در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باد دائمی در اسب تورین من را به یاد «باد» اثر ویکتور شستروم میانداخت. باد همه چیز را ترسناک میکرد. این تاثیر مورد نظر شما بود؟
نه، ما فقط میخواستیم به شما چیزی از قدرت طبیعت را نشان بدهیم. من همواره به این سوالات فکر کردم، قدرت بشریت چیست، قدرت طبیعت چیست و جایگاه ما، چون ما بخشی از طبیعتیم.
اسب تورین طرح خیلی سادهای دارد: یک مرد و دخترش در طبیعت متخاصم.
ما به این فکر میکردیم که اگر خدا جهان را در شش روز آفریده، چه اتفاقی الان در حال وقوع است و ما چگونه میتوانیم در شش روز جهان را نابود کنیم. فقط میخواستیم چیزی در مورد شش روز، درباره اسب و احوال گاریچی زمانی که دیگر اسبی ندارد، بگوییم. او هم مثل اسبش میمیرد، چون نه کار دارد، نه پول دارد، نه زندگی.
شما در پرسش و پاسخی گفتید این فیلم فرآیند معکوس خلقت است: دو شخصیت روزانه باید چیزی را فدا کنند. یک نوع حس شوم و مکاشفهای در این فیلم وجود دارد.
بلاتار: وقتی فیلم سیاه و سفیدی میبینید فکر نمیکنید در حال تماشای واقعیت هستید. بلکه بلافاصله متوجه میشوید که با یک اثر هنری مواجهید
مکاشفه یوحنا برای من یک برنامه تلویزیونی بزرگ است، اتفاقهای زیادی که به وقوع میپیوندند، واقعا رخدادهای مهمی هستند، ولی در نگاه من آخر زمان خیلی ساده است، خیلی آرام، بدون نمایش، بدون آتش بازی، بدون مکاشفه یوحنا. جهان در حال نابودی است و ضعیف و ضعیفتر میشود و در نهایت تمام میشود. مشکل اینجاست که ما فقط یک زندگی داریم و وقتی به سن من برسید و بوضوح ببینید باقیمانده از گذشته کمتر است، در این موقعیت باید به کارهایی که کردید، به اتفاقاتی که قرار است بیفتد و کارهای دیگری که میتوانید انجام دهید فکر کنید.
به جز اسب، رابطه دیگری هم با حکایت نیچه وجود دارد؟
داستان نیچه محدودیتهای ما را به من نشان میدهد. ما یکسری نظریه به وجود میآوریم، یا چیزی خلق میکنیم، مهم نیست چه چیزی، شاید فقط یک میز و بشدت به آن معتقد میشویم تا جایی که مانند نیچه با چیزی روبهرو شویم، با اسب و یک گاریچی که او را میزند. در آن زمان تمام نظریاتش از بین رفته بودند، او فقط کنار اسب ایستاده بود و با بدنش از او محافظت میکرد و پشت گردن او را بغل کرده بود، همین و بس. شما باید ببینید که تمام نظریات ما ممکن است جعلی باشند، ممکن است اشتباه باشند. ما باید بفهمیم و به چیزهای واقعی نزدیکتر شویم. البته در آن زمان، آثار نیچه را میخواندم و نظریاتش را کامل میشناختم. من میفهمم او چرا نظریه ابرمردش را ساخت ولی ما میخواستیم به شما نشان دهیم که شاید دنیا سادهتر باشد، شاید باارزشتر.
چرا ترجیح میدهید از سیاه و سفید استفاده کنید؟
چون خیلی پرداخته شده است. وقتی فیلم سیاه و سفیدی میبینید فکر نمیکنید در حال تماشای واقعیت هستید. بلکه بلافاصله متوجه میشوید که با یک اثر هنری مواجهید. من فیلمهای رنگی را دوست ندارم چون تمامی رنگها بیش از حد طبیعت گرایانه هستند. از طرفی همه چیز کاملا مصنوعی میشود، چون سبز خیلی سبز است و آبی خیلی آبی و از طرف دیگر هم پایان فیلم شدیدا طبیعتگرایانه به نظر میآید. این نوع فیلم ساختن خیلی از من دور است و سبک من نیست.
شما صحنههای مشابه را روز به روز با تغییری بسیار کم نشان میدهید و به نظر من فیلم در مورد تغییر نامحسوس چیزهاست.
بله، نمایش تفاوتها خیلی مهم بود. زندگی روزمره همیشه یکنواخت است، صبح از خواب بیدار میشوید، بلند میشوید و... ولی در هر روز تفاوتی وجود دارد.
مجله شیپ الکترونیک / مترجم : حمید طاهری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: