در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینکه یک زن حق دارد مادر بشود و اگر هم این میل طبیعی را از او بگیرند و بگویند حتی دیگر نمیتواند این حس را تجربه کند، ممکن است این میل خواستن بیشتر و بیشتر شده تا به یک بیماری تبدیل شود. همان چیزی که لیلا را مجبور به کارهای عجیب و غریب کرده است.
جدا از اینکه «خداحافظ بچه» کمی در به تصویر کشیدن این حس طبیعی و رنج ناشی از فقدان آن بزرگنمایی و ارتباط برقرار کردن با لیلا را دشوار میکند، اما در این میان نمیتوان به شخصیتپردازی مناسب نقش مکمل او یعنی «مرتضی» اشاره نکرد.
مرتضی برخلاف لیلا شخصیتی خاکستری اما باورپذیر است. احساسات و رفتارهایش کاملا طبیعی است و مثل همه آدمهای دور و برمان رفتار قابل پیشبینی دارد.
میتوانیم حدس بزنیم کسی که مثلا قبلا دزد بوده، چطور دست و دلش برای کار خلاف میلرزد یا اینکه به دلیل وابستگی زیاد به همسرش چطور بعد از شنیدن مشکل همسرش شروع میکند به شوخی کردن تا مصیبت را از یاد او ببرد.
مرتضی خیلی عاشق است و به خاطر کسی که دوستش دارد، هر کاری میکند، حتی توبهاش را میشکند.
مرتضی به لیلا اعتماد دارد و به نظرش باید برای کسی که یک بار او را از راه خلاف به راه راست آورده و به اصطلاح برای بار دوم متولدش کرده، هر کاری که او خواست، انجام دهد.
مرتضی به این فکر نمیکند که ممکن است دیگر هیچوقت کسی او را «بابا» خطاب نکند، تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، این است که نکند دل همسرش از اینکه کسی به او نگوید «مادر» بشکند. مرتضی بار سنگینی را تحمل میکند.
از یک طرف باید جوابگوی چشمان همیشه سرزنشآمیز اطرافیانش باشد و از یک طرف لیلا را کنترل کند که دست به کار شتابزدهای نزند. مرتضی وحشت کرده است.
کسی چه میداند شاید شبها که میخوابد، کابوس میبیند یا شاید شبها که خوابش نمیبرد، به این فکر میکند که چرا کسی که دوستش دارد ـ لیلا ـ او را تهدید میکند؛ تهدید به اینکه اگر بچهدار نشوند، دلیلی هم ندارد که با یکدیگر زندگی کنند.
شاید همین یک جمله ، همین یک اعتراف برای او کافی است تا توبه بشکند و دل بدهد به هر راهی که لیلا برایش ترسیم میکند.
مهراوه فردوسی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: