تشنج در دادگاه جنایت های پاکدشت

در آخرین جلسه از محاکمه متهمان جنایت های پاکدشت ، محمد بیجه و علی باغی از سوی خانواده قربانیان مورد حمله قرار گرفتند و دادگاه به تشنج کشیده شد.
کد خبر: ۵۰۰۵۴

به گزارش خبرنگار ما ، صبح دیروز و پس از مطرح شدن شکایت خانواده قربانیان پاکدشت ، بار دیگر دادگاه در ساعت 9 صبح رسمیت پیدا کرد. در ابتدای جلسه قاضی یاورزاده با اشاره به محتویات پرونده و قتل 20 انسان که 17 نفراز آنان را کودکان تشکیل می دهند ، گفت : اولیای دم در شکایت های خود فریاد خاموش خود را به گوش همه رساندند ، خانواده قربانیان به غیر از مرگ فرزندان در یک مقوله دیگر با هم شباهت دارند و آن زندگی در اردوگاه فقراست . وی افزود: پدران و مادران کودکان قربانی روزی هزار بار در کوره های آجرپزی همراه فرزندان خود می سوزند ، سوختنی که آن را پایانی نیست و مجبورند هر روز برای امرار معاش در این کوره ها کار کنند. قاضی یاورزاده خاطرنشان کرد: هر کس ممکن است اشتباه کند و تاوان آن را بپردازد اما اشتباه از سوی ماموران قابل چشم پوشی نیست زیرا تاوان آن را نه تنها مامور بلکه خانواده قربانیان می پردازد. رئیس شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران تصریح کرد: برخی از اولیای دم طلب دیه دارند و برخی دیگر قصاص می خواهند. وی افزود: کسانی که وضع مالی مناسبی دارند به یاری کسانی بشتابند که در فقر به سر می برند. در پی این اظهارات ، دادگاه رسمیت پیدا کرد و قاضی یاورزاده از متهم ردیف اول محمد بیجه خواست تا در جایگاه حاضر شود.

قاضی: خودت را معرفی کن.
متهم : محمد بیجه فرزند علی اکبر 22 ساله ، کارگر کوره آجرپزی هستم و 5 کلاس سواد دارم.
قاضی : اتهام شما براساس کیفرخواست صادره از سوی بازپرس پرونده 14 فقره آدم ربایی به قصد ارتکاب اعمال منافی عفت و مباشرت در قتل کودکان است ، آیا اتهامات را قبول داری؛
متهم : بله.
قاضی : آیا سرقت 200هزار تومانی از نوجوان 15 ساله به نام محمدرضا را قبول داری؛
متهم : قبول دارم ، من پول را سرقت کردم.
قاضی : مباشرت در 7 فقره آدم ربایی را قبول داری؛
متهم : اتهام را می پذیرم.
قاضی : دیگر اتهام شما 5 فقره جنایت و آتش زدن اجساد است ، قبول دارید؛
متهم : بله.
قاضی : اولین اتهام قتل احمدرضا ح است ، این جنایت را چگونه انجام دادی؛
متهم : اسفند سال 81 روز عاشورا بود. 3 پسر در حال عبور از جلوی کوره بودند ، یکی از آنها که کودک 9 ساله ای بود در حال گریه بود ، از او پرسیدم چرا گریه می کنی ، در پاسخ گفت : برادرم را گم کرده ام به او گفتم با من همراه شود تا با دوچرخه برای پیدا کردن برادرش به امامزاده برویم و سپس او را به این بهانه به لانه کبوتر برده و پس از آزار و اذیت این کودک را خفه کردم و یک چاقو به گردنش زدم . متهم افزود: پس از جنایت منتظر تاریکی هوا شدم شب هنگام جنازه را در گونی پیچیدم و در کوره آجرپزی متروکه و در چاهی زیر سنگ ها دفن کردم.
قاضی : آیا این کودک را می شناختی؛
متهم : خیر.
قاضی : در این جنایت علی غلام پور هم مشارکت داشت؛
متهم : نه در بازداشتگاه برایش تعریف کردم.
قاضی : دومین جنایت را توضیح دهید.
متهم : کودکی بود که محمد ج نام داشت و پدرش بنایی می کرد او برای گرفتن تخته به سراغم آمد و او را نیز به قتل رساندم و زمانی که پدرش سراغ او را از من گرفت در پاسخ گفتم کسی را ندیده ام.
قاضی : جسد را چه کردی؛
متهم : همان شب جسد را حمل نکردم ، چون همه جا را می گشتند ، شب بعد جسد را کنار آسیاب متروکه بردم و با لاستیک و قالب چوبی آن را آتش زدم و بعد استخوان ها را با تخته خرد کردم.
قاضی : مقتول را می شناختی؛
متهم : خیر
قاضی : قتل سوم؛
متهم : یک مرد 50 ساله بود که اعتیاد داشت او را به بهانه پرداخت پول به پایین آسیاب کشاندم و چون مطمئن شدم کسی در آن حوالی حضور ندارد او را به قتل رساندم.
قاضی : انگیزه شما از این جنایت چه بود؛
متهم : چیزی مرا به کشتن تحریک می کرد از افراد معتاد بدم می آمد.
قاضی : اما دوست شما هم به مواد مخدر اعتیاد دارد چرا او را نکشتی؛
متهم : اگر به کسی اعتماد می کردم او را نمی کشتم ، پاکدشت هم معتاد زیاد دارد.
قاضی : از قتل لذت می بردی؛
متهم : بله ، برای کشتن تحریک می شدم.
قاضی : جنازه را چه کردی؛
متهم : رها کردم و بعد از چند هفته پیدا شد.
قاضی : فکر نکردی ماموران مشکوک شوند؛
متهم : به مرگ معتاد مشکوک نمی شوند ، آنها را افراد بی ارزش می دانند.
قاضی : قتل چهارم را چگونه انجام دادی؛
متهم : سید جواد ح بود وقتی به تنهایی از مدرسه باز می گشت او را به اسم صدا زدم توجهی نکرد ، دنبالش دویدم و سپس با سرنگ ، سیانور به او تزریق کردم و در رودخانه انداختم ، بعد هم نامه ای برای پدرش نوشتم و به او گفتم اگر پسرت را می خواهی سر «عباس - گ» را برایم بیاور.
قاضی : چرا برای پدر این کودک نامه نوشتی؛
متهم : رد گم کردن. می خواستم فکر کنند دشمنی در کار بوده است.
قاضی : چرا مقتول را از چاه درآورده و به چاله انداختی.
متهم : به خاطر رد گم کردن و این که اثر انگشت من از بین برود.
قاضی : موقع کشف جسد در محل بودی؛
متهم : بله.
قاضی : همیشه در محل کشف جسد حاضر می شدی؛
متهم : نه برای اولین بار بود.
قاضی : سیانور را از کجا آوردی؛
متهم : در آبکاری کاری می کردم 40 تا 50 گرم برداشتم برای کشتن سگ ها و گربه و یا ریختن در لانه مرغها از آن استفاده می کردم ، در تلویزیون و چند کتاب در مورد سیانور اطلاعات به دست آورده بودم.
قاضی : اولین کسی که سیانور را بر روی او امتحان کردی چه کسی بود؛
متهم : سیدجواد ، قبل از آن هم به سگ ها و گربه ها تزریق کرده بودم.
قاضی : پس چرا به او چاقو زدی؛
متهم : می خواستم پزشکی قانونی متوجه سیانور نشود.
قاضی : قتل پنجم را کجا مرتکب شدی؛
متهم : محمدرضا - ب دوستم بود ، می خواست از خانه فرار کند وقتی فهمیدم 200هزار تومان پول دارد اول به او سیانور تزریق کردم و جسد را در نهر آبی که وجود داشت رها کردم.
قاضی : انگیزه قتل به دست آوردن 200هزار تومان بود؛
متهم : نمی خواستم او فرار کند.
قاضی : قتل ششم را بگو.
متهم : خرداد 82 در کنار آسیاب متروکه مسعود را دیدم که در حال عبور بود از او خواستم تا به خانه ما بیاید و خروس ها را با هم دعوا بیندازیم ، او بچه همسایه ما بود.
قاضی : جنازه را آتش زدی؛
متهم : آن را داخل چاه انداختم.
قاضی : قبل از خروج از خانه سرنگ را پر می کردی؛
متهم : بله همیشه سرنگ آماده همراه من بود.
قاضی : قتل هفتم چگونه اتفاق افتاد؛
متهم : جوان 25ساله ای بود که به موادمخدر اعتیاد داشت.
قاضی : اما او نمرد.
متهم : بله.
قاضی : پس قتل هفتم را بگو.
متهم : میلاد - الف بود به او که مشغول تماشای یک سگ بود نزدیک شدم و گفتم می خواهی بی هوش شدن یک سگ را به تو نشان دهم و او هم پذیرفت. از روی کنجکاوی به دنبالم آمد. وارد دره ای شدیم و من به او حمله کردم و پس از قتل که با چاقو انجام دادم ، جسدش را زیر ماسه ها گذاشتم . این گزارش حاکی است در این لحظه پدرو مادر میلاد با فریاد از متهم خواستند تا سکوت کند زیرا داغشان تازه می شود. در همین لحظه پدر میلاد فریاد زد ؛ 20 کودک را در پاکدشت کشته اند و این چیزهایی که بیجه می گوید دیکته شده است . در پی این ماجرا خانواده های دیگر قربانیان نیز در حالی که از شدت تاثر گریه می کردند به سوی متهمان هجوم آوردند که ماموران دخالت کردند و مانع از درگیری شدند. خانواده قربانیان با پرتاب کردن صندلی ها فریاد می زدند: کشتن این دو متهم دردی از ما دوا نمی کند. در همین حال پسر خردسالی که از دست محمد بیجه فرار کرده بود پس از به تشنج کشیده شدن دادگاه بیهوش شد. گزارش خبرنگار ما حاکی است ، با تعطیلی دادگاه به مدت یک ساعت ، قاضی سراج پس از گفتگو با خانواده قربانیان و دعوت آنها به آرامش از آنها خواست با کنترل خود اجازه دهند دادگاه به کار خود ادامه دهد. با شروع مجدد دادگاه ، محمد بیجه تمامی جنایت ها را یکی پس از دیگری بیان کرد و وکیل تسخیری متهم در دفاع از موکل خود گفت که باید این موضوع به صورت ریشه ای مورد تحلیل و تبیین قرار گیرد. با دعوت از علی غلام پور متهم ردیف دوم به جایگاه وی از همان ابتدا گفت : من مرتکب قتل نشده ام و در آدم ربایی و آزار و اذیت کودکان مشارکت نداشته ام .در پی این اظهارات قاضی یاورزاده از قاضی سراج به عنوان رئیس تیم تحقیقات خواست تا درخصوص اعترافات متهم توضیح دهد. وی گفت : پس از تشکیل تیم تحقیقات در چند مرحله علی غلام پور نزد 5 قاضی نحوه جنایت ها را بازگو کرده است . با ثبت این اظهارات و دفاع وکیل تسخیری متهم ، قاضی یاورزاده با ختم رسیدگی به پرونده ، اعلام کرد در مهلت قانونی حکم قضایی عاملان جنایت پاکدشت صادر و اعلام خواهد شد. از بعدازظهر روز گذشته جلسه شور برای صدور حکم در شعبه 74 آغاز شده است .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها