجردهاست. او که 45 سال دارد، می‌گوید: اول از همه قول بدهید که اسمم را مستعار بزنید. بعد هم می‌خواهم به شما اطمینان بدهم اگر جوانی شیوه خوشگذرانی را انتخاب کرده باشد و درآمد خوبی هم داشته باشد، کم‌کم به جایی می‌رسد که نمی‌خواهد از این تجرد عزیز خارج شود.

شوخی می‌کنید؟ کی واقعا می‌خواهد مجردیش تمام بشود و زیر بار تعهد و مسئولیت برود؟ از شما مجرد‌ها می‌پرسم: واقعا می‌خواهید که همواره یکی باشد که مراعات حالش را بکنید، با او همه چیز را شریک شوید، آزادی‌هایتان از بین برود، مجبور به توضیح باشید و... آیا اینقدر بزرگ و قوی شده‌اید که مسائل زندگی‌تان را حل کنید؟

یا می‌خواهید ازدواج کنید و باز راه مجردی را پیش بگیرید.

من که ترجیح می‌دهم یک مجرد باشم و فقط مدیون خودم باشم تا یک متاهل بی‌تعهد، خائن و مدیون خانواده شوم!!!

خوب این هم افاضات آقا شهاب بود. حتما این نظریه هم طرفدارن خودش را دارد.

شانه غمخوار هم باشیم

عده‌ای از جوانان به ازدواج نیاز دارند و نمی‌توانند پا پیش بگذارند. ترس از هزینه‌ها و مسئولیت‌ها، نداشتن اطمینان از خود و طرف مقابل هرچه باشد، آنها را مجرد نگاه داشته است. گاه نیز در اثر بالا رفتن سن وسواس سراغ آنها می‌آید.

محمد که خیلی منطقی موضوع را بررسی می‌کند، 35 ساله است و می‌گوید:

به نظر من هر کسی نیاز دارد کسی همراهش باشد. زن مردی می‌خواهد که به او تکیه کند و مرد زنی لازم دارد که سنگ صبورش باشد.

برای ازدواج؛ به دست آوردن آرامش بهترین دلیل است، ولی چون اطمینان کافی به طرف مقابل وجود ندارد، مادیات بهانه می‌شود. من بارها تا نزدیکی ازدواج پیش رفته‌ام، اما حتی با فراهم بودن مادیات طرف مقابلم باعث آرامش و انگیزه در من نشده و نتوانسته‌ام متاهل شوم.

جام جم /چاردیواری

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر