در باره سریال آرایشگاه زیبا

پاتوقی برای آدم‌های ناهمگون

باز پخش سریال «آرایشگاه زیبا» جدا از وجه خاطره‌انگیزش، این فرصت را مهیا می‌کند تا مولفه‌های جذابیت آن را بعد از چند سال بررسی کنیم. این سریال قواعد و اصولی کلیدی را در اختیار برنامه‌سازان تلویزیون قرار داد و ثابت کرد مخاطب ایرانی برای یک اثر فکرشده و هنرمندانه احترام قائل است.
کد خبر: ۵۱۳۵۷۷

آرایشگاه زیبا با نمایش روابط ساده و آشنای بین خانواده‌‌های ایرانی، زمینه‌ساز تولید آثاری شد که بعدها سریال‌های آپارتمانی نام گرفت.

«قصه‌های تا به تا»، «همسران»،‌ «خانه سبز»، «روزگار جوانی» و... کارهایی بودند که چند سال بعد از تولید آرایشگاه زیبا، روانه آنتن شدند و کم و بیش به الگوی ساختاری و محتوایی این سریال توجه داشتند.

همگی این آثار، قصه‌هایشان را در لوکیشنی بسته روایت می‌‌کنند و سعی دارند با تمرکز بر درونیات شخصیت‌ها و پرهیز از نمایش رخدادهای پرتنش، به یک قصه خانوادگی برسند.

در این سریال، فضای محدود آرایشگاه به‌عنوان اصلی‌ترین لوکیشن ، بدل به نمایشگاهی برای ارائه تیپ‌ها و شخصیت‌های اجتماعی شده است.

اسد به عنوان آدمی سر به زیر و خجالتی در مرکز ثقل درام قرار گرفته و اطرافیانش هر کدام بخشی از افراد اجتماع را نمایندگی می‌کنند. این آدم‌ها آرایشگاه را پاتوقی برای وقت‌گذرانی‌های خودشان می‌دانند.

آقا ستون، پیرمرد بازنشسته‌ای است که با حل کردن جدول وقتش را پر می‌کند، ناصر هم به تلفن ثابت آرایشگاه علاقه دارد و معاملاتش را آنجا انجام می‌دهد.

در کنار این شخصیت‌های فرعی، اصلی‌ترین تقابل قصه بین دو شخصیت اسد (رضا بابک) و مادر (پری امیرحمزه) شکل می‌گیرد.

مادر که از نظر علم روان‌شناسی فردی سلطه‌گر است، اجازه نمی‌دهد پسرش زندگی مستقلی داشته باشد. او نظارت مستقیم و سختگیرانه‌ای بر کارهای اسد دارد و به اصطلاح نمی‌گذارد پسرش بدون اجازه او آب بخورد، اما آنچه این رابطه را پیچیده می‌کند، حس عاطفی مادر نسبت به فرزندش است.

او همچون زندانبانی است که دلش برای موجود داخل قفس می‌سوزد، اما نمی‌تواند برای رهایی‌اش گام بردارد. البته فیلمنامه‌نویس (احمد بهبهانی) دخالت‌های بی‌مورد مادر را تنها علت مجردماندن اسد عنوان نمی‌کند و در بخشی از سکانس‌ها ما را با پیشینه زندگی این پیرپسر آشنا می‌سازد.

یکی از آنها جایی است که اسد در یک گفت‌وگوی خصوصی با دوستش راز دل را می‌گشاید و اعتراف می‌کند که زمانی عاشق خواهر او بوده اما خجالت کشیده پا پیش بگذارد. این‌گونه اطلاعات جزئی درباره پیشینه شخصیت به مخاطب کمک می‌کند ماجراهای پیش آمده برای او را راحت‌تر باور کند و درک درستی از موقعیت داشته باشد.

صمیمیت جاری در روابط آدم‌های داخل و خارج آرایشگاه آنقدر دوست داشتنی است که بیننده را به دیدن مجموعه تشویق می‌کند. سریال از یک طرف غربت و تنهایی اسد را نشان می‌دهد و از طرف دیگر آدم‌هایی را به تصویر می‌کشد که سرشار از شور زندگی‌اند.

یکی از آنها پدر اسد (با بازی زنده‌یاد حسین کسبیان) است که صبح‌ها نان سنگک می‌خرد و در حیاط خانه ورزش می‌کند.

در یکی از همین سکانس‌ها صدای مجری رادیو که مردم را به شور و نشاط فرا می‌خواند به عنوان یک حاشیه صوتی مناسب عمل می‌کند و سرزندگی مردم شهر را یادآور می‌شود. روی دیگر سکه، شخصیت تنها و منزوی اسد است که دارد کرکره آرایشگاهش را بالا می‌کشد و یک روز تکراری را آغاز می‌کند.

هنر فیلمنامه‌نویس وقتی آشکار می‌شود که این دو صحنه متضاد را با هم پیوند می‌دهد. مجری سراغ اسد می‌رود و از او درباره ویژگی‌های یک پدر خوب می‌پرسد.

اسد که در این زمینه تجربه‌ای ندارد با شرمندگی و خجالت لب به اعتراف می‌گشاید و برای چندمین‌بار تحقیر می‌شود. به این ترتیب با ارجاع‌های متعدد فیلمنامه‌نویس به مساله تنهایی اسد، هم مشکل شخصیت اصلی (اسد)‌ بیشتر به چشم می‌آید و هم روایت، انسجام بهتری پیدا می‌کند.

در کنار خط اصلی قصه، شخصیت‌هایی که هر کدام یک ماجرا را با خود به آرایشگاه می‌آورند خرده داستان‌های قصه را شکل می‌دهند.

در آرایشگاه مورد نظر تنوع شخصیتی آنقدر زیاد است که هیچ دو آدم شبیه به همی را نمی‌توان یافت. در آن فضای بسته هر یک از آدم‌ها برای خودشان هویت مستقلی دارند و با یک سری ویژگی‌های اخلاقی، خود را از دیگری متمایز کرده‌اند. این تنوع را به لحاظ سنی، اجتماعی، فرهنگی و قومیتی می‌توان بررسی کرد.

به عنوان مثال آقا ستون (مرتضی احمدی) و ناصر (حسن پورشیرازی) اختلاف سنی زیادی با هم دارند ولی در فضایی که در آن صمیمیت و رفاقت حرف اول را می‌زند، این دو شخصیت جوان و پیر با یکدیگر رابطه برقرار می‌کنند حتی اصلان دستفروش نیز با آن‌که لهجه و سطح تحصیلاتش متفاوت از دیگران است، جزئی از این مجموعه ناهمگون می‌شود.

فیلمنامه‌نویس برای این شخصیت تکیه کلامی را انتخاب کرده که دقیقا در تقابل با ویژگی‌های او قرار می‌گیرد. اصلان مدام دیگران را نصیحت می‌کند که «آدم باید منطق داشته باشد» این در حالی است که اطرافیان او آدم‌های پخته‌تر و فهمیده‌تری هستند و همین تضاد، بار کمیک دیالوگ‌های اصلان را بیشتر می‌کند.

این تنوع و تکثر اگر چه در دایره دوستان و آشنایان اسد صمیمیتی دوست داشتنی را شکل می‌دهد، ولی در حوزه‌های دورتر، یک بحران غیر قابل حل را به وجود می‌آورد.

اسد در خواستگاری‌هایش به دخترانی برمی‌خورد که به لحاظ فکری،‌ فرهنگی و اجتماعی تفاوت قابل ملاحظه‌ای با او و دوستانش دارند.

به عنوان مثال در یکی از جلسات خواستگاری، پدر اسد که اهل شعر و شاعری است با خانواده عروس بر سر اشعار فردوسی به اختلاف می‌خورد. یا این که اسد نمی‌تواند با یک دختر علاقه‌مند طالع‌بینی کنار بیاید و... .

در آریشگاه زیبا همه آدم‌ها وجوهی پسندیده و دوست داشتنی برای ارائه دارند و شخصیت منفی به معنای متداولش وجود ندارد. مادر اگر چه مانع ازدواج پسرش می‌شود، ولی در عین حال رفتاری دلسوزانه و مهربانانه دارد. ناصر خیلی از آداب اجتماعی را رعایت نمی‌کند ولی در رفاقت کم نمی‌گذارد و دوست دارد به زندگی اسد سر و سامان بدهد.

حالا که حدود 20 سال از زمان ساخت این سریال می‌گذرد، با دیدن دوباره‌اش خاطرات همه این شخصیت‌های محبوب زنده می‌شود.

احسان رحیم‌زاده‌ -‌ گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها