ما مانده‌ایم مهجور از او

امام ابوالحسن علی النقی الهادی(ع) پیشوای دهم شیعیان، نیمه ذیحجه سال 212 ه. در اطراف مدینه در محلی به نام «صریا» به دنیا آمد. پدرش امام جواد(ع) و مادرش «سمانه» بانویی گرامی، بافضیلت و باتقوا بود. مشهورترین القاب ایشان، «نقی» و «هادی» است و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز می‌گویند.
کد خبر: ۴۷۵۸۵۶

امام هادی (ع) سال 220 هجری پس از شهادت پدر گرامی‌اش بر مسند امامت نشست و در این هنگام 8 ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.

در گفت‌وگو با دکتر محمدحسین رجبی(دوانی)، کارشناس تاریخ اسلام و معاون پژوهشی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه امام حسین(ع) به بررسی زمانه این امام همام پرداختیم که اکنون از نظر شما می‌گذرد.

چه زمینه‌های تاریخی وجود داشته که باعث شده ائمه بعد از امام رضا(ع) و پیش از حضرت حجت (عج) از حیث معرفت مردم به آنها در مهجوریت هستند، یعنی هم مردم از آنها کمتر صحبت می‌کنند و هم در مورد آنها کمتر کتاب نوشته شده یا سخنرانی شده است؟

در بحث‌های مختلفی که طی یکی، دو سال اخیر داشتم، به این موضوع پرداختم و عنوان کردم بعد از امام صادق(ع) و از عصر امام موسی کاظم(ع)، ائمه(ع) بشدت در تنگنا بودند. این امامان بزرگوار در حقیقت در زندان بودند؛ منتها برخی مانند امام موسی کاظم(ع) در بصره و بغداد به صورت رسمی در زندان واقعی بودند و برخی مانند امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) در منطقه‌ای نظامی تحت‌ حفظ و کنترل بودند یا مانند امام رضا(ع)‌ در زندانی به نام کاخ مامون و یا همچون امام جواد(ع)‌ در کاخ مامون و معتصم زیر نظر بودند.

علت آن چه بوده، چرا در دوران قبل از این امامان، اوضاع و احوال این‌گونه نبود؟

دلیل این مساله آن است که با تلاش‌های امامان عظیم‌الشأن شیعه تا عصر امام موسی کاظم(ع)، شیعه و اهل بیت(ع) در برابر تهاجم‌های فراوان به جایگاه بی‌بدیل ولایی آن بزرگواران، با زحمات فراوان توانستند حقیقت خود را در جامعه تثبیت کنند و حقیقت اهل بیت(ع) و اسلام ناب را که در شیعه اثنی‌عشری تجلی داشت، در جامعه پایدار سازند. لذا این حقیقت بخصوص با فعالیت‌های امامین صادقین(ع) تشیع و مکتب اهل بیت(ع) در جامعه جای خود را باز کرد و کم‌کم زمینه‌ای شد که مردم با حقیقت اهل بیت(ع) بخوبی آشنا شوند و به سوی این چراغ‌های بزرگ هدایت، روی بیاورند. از این جهت است که وقتی نفوذ اهل بیت(ع) در جامعه زیاد می‌شود، منصور عباسی جلوی فعالیت‌های امام صادق(ع) را می‌گیرد و در نهایت هم آن بزرگوار را به شهادت می‌رساند و فضایی ایجاد می‌کند تا کسی نتواند با امام کاظم(ع) ارتباطی برقرار کند و زمانی هم که هارون به قدرت می​رسد و متوجه نفوذ عجیب و گسترده امام کاظم(ع) در اقصی نقاط عالم اسلام می​شود، آن بزرگوار را دستگیر می کند و به زندان می​اندازد و در نهایت به شهادت می​رساند.

زمانی که مامون به روی کار می​آید، همان کار پدر را منتها در قالب دیگری انجام ‌ می​دهد و به جای این‌ که امام رضا(ع) را در سلول انفرادی زندان مخوف نگه دارد،‌در سلول بزرگ‌تر و ظاهر زیبایی به نام قصر قرار می​دهد و امام را از هرگونه ارتباطی که خود صلاح می‌دهد با یارانش داشته باشد، بر حذر و ایشان را در حصر نگه می‌دارد، چون امام رضا(ع) هم وارث آن موقعیت ممتاز پدر بوده ارتباطات گسترده‌ای با شیعیان دارد. در حقیقت با قضیه ولایتعهدی و آوردن امام به مرو، ارتباطات امام رضا(ع) با پیروانشان قطع می​شود.

همین وضعیت برای امام جواد(ع) هم وجود دارد؛ اول مأمون و بعد معتصم امام(ع) را در کاخ زندانی کردند و بعد هم وقتی از وجود مقدسش احساس خطر کردند، می‌بینیم که امام جواد(ع) را در 25 سالگی شهید ‌کردند تا این‌ که نوبت به امام هادی(ع) ‌رسید. امام در این موقعیت برای بیشتر مردم شناخته شده بودند و مردم داشتند امام هادی(ع) را به عنوان وارث مکتب پیغمبر(ص) و وارثان راستین ولایت و رهبری جامعه می‌شناختند و عباسیان را غاصب و فاسد تلقی می‌کردند. به این جهت است که مشاهده می‌کنیم نمی‌گذارند امام هادی(ع) آزاد در مدینه حضور داشته باشند، متوکل آن حضرت را به سامراء احضار می‌کند و طبق نامه‌ای که برای آن حضرت نوشته و در تاریخ ثبت شده، به ظاهر ایشان را به سامراء دعوت می‌کند و می‌گوید که تصمیم دارم ولایتعهدی را به شما واگذار کنم، منتها در واقع در منطقه نظامی تحت کنترل مأموران امنیتی، امام را حبس می‌کنند و بخش مهم دوران امامت حضرت هادی(ع) در حصر می‌گذرد و فرزند عظیم‌الشأن ایشان امام حسن عسکری(ع) هم همراه ایشان است که ایشان هم در چنین موقعیت سختی قرار دارند.

این حصر تنها برای جلوگیری از ارتباط مردم با امامان بود یا از قیام واهمه داشتند؟ مقصودم این است که آیا در زمان این ائمه هم اگر ارتباط مردم با آنها بیشتر برقرار می شد احتمال وقوع قیام به وجود می​آمد؟

عرض کردم علت این حصر هم برای جلوگیری از نفوذ گسترده آن بزرگواران و هم برای جلوگیری از پیدایش آخرین حجت خدا بود، چون دشمنان خوب می‌دانستند و حدیث پیغمبر(ص) در میان همه مشهور بود که جانشینان پیامبر(ص)، 12 نفر هستند و بخوبی به این امر واقف بودند که اهل‌بیت(ع) جانشینان راستین پیامبر(ص) به شمار می‌روند، اکنون امام هادی(ع) دهمین آنهاست و اگر اجازه بدهند که فرزند آن بزرگوار ازدواج کند، آخرین حجت خداوند پدید می‌آید و اوست که ظلم ها را از بین خواهد برد و جهان را نجات می‌دهد، لذا می‌خواستند جلوی پیدایش امام زمان(عج) را بگیرند.

در این موقعیت، نفوذ امام هادی(ع) گسترده شده و امام(ع) در مدینه حضور دارد و خلیفه در سامراء؛ منتها مهم‌ترین و معتبرترین شهر عالم اسلام، بغداد بود که از زمان معتصم برای مدتی مرکزیتش را از دست داد و سامراء پایتخت حکومت شد. مورخ شهیر یعقوبی نقل کرده که وقتی امام هادی(ع) با فرزند بزرگوارش امام عسکری(ع) توسط یحیی بن هرثمه، فرستاده ویژه خلیفه با گروهی نظامی از مدینه به سامراء برده می‌شدند، در میان راه به بغداد رسیدند و مردم بغداد (شهری که توسط بنی‌عباس ایجاد شده و مدت‌های مدید پایتخت بوده و دوباره بعد از مدتی تا حمله مغول مجددا پایتخت شد) وقتی می‌شنوند که امام هادی(ع) و فرزند بزرگوارش دارند به شهر آنها وارد می‌شوند و می‌خواهند از آنجا عبور کنند، چنان ازدحام و استقبال پرشکوهی در برابر این بزرگواران صورت می‌دهند که از کثرت آن حاضران و استقبال کنندگان برای عبور این دو امام از پل بغداد، از صبح تا ظهر طول می‌کشد.

این استقبال‌کنندگان، شیعه نبودند ولی داشتند با اهل بیت(ع) آشنا می‌شدند و حب اهل بیت(ع) در آنها نفوذ کرده بود. مردم فریاد می‌کشیدند که «ابن‌الرضا(ع) آمد»، چون از امام رضا(ع) به بعد امامان و امامزاده‌های محترم و بزرگوار را مردم ابن‌الرضا(ع) می‌خواندند. در تاریخ نیامده که چنین استقبالی حتی از خلفا صورت گرفته باشد؛ در صورتی که دارند این بزرگواران را به شکلی به تبعیدگاه می‌برند. اینها نشان‌دهنده آن است که مردم در حال آشنا شدن با حقیقت اهل بیت(ع) هستند که این‌گونه استقبال می‌کنند و دستگاه خلافت هم از این مسأله به هراس افتاده و تلاش دارد که آنها را از ارتباط با مردم، شیعه‌ها و حتی غیرشیعه‌ها که دارند به ذات مقدس امامان معرفت پیدا می‌کنند، دور کند تا این معرفت ایجاد نشود و با این حصر، ارتباط امامان با بدنه جامعه از بین برود.

نکته قابل توجه این است که بعد از مرگ واثق (خلیفه عباسی)‌ انحطاطی در بنی‌عباس پدید می‌آید و غلامان ترک خلفا به چنان قدرتی دست می‌یابند که خلفا را عزل و نصب می‌کنند و بعد از واثق، اوضاع و احوال به هم می‌ریزد و متوصل روی کار می‌آید که می‌خواهد بر اوضاع مسلط باشد و دست غلامان ترک را از دخالت در امور سیاسی کوتاه کند که دست آخر هم مقهور آنها می‌شود. منظورم این است با آن ‌که دستگاه خلافت بعد از معتصم و واثق عباسی روبه اضمحلال رفت و ضعیف شد و خلفا مقهور غلامان ترک شدند، اما از امامان ما غافل نبودند و می‌دانستند که اگر به این بزرگواران فرصتی داده شود، بشدت مورد استقبال عمومی قرار می‌گیرند و مردم به آنها روی می‌آورند و بساط اقتدار و حاکمیت آنها بسرعت در هم خواهد شکست، لذا با این ‌که در دوره ضعف به سر می‌برند، می‌بینیم که از امامان ما دست برنمی‌دارند و آن بزرگواران را این‌گونه تحت کنترل قرار می‌دهند و باز هم تاکید دارند که ارتباط‌ امام با بدنه جامعه قطع شود و هم از پیدایش آخرین حجت الهی جلوگیری به عمل آید.

آیا کمبود منابع تاریخی یا کم‌کاری مورخان، نقشی در این مهجوریت نداشته است؟

بخش مهم و بیشترین دوران امامت امام هادی(ع) در زمان حصر است و دشمنان اصلا نمی‌گذارند ارتباطات برقرار شود، گهگاهی برخی شیعیان با ترس و لرز در قالب دوره‌گرد و دستفروش و... می‌آیند تا مثلا کالایی را به امام(ع) بفروشند تا بتوانند از ایشان سؤالی کنند. طبیعی است که وقتی چنین محدودیت‌های شدیدی برای امام(ع) ایجاد کرده باشند، مردم نتوانند با ایشان ارتباط داشته باشند و ما هم بالطبع مطالب قابل توجهی از این دوره نداریم.

از طرف دیگر، تاریخ آن دوره را اهل تسنن نوشتند، اکثریت قاطع جامعه به آنها تعلق داشت و شیعه بودن در بسیاری از موارد، جرم بود. در زمان امام هادی(ع)، متوکل چنان کینه‌ای نسبت به اهل بیت(ع) و امامان بزرگوار ما داشت که بصراحت به تمسخر ذات مقدس امیرالمومنین(ع) می‌پرداخت و جلوی زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) را می‌گرفت و وقتی ‌دید که مردم باز هم اشتیاق به زیارت دارند، دستور داد قبر مطهر را تخریب کنند، شخم بزنند و در آنجا کشت کنند و چون مشاهده شد که باز هم مردم به زیارت می‌روند، عوارض و مالیات‌های بسیار سنگینی را برای زیارت‌کنندگان وضع کرد، مشاهده شد که مردم باز توجه می‌کنند و دوست دارند به زیارت آن حضرت بروند، جنایت را به جایی رساند که دستور داد که دست و پای زائران را قطع کنند. با وجود این، گروهی از شیعیان هم بودند که حاضر بودند دست و پایشان بریده شود ولی زیارت امام حسین(ع) را ترک نکنند. وقتی جو حاکم این‌گونه است، طبیعی است که شیعه نمی‌تواند تاریخ بنویسد و اطلاعاتی از امام بزرگوار خود، ثبت و ضبط کند.

رجبی: امام هادی(ع) بخش اعظم دوران امامت‌شان و امام عسکری در تمام طول امامتشان در حصر هستند و مردم ارتباطی با آنها ندارند؛ با این حال از اندک فرصت‌هایی که این بزرگواران به دست می‌آوردند، استفاده شده و احادیث آنها جمع‌آوری شده و موسوعه‌هایی در ارتباط با آنچه از وجود مقدس امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) نقل شده، جمع‌آوری شده است

از طرف دیگر اهل تسننی که آزاد بودند و دست به قلم می‌بردند، اکثرشان باب میل حاکمان قلم به دست می‌گرفتند یا حداقل چیزی می‌نوشتند که خشم آنها برانگیخته نشود، طبیعی است که حتی اگر مورخ آزاده‌ای در میان اهل تسنن وجود داشته، نمی‌توانست حقایق مربوط به امامان شیعه را با توجه به کینه‌های حاکمان مانند متوکل ثبت و ضبط کند چون با این کار، سر خود را از دست می‌داد. به این خاطر است که اطلاعات ما از امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) بسیار کم باشد.

مورخان بیشتر مطالبی را از شخصیت‌ها ثبت و ضبط کردند که در عرصه سیاسی و حاکمیتی نقشی داشتند، مثلا از امیرالمؤمنین(ع) در منابع اهل تسنن به وفور مطلب هست، چون آن حضرت 4 سال و 9 ماه خلیفه بود و بر عالم اسلام مستولی بود و به عنوان موارد حکومتی، آن حضرت مواردی را ثبت و ضبط کردند یا امام حسین(ع) چون بر ضد حاکم جبار قیام کرد و این قیام در برابر حاکمیت بود، راجع به آن حضرت قلم‌فرسایی کردند. 90 درصد اطلاعات ما از ذات مقدس امام حسین(ع) است که مربوط به 6 ماه آخر عمر شریف و امامت آن بزرگوار است که قیام کرده است و تنها از این بابت است که اطلاعاتی وجود دارد یا از امام رضا(ع) اطلاعاتی از اواخر عمر شریف‌شان در دسترس هست که مربوط به بحث ولایتعهدی ایشان است. بنابراین امامانی که از نظر سیاسی اجتماعی در عرصه حاضر نبودند و شرایط برایشان مهیا نبوده از طرف مورخان عامه مورد توجه قرار نگرفتند و همان‌طور که عرض کردم، اگر می‌خواستند به ذات مقدس اهل بیت(ع) معرفتی نشان دهند از ترس حاکمیت‌ها چیزی نمی‌نوشتند. علل کمبود اطلاعات ما این نکاتی است که عرض شد.

منابع حدیثی امام هادی(ع) چه مقدار است و نقش ایشان در رشد عقاید شیعه چیست؟

عرض کردم به سبب در حصر بودن طبیعی است که ارتباط امام هادی(ع) با مردم خیلی کم بود و اطلاعات و شنیدن حدیث از این بزرگوار هم نسبت به ائمه(ع) پیشین قاعدتا اندک باشد.

مثلا از امام هادی(ع) و عسکری(ع) نسبت به امامان قبلی، احادیث کمتری روایت شده است. امام هادی(ع) بخش اعظم دوران امامت‌شان و امام عسکری در تمام طول امامتشان در حصر هستند و مردم ارتباطی با آنها ندارند؛ با این حال از اندک فرصت‌هایی که این بزرگواران به دست می‌آوردند، استفاده شده و احادیث آنها جمع‌آوری شده و موسوعه‌هایی در ارتباط با آنچه از وجود مقدس امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) نقل شده، جمع‌آوری شده اما مثلا موسوعه امام هادی(ع) در حد یک جلد، اما موسوعه امام صادق(ع) 22 جلد است. این نشان‌دهنده تفاوت برای این بزرگواران است که امام هادی(ع) به خاطر عللی که بیان شد، در محدودیت سخت بودند و امکان نشر معارف دینی و بیان احادیث کم بود ولی برای امام صادق (ع) امکان بیشتری وجود داشت.

ائمه از یک نور واحد هستند و فرقی با هم ندارند، اما در نگاه عمومی مردم این‌گونه نیست و علاقه خاصی به بعضی امامان مانند امام علی(ع)‌ و امام حسین(ع)‌ دارند. شما چه راهکارهایی برای شناساندن دیگر ائمه پیشنهاد می‌کنید.

البته، بنده با این نظر شما موافق نیستم. مردمی که به ولایت اهل بیت(ع) ایمان و اعتقاد داشته باشند، حتی اگر اطلاعاتشان از برخی امامان همام کم هم باشد، در عشق و ارادتشان به ذوات مقدس اهل بیت(ع) تزلزلی یا تفاوتی نسبت به برخی امامان ایجاد نمی‌شود؛ اگر می‌بینید بعضی‌ها تفاوت قائل هستند، بین ائمه بزرگوار به خاطر جهل نسبت به ولایت آن بزرگواران است. معنا و مفهوم ولایت را درک نکرده‌اند ولی ممکن است حب بعضی امامان در دلشان بیشتر باشد و این دوست داشتن با اعتقاد به ولایت متفاوت است که در اعتقاد به ولایت هیچ شک و شبهه‌ای در جایگاه عظیم امامان وجود ندارد.

چون ما از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان تنها امامی که برای مدتی هر چند کوتاه عهده‌دار حکومت بودند و مردم طعم شیرین عدالت علوی را حس کردند، اطلاعاتی داریم. ایشان أب‌الائمه(ع) و بزرگ مظلوم تاریخ اسلام هستند، قاعدتا مردم علاقه خاصی نسبت به ذات مقدس امیرالمؤمنین(ع) دارند. ایشان مظهر شجاعت، ایثار، جانفشانی در راه هدف، آرمان‌ها و کمک به مظلومان، رسیدگی به محرومان و... بودند و این فضایل از امیرالمؤمنین(ع) به‌وفور نقل شده و مردم هم اینها را شنیده‌اند و به ایشان ارادت خاص دارند. وجود مقدس امام حسین(ع) هم به سبب شهادت جانگداز و فاجعه عظمایی که بر اهل بیت(ع) وارد شد و حجت بزرگ الهی بدون یاور به شهادت رسید، عواطف شدید محبان اهل بیت(ع) را برمی‌انگیزد، منتها به خاطر شرایطی که دیگر ائمه(ع) ما داشتند، شهادتی مثل شهادت امام حسین(ع) هم دیگر پدید نیامد. از امامان بعدی چون در جایگاه حکومت و رهبری نبودند و شیعه هم نمی‌توانست ویژگی‌ها و فضایل آن بزرگواران را به آن صورتی که بودند، ثبت و ضبط کند، اطلاعات ناقص است.

البته متولیان فرهنگی کشور ما در این عدم معرفت کافی به ذات مقدس این امامان مظلوم، مقصرند. مثلا وقتی تنها به بیان تبریک ولادت امامی اکتفا شود یا موقعی که گوینده اخبار، لباس سیاه پوشیده یا موسیقی در پخش برنامه‌ها قطع شده است، می‌فهمیم شهادت امامی است، چه انتظاری داریم که مردم معرفت پیدا کنند؟!

وقتی در مورد شخصیت این بزرگواران اطلاعاتی به مردم داده نشود و در مورد زندگی آنها سخنی گفته نشود، چگونه معرفت‌شان افزوده می‌شود؛ حداکثر این‌که نوحه‌ای پخش می‌شود و نوحه خواندن با این ‌که خوب است، اما معرفت‌افزا نیست. این عوامل دست به دست هم داده تا چنین وضعیتی برای ما به وجود بیاید؛ امیرالمومنین(ع) و امام حسین(ع) استثنا باشند و به سبب این‌ که امام زمان، آخرین حجت الهی و امام عصر است، جشن و سرور بزرگی برای ولادت ایشان به پا ‌کنیم و از بقیه امامان به نوعی به خاطر نبود کار فرهنگی غافل شویم.

به نظرم رسانه‌ها و روزنامه جام‌جم می‌تواند فتح بابی در این ارتباط انجام دهند؛ همین اقدامی که انجام دادید و مصاحبه‌ای در مورد اوضاع و احوال زمان امام هادی(ع) در تبیین موقعیت آن حضرت با بیان ناقص و الکن بنده ترتیب دادید، قدمی به جلوست و حتی اگر همه رسانه‌ها و محافلی که وظیفه کار فرهنگی دارند، احساس مسوولیت کنند، آگاهی مردم بالاتر می‌رود و آنهایی که از بعد ولایی معرفت کافی ندارند و فقط حبی دارند نسبت به این امامان معصوم، حب بیشتری پیدا خواهند کرد که منجر به اعتقاد به ولایت تامه آن بزرگواران خواهد شد.

معضل اخلاق، مهم‌ترین معضل انسان معاصر است، تحت سیره ائمه(ع) ما چگونه می‌توانیم از این معضلات رهایی یابیم و از آنها تأسی بگیریم؟

اگر اطلاعاتی از برخی فعالیت‌های مثلا سیاسی یا فکری امامان بزرگوارمان نداشته باشیم حداقل اطلاعاتی از اخلاق و سلوک آن بزرگواران داریم؛ چه بجا بود که گروهی از محققان و معلمان اخلاق و متخصصان فن گردهم می‌آمدند و بر مبنای آنچه از زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی امامان همام ما که ما آنها را در حدیث داریم، الگویی برای چگونه زندگی کردن ما ارائه می‌کردند که در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی‌مان، مانند امامان بزرگوار‌مان عمل کنیم.

تاکنون ندیده‌ام که کار اساسی و درستی مثلا در باب آداب رفاقت، آداب همنشینی، دوستی و دوست‌یابی و تربیت فرزند و... از سیره تابناک ائمه(ع) استخراج شود. جسته و گریخته کارهایی صورت گرفته اما کار مدون و حساب شده‌ای در ارتباط با نیازهای امروز جامعه که در زمینه اخلاق و تربیت تعریف شود و الگوسازی شود، ندیدم، البته شاید وجود داشته باشد اما من ندیده باشم. اگر کاری صورت نگرفته است، جا دارد که متخصصان وارد عرصه شوند و کتاب‌ها می‌توان در این مساله نوشت تا انسان آزاده‌ای که می‌خواهد با اخلاق پسندیده زندگی کند، بهترین الگو را داشته باشد و از آن بزرگواران یاد بگیرد.

دورنمایی از حیات امام علی النقی (ع)

او همنام امیرالمومنین است و هادی، نقی و امین از القاب ایشان. امام نقی (ع) فرزند امام جواد(ع) و بانوی گرامی و با فضیلتی به نام سمانه است.

کنیه حضرت امام هادی نیز همچون امیرالمومنین، ابوالحسن است. امام دهم شیعیان در نیمه ذیحجه سال 212 هجری قمری متولد شد و پس از شهادت پدر در هشت سالگی به امامت رسید. ایشان 33 سال عهده‌دار امامت شیعیان بودند و امامت این هدایتگر بشریت با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعن و معتز همزمان بود.

در زمان امامت ایشان، همواره خلفای بنی‌عباس از وجود مقدسش هراس داشتند. امام هادی در واقع در منطقه‌ای نظامی در سامرا محصور بودند و علت این‌که ایشان و امام یازدهم به عسکری ملقب شدند، همین واقعیت است.

آری هرچند مقتضیات زمانه مانع این بود که ائمه‌ای چون امام هادی دست به قیام در برابر حکام جور نزنند، اما مشاهده نور امامت همان‌گونه که در دل محبان و صالحان ایجاد شوق و وجد می‌کند، در دل حاکمان ظالم چنان خوفی می‌اندازد که آرامشی باقی نمی‌گذارد.

سید حسین امامی - جام​جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها