با فرزانه ارسطو بازیگر سریال «خانه ای در تاریکی»

این روزها فرزانه ارسطو را با نقش جواهر در «خانه ای در تاریکی » می بینیم. قبلا هم او را در نقشهای جدی و کمی خشن دیده بودیم ؛ اما خودش می گوید که دلش خیلی نازکتر از این حرفهاست.
کد خبر: ۴۱۸۱۷

فرزانه ارسطو متولد 1346 در شاهرود است و کارش را از سال 62 با نمایش «سرحد» شروع و سالها در زمینه تئاتر و تدریس آن به کودکان فعالیت کرده و جوایزی هم از جشنواره های مختلف گرفته است.

اولین کار تلویزیونی تان چه بود؛
سال 74 یا 75 بود که در سریالی به نام «بعد از سفره عقد» به کارگردانی سیروس کاشانی که پس از یک قسمت دیگر پخش نشد، بازی کردم.

باز یک زن جدی و بداخلاق بودید؛
نه، اتفاقا یک کار طنز بود. اپیزودی که من در آن بازی می کردم «وسواس» نام داشت. نقش زنی وسواسی را داشتم که از فرط وسواس کارهایی می کرد که خنده دار بود.

و بعد؛
«بافته های رنج» که مجید بهشتی کارگردان آن بود؛ البته هنوز پخش نشده است. بعد هم «دوران سرکشی» پیش آمد.
نه پیش از آن در یک اپیزود «داستان یک شهر» بازی کردم. همان اپیزودی که با آناهیتا اقبال نژاد بازی داشتم.
نقش مادر شوهری را داشتم که بیمار بود. آن کار را خیلی دوست داشتم.

چرا؛
چون اصغر فرهادی کارگردان تئاتر است. فضای کار هم تئاتری بود و دستم را در بازی خیلی باز می گذاشت. بعد هم در کار «اسطرلاب عشق» به کارگردانی مجید جوانمرد بازی کردم.
پس از آن هم در «آیینه دهر» به کارگردانی علی جلالی نقش داشتم و به ترتیب دوران سرکشی ، خانه ای در تاریکی و بانوی دیگر.

و در تمام نقشها زنی جدی و عصبی هستید. چرا این نقشها را می پذیرید؛
همیشه می گویم که برخلاف آنچه همه فکر می کنند. من نه خشن هستم و نه عصبی.

ولی نقشهایتان یکسان است؛
در کار مسعودکیمیایی «سربازان جمعه» نقش کاملا متفاوتی را بازی کردم یا در کار مانی حقیقی «آبادان» که متاسفانه مجوز اکران نگرفته باز هم نقشی کاملا متفاوت دارم.

چطور وارد پروژه خانه ای در تاریکی شدید؛
از طریق دوستان به آقای عفیفه معرفی شدم. اول قرار بود نقش دیگری را بازی کنم. همان روز آقای سلطانی از من خواست که نقش جواهر را بازی کنم.

خودتان کدام نقش را بیشتر دوست داشتید؛
معلومه ، جواهر!

با این که بداخلاق است؛
ما سخت ترین سکانس ها را ماه اول تصویربرداری گرفتیم. پس از بازی در سکانسی که من بچه ها را خیلی اذیت می کردم ، شبش مجبور شدم در اورژانس بخوابم.
وضعیت روحی ام به هم ریخته بود. فردایش با لباس جواهر رفتم در خیابان و خرید کردم.

چرا؛
می خواستم تکلیفم با جواهر روشن شود و به آن عادت کنم.

پس حسی بازی می کنید؛
به طور قطع.

اذیت نمی شوید؛
چرا خوب.

با این حساب چقدر در نقشی که بازی می کنید، می مانید؛
پس از کار سریع از نقش در می آیم. این قدرت را دارم که زود تمامش کنم.

الان چکار می کنید؛
غیر از کار حکمت جو که گفتم برای کار سینمایی «جنگ کودکانه » ابوالقاسم طالبی هم دعوت به کار شده ام.
فضای فیلم ،جنگی است و من نقش مادری را بازی می کنم که در اردوگاه با بچه اش زندگی می کند و داستان حول زندگی 2 بچه می گذرد ؛ البته نقش من زیاد نیست ، اما فکر می کنم که روزی اتفاق می افتد.

چه اتفاقی؛
این که من در فیلمی خوب یا سریالی خوب در نقشی خوب بازی کنم.
متاسفانه در خانه در تاریکی دست من بسته شد.

چرا؛
یک موقع به بازیگری باید گفت این کار را بکن ، حرکت اضافه نکن ، تا اینجا نباید، بیشتر حرکت کنی ؛ اما یک وقتی باید دست بازیگر را باز گذاشت ، تا بتواند کار کند.
من جزو بازیگرانی هستم که باید دستم را باز بگذارند و بعد در طول کار بازی ام روتوش شود ؛ اما اینجا حواسم به نور و دوربین بود.
به هر حال بازیگر سینما و تلویزیون وابسته به نور و دوربین است. درست است ؛ اما به شرطی که پارتی داشته باشی.

پارتی دیگر چه ربطی دارد؛
مثلا وقتی در کار قرار است دوشات بگیرند، اما یک نفر پیشنهاد می کند که چه اشکالی دارد لانگ شات بگیرید. یا مثلا وقتی یک نفر نقش اصلی است ، اما دوربین از یک نفر دیگر کلوزآپ می گیرد در نتیجه بازیگر نقش اصلی در کادر دوربین گم می شود.
جواهر و خیلی دیگر از شخصیت های سریال در فیلمنامه قوی تر بودند، اما در سریال چیز دیگری شدند. با این حال 4 ماهی که تصویربرداری داشتیم به ما خیلی خوش گذشت.
کار بی دردسری بود، هیچ مشکلی نداشتیم.

و در آخر؛
آرزو می کنم بتوانم امسال در جشنواره تئاتر فجر به عنوان یک کارگردان کاری داشته باشم.

آرزویتان به عنوان یک بازیگر چیست؛
یک نقش خوب و آرامش در زندگی.

ندا انتظامی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها