بهشت، حالا پروانه دارد

نفسش، نور بود؛ نگاهش، عشق؛ دستش، شفا و خنده‌اش، بهشت. پروانه بود اما چشمش به شمع نبود، منبع نور را پیدا کرده بود که زرق و برق دنیا را گذاشته بود برای اهلش و خودش، گذشته بود تا دلخوش شود به شیرینی شفای کودکان سرطانی که هنوز نمی‌دانستند مرگ چیست، اما از نگاه‌های دیگران به سرهای کوچک کچل‌شان حدس می‌زدند دردشان ترسناک است و کابوس‌شان این بود که خرچنگ اجزای تن‌شان را بدزدد
کد خبر: ۵۶۵۰۵۱

پروانه اما، مرهم دردشان بود و یادشان می داد با سرطان، هرچقدر هم قوی و وحشی باشد، بجگند. برای بچه ها، همبازی و رفیقی صمیمی بود که گاهی حتی «خاله» صدایش می کردند، اما آدم بزرگ ها می دانستند، بانوی فروتنی که کوچولوهای گریان و پردرد را در آغوش می گیرد، می بوسد، نوازش می کند، حال شان را می پرسد، نتیجه آزمایش هایشان را بررسی می کند و به ضربان قلب شان گوش می کند، پروانه وثوق است؛ همان دکتر وثوق معروف که فوق تخصص خون و آنکولوژی و رئیس هیات امنای محک بود؛ همان که از ابتدای تاسیس محک، در آن حضور داشت و داوطلبانه به بیماران کم سن و سالش خدمت می کرد، در حالی که تحصیلاتش را در دانشگاه های مطرح خارج از کشور گذرانده بود و اگر می خواست می توانست مثل برخی همرشته ای های دیگرش، با مدرک تحصیلی اش، پول پارو کند، اما پروانه، عاشق بود و پول، درد عاشق ها را تسکین نمی دهد.

پروانه ما، یکشنبه، بیست و نهم اردیبهشت امسال، بهشتی شد اما از او حالا صد مقاله در حوزه خون وآنکولوژی کودکان به یادگار مانده است به اضافه یک دنیا خاطره خوب و هزاران کودک، که سرطان را با کمک دست های توانا و دانش نامیرای او، شکست داده اند.

جام جم / مریم یوشی زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها