ملغمه ای ازآدم های جورواجور

تلویزیون و سینما را نمی توان جدا از هم دانست. هرچند که تفاوت های ذاتی دارند اما از لحاظ جنس یکسانند. از اینرو نمی توان تلویزیون را بدون سینما تصور کرد. همین نکته است که چندین برنامه سینمایی
کد خبر: ۴۲۷۷۱
در حال حاضر از تلویزیون پخش می شود از جمله سینما چهار که با رویکردی متفاوت به سراغ نمایش دوباره آثار کلاسیک می رود.
این هفته قرار است فیلم «یک پلیس» ساخته ملویل در این برنامه پخش شود.
این نوشته مروری است بر این فیلم «یک پلیس » آخرین ساخته سینمایی ژان پی یر ملویل پلیسی ساز مطرح سینمای فرانسه است که با ساخته هایش رنگ و بوی تازه ای به سینمای گانگستری داد.
این فیلم که محصول سال 1972 است ، قصه سرقت از یک بانک در یک شهر کوچک را به نمایش می گذارد. در پایان این سرقت ، یکی از اعضای باند زخمی می شود.
رهبری عملیات سرقت را سایمن به عهده دارد که مالک یکی از باشگاه های شهر پاریس هم هست. براحتی می توان او را یک جنایتکار لقب داد که هیچ احترامی برای قانون قائل نیست.
سایمن احساس می کند می تواند بر قانون غلبه کند و تا به حال توانسته با گمراه کردن مامورین ، به کارهای خلاف خود ادامه دهد.
در سرقت آخر، سه نفر با او همکاری دارند. علی رغم مجروح شدن یکی از این افراد، آنها موفق می شوند کار خود را در زمان تعیین شده تمام کنند و پول زیادی را بدزدند. سارقان پولها را در محل دورافتاده و مطمئنی دفن می کنند. هدف آنها از این کار یک طرح بزرگتر و پولسازتر است.
سایمن آدمی است که اعتماد به نفس زیادی دارد، اما در کارش گوشه چشمی هم به ماموران و مسوولان دارد. برای مثال می توان از کلمان اسم برد.
او پلیسی است که دوستی نزدیکی با او دارد. کلمان مسوول پیگیری پرونده سرقت می شود. دوستی میان این دو کمی عجیب و غیرمعمول است.
در شرایطی که هر یک از این دو تلاش می کنند کار خود را به بهترین وجهی پیش ببرند، سروکله زنی جوان به نام کتی پیدا می شود. سایمن و کلمان هر دو دلباخته کتی می شوند و هر دو سعی می کنند او را با خود همراه کنند.
وقتی مجموعه ای از چنین آدمهای ناجور و جورواجوری در کنار هم جمع شوند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؛ فیلمنامه این اثر پلیسی جنایتکارانه را خود ملویل نوشته است و آلن دلون و ریچارد کرنا در آن به ترتیب در نقشهای کلمان و سایمن ظاهر شده اند.
بقیه بازیگران فیلم عبارتند از: کاترین دونوو (کتی )، ریکاردو کوسیولا (پل وبر)، مایکل کنراد (لوئیس کوستا)، پل کروچه (موراند)، سیمون والری (همسر پل )، آندره پوسه (مارک آلبویس ) و والری ویلسن (گیبی ).
فیلم که محصول مشترک فرانسه و ایتالیاست در بعضی کشورها با نام «پول کثیف» هم به نمایش درآمده است.
هنگام تماشای یک پلیس براحتی می توان آلفرد هیچکاک و هاوارد هاوکس را فراموش کرد. معمولا فیلمها را براساس ژانر آنها مورد بحث و بررسی قرار می دهند.
بسیاری از تماشاگران ژانرهای سینمایی را به عنوان چیزی در نظر می گیرند که از دل خود صنعت سینما بیرون آمده و تثبیت شده است.
موزیکال ها، وسترن و فیلم نوار از جمله این ژانرها هستند. در همان حال سینمای اروپا همیشه به عنوان سینمایی در نظر گرفته شده که فیلمهای هنری و غیرمتعارف تهیه می کند.
این فیلمها آثاری هستند که حرفی برای گفتن دارند، دارای پیام هستند و می خواهند درباره مسائل و مشکلات مختلف و متعدد نوع بشر صحبت کنند.
در چنین شرایطی این فیلمها بیشتر از آن که براساس ژانر خود مشخص و شناخته شدند، براساس مضمون خود مورد بررسی قرار می گیرند. این روزها فیلمهای کلاسیکی مثل آواز در باران ، خواب بزرگ و جستجوکنندگان را با سبک فیلمسازی اروپا مقایسه می کنند.
اگر ما سینمای ملی و ژانرها را کنار بگذاریم ، می توانیم محصولاتی را در اروپا پیدا کنیم که ساخته فیلمسازان خلاقی مثل ژاک دمی ، سرجیو لیونه و ژان پی یرملویل هستند.
این فیلمسازان آثاری خلق کرده اند که در وهله اول پاسخگوی ذائقه تماشاگران اروپایی است. آنها به قدری در کار خود ماهر و چیره دست هستند که تمام چیزهایی را که لازمه حضور در آثارشان است ، در دل فیلمهای خود دارند.
در شرایطی که فیلمسازانی مثل گدار و بسون مسیر متفاوتی را طی کردند، کسانی مثل ملویل سعی کردند به این پرسش پاسخ دهند که چگونه می توان فیلمهایی سرگرم کننده ساخت.
شاید توضیح این نکته سخت باشد که چطور می شود در شرایطی که اروپایی ها سعی داشتند امثال هیچکاک و هاوکس را دوباره کشف کنند، نسبت به کسانی مثل ملویل و دمی غفلت کردند و به نوعی آنها را نادیده گرفتند. یک پلیس ملویل ، یک تجربه سرگرم کننده و یک کار بزرگ است.
صحنه پردازی و فضاسازی هاعالی و بدون عیب و نقص هستند. هیچ نکته کوچکی از چشم فیلمساز کهنه کار ما دور نمانده است. ملویل اجازه نمی دهد دیالوگ های روان و زیبای فیلم ، شخصیت پردازی کاراکترهایش را کمرنگ کند.
معرفی فضا، صحنه و آدمها در کوتاهترین زمان ممکن صورت می گیرد. از بازی روان و راحت بازیگران فیلم پیداست در پشت صحنه رابطه خیلی قوی و خوبی بین آنها و ملویل وجود داشته است.
صحنه های فیلم کوتاه هستند و حرکات ظریف و متعدد دوربین تقریبا به چشم نمی آید. تدوین فیلم دقیقا در خدمت همین مسائل است و به نوعی با حقه بازی همان فضای سرد و تاریکی را به نمایش می گذارد که خواست ملویل است.
موسیقی فیلم کمک می کند تماشاچی حدس بزند چه اتفاقی قرار است رخ بدهد و این کار را با چنان ظرافتی انجام می دهد که تماشاچی اصلا آن را حس نمی کند. بهترین صحنه فیلم (صحنه بزرگ اکشن آن) یک سرقت بزرگ از قطار است که توسط هلی کوپتر انجام می شود.
این صحنه به جای این که فضایی هیجان انگیز را القا کند، اتفاقا خیلی آرام و بدون تنش است. پایان فیلم همان چیزی است که از یک فیلم ملویل انتظار داریم: یک پایان سرد و گزنده که هیچ شباهتی به پایان فیلمهای مشابه امروزی ندارد.

کیکاووس زیاری
ziari@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها