ابرها در دوردست می گذرند!

در یک مجموعه داستانی بلندمدت ، اگر نوآوری ، چاشنی اسکلت سریال نشود و جزئیات و عوامل بر سمبه تکرار یکنواخت بکوبند، حاصل ، جز رخوت و سکون و دافعه نخواهد بود.
کد خبر: ۵۳۷۷۰
طنزهای شبانه طولانی - که گاه هنرمندان شناخته شده ای ساخت این مجموعه های سنگین را تحویل می گیرند - با معضل مهم سوژه های یکنواخت روبه رو هستند، هرچند سعی نگارندگان بر روزآمد کردن سوژه هاست ، اما در یک نگاه واقع بینانه ، به جای این که مسائل روزمره موضوع اصلی باشد، بن مایه محوری در حاشیه قرار می گیرد و به انگیزه آن ، فقط اشارتی به موضوع یا معضل مربوط می شود و از کنار سایر موارد، راحت رد می شوند.
«کمربندها را ببندیم» در منظر نخست و با نگاه ریزبین ، نسخه دیگری از مجموعه «بدون شرح» است. هر چند جغرافیای داستان از یک دفتر مجله زرد به یک فرودگاه تغییر ماهیت داده ، اما آدمهای محوری همان پرسوناژهای سابق هستند که امتحان خود را در مجموعه قبل پس داده بودند.
این تشابه را حتی در تیتراژ دو مجموعه و چگونگی ارائه آن هم می توان دید. این که اساس و اسکلت یک مجموعه را بر توانایی و بداهه گویی دو سه بازیگر استوار کرد و این پروسه طولانی را با همین ترفند به سرمنزل مقصود رساند، جای پرسش فراوان دارد.
شخصیت ملکی ، با همان تیکها و رفتارهای سابق ، کاووسی بدون شرح را در اذهان زنده می کند و اسکندر نیز فتوکپی شخصیت دیگر مجموعه سابق این گروه است. بیایید روراست و واقع بین باشیم.
گاهی اوقات فرمول ها و شخصیت های امتحان پس داده شده برگ برنده ای برای پیشبرد و تولید یک مجموعه نیستند. بیننده ای که دو سال قبل همین پروسه را در حدود صد قسمت طی کرده و خاطرات بالنسبه شیرینی از مجموعه بدون شرح دارد، چگونه می تواند با نسخه بدل آن با رنگ و لعاب دیگر ارتباط بهینه و مثبت برقرار کند؛
آدمی اگر اساس حرکتش فقط تکرار و در جا زدن مداوم باشد، پس جایگاه رشد و تکامل و بلوغ و آینده نگری کجاست؛! بعد از تجربه بسیار ضعیف و ناهمگون بانکی ها که این گروه بانی آن بود، سازندگان آن به جای یافتن نقاط ضعف و پیداکردن راهکارهای جدید، دوباره دست به دامن شخصیت ها و شکل و شمایل نخستین مجموعه خود شدند و در واقع آسانترین و دم دست ترین راه را برای تولید یک مجموعه طولانی طنز شبانه انتخاب کردند.
اختلاف بارزی که تیم مهران مدیری با گروه تولید کمربندها دارد، در این نکته است که مدیری در هر پروسه تولید بلندمدتش ، موضوع و شخصیت بدیع و تازه ای برای روکردن دارد و تلاش دارد تا آنجا که شرایط داستان اقتضا می کند، از تکرار بپرهیزد.
اگر منصفانه به کمربندها را ببندیم نظری بیندازیم ، جز شخصیت کاپتانف که آن هم برتوانایی ویژه بازیگرش استوار است ، پرسوناژ بدیع و گردن کلفتی در این مجموعه وجود ندارد.
سایر آدمها هم گذری و در حد آکسسوار در مجموعه حضور دارند. تغییر لوکیشن و حداقل هل دادن برخی از چالشها به بیرون از چارچوب های دکور، اندکی از روند تئاتریکال شدن داستان ها را گرفته و تنوع بصری مختصری که از این طریق ایجاد می شود، از وجه دیداری تحمل سریال را برای بیننده سهل وآسان می کند.
فرودگاه چه از لحاظ جغرافیا و چه از وجه حرفه ای بستر مناسبی برای شوخی های جذاب است ، متاسفانه از آنجا که نگارندگان تمام همت خود را به شاخ و بال دادن دو پرسوناژ اسکندر و ملکی معطوف کرده اند، جای مانور و تنوع روی قصه های بدیع را برخود بسته اند.
ورود و خروج آدمها به این مکان و چالش آنان با گردانندگان فرودگاه در هر قسمت ، می توانست علاوه بر گوناگونی داستانی ، از تکرار حرفهای مشابه و متلکهای خسته کننده پرسوناژهای اصلی اش بکاهد و اندکی به ملات تنوع و بداعت مجموعه بیفزاید.
کمربندها را ببندیم اینک حال و روز خوشی ندارد و به تزریق چند پرسوناژ تازه نفس برای تیک آف کردن بر باند ذهن خلاقه بیننده نیاز دارد.

علی احسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها