در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این شروع پروندهای بود که سهیل را متهم کرد و او را به دادگاه کشاند. این مرد که در دادگاه کیفری استان البرز محاکمه شده است میگوید اتهامش را قبول ندارد. در حالی که نماینده دادستان تاکید میکند مدارک علیه این مرد کافی است و او از نظر دادسرا مجرم است.
او میگوید: یک سال قبل زن جوانی به ماموران خبر داد که پسر هشت سالهاش جان سپرده است. او گفت جسد پسرش را در کانال آب پیدا کرده است. این زن توضیح داد پسرش چند ساعتی گمشده و وقتی دنبال او گشته جسدش را در کانال آب پیدا کرده است. ماموران مادر پدرام را مورد بازجویی قرار دادند. او گفت که از کسی شکایتی ندارد اما فکر میکند پسرش به قتل رسیده است. این زن گفت: پسرم هیچ وقت بدون اجازه من جایی نمیرفت. نمیدانم آن روز چه شد که پسرم رفت و بعد هم دیگر پیدایش نکردم تا اینکه آب جسدش را به من داد.
این زن گفت که از کسی شکایتی ندارد و از آنجا که با کسی دشمنی ندارد نمیتواند کسی را معرفی کند. چند روز بعد این زن به پلیس گفت به شوهرخواهرش مظنون است و خواست که از او بازجویی شود.
این مرد در بازجوییها گفت که ابتدا پدرام را با ماشین زیر گرفته و در راه بیمارستان متوجه شده که او جان باخته و بعد جسد را در کانال آب رها کرده است.
این زن و شوهرش به عنوان ولی دم پدرام از سهیل شکایت کرده و درخواست صدور حکم قصاص برای او کردهاند، بنابراین به عنوان نماینده دادستان با توجه به اعترافات متعدد متهم و بازسازی صحنه جرم و سایر مدارک موجود در پرونده درخواست صدور حکم قانونی را در این خصوص کردهایم. با توجه به مدارک جمعآوری شده متهم از نظر دادسرا مجرم است.
تهمت میزنند، قاتل نیستم
هرچند نماینده دادستان میگوید اتهامی که به سهیل وارد شده بر اساس اسناد محکمهپسند است اما این مرد اتهامش را رد میکند و میگوید آنچه در اداره آگاهی اعتراف کرده دروغ است.
متهم هستی پسر هشت ساله باجناقت را کشتی. چرا اینکار را کردی؟
من اینکار را نکردم و اتهامی که به من وارد کردند اشتباه است. باجناقم با من دشمنی دارد و هر اتفاقی در فامیل میافتد به من نسبت میدهد.
این دشمنی از کجاست و چرا با تو درگیری دارد؟
ازهمان اول که با هم فامیل شدیم با من بد بود و من را مورد تهمت قرار میداد. او به من حسادت میکند، چون زندگی من از او بهتر است.
اما تو خودت اعتراف کردی و حرفهایی که زدی کسی به تو نگفته بود.
بله، درست است که من اعتراف کردم اما این گفتهها را قبول ندارم. من با باجناقم هیچ دشمنی ندارم، با پسر هشت سالهاش هم هیچ دشمنی نداشتم. دلیلی وجود نداشت که بخواهم این بچه را بکشم. اگر درگیری داشتم این بچه را قربانی نمیکردم. پدرام بچه شیرینی بود و من دوستش داشتم.
تو اعتراف کردی که به صورت اتفاقی پدرام را زیر گرفتی، وقتی او زخمی شد قصد داشتی او را به بیمارستان برسانی. چه اتفاقی افتاد که اینکار را نکردی؟
آنچه در اعترافم گفتم ساخته تخیلاتم بود. من گفتم بچه سرش به گلگیر برخورد کرد و زمین خورد. قصد داشتم او را به بیمارستان ببرم که در راه متوجه شدم مرده است و جسد را داخل کانال آب انداختم. این حرفها را زدم چون نمیدانستم پدرام چطور مرده است. آنقدر تحت فشار بودم که مجبور شدم چنین اعترافی بکنم.
تو وقتی دستگیر شدی که خواهرزنت گفت شنیده خواهرش از تو گله میکند چرا پدرام را به بیمارستان نبردی.
من این حرف را قبول ندارم. همسرم هم بعد از اینکه خواهرش چنین ادعایی را مطرح کرد منکر شد و گفت که چنین حرفی نزده اما پلیس همچنان بر گفتههای اولیه همسرم تکیه میکند.
گفتی باجناقت با تو دشمنی دارد، فکر میکنی این دشمنی از کجا نشات گرفتهاست؟
درست نمیدانم اما از وقتی با هم فامیل شدیم انواع واقسام تهمتها را به من زده است. میگوید که من مواد فروش و معتاد هستم و خلاف میکنم. درحالیکه گفتههایش فقط یک تهمت است و من اصلا چنین خلافهایی نمیکنم.
اما تو سابقه دار هستی.
زمانی معتاد بودم، اما حالا ترک کردم. این موضوع ربطی به پرونده سازی که برای من کردهاند ندارد، من واقعا پدرام را نکشتم
نمی خواهی از باجناقت عذرخواهی کنی؟
من کاری نکردم که بخواهم درخواست بخشش کنم. واقعا پسرش را نکشتم و فکر میکنم او باید به خاطر تهمتی که به من زده عذرخواهی کند.
اما آنچه در اعترافاتت گفتی کاملا با آنچه اتفاق افتاده مطابقت دارد. چطور میگویی اعترافاتت ساخته ذهنت بوده است؟
من پدرام را نکشتم و آنچه در مورد من میگویند تهمت بزرگی است.
اعتراف به قتل متهم را شنیدم
مادر پدرام میگوید یقین دارد شوهرخواهرش پسرش را به قتل رسانده و حاضر نیست او را ببخشد. زن غم دیده میگوید: روز حادثه چند ساعتی بود که از پسرم خبری نداشتم، بیرون رفتم که دنبالش بگردم. امکان نداشت پدرام جایی برود و به من نگوید.
چندساعتی تنهایی دنبالش گشتم فایدهای نداشت، نمیتوانستم پیدایش کنم. وقتی برادرم من را هراسان دید به کمکم آمد گفتم پدرام گمشده است، گفت کمکم میکند پیدایش کنم. با هم تمام طول کانال آب را گشتیم بچه نبود که نبود.
این زن ادامه میدهد: چند کیلومتر آنطرفتر از خانه ما در انتهای کانال جسد پسرم را پیدا کردیم برادرم آنقدر گشت تا جسد را پیدا کرد. با اینکه برادرم میدانست بیفایده است اما باز هم او را به بیمارستان برد. گفتند مرده است و بعد هم موضوع را به پلیس گزارش کردیم.
او میگوید به شوهرخواهرش شک نداشت تا زمانی که مکالمه خواهر و شوهرخواهرش را شنید. او میگوید: ما هیچ شکایتی مطرح نکرده بودیم با اینکه شوهرم میگفت به احتمال زیاد شوهرخواهرم اینکار را کرده اما من حرفش را قبول نمیکردم.
یک هفته بعد از این ماجرا بود که یک روز متوجه شدم خواهرم با شوهرش صحبت میکند، خواهرم خیلی ناراحت بود، چند بار به سهیل گفت اگر تو پدرام را به بیمارستان میرساندی حالا زنده بود. وقتی این حرف خواهرم را شنیدم متوجه شدم حدس شوهرم درست بود شوهرخواهرم بود که پدرام را کشته و جسدش را در کانال آب انداخته بود.
او در مورد ادعای متهم در مورد درگیریهایی که پدر پدرام با او دارد میگوید: هیچ درگیری اتفاق نیفتاده است و گفتههای این مرد دروغ است. شوهرم با کسی مشکلی ندارد اما از آنجا که شوهرخواهرم معتاد و مواد فروش است وقتی اتفاقی در فامیل میافتد همه به او شک میکنند. من هم تا زمانی که مدرکی نداشتم و خودم با گوشهای خودم حرفهای خواهرم را نشنیده بودم علیه شوهرخواهرم شکایت نکردم.
اوخودش به خواهرم گفت که چارهای نداشته و مجبور شده پدرام را به کانال آب بیندازد. او دروغ میگوید که ما تهمت زدیم، اینطور نیست. این مرد پسرم را کشته و باید تاوانش را هم پس دهد.
مادر پدرام از انکارهای شوهرخواهرش بشدت ناراحت است. او میگوید: اگر حاضر بود واقعیت را بگوید شاید بخاطرخواهرم و بچههایش برخورد جدی با او نمیکردیم اما حالا به هیچوجه حاضر به گذشت نیستیم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: