
درست مثل لحظهای که خبرِ رفتنِ تو را شنیدیم؛ وقتی موسیقی تحریریه یک «ایوای» ممتد شد و بعد سکوتی سنگین، حاکم.
آقای اسکندریفرد عزیز، ما همیشه تیم بودیم؛ مثل همانروزهایی که برایمان امید را به ارمغان میآوردی تا باور کنیم زندگی، فراتر از اینروزها و لحظههاست. مثل همانوقتهایی که از اصطلاحات شیرین کُردی میگفتی تا حرفهای مشترکمان بیشتر شود، که وقتی به تحریریه میرسم، بهجای سلامِ معمول، بپرسم: «منالات چونن؟» و تو بخندی.
ما در این یکسال، زیاد از دست دادهایم؛ زخمبهزخم گذراندهایم تا به امروز رسیدهایم اما اولینروز خرداد امسال، با رفتن تو، شمعی از وجودمان خاموش شد. حالا نام تو را برای همیشه با لبخندها و «خستهنباشید»های گرمت بهیاد میآوریم. ما تمام اشکولبخندهای سالهای گذشته را با تصویر تو بهخاطر میآوریم؛ وقتی در هورای جام جهانی، در غصه ازدستدادنها، و در اضطرابِ دیرشدنِ صفحهها، به ما امید میدادی. میگویند حاصل یک تیم، ماحصلِ زخمخوردن همه اعضای آن است. آقای اسکندریفرد، برای تمام خستگیهایی که بهجان خریدی تا چراغ امید را در دل ما روشن نگه داری، از تو ممنونیم. یادمان نمیرود چه نور پررنگی از میان ما کم شده است. یاد و نامت تا همیشه در این تحریریه زنده است. سفرت بهسلامت.