در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میدانستید دوشنبه در تقویم برنامههای هفتگی تلویزیون چه مفهومی داشت؟ دوشنبه روزی بود که به نام یک مجموعه پرطرفدار ایرانی ثبت شده بود؛ مجموعه خانوادگی «آینه» که به مفهوم واقعی کلمه، مناسب مخاطب هدف خود یعنی خانوادههای ایرانی بود.
باید بپذیریم در آن مقطع با وجود کم بودن تنوع برنامهها و محدودیت گزینههای انتخاب، مخاطب به نوعی مجبور و محکوم به تماشای هر آنچه از تلویزیون پخش میشد، بود.
اما همان برنامهها از وجه کیفی و بخصوص رعایت اصول اولیه تعریف شده برای ارتباط با مخاطب آن زمان تلویزیون، آثاری قابل قبول بودند.
مهمترین دلیل یاد کردن از مجموعه آینه و اکثر آثار آن مقطع نیز به همین وجه برمیگردد؛ به تأثیری که این برنامهها در شکلگیری خاطرات آن زمان در ذهن تک تک افراد خانوادهها داشتند.
هرچند بخشی از این تأثیر به نوستالژی گذشته و آنچه مخاطب آن روزگار (از بزرگ تا کوچک) در فاصله این سی سال بزرگ شدن از دست داده، بازمی گردد اما نباید این نکته را نادیده گرفت که چنین مجموعههایی بخصوص در زمان حال که تنوع و قدرت انتخاب مخاطب بالا رفته، میتوانند از وجه کیفی و مضمونی مورد ارزیابی بهتری قرار بگیرند.
مجموعه تلویزیونی آینه به کارگردانی غلامحسین لطفی با هدفی برگرفته از نام سریال در واقع قصد داشت آینهای باشد از رفتارهای روزمره مردم در اجتماع کوچک خانواده و ارتباطات بین افراد که گاه روابط چند خانواده و دوست و آشنا و همسایه را در برمی گرفت.
همان وجهی که امروز و بخصوص با افزایش حجم تولیدات تلویزیون بشدت مورد توجه قرار میگیرد؛ یعنی پرداختن به روابط ایرانی در درون یک خانواده ایرانی با جنس مسائل اینجایی و قابل لمس.
این نکته یکی از مهمترین ویژگیهایی بود که در این سریال بهگونهای شفاف و روشن به تصویر درآمد و ما به ازای واقعی داشت.
وقتی این ویژگی را در کنار حجمی از مجموعههای امروزی قرار میدهیم که در همان اولین گام دچار مشکل دوری از نمونههای واقعی و اینجایی هستند، این ویژگی مفهوم جدید و عمیق تری پیدا میکند که همان تکیه بر اصالتها در سریال آینه است.
بازگشت به اصالتهای خودی و هر آنچه ریشه در بنیادی ترین وجوه رفتاری و کرداری ما دارد و برآمده از فرهنگ و رفتارشناسی ماست، هیچگاه کهنه نمیشود و ما را به آنچه هستیم و داشتههایمان امیدوار میکند.
این وجه مهمترین نکتهای است که در کنار نوستالژی گذشته و خاطره بازی، یادآوری مجموعه آینه را به تجربهای آرامشبخش تبدیل میکند.
اگر کتاب جامعهشناسی خودمانی حسن نراقی برجستهترین و در عین حال جزئیترین رفتارهای ما ایرانیان را در قالب کلمات یک کتاب به رخمان میکشد و همچون آینه دراماتیزه شدهای روحیات و رفتارهای ما به زبان تصویر و درام است.
مجموعهای که این آینه را مقابل دیدگان مخاطب قرار داد تا از تماشای خود با همه نقاط قوت و ضعف و در واقع با برجستهترین ویژگیهای خود آشتی کند و در مرحله اول آنها را بپذیرد تا اگر زمینهای مساعد فراهم شد، بتواند آنها را تقویت یا برطرف کند یا حداقل به آنها اشراف داشته باشد.
با چنین ایدهای البته دراندازه تلویزیون دهه 60 که طبعا ممیزی سخت تر و محدود کنندهتر بود، طبعا یکسری از رفتارهایی که میتوانند امروز بهدلیل رخ نمایی در جامعه و مجموعهها و فیلمها آزاردهنده شده باشند، خود به خود از گردونه درامپردازی حذف شدند و مضامین محدود شد به مسائلی که هرچند به نظر سهل ممتنع میآیند، اما اگر منصف باشیم، همانها در رفتارهای امروز درون خانوادههای ما کمرنگ و محو شدهاند.
یکی از این روحیات و ارزشها، احترام به بزرگتر و در اندازه بزرگتر حضور بزرگترها و افراد مسن در کنار خانوادههاست که در جای خود میتواند حلال مشکلات جوانها باشد.
اما امروز، هم خانواده و هم جامعه بتدریج این رفتار را پس میزند و انعکاس آن هم اینکه به جای سریال ساختن درباره اهمیت چنین حضوری مجموعههایی با محوریت خانه سالمندان ساخته شدند و میشوند.
شاید مهمترین نکتهای که بخصوص از تحلیل مجموعه آینه و مجموعههای اینچنینی در زمان حال میتواند مورد توجه قرار بگیرد، این باشد که سریالسازی (و در اندازه بزرگتر فیلمسازی) در این سرزمین بیش از هر چیز تابعی از شرایط روز است که باید هم باشد، اما آنچه فراموش شده این نکته ظریف است که هنرمند، درامپرداز، کارگردان، نویسنده، برنامهساز و... امتیازش این است که شاخکهای حسی قویتری دارد و باید یک قدم از مردم عادی، زمان حال و روزمرگیها جلوتر باشد.
در چنین شرایطی است که میتوان امید داشت در کنار وجه سرگرمیسازی، همراه کردن مخاطب و... به شکلی غیرمستقیم مخاطب را به یک مقصد روشن و هموار پیش براند، وگرنه نشان دادن همه آن چیزی که هست و همگان میدانند و خود به نوعی درگیر و غرق آن هستند فی نفسه امتیاز و هوشمندی هنرمند را نشان نمیدهد.
انتخاب ساختار روایی که به سادهترین شکل ممکن یعنی میاننویس، دو روی سکه یک زندگی را به تصویر میکشید، این امتیاز را داشت که بدون درگیر کردن ذهن مخاطب برای باز کردن گرهی پیچیده یا کنار هم قرار دادن قطعات پازل، ذهنش را بسپارد به تفاوتها و تضادها و از دل این قیاس بتواند به یک تحلیل شخصی از کلیات و جزئیات برسد.
شاید بتوان همین ساختار روایی ابتدایی را یکی از وجوه موفقیت و مقبولیت این مجموعه نزد مخاطب تلویزیون آن زمان بدانیم؛ مخاطبی که خواهناخواه ذهنش متأثر از شرایط روز اجتماع و جامعه، به نوعی خطکشی شده بود؛ خطکشی بین بد و خوب، زشت و زیبا، سیاه و سفید و... در واقع روزگاری که رنگ خاکستری کمتر خودنمایی میکرد.
در چنین شرایطی این ویژگی خواسته یا ناخواسته کمک کرد تا مخاطب در کمترین زمان ممکن بدون وعظ و خطابه و شعارهای مستقیم بتواند داستانی دراماتیزه از روزمرگیها و مسائل خود و اطرافیانش را دنبال کند و جالب تر اینکه غم و غصه پایان و سرانجام تلخ شخصیتها و قصه را نخورد.
چراکه میدانست «زندگی شیرین میشود» در انتظار است و شخصیتهای نمایشی این شانس را دارند که برخلاف تجربه زندگی واقعی، خشتی را که از اول کج نهادهاند، بردارند و عمارتی نو بنا کنند.
طبیعتاً این ویژگی برای مخاطب دهه شصتی که در معرض بحرانهای اجتماعی همچون جنگ بود، نوعی آرامش خاطر و ثبات درونی به همراه داشت که میتوانست روح امید را در ناخودآگاهش فعال کند؛ مخاطبی که نیاز داشت این امید به او داده شود که میتوان بدون تاوان گران به آرامش رسید و جبران کرد.
به نظر میآید اگر بخواهیم با همین شیوه - زندگی شیرین میشود - مجموعههای امروز تلویزیون را حداقل در ذهنمان مرور کنیم و به نقاط امید و ثباتی که ذهن خسته مخاطب امروز نیاز دارد برسیم، کار با یک میاننویس و جابهجا کردن یک آجر یا تغییر نگاه یک یا چند کاراکتر به زندگی ممکن نباشد!
بپذیریم بخش اعظم مجموعههای امروز ما در همان بخش اول و روی تلخ سکه زندگی متوقف شدهاند و در واقع همه در حال تکرار موقعیتهای بحرانی و بی ثبات و متزلزلی هستند که متأسفانه مخاطب را با همه ترسها و نگرانیهای تشدید شده تنها میگذارند بدون آنکه این اطمینان و آرامش را به او بدهند که این سکه روی دیگری هم دارد و زندگی میتواند شیرین شود.
راوی بیادعا
هنوز هم وقتی به الگوی یک مادر هوشمند که دختر نازپرورده اش را به شکلی دراماتیک در موقعیت کنش و حرکت قرار میدهد، فکر میکنم، یاد یکی از مادران همین مجموعه آینه میافتم که در قابلمه غذایی که به شکل پنهانی برای مهمانان دختر تازه عروسش فرستاد به جای غذا، کتاب آشپزی گذاشت و دختر ماند و تصویر دروغینی که مقابل همسر و خانواده شوهر و دوستان از دستپخت و خانه داری خود ساخته بود و کتاب آشپزی در دست! این راهکار پیشنهاد نویسنده بود برای خروج از این بن بست و البته رفتاری که هم مادر را از یک کاراکتر کلیشهای جدا و هم دختر را از انفعال خارج کرد.
مجموعه آینه با تکیه بر همین رفتارهای ساده و عام که خود به خود امتیازی به جهت ملموس و قابل درک بودن به کار میداد، ادعای عجیب و غریبی در ساختار و لحن و شیوه بیان این مضامین هم نداشت.
در واقع شاید بتوان گفت شیوه روایت هوشمندانه آن که متناسب با مسائل مطرح شده، ساده و بیتکلف بود باعث شد به نوعی ظرف و مظروف یکدیگر را کامل کنند.(جام جم - ضمیمه قاب کوچک)
سحر عصرآزاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: