نگاهی به فیلم «سرزمین هیچ کس» پخش شده از سینما یک

معمولا فیلمهای ژانر جنگ ، فیلمهایی هستند که با بستری از عملیات نظامی ایدئولوژی ، یک طرف را به باد انتقاد و طرف دیگر را به عنوان طرف پیروز و محق در نظر می گیرد ؛ اما اگر فیلمی در این ژانر یافت شود
کد خبر: ۵۰۰۱۵
که دور از هر گونه جانبداری عمل کرده و هر دو گروه را مورد توجه قرار دهد، بدون تردید باید فیلمی دیدنی ، جذاب و در عین حال پیچیده به نظر رسد.
دانیس تانوویچ ، فیلمساز بوسنیایی توانسته این مهم را به انجام رساند و با فیلم «سرزمین هیچ کس» دو طرف درگیر در جنگی خونین یعنی بوسنیایی ها و صربها را در یک موقعیت کاملا دراماتیک و بی طرف قرار داده است و حرفهای هر دو گروه را به گوش مخاطب خود برساند.
پیچیدگی و ظرافت این کار هنگامی بیشتر روشن می شود که بدانیم در این فیلم اساسا قهرمان یا شخصیت اولی که بیننده با آن همذات پنداری کند وجود ندارد؛ چرا که در این ژانر آن چیز که مهم است به تصویر کشیدن رشادت ها و دلیری یک طرف است که بیننده با او همراه شود، اما در سرزمین هیچ کس مخاطب با هر دو گروه و 2 سربازی که نماینده این دو گروه هستند، همراه می شود و این در سینمای کلاسیک و قصه گو که بیننده را وادار به پیگیری روایت می کند سبکی مهم و بدیع محسوب می شود.
بیننده گرچه نمی داند فیلمساز طرف چه کسی است و اساسا چه کسی شروع کننده این جنگ است اما علاقه مند است روایت را پیگیری کند، یعنی کاری بس پیچیده و سخت.
مهمترین عاملی که می تواند این نکته را در ذهن بیننده تثبیت کند، استفاده از لوکیشن و مکانی است که بیشتر زمان فیلم در آن سپری می شود. سنگری بین 2 جبهه صربها و بوسنیایی ها که به اصطلاح منطقه بی طرف محسوب می شود. این مکان و موقعیتی که در آن قرار است داستان شکل بگیرد اولین نشانه از جهتگیری فیلمساز است.
از اینجاست که تماشاگر درمی یابد تانوویچ قرار نیست به سبک و سیاق فیلمهایی از این ژانر دوربین را به یک سنگر یا گروه خاص برده و نظرات آنها را به مخاطب خود القا کند، بلکه علاوه بر این منطقه بی طرف ، تعداد دفعاتی که سنگرهای 2 گروه را به تصویر می کشد تقریبا برابر است.
تانوویچ با این عمل سبک جدیدی را در سینمای جنگ رقم می زند و فیلمساز مقصر یا مقصران اصلی را که در شکل گیری جنگ و شعله ور شدن آن نقش مهمی ایفا می کنند، به تصویر می کشد.
نیروهای حافظ صلح که به قول گروهبان فرانسوی یعنی مارشال چندان بی طرف هم نیستند، گروهی هستند که تانوویچ آنها را مقصر اصلی در فیلم قلمداد می کند ؛ اما برای این که چنین موقعیتی (یعنی سنگر حائل) بتواند فضای دراماتیک ایجاد کند و کشش لازم را برای جذب مخاطب داشته باشد، فیلمساز نماینده ای از هر دو گروه یعنی نینو (صرب) و چیکی (بوسنیایی) در این سنگر و روبه روی هم قرار می گیرند.
نینو سربازی است بی دست و پا و چیکی عصبی. پرداخت این دو شخصیت طوری رقم می خورد که مخاطب به هر دوی آنها علاقه مند می شود. معصومیتی غریب در نینو و هیجان و احساساتی در چیکی که حتی در سخت ترین شرایط دوست خود یعنی سرا را که روی مین خوابیده و هر لحظه امکان انفجار آن می رود تنها نمی گذارد.
این نوع پرداخت شخصیت ها با وقایعی که پیش روی آنها قرار خواهند گرفت کاملا همخوانی دارد. یعنی تانوویچ رویدادهایی را پیش روی این شخصیت ها قرار می دهد که از یک طرف این دو شخصیت با این وقایع بسط داده شده و خود را بیشتر معرفی می کنند که در نتیجه پیام فیلم از این طریق به بیننده می رسد و از طرف دیگر منطق روایی داستان بدون هیچ خدشه ای به سمت جلو حرکت می کند.
حتی هنگامی که در پایان ، چیکی احساساتی و با هیجان به نینو تیراندازی می کند بیننده کاملا این را درک می کند و آن را باورپذیر می داند، چرا که تانوویچ در طول موقعیتی که در سنگر به نمایش گذاشته، این شخصیت را چنان پرداخت که این عمل از سوی او کاملا باورپذیر می نماید.
نکته دیگری که باعث زیبایی داستان و فیلم شده است رابطه میان این دو شخصیت است که تانوویچ آن را به زیبایی هدایت می کند. پس از کشته شدن گروهبان صرب به وسیله چیکی ، قدرت (در اینجا سلاح) بین نینووچیکی چند بار ردوبدل می شود، یعنی گاهی چیکی سلاح را در اختیار دارد و گاهی نینو. چنین اتفاقی در یک مکان بسته براحتی دیدگاه های هر دو طرف را به بیننده القاء می کند.
این عمل از یک سو دراماتیک است ، چرا که رابطه این دو شخصیت دایم در حال تغییر است که همین تغییر ریتم داستان را تغییر می دهد و از سوی دیگر زمان کافی برای صربها و برای بوسنیایی ها وجود دارد تا با داشتن این ابزار قدرت ، صحبتهای خود را به گوش مخاطبان خود برسانند.
از این سواست که فیلم سرزمین هیچ کس موضعی منفعلانه در این زمینه دارد؛ چرا که هر دو طرف با قدرت ، دلایل خود را برای پیگیری جنگ به رخ دیگری می کشد که چنین موقعیتی را بدون تردید تانوویچ در اختیار آنها قرار داده است.
از سوی دیگر تانوویچ با ابتکاری جالب می تواند رابطه این موقعیت و مکان محدود را با عالم خارج برقرار کند. وجود خبرنگاری به نام جین و گروهبان نیروهای حافظ صلح ، باعث می شود علاوه بر بیان قسمت هایی دیگر از حقایق ، کارکردی روایی نیز پیدا کنند.
تقریبا از اینجا داستان فرعی کارکرد خود را پیدا می کند و جین برای افشای حقایق و انجام وظیفه خود یعنی خبرنگار متعهد، حتی سرهنگ را وادار می کند به این موقعیت یعنی سنگر بی طرف بیاید و موقعیت سرا را که روی مین خوابیده است ، ارزیابی می کند.
این داستان فرعی که در نهایت ، بسیار زیبا پیوند می خورد از دیگر نکات زیبایی است که تانوویچ با هوشیاری توانسته آن را به تصویر کشد. در اینجا شاید اعتقاد تانوویچ نیز مطرح می شود؛ این که روزنامه نگاران و خبرنگاران چه نقش فعالی در افشای حقایق دارند و تا چه میزان می توانند روند را تغییر دهند.
آن چیزی که به عنوان یک ضرب الاجل برای فیلم و داستان عمل می کند، مینی است که زیر بدن سرا قرار داده شده است. این فیلم در لحظات مختلف این را یادآوری می کند که زمانی باقی نمانده و با کوچکترین غفلتی ، او کشته خواهد شد.
همین موضوع باعث می شود رفته رفته تنش در فیلم افزایش یابد مثل نمای آخر فیلم که دوربین از سرا که خوابیده ، دور می شود، بیننده اوج تنش را احساس می کند. اینجاست که خود را جای شخصیت قرار داده و احساسات او با شخصیت یکی می شود.
این پایان زیبا، پایانی است ماندنی ؛ چرا که پس از فیلم ، مخاطب از خود می پرسد راستی سرا الان چه می کند؛ آیا کسی او را نجات می دهد؛ آیا تکان خواهد خورد و هزاران سوال که این پایان را با تعلیق فراوان همراه خواهد کرد.
کنار این مورد آن چیزی که برای بیننده نامعلوم خواهد بود حقیقت جنگ است و این که چند تا سرا و ماجراهای آن در طول جنگهای مختلف وجود داشته است.
تانوویچ درامی جذاب ، ساده و تاثیرگذار را به تصویر می کشد. داستانی که قهرمان ندارد، اما مخاطب را وادار به پیگیری می کند. سبکی که شاید خیلی از فیلمسازان تلاش کرده اند آن را به تصویر کشند اما بیشتر با ناکامی مواجه شده اند.

احمد جزایری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها