نیم نگاهی به سریال من یک مستاجرم

مجموعه های آپارتمانی در تلویزیون ما به یک ژانر نمایشی مبدل شده که بنا به دلایل متعدد که مهمترینش وجه ریالی و مادی آن است روز به روز بر تعداد آنها افزوده می شود.
کد خبر: ۴۷۶۳۳
انبوه سازی چنین مجموعه هایی ، در درازمدت تماشاگران جعبه جادو را کم می کند. چالش مالک و مستاجر سابقه ای دیرینه دارد و این دو قشر که گاهی ردای ظالم و گاه پیراهن مظلومیت را به تن یکدیگر می کنند، ظرفیت مناسبی برای بسترسازی یک مجموعه داستانی دارند.
«من یک مستاجرم» در وجه بیرونی قصه اش برخورد ظاهری با این موضوع دارد و آنچه در رویه کنونی ماجراهایش قابل لمس است ، روابط حاشیه ای آدمها با یکدیگر در حل مسائل فردی و جمعی است.
آپارتمان نشینی فرهنگ ویژه ای می طلبد که هنوز در ساختار رفتار جمعی ما جا نیفتاده است و از آنجا که ما در رتق و فتق امور بیشتر خود را کدخدا و رئیس می دانیم ، هیچ گاه ظرفیت روحیه جمعی را در خود تقویت نمی کنیم و در حل معضلات عمومی همیشه فردی عمل می کنیم.
«من یک مستاجرم » در وضعیت فعلی یک کمدی بذله گوست که شخصیت هایش مدام در حال چانه زنی ، متلک پرانی و روکم کنی طرف مقابل هستند. مردهای جوان قصه آدمهای بیکاره و بی آتیه ای هستند که فقط باید مجیز زنان داستان را بگویند یا خاله زنک بازی را چاشنی رفتار و گفتارشان کنند.
در این بین «مسعود» مانند شومنی ، هر بار این جماعت عقب مانده بلازده را به طرفی هل می دهد و آنها نیز به ریسمان این جوان جاهل مسلک هر بار به سمت و سویی کشیده می شوند تا حداقل زمان 40 دقیقه ای هر قسمت فضای مرده نداشته باشد.
آدمهای حاضر در مجموعه «من یک مستاجرم » نه شاخصه های یک پرسوناژ با هویت و مستقل را دارند، نه به تیپ یا کاریکاتور طعنه می زنند، بلکه آدمهای هجوآمیز و بذله گویی هستند که اگر تصویر تلویزیون را تاریک کنید، بی شک از طریق صدا یکی از برنامه های نمایشی «صبح جمعه با شما» رادیو سراسری برای شما تداعی خواهد شد. «من یک مستاجرم» یک لشکر آدم دارد که در اغلب صحنه ها در مقابل دوربین نشسته اند یا ایستاده اند.
تنوع بصری ، تفاوت زوایا، حتی چیزی به نام چیدمان نماها که یک ریتم منطقی به کل کار بدهد در مجموعه دیده نمی شود. هر چند گاه گداری آوردن آدمها به فضای بیرونی از خستگی بصری بیننده می کاهد، ولی مهمترین پرسش برای مخاطب زیرک این است که بالاخره فرق بین رسانه رادیو و تلویزیون چیست؛
آیا به صرف دیالوگها یا متلک های شیرین روزمره در دهان پرسوناژها می توان یک مجموعه داستانی را سر پا نگه داشت ؛ اسکلت حوادث و ماجراها بر پایه عنصر تصادف ساماندهی شده است.
یکی از آخرین شاه بیت های دراماتیک مجموعه خواستگاری مسعود از دختر بقال محله است که تصادفا دختر شخصی از آب درمی آید که قبلا با مسعود مشکل داشته است.
ناصر سرباز بی هویتی که همین جوری الله بختکی از خدمت سربازی معاف می شود و کل مسائل ریز و درشتی که به جای این که به پیشرفت قصه و شناخت آدمها و روابط آنها کمک کند فقط به حاشیه حوادث شاخ و بال می دهد، بدون این که در روند علل و معلولی قصه تغییری حاصل شود.

علی احسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها