در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثالهایی که از جدیدترین فیلمهای سینمای هالیود میآورد، نظراتش درباره وضعیت فوتبال، انتقادهایی که درباره مسائل تاثیرگذار دارد و همه و همه باعث میشود با او درباره خیلی از مسائل صحبت کرد.
او حالا و در آستانه 40 سالگی یک ستاره گزیدهکار در سینماست، اما فراموش نمیکند که از کجا شروع کرده و این دینش به تلویزیون را هر طور شده ادا میکند.
در ایام نوروز هم «مرد هزار چهره» یکی از مجموعههای موفق او از شبکه 3 بازپخش شد. در حالی با او به گفتوگو نشستیم که سر تصویربرداری سریال «دولت مخفی» به کارگردانی برزیده در شمال کشور است.
گفتوگوی ما از کارنامه کاریاش شروع شد، به تلویزیون رسید و با جشنواره فجر تمام شد؛ جشنوارهای که سال گذشته هیچ نامی از او در آن نبود غیر از تیتراژ پایانی فیلم سینمایی «خصوصی» که آمده بود: «با تشکر از پژمان بازغی»!
پژمان بازغی بازیگری است که فیلم «خیلی خوب» در کارنامهاش داشته، اما فیلم «خیلی بد» نه، ولی فیلم بد هم بازی کرده است، این گفته را قبول دارید؟
بله، اما یک بخشی از این انتخابها را شرایط روز جامعه رقم میزند؛ شرایط اقتصادی، فرهنگی و کلا همه چیز. من اگر فیلم متوسط یا به قول شما بد هم بازی کردهام باز فکر کردم دارم بهترین کار را انجام میدهم.
اما اکنون به این نتیجه رسیدهاید که آن کار بهترین نبوده است؟
شاید فهمیده باشم، اما پشیمان نیستم. چون من بخشی از عنصر فیلم هستم، اندیشه اصلی مال کارگردان است. من برای خودم فیلم را مثل یک سالاد خوشمزه تصور میکنم که بازیگر فقط بخشی از محتویات آن است.
الان به این نتیجه نرسیدهاید که حالا دیگر نباید اجازه دهید شرایط بر انتخابهایتان تاثیر بگذارد؟
دقیقا نمیشود این کار را کرد. تاثیرگذاری شرایط یک امر ناخودآگاه است. مثل این است که شما بررسی کنید که چرا در فیلمهای دهه 70 از مترو استفاده نشده؟ خب مترویی در کار نبوده، اما حالا شرایط ایجاب میکند که فیلمنامهنویس فلان اتفاق را در مترو بنویسد.
کلا انتخابهایتان بر چه اساس است؟ احساس میشود شما حس آدمشناسی قوی دارید، به این معنا که فیلم «ریسمان باز» که در ابتدا پیشبینی میشد فیلم خوبی نباشد را بازی میکنید و اتفاقا فیلم خوبی میشود، چیزی مثل «سربازهای جمعه» هم که باید فیلم خوبی شود، اثر قابل اعتنایی از کار در نمیآید.
اصولا کار یک بازیگر، دیدن آدمها و تجزیه و تحلیل آنهاست. من تا یک نفر را تحلیل نکنم چطور میتوانم با او کار کنم؟ من وقتی نشستم با مهرشاد کارخانی صحبت کردم، فهمیدم که «ریسمان باز» فیلم خوبی میشود. همیشه فیلمنامه را میخوانم و دربارهاش بحث میکنم ولی حکم نمیکنم باید اینجایش مثلا این شود. فیلم مال کارگردان است و من میتوانم قبول کنم که در آن باشم یا نه؟ به چیزی که به من مربوط است، سعی میکنم به نوعی کمک کنم.
به نظر میرسد برای حضور در این فیلمهای بی اسم و رسم دستمزد بهتری گرفتهاید؟
نه، واقعا چنین نیست! البته خیلیها این فکر را میکنند؛ الان کار به جایی رسیده که با من تماس میگیرند و میپرسند «چقدر میگیری بازی کنی؟» یا چند روز پیش با من تماس گرفتهاند که «چون وقت نداریم زود قیمت بده!» برای من بیشتر از دستمزد ساخت اثر مهم است چون به روزی مثل الان میرسم که بگویم چرا دیگر فیلمهایی مثل «ریسمان باز» و «مرگ کسب و کار من است» ساخته نمیشود. اصلا به نظر من اگر یک بازیگر بتواند با حضورش در یک اثر، آن را ماندگار کند، احمقانه است که دستمزدی را که در دیگر فیلمها میگیرد، در آن فیلم هم بگیرد.
این استدلال را برای حضور در آثار تلویزیون هم دارید؟
بله! واقعا برای من ماندگاری یک اثر مهم است. همین الان نگاه کنید، این 4 فیلمنامه روی میزم است و هنوز نگاهشان نکردهام، اما ممکن است یکدفعه یک سریال پیشنهاد شود که قید همه اینها با دستمزدهای بالایشان را بزنم. شاید ببینم با آن سریال پنجره جدیدی به خلاقیتهای من باز میشود و مردم میفهمند که پژمان بازغی در تلویزیون فقط پلیس نیست و حتی میتواند یک نقش کمدی شیرین را هم بازی کند.
این شیرینی و تا حدودی کمدی بودن در اولین کار تلویزیونی شما هم بود؛ در «آژانس دوستی». چگونه به این فکر افتادید که میتوانید یک بازیگر خوب باشید؟
من اصلا چنین فکری نکردم. بلکه فکر کردم میتوانم به دغدغه خودم برسم. دغدغه من فیلمسازی است. من با آموزش وارد سینما شدم تا مسیری که میروم اشتباه نباشد. هنر برای هر کسی یک مقوله ذاتی است و من به ذات خودم نگاه کردم و دیدم میتوانم پلهپله به چیزی که میخواهم برسم.
از تاثیر تلویزیون بر حرفه بازیگریتان برایمان بگویید؟
بی رودربایستی باید بگویم من مدیون تلویزیون هستم، من با این رسانه دیده شدم و به آن علاقهمندم، گفتم که گاهی تلویزیون برای من نسبت به سینما ارجح است، اما الان که کمکارتر شدهام نیاز دارم فیلمنامه یک سریال با داستانی متنوعتر به من پیشنهاد شود.
اصلا چطور شد که بازیگر شدید؟
من در سیمای مرکز گیلان کار میکردم. یعنی اول در سینمای جوان بودم، بعد به صدا و سیمای آنجا رفتم، فیلم ساختم، نوشتم، بازی کردم. بعد آمدم تهران و مثل خیلی از علاقهمندان بازیگری در دفتر سینمایی «جوزان فیلم» یک فرم پر کردم. آنها دنبال یک چهره شبیه من بودند و بعد از تست انتخاب شدم.
آن روز اول فکر میکردید روزی به بازیگر مشهوری تبدیل شوید؟
اصلا دنبالش نبودم که فکر کنم، دغدغه من کارگردانی بود و حالا روز به روز دارم بیشتر به آن نزدیک میشوم.
ولی هنوز کارگردان نشدهاید؟
خب شاید خیلیها ندانند، اما من تا الان پنج فیلم کوتاه ساختهام و کلی طرح و داستان نوشتهام. بازیگری هم بخشی از دغدغه من است اما مهمتر از آن فیلم ساختن است. من وقتی بازی میکنم بخشی از اثر مال من است، اما وقتی کارگردانی میکنم تمامیت آن کار برای شخص خودم است و من دنبال همین هستم.
فکر میکنید چه زمانی تبدیل به یک کارگردان حرفهای شوید؟
کارگردانی از اول در فکر من بوده؛ وقتی هم در سینمای جوان گیلان کار میکردم همه چیز را تجربه کردهام. یک روز فیلمبرداری، یک روز فیلمسازی، یک روز گویندگی، اما حالا در آستانه 40 سالگی به کارگردانی علاقهمند شدهام.
خیلی از بازیگران وارد عرصه کارگردانی شدهاند، اما عمدتا ناموفق بودهاند. شما نمیترسید گرفتار این موضوع شوید؟
بازغی: بی رودربایستی باید بگویم من مدیون تلویزیون هستم، من با این رسانه دیده شدم و به آن علاقهمندم، گفتم که گاهی تلویزیون برای من نسبت به سینما ارجح است، اما الان که کمکارتر شدهام نیاز دارم فیلمنامه یک سریال با داستانی متنوعتر به من پیشنهاد شود
به هر حال سرگرمی بخشی از سینماست،خود شما به خاطر کدام بخش میخواهید وارد فیلمسازی شوی؟
تمام تعلقات ذهنی من نسبت به سینما در بازیگری خلاصه نمیشود. من یک بازیگرم؛ میزانسن را من طراحی نمیکنم، نوع صدا را تشخیص نمیدهم. در حقیقت من در یک قابی که همه چیز چیده شده، باید بازی کنم. حالا به این نتیجه رسیدهام این معادله باید شکل دیگری داشته باشد؛ تجلی تمام تعلقات خاطر یک آدم در اثرش و کارگردانی آن است.
ورود به عرصه کارگردانی هم مثل بازیگری رابطهای است؟
خودم رابطهای وارد سینما و بازیگری نشدم. من بعد از اولین کارم یعنی فیلم «اعتراف» که در مرکز گیلان ساخته شد، دو سال هیچ پیشنهادی نداشتم تا همان طور که گفتم مثل همه رفتم در دفتر جوزان فیلم فرم پر کردم و برای آژانس دوستی انتخاب شدم. کارگردانی هم شاید با رابطه بشود واردش شد اما قطعا ماندگار نیست.
پس به مافیای سینمایی اعتقاد دارید؟
نمیدانم اسمش را میشود مافیا گذاشت یا نه؟ ولی مطمئنم هرچه باشد آنقدر بزرگ نیست که بخواهد به سینما ضربه بزند. در حد چند دفتر سینمایی خلاصه میشود. خب وقتی حمید فرخنژاد در چندین فیلم از حاتمیکیا بازی میکند این به معنای وجود باند حاتمیکیا و فرخنژاد نیست! اینها به یک زبان مشترک رسیدهاند.
این باند و باندبازیها چقدر در داوری جشنوارهها تاثیر دارد؟
فجر گذشته این اتفاق اصلا نیفتاد. همه بازیگران حرفهای نامزد شدند، کسانی که سالهای سال تجربه داشتند از سعید راد و ناصر گیتیجاه تا مهناز افشار و هنگامه قاضیانی، اما خب نمیشود کتمان کرد که خیلی وقت است یک ستاره نمیآید این وسط بدرخشد. در سالهای قبل کسانی را داشتیم که آمدند جایزه گرفتند، اما چون ریشهای در خاک سینما نداشتند، تبدیل به ستاره نشدند.
دقیقا منظور شما از ستاره چیست؟
به نظر من برای کشور ما الان علی دایی یک ستاره است؛ چون تمام دنیا فوتبال ما را به نام او میشناسند. سال 2005 من رفتم آمریکا، میخواستم فوتبال بازی کنم که پیراهن علی دایی را پوشیدم. آنجا همه میگفتند ایران، دایی. کسی نمیگفت «علی کریمی» یا «جواد نکونام». آن موقع تنها مشخصهای که از ایران وجود داشت دایی بود. الان اما شاید آنجا بگویند حسین رضازاده یا جواد نکونام ولی به هر حال این باب «سفیر ورزشی» را دایی باز کرد.
از فیلمهای خودتان کدامها را بیشتر میپسندید؟
دوئل، مرگ کسب و کار من است، ریسمان باز، کافه ستاره و... خیلی هستند. طبیعتا برخی را هم دوست نداشتم، اما گفتم که از انتخابشان پشیمان نشدم. گاهی وقتها ما هنوز هم حق انتخاب نداریم.
ولی گاهی اوقات هم انتخابهایت سوال برانگیز است....
من بیشتر ترجیح میدهم گزیده کار کنم. نمیخواهم به هر قیمتی باشم. معمولا سالی یک فیلم هم بیشتر بازی نمیکنم، در جشنواره سیام من اصلا در بخش مسابقه کاری نداشتم، اما یک فیلم تاریخی خارج از مسابقه داشتم که شاید به قول شما از آن انتخابهای سوال برانگیزم باشد، اما من باید تجربهای که فریبرز عربنیا در 7 سال کسب کرد را در دو ماه تجربه میکردم. کار سختی بود. 14 کیلو لباس داشتم، هر روز سرم را میتراشیدم، اسبسواری میکردم، اما به هر حال تجربه بود. همین الان هم به چند پیشنهاد سینمایی جواب رد دادم و در شمال مشغول بازی در سریال «عبدالحسین برزیده» هستم.
تا به حال شده به این نکته فکر کنید که خیلیها به خاطر چهره و فیزیکشان وارد سینما شدند و یک جورهایی حق شما را خوردهاند؟
نه، مردم ما خیلی باهوشتر از این حرفها هستند، اما طبیعتا وقتی مخاطب با یک تصویر روبهرو میشود دوست دارد یک چهره زیبا را ببیند؛ اما این اصلا لازمه ماندگاری نیست. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا یک بازیگر در کارش موفق شود. مثلا مریل استریپ و ژان رنو و خیلیهای دیگر اصلا از نظر چهره و لهجه، استانداردهای بازیگر هالیودی را ندارند، اما ماندگارند، چرا؟ به خاطر قدرت در نوع ایفای نقش. در ایران هم خیلیها هستند که این ویژگی را دارند، اما ما یادمان میرود قدرشان را بدانیم.
مثل کی؟
نمیخواهم اسم ببرم. من چند روز پیش داشتم مراسم بزرگداشت آل پاچینو را نگاه میکردم که داستین هافمن رفت روی سن و گفت «تو بعد از ظهر سگی را بازی کردی، تو پدرخوانده را بازی کردی» یک دفعه ساکت شد و گفت «وااااای... چقدر دیر داریم برای تو بزرگداشت میگیریم!» این الان دارد در کشور ما هم اتفاق میافتد. نباید بگذاریم دیر شود.
یعنی نباید بگذاریم شرایط برایمان تصمیم بگیرد؟
حرفم این است که شرایط تاثیرگذار است. مثلا مگر وقتی قیمت ارز بالا و پایین میشود ما باید از گرسنگی بمیریم؟ نه، سینما هم همیشه پا برجا بوده و هست، هر دولتی اعم از اصلاحطلب و اصولگرا هم که روی کار باشد سینما کار خودش را میکند. من کلا با بدبینی نسبت به سینما و سینماییها مخالفم. من خودم نسبت به خیلی چیزها خوشبینم؛ به سینما، به زندگی.
همین الان خبر میرسد که تو فقط یک روز دیگر در این دنیا هستی، آن یک روز را چه کار میکنی؟
گفتم که... آدم خوشبینی نسبت به اکثر اتفاقات هستم، پس آن موقع هم مینشینم کنار همسر و دخترم تا یک روز تمام شود.
مسعود حکمآبادی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: