در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او البته پس از این جمله تاکید میکند که در ضمن حضور گفتمانهای مختلف و تضارب افکار، گفتمان ما باید در آنجا پیروز شود و ما برای این منظور تلاش میکنیم. دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در گفتوگو با روزنامه جامجم میگوید: مدعی هستیم حضور ما و حزبمان در مجلس، بیشتر میتواند منافع ملی را جذب کند و قطعا مانیفست خودمان را به دلایل مختلف بر مانیفست رقیب، ارجح میدانیم و اگر این گونه نمیاندیشیدیم که با او رقابت نمیکردیم. باهنر که یکی از اعضای جبهه متحد اصولگرایان است از رقابت به عنوان طبیعت انتخابات یاد میکند و میگوید: در انتخابات پیش رو ما نهتنها با اصلاحطلبان که با مستقلها نیز رقابت میکنیم و حتی در جاهایی ممکن است با برخی دوستان اصولگرای خودمان هم که به فرآیند جبهه متحد تن ندادهاند رقابت کنیم. او در این گفتوگو درخصوص سایر رقبای اصولگرایان نیز توضیح داده است. مشروح مصاحبه روزنامه جامجم با باهنر را پیش رو دارید.
در مصاحبهای که چندی پیش با شما داشتم، در پاسخ به این سوال که آیا به نظر شما چهرههای شاخص اصلاحطلب در انتخابات حضور مییابند یا خیر، پیشبینی شما این بود که آنها میآیند، اما اکنون اگرچه از سوی وزارت کشور اعلام شده است که 14 درصد از ثبتنامکنندگان برای انتخابات اصلاحطلب هستند، اما چهرههای شاخص اصلاحطلب در میان این 14 درصد وجود ندارد. آیا شرایط به گونهای غیر از آنچه شما تصور میکردید رقم خورده است؟
البته من جای آنها نیستم و خودم فکر میکنم اگر جای آنها بودم، جدیتر وارد میدان میشدم. تحلیل و برداشت من در حال حاضر این است که آنها احتمالا طوری عمل کردهاند که میخواهند هم باشند و هم نباشند. آنها خواستهاند به شکلی عمل کنند که قضیه به اصطلاح برایشان برد ـ برد باشد. به نظر من آنها به این تحلیل رسیدهاند که چون بعد از فتنه 88 در قانع کردن افکار عمومی خیلی کم آوردند، اگر بخواهند با همه توان بیایند، مردم رویکرد خوبی به آنها نخواهند داشت و رای خوبی نمیتوانند داشته باشند. از طرف دیگر هم اگر اصلا نیایند، از صفحه سیاسی پاک میشوند و این موضوع به مصلحتشان نیست. در چنین شرایطی آنها یک سناریوی میانهای را انتخاب کردند و در این سناریو، آدمهای دانهدرشتشان را نیاوردند و چهرههای سفید و غیرمساله دارشان را آوردند و الان هم فکر میکنند دو اتفاق بیشتر نخواهد افتاد، به طوری که اگر تعدادی از همین افرادی که آمار آنها از سوی وزارت کشور اعلام شده و حدود هفتصد هشتصد نفر هستند توانستند به مجلس راه یابند اینها تبلیغ میکنند که ما با وجود این که تمامقد نیامدیم، پیروز شدیم. اگر هم موفق نشوند آنها خواهند گفت اینها اصلا به ما ارتباطی نداشتند و ما اصلا نیامده بودیم. بنابراین برای خودشان یک بازی برد ـ برد را طراحی کردهاند و البته من فکر میکنم در اینجا هم تحلیلشان اشتباه است و ضرر کردهاند که تمام قد نیامدهاند. البته الان نیروها در حال فعالیت هستند و درصد تایید صلاحیتها. همان طور که اعلام شده بیش از دورههای قبل بوده است و احتمالا تعدادی از نیروهایشان هم وارد مجلس خواهند شد، اما این افراد، عموما نیروهایی هستند که ساختار شکن نیستند و ما هم بحثمان با اصلاحطلبان این بود که شما بیایید با این شرط که مرزتان را با فتنه و سران فتنه روشن کنید و چارچوب قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور را بپذیرید.
چهرههای تندرو و فتنهگر جریان اصلاحات، یک امید دیگر هم دارند و آن این که مشارکت در سطح کشور، کمتر از 30 درصد باشد و آنها از قبل هم اعلام کردهاند در این حالت ما برنده میدان خواهیم بود که البته ما مطمئن هستیم این خوابشان تعبیر نخواهد شد و حتما انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی، انتخابات دشمنشکن و باشکوهی خواهد بود و مردم حضور گسترده پیدا میکنند. البته انتخابات مجلس با انتخابات مجلس مقایسه میشود و انتخابات ریاستجمهوری با انتخابات ریاستجمهوری. ما دو مرتبه در انتخابات ریاستجمهوری شاهد مشارکتهای بسیار گسترده بودیم و آنها استثنا هستند. ولی معمولا متوسط حضور مردم در انتخابات بین 60 تا 70 درصد بوده و ما فکر میکنیم انشاءالله در این دوره هم در سطح کشور، شاهد چنین مشارکتی خواهیم بود.
شما در جایی در توصیه به اصولگرایان برای وحدت به آنها هشدار داده بودید که حتی اگر همین کاندیداهای اصلاحطلب که ساختارشکن هم نیستند بتوانند با استفاده از اختلاف اصولگرایان، پیروز شوند، این مساله به گفتمان انقلاب، آسیب میرساند. همچنین شما پیش از انتخابات در نامهای به رهبر معظم انقلاب، نسبت به پیروزی احتمالی میرحسین موسوی، مطالبی را بیان کرده بودید. بعضیها از این صحبتها و اقدامات شما اینطور برداشت میکنند که شما فقط اصلاحطلبان را برای گرم شدن تنور انتخابات میخواهید، اما معتقدید به هیچ وجه نباید کار به دست آنها بیفتد. آیا شما چنین برداشتی را از سخنانتان قبول دارید؟
ما دو تا بحث داریم. بنده باهنر، یک زمانی یک چهره حزبی دارم و در زمانی هم میخواهم از موضع حاکمیت صحبت کنم. اختیارات حاکمیتی من مشخص است. من نه عضو شورای نگهبان و نه عضو قوه مجریه هستم. من در مجلس، همچون بقیه نمایندگان، یک سری اختیارآینده دارم و اختیار آینده هم به خاطر حضور در جایگاه نایبرئیسی مجلس دارم.
بنابراین من معتقدم که اصلاحطلبان باید حضور داشته باشند و باید تلاش کنیم که هم تنور انتخابات و هم تنور مجلس گرم باشد؛ یعنی این که معتقدم در مجلس هم باید گفتمانهای مختلفی وجود داشته باشند و با یکدیگر کار کنند، اما شرط آن این است که اصلاحطلبان، رقیب ما باشند و نه رقیب نظام و موقعی که رقیب ما شدند طبیعی است که ما از تمام امکاناتمان استفاده میکنیم که آنها رای نیاورند، همان طور که آنها هم همین کار را میکنند. اصلا رقابت انتخاباتی یعنی همین؛ وقتی که دو نفر رقابت میکنند هر کدامشان دو هدف را به طور همزمان دنبال میکنند، یکی این که خودش رای بیاورد و یکی این که رقیبش رای نیاورد. بنابراین ما طبیعی است که از موضع حزبی، نهتنها با اصلاحطلبان بلکه با مستقلها نیز رقابت میکنیم، حتی در جاهایی ممکن است با برخی از دوستان اصولگرای خودمان هم که مثلا به فرآیند جبهه متحد تن ندادهاند رقابت کنیم. رقابت انتخاباتی وجود دارد و بحثی در آن نیست، اما از موضع حاکمیت من بارها و بارها گفتهام و الان هم تکرار میکنم که حضور افرادی که مثل ما نمیاندیشند، اما خودشان را رقیب نظام نمیدانند، مفید است و ما از حضور آنها استقبال میکنیم، زیرا با حضور آنها هم انتخابات پررنگتر و پرشورتر میشود و هم در مجلس نیز مفید هستند. هر چه در مجلس، نگاههای متفاوت وجود داشته باشد رشد و بالندگی و عملکرد مجلس بهتر میشود و ما این را قبول داریم.
اما در همین حال هم اگر کسی خودش را رقیب نظام بداند، تکلیف او با نظام است و نظام تکلیف او را روشن میکند.
این که من در نامهام هم آرزو کردم که مهندس موسوی رای نیاورد، به نظرم روشن و طبیعی است. حتی آن زمانی که مهندس موسوی این کارها را نکرده بود و ما قبل از انتخابات با او مذاکره میکردیم به او میگفتیم اگر شما در چارچوب نظام حرکت میکنی، درست است که رقیب ما هستی، اما حزب تو میتواند فعال باشد، اما اگر در چارچوب نظام حرکت نکنی و با نظام درگیر شوی تکلیف تو با نظام است و متاسفانه تکلیفش هم به این شکل روشن شد.
این که ما با رقیبمان، رقابت کنیم و نگذاریم او پیروز شود یک بحث است، ولی این که در مورد فرد یا گروهی که از فیلتر شورای نگهبان، عبور کردهاند بگوییم پیروزی آنها به گفتمان انقلاب، صدمه میزند حرفی است دیگر. میخواهم در مورد ریشه و اساس این اعتقادتان توضیح دهید.
موقعی که من از اصولگرایان دفاع میکنم و میخواهم در انتخابات حضور پیدا کنم مدعی هستم که حضور اصولگرایان در مجلس، بیشتر میتواند منافع ملی را تامین کند و بیشتر میتواند سرمایه اجتماعی برای نظام ایجاد کند و مثلا بیشتر میتواند برای رفاه مردم کار کند و امثالهم، بالاخره ما یک مانیفست و سیاست راهبردی داریم و براساس آن کار میکنیم. قطعا ما مانیفست خودمان را به دلایل مختلف بر مانیفست رقیبمان، ارجح میدانیم. حتی اگر مساله خودمحوری باشد بازهم ما در تبلیغمان میگوییم که این مانیفست، بیشتر میتواند منافع ملی، امنیت ملی و ارتقای نظام را تامین کند. بله ما معتقدیم اگر رقیبمان، رای بیاورد نظام ضرر میکند و این طبیعی است. اگر این فکر را نمیکردیم با او رقابت نمیکردیم. بنابراین آن حرفی که من گفتهام و نامهای که نوشتم طبیعی است، اما من این مساله را که اگر در مجلس، تکگفتمانی حاکم باشد، کشور، نظام و اصولگرایان سود میبرند، قبول ندارم. ما میگوییم گفتمانهای دیگر هم باید در مجلس حضور داشته باشند و البته بازهم یک چیز را تاکید میکنیم و آن این که در ضمن حضور گفتمانهای مختلف و تضارب افکار، گفتمان ما باید در آنجا پیروز شود و ما برای این هم تلاش میکنیم. بنابراین باید این مسائل را کاملا از هم تفکیک کرد.
نامهای که شما درخصوص میرحسین موسوی به رهبر انقلاب نوشتید نوعی اقدام پیشاپیش درخصوص اتفاقی بود که هنوز واقع نشده بود. از سوی دیگر در جریان حوادثی که پس از انتخابات اتفاق افتاد آنقدر با تامل موضع گرفتید که شما را به ساکت بودن در آن وقایع متهم کردند. توضیح شما درخصوص این اقدامات که بعضی آن را به تناقض تعبیر میکنند چیست؟
واژهای که من میتوانم به کار ببرم این است که ما باید در رفتارمان متعادل باشیم. من در جلسهای که همین چند روز قبل با فعالان سیاسی و انتخاباتی استانها داشتم خدمتشان عرض کردم که ما در صحنه انتخابات باید در رقابت پیروز شویم. اگر ما زمانی به دنبال این باشیم که رقیب ما رد صلاحیت شود ما دیگر از حوزه اخلاق سیاسی و رقابت سالم سیاسی و قواعد فعالیتهای تشکیلاتی خارج شدهایم و پایمان را جای پای حاکمیت گذاشتهایم. من معتقدم این رفتارها نباید انجام شود. من یک مثال عینی در این زمینه میزنم. در انتخابات مجلس هفتم من از کرمان، کاندیدا بودم و در زمان تایید صلاحیتها، یکی از رقیبان جدی من، عدم احراز خورد. بنده همان روز که شنیدم در نامهای خطاب به حضرت آیتالله جنتی توضیح دادم، اگر ایشان تایید صلاحیت شود، پیروزی من را در انتخابات به خطر میاندازد ولی با این حال من شهادت میدهم که ایشان فرد صالحی است و اگر نماینده شود میتواند مثبت باشد، اما مواضع ما با یکدیگر متفاوت است. من خدمت حضرت آیتالله جنتی نوشتم که شما حتما به دلایلی ایشان را عدم احراز صلاحیت زدهاید، ولی اگر شهادت من کافی است من شهادت میدهم که ایشان فرد صالحی است و خوب است که تایید صلاحیت شود. الحمدلله آن فرد تایید صلاحیت شد، حالا نمیخواهم بگویم که فقط نامه من، علت این تایید صلاحیت بود ولی بالاخره او تایید شد. من اینها را گفتم تا به اینجا برسم که وقتی او تایید شد کسی نباید از من انتظار داشته باشد حالا که آن فرد تایید صلاحیت شده است من هم باید کاری کنم که او رای بیاورد. ما رقابت میکنیم، ولی من به عنوان یک جریان سیاسی نباید تلاش کنم که رقیبم با عدم احراز صلاحیت از میدان، حذف شود.
در مورد نامهای هم که به آن اشاره کردید، بله فلانی تایید شده بود و شورای نگهبان هم او را تایید کرده بود. من حتی معتقد هستم تا زمانی که یک کاندیدا، صالح است اگر کاندیدای رقیب رفت او را به مسائل ضدانقلابی و ضداسلام و امثالهم متهم کرد به اعتقاد من آن فردی که متهم میکند باید در مقابل شورای نگهبان جوابگو باشد، چون شورای نگهبان گفته که این آقا صالح است و میتواند کاندیدای ریاستجمهوری باشد. بعضیها هم چنین حرفهایی داشتند و میگفتند بعضی از رقبا مثلا حرفهایی در مورد مهندس موسوی زدند که با توجه به این که او توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت شده بود چنین حرفهایی نباید در آن زمان در موردش زده میشد، اما باز معنا و مفهوم این حرفها این نیست، اگر ما فردی را کاندیدای مورد قبول برای نامزدی یک پست تلقی کنیم، حتما طرفدار این هستیم که او رای بیاورد. من رقیب او هستم و با او مبارزه میکنم و کار و تبلیغات میکنم تا رقیب او رای بیاورد. اینها نباید با یکدیگر خلط شود، ولی متاسفانه در جاهایی خلط میشود و میگویند اگر شما او را قبول نداری، چرا آن نامه را نوشتی؟ ظاهرا برخی دوستان اصرار دارند که واقعیتهای روشن را نبینند و به همین قاعده میگویند که فلانی دیر موضع گرفت، نگرفت یا کم گرفت و از این حرفها. به اعتقاد من، نهم دی یک حماسه بزرگ بود و سرمایه عظیم اجتماعی برای نظام ایجاد کرد، اما همین الان هم میگویم اگر میخواستیم 3 روز بعد از انتخابات 88، حماسه 9 دی را برگزار کنیم هرگز به این شکل موفق نمیشدیم. یک میوه باید برسد تا چیده شود و باید ثابت میشد که کروبی و موسوی، عناصر اصلی فتنه هستند و علیه رقبا، نظام، انقلاب، امام و در نهایت علیه عاشورا، فتنهگری میکند. این مراحل طی شد تا 9 دی خلق شد. معتقدم در 9 دی همه ملت ایران شرکت کردند، تمامی ملت با هر گرایش سیاسی، چراکه میوه رسیده بود و حقیقت فتنه برای تمامی ملت روشن شده بود. ملت ایران عاشق اسلام و وطن است و با کسی عهد اخوت نبسته و بر اصول اساسی خود پایبند است.
این حرفهای شما صحیح، اما فلسفه نوشتن آن نامه شما حداقل برای من که روشن نشد، قطعا شناختی که مقام معظم رهبری از میرحسین موسوی داشتند کمتر از شناخت شما از او نبود.
اجازه بدهید من یک مثالی بزنم. ما همیشه میگوییم اگر بخواهیم به یک فرد رشدیافته سیاسی تبدیل شویم باید هم اخلاق پیروزی داشته باشیم و هم اخلاق شکست و ما همیشه این مساله را در جامعه اسلامی مهندسان مطرح میکنیم. ما به خودمان و دوستانمان همیشه گوشزد میکنیم که اگر بردیم فکر نکنیم که همیشه خواهیم برد و در صورت پیروزی باید به دنبال پاسخی مناسب برای لطف مردم باشیم. اگر هم شکست خوردیم نباید فکر کنیم که دنیا به آخر رسیده است و باید برویم بازی را به هم بزنیم. اشکالی که موسوی و کروبی، بعد از انتخابات کردند این بود که آنقدر از پیروزی خودشان مطمئن بودند که وقتی اعلام شد پیروز نشدهاند، خواستند بازی را بهم بزنند. آنها حاضر شدند همه چیز را بهم بزنند به این خاطر که توهم خودشان را به کرسی بنشانند.
رهبری داهیانه مقام معظم رهبری امروز نظام را در اوج قرار داده به گونهای که هم اکنون به واقع، ایران اسلامی در موقعیت بدر و خیبر قرار گرفته و آماده فتح سنگرهای جهانی است. ما حتی از همان سالهای 62 و 63 که در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بودیم، حضرت آیتالله خامنهای را واقعا به عنوان یک مرشد و یک مراد قبول داشتیم. شهید باهنر هم در ایام پیش از پیروزی انقلاب بارها خصایل برتر ایشان را برای ما متذکر شدند. چنین اعتقادی را هم در عمل به دست آورده بودیم نه اینکه با شعار و حرف و تبلیغ به آن رسیده باشیم، اما معنای اینها این نیست که اگر چیزی به ذهن آدم رسید آن را اعلام نکند. همین الان مقام معظم رهبری برای تصمیمگیری دهها مشاوره میگیرند. پشت سر هر تصمیمی که از سوی مقام معظم رهبری اتخاذ میشود، کوهی از فعالیتهای تصمیمسازی قرار دارد؛ البته بعد از اینکه همه حرفها را شنیدند آن وقت زیرکی، کیاست، سیاستمداری، اخلاص و کمکهای غیبی نیز به کمک میآید و الحمدلله ربالعالمین، بهترین تصمیمات گرفته میشود، اما مقدمه این تصمیمات همان چیزهایی است که اشاره کردم.
موقعی که من احساس میکنم چنانچه موسوی برنده انتخابات باشد، نظام چالشهای جدی خواهد داشت، مکلفم به حکم شرع تهدیدها را بگویم و ضرورت برنامهریزی برای بحرانهای آینده را بیان کنم.
متاسفانه برخی دوستان ما در برخوردهای افراطی خود همچنان مصرند که نامهای که من نوشتم در حمایت از فلانی بوده است. متن این نامه منتشر نشده است، اما اگر روزی مناسب باشد من آن را منتشر میکنم. متن نامه کاملا گویای این مطلب است که من از انتخاب شدن آقای مهندس موسوی راضی نیستم. این هم نه به خاطر اینکه بگویم نظام کار بدی کرده است، خیر، نظام کار خودش را انجام داده است و زمانی که باید او را تایید میکرد، تایید کرد و زمانی هم که در مقابل نظام ایستاد، نظام به وظیفه خودش عمل کرد. نظام در هر زمانی به وظیفه خودش عمل کرده است، اما این هشدارها، نامهها و صحبتها را طبیعی است که بر اساس وظیفه خودمان انجام میدهیم. متاسفانه امروز جریان فتنه برای برخی دوستان ما تبدیل به ابزاری شده برای قلع وقمع اصولگرایان و اتهامزنیهای مختلف. البته فعلا بنای پاسخگویی نداریم و در شرایط رقابت انتخاباتی درست و اخلاقی هم نمیدانیم، اما حتما روزی برخی حرفها را خواهیم زد.
بنده موضع خودم را در مورد مهندس موسوی، سالها قبل و در دوره دوم تحلیف حضرت آیتالله خامنهای به عنوان رئیسجمهور در مجلس دوم بیان کردم. اتفاقا روز تحلیف، بنده یک سخنرانی قبل از دستور داشتم. نطق آن روز من ثبت و ضبطشده و همه میتوانند به آن مراجعه کنند و ببینند که آن زمان موضع و شناخت من در مقابل مهندس موسوی چه بود. خاطرهای را هم از آن روز بگویم جالب است. زمانی که من سخنرانیام را در مجلس انجام دادم عده زیادی داد زدند و گفتند «احسنت، احسنت». بعد یک نفر از آن آخر مجلس داد زد و گفت: «نه احسنت». بعد حضرت آیتالله خامنهای در یک جمع بزرگی که همه هم میشنیدند محبت کردند و فرمودند، باهنر، یادت باشد من جزو احسنتیها بودم، جزو نه احسنتیها نبودم.
موضع من در آن موقع روشن بود، اما اینکه من به مسوولان نظام و مقام معظم رهبری بگویم که احتمال دارد ایشان ببرد و ما باید برای هر دو حالت برنامه داشته باشیم من فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد.
شما درخصوص اتهامی که به شما میزنند مبنی بر سکوت در مقابل حوادث پس از انتخابات، پاسخ معروفی دارید مبنی بر اینکه این میوه باید میرسید تا بتوان آن را چید. از سوی دیگر شاهدیم شما در روزهای اخیر درخصوص جریانی که به جریان انحرافی معروف شده است اظهاراتی داشتهاید که شاید تندترین مواضع در نوع خودش باشد. آیا به اعتقاد شما، میوه این جریان در حال حاضر رسیده است که مواضعتان را در موردش، شفاف میگویید یا اینکه موضعگیریهای شما به انتخابات پیش رو مربوط است؟
متاسفانه تیم رسانهای جریان انحراف اصرار دارند اصولگرایان را در برابر تمامیت دولت قرار دهند. بهتر بگویم این که احتمالا بیماری خودبزرگبینی دارند. مجموعه انحراف، جماعت بسیار محدودی هستند که میخواهند خودشان را به دولت تحمیل کنند و اصرار دارند که بگویند تمامی دولت با آنهاست و خودشان را به نظام تحمیل کنند که البته نمیتواند. این گروه با جنجالسازی رسانهای به دنبال مطرحکردن خودشان هستند و به عبارتی بحرانزیست هستند. اینها میخواهند مطرح باشند حتی به بدنامی که البته یک سیاست به سبک انگلیسی است و میخواهند در فعالیتهای خود، تمامی دولت را شریک و همفکر خود معرفی کنند. به اعتقاد ما دولت مجموعه خدوم است و فارغ از هیاهوهای این جمع محدود به فعالیتهای خود مشغول است و همین امر اقبال مردم را در پی داشته که این گروه محدود در پی مصادره این خدمات به سود تفکرات التقاطی خود هستند.
من فکر میکنم الان دقیقا زمان تبیین مسائل مربوط به انحراف است. انحراف، لایههای تو در توی زیادی دارد. من بارها گفتهام، الان هم اعلام میکنم که انحراف، مساله اول ما نیست و این مساله نباید به مساله اول کشور تبدیل شود، مساله اول ما همچنان فتنه است و باید درخصوص آن مراقب باشیم، اما معنا و مفهوم آن این نیست که انحراف، تبیین نشود. من سه چهار تا جمله کوتاه به عنوان تیتر عرض میکنم و چیزهایی را که از آقایان صادر شده است اشاره میکنم، بعد اینها را در کنار هم میگذاریم و تلاش میکنیم یک ایدئولوژی بر اساس آن تعریف کنیم و ببینیم که چه چیزی از کار درمیآید: یک اینکه شعارهای اسلامی دیگر در کشور حامیان زیادی ندارد و طرفدارانش بیشتر از 10، 12 درصد نمیشود، بر همین اساس اگر میخواهیم مردم را داشته باشیم باید مکتب ایرانی را جایگزین مکتب اسلام کنیم.
بعد که از آنها سوال میکنیم مقصودتان از این حرف چیست توجیه میکنند که مقصود ما اسلام ایرانی است، اما این پاسخ، به قول معروف، عذر بدتر از گناه است. اولا اگر مکتب ایرانی را با این نیت مطرح کنیم که العیاذ بالله، دوره مکتب اسلام تمام شده است، اینکه همان پاشنه آشیل اصلی انقلاب است. تمام تکیه امام بر این بود که اسلام ما، تمامش سیاست است و سیاست ما، تمامش دیانت است. اگر کسی بخواهد این مساله را کمرنگ کند به اعتقاد من تئوری پایهای انقلاب اسلامی و نظام اسلامی را زده است. ما معتقدیم که حتی توجیه آنها مبنی بر اسلام ایرانی هم خیلی بد است. زیرا یکی از شعارهای محوری ما در جهان اسلام و یکی از دلایل پیروزی امام و پیشرفتهای نهضت ایشان، بحث وحدت مسلمین است. وقتی که صحبت از اسلام ایرانی بشود این مساله میطلبد که بلافاصله در کنارش صحبت از اسلام مصری، اسلام مراکشی، اسلام عربستانی، اسلام ترکیهای و امثالهم داشته باشیم و این دقیقا همان چیزی است که دشمن میخواهد.
این تنها بخشی از مطالبی است که از سوی جریان انحراف مطرح میشود. آنها حتی در مورد بسیج هم مطالبی گفته بودند. آنها گفتهاند که ما اگر میخواهیم بسیج 20 میلیونی داشته باشیم دیگر با این شعار بسیج مستضعفان نمیتوانیم به این هدف برسیم. ما باید از لشکر ایرانی صحبت کنیم تا بتوانیم 20 میلیون آدم جمع کنیم. در حالی که ما میبینیم در بسیاری از کشورهای اسلامی به بسیج ما تاسی میشود. بچههای حزبالله لبنان، ایرانی نیستند، اما بچههای امام هستند. حالا از آن طرف هم شاهدیم که بعضیها میخواهند ایرانیها را متهم کنند که ایرانیها میروند در سایر کشورها اقداماتی را انجام میدهند، اما خودشان هم میدانند که در میان آنها یک ایرانی هم پیدا نمیشود، اما ابایی از گفتن این حقیقت هم نداریم که همه اینها شاگردان مکتب امام خمینی(ره) و مقلدان مقام معظم رهبری هستند.
مساله سومی که از سوی جریان انحراف مطرح میشود هم به همین مکتب ایرانی و اظهارات آنها در خصوص چهرههایی چون کوروش و آرش و خشایارشا و کمبوجیه برمیگردد. این افراد طبیعتا برای ما قابل احترامند، زیرا تاریخ و فرهنگ ما هستند، ما به تمدن کهن و فرهنگ اصیل خود افتخار میکنیم اما اینکه آنها بخواهند در کشور ما جایگزین «قالالباقر» و «قال الصادق» بشوند، این مساله جایگاهی ندارد و پذیرفته نیست.
بحث بعدی که آنها مطرح کردند بحث ملت اسرائیل بود در حالی که ما اصلا اسرائیل را مشروع نمیدانیم و به رسمیت نمیشناسیم. ما آمریکا را اگرچه زورگو میدانیم ولی برای او مشروعیت قائلیم ولی اصلا حکومت اسرائیل را مشروع نمیدانیم و آدمهایی که آنجا حکومت میکنند اصلا اهل آنجا نیستند. اینکه کسی بیاید بگوید ما با ملت اسرائیل دوست و رفیق هستیم مردود است.
نکته بعدی اینکه تا حالا 10 دفعه، مقامات رسمی نظام و در راس آنها مقام معظم رهبری تاکید کردهاند « بیداری اسلامی»، اما باز آقایان میگویند «بیداری انسانی».
در مورد حوزههای علمیه، مراجع و سایر مسائل نیز کدهای زیادی وجود دارد.
آنها این توجیه را هم میآورند که ما این کارها را برای این انجام میدهیم که میخواهیم ولایت فقیه، پررنگتر شود و به همین خاطر به دنبال کمرنگکردن حوزهها و مراجع هستیم. در حالی که ما میگوییم، اصلا رهبری، سمبل و تبلور همین شجره طیبه است و همین حوزههای علمیه و مراجع و جامعه روحانیت هستند که به رهبری، ختم میشوند و اگر اینها نباشند ریشه و بنیان رهبری چه میشود.
نکته بعد اینکه آقایان مدعی هستند ارتباطاتی با امام زمان(عج) دارند، ما هم یک شوخی میکنیم که البته خیلی هم شوخی نیست و جدی است، ما میگوییم که اگر کسی مدعی باشد که با خود امام زمان(عج) ارتباط دارد آن وقت دیگر چهکار با نایب ایشان دارد. این افراد میخواهند ابتدا اثبات کنند که با امام زمان(عج) ارتباط دارند و بعد هم کمکم بگویند که با نایب امام زمان(عج) کاری نداریم.
در همین داستانهای اخیر شاهد بودیم که آقا به صراحت فرمودند ما در شعب ابیطالب نیستیم و در شرایط خیبر و بدر هستیم. این شعب ابیطالب را چه کسانی میخواستند راه بیندازند. آنها میخواستند القا کنند که دیگر زمان پذیرش قطعنامه 598 فرا رسیده است و کمکم باید کوتاه بیاییم و کار را تمام کنیم. آنها تحلیلهایی هم برای خودشان دارند ولی ما این تحلیلها را قبول نداریم و در بهترین حالت میگوییم که سادهانگاری است و اگر هم بخواهیم کمی بدبینانه نگاه کنیم میگوییم که اینها توطئه و برنامه است. به همین دلیل است که من میگویم اگر یک وقتی جریان انحراف شکل بگیرد مملکت ما مملکت کمونیستی نمیشود، اما اسلام ما میشود اسلام آمریکایی، اسلام ما میشود اسلام آلسعود و آن وقت، آمریکا و اسرائیل هم دیگر از این اسلام نمیترسند. این است که معتقدم باید این مسائل تبیین و روشن شوند.
نکته دیگر این است که این گروه انحراف میخواهند دکتر احمدینژاد را هم به نفع خود مصادره کنند. احمدینژاد با شعارهای انقلاب آمده و قطعا در دامن انقلاب خواهد ماند. نظام قطعا لاله و لادن سیاسی را از هم جدا خواهد کرد. انقلاب اسلامی بحرانهای بسیار جدی داشته است، بسیار پیچیدهتر از انحراف. این گروه محدود خودشان را خیلی بزرگ میدانند و قطعا به اهداف خود نخواهند رسید.
در ادامه میخواهم به وضعیت جریان اصولگرا برای حضور در انتخابات آینده بپردازیم. شما بارها پیشبینی کرده بودید که اعضای این جریان، حداقل در تهران به یک فهرست واحد خواهند رسید و اگر هم فهرست دیگری وجود داشته باشد در مقابل فهرست جبهه متحد اصولگرایی، وزنی نخواهد داشت. حال با توجه به عدم پیوستن اعضای جبهه پایداری به جبهه متحد و ارائه فهرستهای جداگانهای از سوی اعضای این جبهه و همچنین احتمال ارائه فهرستهای انتخاباتی از سوی برخی دیگر از اصولگرایان، آیا هنوز بر همان پیشبینی گذشته خودتان پایبندید؟
البته من هنوز هم میگویم که اصولگرایان، بیشتر از یک فهرست انتخاباتی سنگین در تهران نخواهند داشت و آن هم فهرست انتخاباتی جبهه متحد است.
تحلیل دوستان ما در جبهه پایداری این است که چون اصلاحطلبان نیستند، اصولگرایان باید با هم رقابت کنند. ما این تحلیل را قبول نداریم و معتقدیم اصلاحطلبان حضور دارند و تلاش میکنند و مصلحت اصولگرایان در رقابت نیست، اما زمانی که برادران ما در جبهه پایداری فهرست جداگانهای بدهند طبیعی است که ما با آنها هم رقابت میکنیم، البته رقابتی سالم و اخلاقمحور و قطعا همچنان پایبند هستیم به قاعده اثبات خودمان و تبیلغ و ترویج فهرست جبهه متحد و نه نفی و تخریب فهرست رقبا.
در شهرستانها وضعیت را چگونه میبینید؟
در شهرستانها هم داریم کار را جلو میبریم. من فکر میکنم جبهه متحد اصولگرایان، به عنوان نماد اصولگرایی در کشور، موقعیت خوبی پیدا کرده است، جبهه پایداری هم در بعضی از شهرستانها تلاش میکنند و موقعیتهایی هم دارند، اما خیلی محدود است. ما شنیدهایم که آنها به دنبال برخی کاندیداهای مطرح و مشهور میروند و حتی شنیدهایم که آنها به سراغ برخی کاندیداهای ما نیز رفتهاند و به آنها گفتهاند شما که در جبهه متحد هستید آیا اجازه میدهید که ما هم از شما حمایت کنیم. البته این مساله از نظر ما مشکلی ندارد و اجازه میدهیم حمایت کنند. البته قاعدتا این کار را میکنند که بعدا بگویند «انا شریک».
برخی اختلافات میان جبهه متحد و جبهه پایداری به خاطر حضور نمایندگان افرادی است که شاید خود آن افراد هم اصرار زیادی بر داشتن نماینده در جبهه متحد نداشته باشند، مثل آقای لاریجانی. چه اصراری بود که چنین افرادی در جبهه متحد نماینده داشته باشند و بعدا همین مساله، منشا برخی چالشها بشود؟
دوستان جبهه پایداری به هر سه بخش ایراد دارند. آنها اول به ساختار انتقاد دارند و رسما گفتهاند که کمیته 7+8 را قبول ندارند و باید این ترکیب، تغییر کند و مثلا آقایان قالیباف و لاریجانی، نماینده نداشته باشند. آنها آدمها را هم قبول ندارند، حالا من از فرد دیگری نمیخواهم اسم ببرم ولی مثلا میگویند درست است که جبهه پیروان خط امام و رهبری نماینده دارد، ولی باهنر نباید باشد. آنها متاسفانه و متاسفانه، موسسان جبهه متحد را هم قبول ندارند.
اگرچه برخی فعالان جبهه پایداری نسبت به تحلیلی که در نشریه 9 دی (که متعلق به حجتالاسلام رسایی است) چاپ شده، اعلام برائت کرده و گفتهاند تحلیلی که در این نشریه چاپ شده، تحلیل آنها نبوده است، اما در این نشریه که خودش را سخنگوی جبهه پایداری میداند تحلیل شده است که اصلا اختلافی که الان وجود دارد باز هم همان اختلاف هاشمی و احمدینژاد است. این به آن معنی است که آنها میخواهند بازی قدیمی را مجددا زنده کنند تا پیروز شوند. براساس این تحلیل، جامعه مدرسان و جامعه روحانیت با این سوابق و این وضعیت درخشان و با آن اعتمادی که مقام معظم رهبری به آنها دارند و با آن ارادتی که آنها به مقام معظم رهبری دارند، همگی نیروهای آقای هاشمی هستند. اینها قصدشان از ارائه چنین تحلیلهایی این است که آن بازی قدیمی را بازخوانی کنند. در حالی که آقای هاشمی که دیگر در مجموعه فعالان سیاسی در کشور، موقعیت قابل توجه و تاثیرگذاری چندانی ندارد. البته احترام به آقای هاشمی و سوابق ایشان، سر جای خودش است و به اعتقاد من نباید به ایشان بیاحترامی و بیحرمتی بشود. اما اینکه الان آقای هاشمی در مجموعه اصولگرایی، یک وزنی یا یک حوزه نفوذ رایی یا چیزی داشته باشند اینطور نیست. آنهایی که این تحلیلها را مطرح میکنند تنها به دنبال این هستند که دوباره یک توهمی ایجاد کنند و جبهه مجازی به وجود بیاورند و بعد از این مساله بهرهبرداری کنند. بنابراین هر کسی که با جبهه پایداری نباشد و هر کسی که با رئیسجمهور نباشد آنها میگویند که او در جبهه آقای هاشمی است. اما این مساله به معنی کمآوردن در عالم سیاست است. برخی افراد هستند که در عالم سیاست کم میآورند و نمیتوانند بنشینند بحث کنند که حضرت آیتالله مهدویکنی کیست یا حضرت آیتالله یزدی کیست و جامعه روحانیت و تشکلهایی که در جبهه متحد جمع شدهاند چه گروهها و افرادی هستند، به همین خاطر میخواهند همه اینها را بفرستند زیر عبای آقای هاشمی و بعد مثلا یک موشک بزنند و مسائل را تمام کنند.
اما این مسائل، دیگر نخنما شده است و این را دوستان و نزدیکان آقایان هم متوجه میشوند که این حنا دیگر رنگی ندارد.
نظر شما راجع به آقای هاشمی چیست؟
آقای هاشمی یک شخصیتی است که قبل از پیروزی انقلاب، در دوران دفاع مقدس، در دوران سازندگی و سایر مقاطع، تاثیرگذاریهای زیادی داشته است و کسی نباید آنها را نادیده بگیرد. آقای هاشمی سه، چهار تا اشتباه استراتژیک هم داشتهاند و این یک اصل است که آدمهای بزرگ، اشتباهاتشان خیلی بزرگ و تاثیرگذار است. اینها را هم باید مرتب به آقای هاشمی بگوییم و هشدار بدهیم و هنوز هم از ایشان خواهش کنیم که اینها را به یک صورتی جبران کنند. البته ما 30 سال از انقلابمان گذشته است و این همه کار و خدمت انجام شده است، اگر قرار باشد هر دولتی که روی کار میآید تمام دولتهای گذشته را صاف صاف کند خب پس این کارها را چه کسانی انجام دادهاند. ما بعضی وقتها در مجلس هم با چنین همکارانی روبهرو میشویم. مثلا در مجلس هشتم، یک نمایندهای میآید میگوید در 7 دوره گذشته هیچ کاری در مملکت انجام نشده و من الان آمدهام که خیلی کارهای مهمی انجام دهم، اما این که نمیشود. بالاخره همه کار کردهاند و البته نقطه ضعف و ایراد و اشکال هم دارند و باید سعی کرد این ایرادها را از طریق تذکر و کارهای دیگر برطرف کرد.
شما وضعیت وحدت اصولگرایان را در این دوره نسبت به انتخابات مجلس هفتم چگونه ارزیابی میکنید؟
ما همیشه تاکید داریم که وحدت ما یک وحدت حداکثری است و وحدت فلسفی و صد درصدی نیست، چراکه اصلا تصور چنین وحدتی هم غیرممکن است و اصلا نمیتوان متصور بود که وحدتی ایجاد شود که هیچ فرد اصولگرایی نسبت به آن انتقاد نداشته باشد، اما در کل بنده معتقدم دامنه جبهه متحد اصولگرایان در این دوره، گستردهتر از آن چیزی است که در انتخابات مجلس قبل بود و در آن دوره، بعضیها در ساز و کاری که به 6+5 معروف بود حضور نداشتند، ولی الان هستند. البته هنوز هم یک عدهای بیرون ماندهاند که ما تلاش کرده و میکنیم که با آنها نیز تعامل مثبت و سازنده داشته باشیم. اما اگر این وحدت هم اتفاق نیفتاد اینطور نیست که بتوان اینگونه تحلیل کرد که چون قرار است در تهران 2 فهرست انتخاباتی ارائه شود، پس اصولگرایان، میدان را از دست خواهند داد. خیر اینطور نیست، ما رقابتمان را میکنیم، حرفهایمان را میزنیم و باید رقابتمان هم سالم باشد و نتیجه هم انشاءالله، نتیجه خوبی خواهد بود.
شما رقابت اصلی در انتخابات را آیا درون اصولگرایی میدانید یا فکر میکنید رقابت اصلی میان اصولگرایان و گروهی دیگر از جریانات سیاسی همچون اصلاحطلبان خواهد بود؟
رقابت اصلی در انتخابات به نظر من رقابت میان اصولگرایان و غیراصولگرایان است. یعنی مجموعه رقبای ما علاقهمندند که ما رای نیاوریم، ما نیز همه آنها را رقیب خودمان میدانیم. حالا در میان رقیبان ما که یک اتحادی تشکیل دادهاند که ما رای نیاوریم اینکه وزن کدام یک از آنها بیشتر است و کدام کمتر است قابل بحث است. ولی برای کلیت نظام همانطور که عرض کردم ما هنوز مساله اصلی خودمان را فتنه میدانیم که البته آنها رقیب ما نیستند. فتنه و سران فتنه، ضد انقلاب تمام عیار هستند. تحلیل هم نمیخواهیم بکنیم که آیا 5 سال قبل هم ضدانقلاب بودند یا نه، ولی چیزی که روشن است اینکه الان به افرادی تبدیل شدهاند که به خاطر منافع خودشان از همه چیز عبور کردند. بنابراین مساله اصلی ما اینها هستند و البته تکلیفشان روشن است. ولی معنا و مفهوم این حرف این نیست که از دیگرانی چون جبهه انحراف، غفلت کنیم.
در آخرین ماههای عمر مجلس هشتم هستیم. درخصوص عملکرد این دوره از مجلس من میخواهم مشخصا به سراغ ارتباط مجلس و دولت بروم. برخی منتقدان، مجلس این دوره را به نوعی تسامح در برابر دولت متهم میکنند و این در حالی است که رئیس مجلس یا حتی شما به عنوان نایب رئیس مجلس در موضعگیریهای مختلف، دلیل این تسامح را به خاطر پرهیز مجلس از ایجاد تنش در کشور عنوان کردهاید. آیا این انتقاد را قبول دارید که به خاطر همین کوتاه آمدنهای مجلس، برخی اقدامات و بینظمیها از سوی دولت به روندی عادی تبدیل شده است. به عنوان مثال امسال برای چندمین سال پیاپی شاهد بودیم که با وجود تذکرات فراوان، باز هم بودجه با چند ماه تاخیر به مجلس ارائه شد.
این انتقاد را میتوان گفت که هم وارد است و هم وارد نیست. ما فکر میکنیم که در نظام ما مساله محوریت قانون و تبعیت از آن یک اصل است. مقام معظم رهبری بارها بر این مساله تاکید فرمودهاند و امام نیز بعضا واژههای تندی در این زمینه به کار بردهاند که به عنوان مثال در جایی مطلبی با این مضمون فرمودهاند که اگر فردی میگوید من قانون را قبول ندارم، قانون او را قبول ندارد. بنابراین کسی نمیتواند بگوید من قانون را قبول ندارم. در مورد سوالی که شما پرسیدید بله، بتدریج این فضا در کشور به وجود آمده است و متاسفانه بخش عمده آن هم در دولت نهم و دهم بوده است. ما قبلا تقریبا هیچ رئیس دولتی را سراغ نداشتیم که بگوید آقا من فلان قانون را قبول ندارم. ممکن بود در عمل تا حدودی تسامح بکند و پشت گوش بیندازد و به آن عمل نکند اما اینکه بیاید و بگوید من قانون را قبول ندارم، متاسفانه در دولت نهم و دهم، شکل گرفت. ما هم در آنجاهایی که میتوانستیم از اهرمهایمان استفاده کنیم استفاده کردیم، اما یک جاهایی میرسد که به قول معروف میگویند مسائل به نخ میرسد، اما نباید پاره شود. برخورد خشن یا رای به عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور به اعتقاد ما آخرین دوا هستند و در اینکه چه زمانی از این دوا استفاده شود اختلاف نظر وجود دارد. بعضیها معتقدند در همان لحظه اول، معذرت میخواهم باید گربه را دم حجله کشت و کار را تمام کرد اما بعضیها معتقدند با نظام و مملکت و انقلاب و کشور نمیشود به این شکل و تعصبی برخورد کرد. من برای اینکه قضیه کمی ملموستر شود میخواهم همان مثالی را که چندین بار زدهام تکرار کنم، به نظر من رای به عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور همچون طلاق میماند که گرچه مشروع است و حق است، اما بدترین حلال در نزد شارع مقدس است و در این زمینه روایتهایی هم داریم. بنابراین زن و شوهر هم به سادگی از این حق، استفاده نمیکنند و به خاطر هر اختلافی طلاق نمیگیرند، اما در جاهایی ضرورت دارد و باید این اتفاق بیفتد. حالا اینکه چه زمانی به این نقطه میرسیم ممکن است در تحلیلها و اظهارنظرهای گوناگون متفاوت باشد. تصور ما این است که تا حد امکان و تا جایی که مصالح کشور ایجاب میکرده است از اختیارات خودمان استفاده کردهایم. در جاهایی هم واقعا نتوانستهایم استفاده کنیم یا مصلحت ندانستهایم که استفاده کنیم. مصلحتش هم به همین بوده است که احساس کردهایم کار به جایی رسیده که این نخ در حال پاره شدن است و در چنین جایی فکر کردهایم که ضررهای پاره شدن این نخ خیلی بیشتر از منفعتی است که مثلا به خاطر جلوگیری از دو سه مورد قانون شکنی، نصیب ما میشود. ما در واقع باید دنبال کنیم که در آینده انشاءالله، چنین اتفاقاتی نیفتد و اختلافات اینقدر وسیع نشود که هر روز قرار شود جراحی به راه بیفتد.
تحلیل شما از رد صلاحیتهایی که در این دوره صورت گرفت چه بود. آیا برخی از انتقادهایی که در این زمینه از سوی بعضیها صورت گرفت قبول داشتید؟ همچنین اعلام شده است که کمیتهای از سوی مجلس، پیگیر برخی از رد صلاحیتها شده است و ظاهرا شما هم عضو این کمیته هستید.
ما وقتی به مجموع رد صلاحیتها نگاه کردیم، واقعیت این بود که نتوانستیم یک تحلیل معنادار از آنها پیدا کنیم که مثلا بتوانیم از آنها، یک گرایش سیاسی کشف کنیم یا اینکه به یک حساسیت غیرقانونی برسیم. واقعا ما به چنین چیزهایی نرسیدیم. مثلا در میان 43 نماینده فعلی مجلس که رد صلاحیت شدهاند هم اصلاحطلب وجود دارد و هم اصولگرا. از دوستان بسیار نزدیک ما و از هم حزبیهای ما نیز در میان آنها هستند. اینکه یک تحلیل معناداری وجود داشته باشد که مثلا شورای نگهبان، فقط اصلاحطلبان را رد صلاحیت کرده است یا مثلا فقط شهرستانیها را رد کرده است و یا مثلا اقلیت مذهبی را رد کرده است به چنین چیزهایی نرسیدیم.
در رابطه با کمیتهای هم که در مجلس تشکیل شده است، خب ما به عنوان متولیان مجلس، طبیعی است که باید از ارباب جمعی خودمان دفاع کنیم، البته نه دفاع غیرقانونی. مثلا درخصوص این 43 نمایندهای که رد صلاحیت شدهاند ممکن است درخصوص 5، 6 نفر یا 10 نفر از آنها هم قانع باشیم که مثلا فلان نماینده، دیگر صلاحیتهای لازم را برای ادامه خدمت ندارد. البته بازهم نمیخواهیم بگوییم که شورای نگهبان، عمل خلافی انجام داده است اما دنبال میکنیم که یا از دلایل رد صلاحیتها مطلع شویم و یا اینکه از افراد رد صلاحیت شده دفاع کنیم. البته طبیعتا شاید شورای نگهبان دلایلی داشته باشد که ما از آنها بیاطلاع باشیم ما از آنها میخواهیم اگر چنین اطلاعاتی دارند اگر ممکن باشد به ما هم بگویند. من فکر میکنم تمام این فعل و انفعالات هم طبیعی است و ما باید از ارباب جمعیمان حمایت کنیم، البته تصمیم نهایی را شورای نگهبان میگیرد.
دوره فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام اواخر اسفندماه به پایان میرسد. شما به عنوان یکی از اعضای این مجمع، با توجه به برداشتی که از انتصاب اعضای این نهاد از سوی رهبر انقلاب در دورههای مختلف دارید آیا اعضای دوره بعدی را نسبت به اعضای فعلی، خیلی متفاوت میدانید یا خیر؟
تجربه گذشته این است که معمولا آقا، از میان نیروهایی که در دورهای به آنها حکم میدادند کسی را کنار نمیگذارند، ممکن است در دورههای بعد کسانی را اضافه کنند اما کسی را از قبلیها کنار نگذاشتند که البته من یک استثنا را در این زمینه به یاد دارم. خدا مرحوم نوربخش را رحمت کند و انشاءالله درجاتش متعالی بگردد، ایشان در یک دوره عضو مجمع بود و در دوره بعد نبود. اما به جز ایشان اگر هم کسی بوده که در یک دوره بوده و در دوره بعد نبوده است معمولا خودشان نیامدهاند. مثلا دو سه نفر از این آقایان اصلاحطلب، خودشان رفته بودند و درخواست کرده بودند که نامشان در میان اعضای مجمع قرار داده نشود. یک عدهای هم عملا نیامدند. مثلا آقای کروبی از مدتها قبل دیگر به جلسات مجمع نمیآمد. مهندس موسوی هم اصلا قبل از این داستانهای فتنه، در جلسات مجمع شرکت نمیکرد و تقریبا در این دوره مجمع، شاید مجموعا در 3 جلسه هم شرکت نداشت. بنابراین حتی آن زمانی که این بازیها را درنیاورده بود هم در جلسات مجمع شرکت نمیکرد. اما تجربه گذشته نشان میدهد که آقا معمولا کسی را کنار نمیگذارند مگر اینکه احساس کنند فردی اصلا برای مجمع مفید نیست یا اینکه علاقه ندارد. واقعا من الان نمیتوانم پیشبینی کنم که آیا تحولاتی اتفاق میافتد یا خیر و باید منتظر بمانیم ببینیم که تصمیم ایشان چیست.
من سوال دیگری ندارم، اگر شما مطلب خاصی دارید بفرمایید.
من میخواستم نکتهای را درخصوص همین تشنجات بازار و نوسانات قیمت ارز و طلا بیان کنم. ما جلسات متعددی را با دولت در این زمینه برگزار کردیم و در جاهایی هم اختلاف نظر جدی با دولت داریم. این تشنج و این زیگزاگها خیلی به اقتصاد ضربه میزند. یعنی وقتی که قیمت ارز خارجی به شکل زیگزاگی حرکت میکند واردکننده و صادرکننده و تولیدکننده، همگی سردرگم میشوند که چه بکنند؟ مصرفکننده هم به تبع آنها سردرگم میشود و نتیجتا، اقتصاد کشور قفل میشود. اینکه قیمت بالا بماند یا پایین، یک بحث اقتصادی است که میتوان نشست و کارشناسی کرد و دید که کدام به مصلحت هستند اما این تشنجها بشدت آسیب میرسانند. من فکر میکنم این مساله حتی اگر جزو طراحیهای دشمن هم نباشد، ولی دشمن حتما خیلی از آن استقبال میکند که در شرایطی که تلاش دارد حضور مردم در انتخابات را کمرنگ کند چنین بازیهایی هم در داخل ایجاد شود و عدهای از مردم دلخور و ناامید شوند. البته دولت برای برطرف کردن این مشکلات یکسری کارهایی انجام داده که البته کافی نیست و من از دولت میخواهم که امور را به شکلی سامان دهد که ما به یک ثبات اقتصادی برسیم. ما البته در جبهه متحد اصولگرایان، یکسری از سیاستهای کلان اقتصادی دولت را قبول نداریم که البته به این معنا نیست که ما مخالف دولت هستیم. دولت خدمات زیادی داشته است و به هیچ وجه نباید نمکنشناسی بکنیم، اما به نظر ما در جاهایی هم در سیاستهای کلانشان اگر بگوییم عمد نداشتهاند حتما اشتباه کردهاند و مسائلی چون سطح عمومی قیمتها و نقدینگی و امثالهم مسائلی هستند که من فکر میکنم با مدیریتهای منطقیتر و دقیقتر میشد جلوی بخشی از مشکلات را گرفت. البته کارهای زیادی انجام شده، ضریب جینی پایین آمده، درآمد کشور بالا رفته است، اما تولید در حال حاضر با مشکل جدی مواجه است. تحریمها هم اگرچه اثر دارد، ولی معنایش این نیست که ما همه تقصیرها را به گردن تحریمها بیندازیم. مردم ما فشارهای خیلی سنگینتر از اینها را توانستهاند با تدبیر مسوولان پشت سر بگذارند و اصلا این فشارها را سکویی برای ارتقای سطح عمومی کشور تبدیل کنند. اینکه دولت در مقابل این مسائل، واداده باشد یا اینکه سیاستها متشنج باشد و زیگزاگی حرکت کنیم از آن مسائلی است که جبهه متحد روی آنها خیلی بحث دارد و آنها را دنبال میکند و سعی میکنیم تا جایی که بتوانیم دولت را قانع کنیم و در جاهایی هم که نتوانیم دولت را قانع کنیم با تصویب قانون و امثالهم، دولت را ملزم میکنیم که در چارچوب حرکت کند.
حسین نیکپور / گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: