در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم به قتل مردی به نام حامد هستی که یک سال پیش در کمپ ترک اعتیاد جانش را از دست داد، این اتهام را قبول داری؟
نه.
اما مدارک زیادی علیه تو در پرونده وجود دارد.
من قبول ندارم. آن مدارک هم چندان قوی نیست. حتی مدیر کمپ شهادت داده که این قتل کار من نبوده است.
حامد چرا مرد؟
او خیلی معتاد بود. در مدتی که در کمپ بودم کسی مثل او را ندیده بودم. اعتیادش آنقدر شدید بود که دیگر استعمال دودی مواد جوابگویش نبود. او شیشه را تزریق میکرد. این دیگر آخر خط است و حامد به آخر خط رسیده بود.
تو مقتول را از قبل میشناختی؟
نه. آشنایی با هم نداشتیم. من در کمپ با او آشنا شدم.
آن طور که در پرونده آمده شما با هم اختلاف داشتید؟
نه اختلاف نداشتیم. من اصلا او را نمیشناختم که بخواهم سر موضوعی با او بحث کنم و درگیری هم با هم نداشتیم. این درست نیست.
تو کارمند کمپ بودی؟
نه. من خودم معتاد بودم و به هروئین اعتیاد داشتم. مواد را ترک کرده بودم. دو ماهی میشد که در کمپ بودم در این مدت هم مددجوی آرامی بودم. چون خودم تصمیم به ترک گرفته بودم همکاری لازم را میکردم. اما مجبور شدم یک ماه بیشتر از سایر معتادان بمانم.
تو که ترک کرده بودی برای چه مجبور شدی در کمپ بمانی؟
کسی که من تحت نظرش بودم گفت برای اینکه دوباره به سمت مواد نروم بهترین راه این است که یک ماه دیگر درکمپ بمانم و دورهام کامل شود.
آن طور که در پرونده آمده آن روز تو در کمپ کار میکردی و جزو نیروهای خدماتی بودی. چرا؟
بله درست است. بعد از اینکه دو ماه تمام شد و معلوم شد یک ماه دیگر مجبورم در کمپ بمانم به مدیر گفتم که دیگر پولی ندارم اما دوست دارم دورهام را تمام کنم. چون مددجوی خوبی بودم قبول کرد که در آنجا بمانم و گفت به جای پولی که باید در این مدت بدهم میتوانم کار کنم. در بخش خدمات مشغول به کار شدم تا هزینه درمانم تامین شود.
چه مدتی بود که حامد را به کمپ آورده بودند؟
هنوز 24 ساعت نشده بود.
در مورد رودررو شدنت با حامد بگو، چطور شد که او را دیدی؟
قبل از درگیری هم ما همدیگر را دیده و روبهرو شده بودیم اما در زمان حادثه آمد تا از من دارو بگیرد. میگفت حالش بد است و دارو میخواهد.
چرا از تو دارو میخواست؟
من مسئول دارو بودم اما گفته بودند نباید به حامد دارو بدهم و او باید تحمل کند تا سم از بدنش دفع شود. وضعیت حامد خیلی بد بود.
بیشتر توضیح بده او در چه شرایطی بود؟
حالش آنقدر بد بود که حتی نمیتوانست قاشق در دستش بگیرد و غذا بخورد. ما به او غذا میدادیم. توان نداشت لیوان آب را در دستش بگیرد. آنقدر مواد کشیده بود که همه وجودش سم بود.
چه کسی او را به کمپ آورد؟
مدیرمان آورد. میگفت پدر حامد با او تماس گرفته و خواسته تا به پسرش کمک کنیم. مدیر هم به جایی که حامد میخوابید رفته و او را همراه خودش آورده بود. حامد معتاد کارتنخوابی بود که کنار خیابان میان زبالهها افتاده بود. مدیر ما او را آورد تا کمکش کند. اما هنوز 24 ساعت نگذشته بود که او جانش را از دست داد.
چرا این اتفاق افتاد؟
من نمیدانم.
پس چرا تو را بازداشت کردند؟
شاهدان حرفهایی زدهاند که پلیس براساس گفتههای آنها من را بازداشت کرده است.
این گفتهها چه بوده؟
چند نفر از معتادان کمپ گفتهاند من را دیدهاند که با حامد درگیر شدم و او را به دیوار کوبیدم و او از حال رفت. در حالی که این حرفها درست نیست. اصلا با حامد درگیر نشدم.
خودت توضیح بده حادثه چطور اتفاق افتاد؟
زمانی که با حامد روبهرو شدم از من خواست به او دارو بدهم. گفتم دارو نداریم. التماس کرد اما نباید به او دارو میدادم. توجهی نکردم. به پایم افتاد، قبول نکردم و او را به عقب هل دادم اما آن طور که شاهدان گفتهاند سرش به جایی نخورد. فقط عقب رفت و بعد چون نتوانست روی پایش بایستد روی زمین نشست. بعد هم ما او را به اتاقش بردیم.
چه زمانی متوجه شدی حالش بد است؟
شب بود که خبردار شدیم بدحال است. به کشیک خبر دادیم و گفتیم که حامد حالش خیلی بد است. وقتی او بالای سرش حاضر شد گفت باید او را به بیمارستان ببریم وگرنه میمیرد. آمبولانس خبر کردیم اما بعد او در بیمارستان فوت کرده بود.
چه زمانی متوجه مرگ حامد شدی؟
مدیر کشیک خبر داد. گفت که فوت کرده، ظاهرا او به مدیر کل کمپ هم خبر داده بود.
پزشکی قانونی در اظهار نظر خود عنوان کرده حامد بر اثر خونریزی مغزی و ضربهای که به سرش برخورد کرده جان خود را از دست داده است. در این باره چه میگویی؟
اگر هم او به خاطر ضربه مغزی مرده باشد کار من نبوده است. شاید وقتی در اتاقش بوده حالش بد شده و سرش به جایی خورده است.
اما شاهدان دیدهاند که سرش به دیوار خورده و این اتفاق بر اثر هل دادن تو بوده است.
من او را هل دادم. این را قبول دارم اما سرش به جایی برخورد نکرد. من این حرفها را قبول ندارم. حتی مدیر کمپ هم این موضوع را تایید میکند.
مدیر کمپ در دادگاه گفت که حامد بشدت اعتیاد داشته و حالش بد بوده است اما گفت که در آن زمان در کمپ نبوده و نمیداند چه اتفاقی افتاده است.
بله درست است که این حرفها را زد اما بعد تاکید کرد که اعتیاد مقتول آنقدر شدید بوده که شاید به خاطر آن مرده است. او آنقدر بدحال بود که نمیتوانست حتی روی تخت بنشیند، شاید از تخت پایین افتاده و شاید وقتی میخواسته به دستشویی برود حالش بد شده و سرش جایی خورده است. این قتل کار من نیست. ضمن اینکه او ساعتها بعد از درگیری با من زنده و روی تختش بود. اگر من او را زده بودم همان موقع حالش بد میشد.
پزشکان گفتهاند اگر او زودتر به بیمارستان برده میشد این اتفاق نمیافتاد.
من نمیدانم چه بگویم. فقط میدانم این قتل کار من نبوده است.
پدر مقتول درخواست دیه کرده بود اما گفتههای تو او را عصبی کرد و خواست که قصاصات کنند. چرا این طور حرف زدی؟
من واقعیت را گفتم، قتل کار من نبوده است. چرا باید مسئولیت کاری را که نکردهام قبول کنم. او میداند پسرش معتاد بود و اعتیادش آنقدر زیاد بود که او را از خانه بیرون کرده بودند. این مرد خودش خواست که پسرش را به کمپ بیاورند و درمان کنند. حتی میدانست شاید پسرش فوت کند، حالا چرا چنین ادعایی را مطرح میکند من نمیدانم.
همچنان تصمیم نداری دیه بپردازی؟
من تاوان کاری که نکردهام را پس نمیدهم. من این کار را نکردهام پس دیه هم نمیدهم. میدانم اولیایدم به لحاظ مالی تحت فشار هستند و پول دیه میتواند خیلی به آنها کمک کند. اما من نه پول دارم بپردازم و نه مستحق چنین مجازاتی هستم. حامد چند فرزند دارد که صغیر هستند و پدربزرگشان برای بزرگ کردن آنها باید هزینه زیادی را متحمل شود، اما این موضوع به من ربطی ندارد. من از مرگ حامد متاسفم. به خانوادهاش تسلیت میگویم اما بازهم تاکید میکنم که حاضر نیستم تاوان پس دهم چون من این کار را نکردهام.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: