نگاهی به نمایش «لارنس راهب، مردی که حرف می‌زند» با کارگردانی عباس غفاری

راه باز است و جاده دراز

نمایش «لارنس راهب، مردی که حرف می‌زند» از گونه نمایش‌های تک‌نفره است. نمایش تک‌نفره‌ای که به شیوه خطابه و سخنرانی اجرا شده است. یعنی نظم بیرونی دارد و در رویارویی مستقیم با تماشاگر سروسامان می‌گیرد. بازیگر به جای تالار در کافه تریا به استقبال تماشاگران می‌آید. در ابتدا هم پوزش و عذرخواهی از این که به دلایلی حاضر به اجرای این متن در این شب خاص نیست.
کد خبر: ۴۱۰۶۱۰

او چند جایی از متن رومئو و ژولیت ویلیام شکسپیر می‌خواند و بعد متن محمد چرمشیر را که بازخوانی همان متن است، قرائت می‌کند. هدف هم روخوانی نیست، بلکه هدف معرفی متن اصلی است که بر چه اساسی نوشته شده و چرا نباید امشب اجرا شود. دلیل چیزی نیست جز یک خبر هولناک در روزنامه صبح که در آن مجیدنامی ‌بر چهره زیبای آمنه‌نامی‌ اسید پاشیده است. متن نگاهی دارد به وضعیت رومئو و ژولیت‌ها که زمانی از دوری هم دچار حماقت و خودکشی می‌شدند، اما امروز فاجعه‌بار شده و در آن رومئو‌ها با یک «نه» شنیدن حاضر به ویرانی تمام زیبایی‌ها و عشق‌ها بر زمین می‌شوند. حالا این خبر و متن در مقایسه با آن دو متن دردناک‌تر و تراژدی‌تر خواهد بود. بازیگر به همین دلیل نمی‌خواهد تن به متنی بسپارد که از واقعیت‌های بیرونی و اجتماعی خود فاصله دارد. بلکه او ترجیح می‌دهد که از 2 متن به اصطلاح مزخرف محمد چرمشیر و ویلیام شکسپیر چشم بپوشد و با تماشاگران در رابطه با همین خبر دردناک و تراژیک بگومگو داشته باشد. این خود دامی ‌است که تدریجا برای تماشاگر پهن شده تا به باوری برسد. در اینجا هم حضور بازیگر در پیش‌برندگی متن موثر است و هم کدهای موجود در خود متن که باعث القای حسی متفاوت در مواجهه با یک اجرا خواهد شد.

باید تماشاگر تا پایان باور کند که دیگر واقعا نمایشی نمی‌بیند و این خود انگیزه می‌شود تا با یک بازیگر درباره بر هم ریختن یک اجرا و چرایی ماجراهای عاشقانه در زمانه اکنون وارد گفت‌وگو شود. حتی تماشاگر فراموش می‌کند که به ازای این نمایش وقتی را صرف کرده و هزینه‌ای را هم پرداخت کرده است.

این تک‌گویی در مجالی ذهن را معطوف به اندیشیدن می‌کند، اما از آن‌سو خود نیز آسیب‌پذیر است؛ دقیقا مثل رفتار مردم که خیلی بی‌تفاوت از مقابل این همه خبر هولناک روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون می‌گذرند. در واقع اعتبار و معیار مواجهه نمایش با مخاطب‌اش در چنین شرایطی در سطح پایین و زودگذر مرور خواهد شد. هر چند هدف گروه نمایش چنین نبوده و آن را به عنوان یک حرکت خلاق و نو در نظر گرفته‌اند و البته تا حدی این نیروی خلاق نیز در کار وجود دارد، اما محتوای نمایش این نگاه را سبب شده است.

در این نمایش، افشین ‌هاشمی‌ به‌تنهایی می‌خواهد چنان جولان دهد که تاثیری چون یک گروه بازیگری را روی مخاطب بگذارد که البته به این هدف نمی‌رسد. او خبر را طوری می‌خواند که در جمع خانوادگی با همین شیوه خبرها خوانده و مرور می‌شود، البته اگر خبر ارزش جمع‌خوانی را داشته باشد. بنابراین تمام زحمت نویسنده و کارگردان بی‌آن‌که بازیگر مقصر باشد، بر باد می‌رود. این وضعیت شاید برای برخی نیز تلخ و لوث و لوس به نظر آید و این بازی بی‌قاعده یک سرکارگذاشتن بی‌مورد تلقی شود، اما واقعا چاره چیست؟ تجربه‌کردن و متفاوت‌شدن چه قیمتی دارد؟ و تماشاگر تا چه میزان باید از این بازی‌ها آسیب بخورد؟ این که بخواهیم عادت‌های تئاتر دیدن را از تماشاگر بگیریم، در ازایش باید چه چیزی را به او بپردازیم؟ بالاخره تماشاگر با تمام کژفهمی‌ها و بی‌حوصله‌بودن‌هایش ارج و قربی دارد. نمی‌توان متفرعنانه تماشاگر را به حساب نیاورد یا حتی نابودش کرد. تربیت صحیح تماشاگر به تربیت صحیح عوامل تئاتری برمی‌گردد. نگاه برشت و بروک برای نگارنده بسیار پسندیده‌تر است، چراکه همه چیز را برای فهمیدن و لذت بردن تماشاگر فراهم و خلق می‌کنند. اما در لارنس راهب... تماشاگر کجای اثر قرار می‌گیرد؟ همین که به بازی گرفته شود تمام است؟ یا باید لذت ببرد و چیزی هم از این بازی بی‌قاعده درک و دریافت کند؟ چه چیزی؟ بسنده‌کردن به یک خبر تراژیک کافی است؟ یا نه! این خبر باید بازنمایی نمایشی داشته باشد و همه چیز غیرمستقیم در فرآیند نمایش دراختیار ذهن و روان تماشاگر قرار گیرد؟ البته کار عباس غفاری فقط یک تجربه است و باید او و دیگران در تداوم چنین جریان‌های تجربه‌گرایانه پاسخ‌های موثری را بیابند که در این صورت این تجربه‌ها ریخت و شمایل کاربردی و متداوم می‌یابد. مگر شیوه برشت یا بروک چیزی غیر از این جستجوگری بوده است. تجربه‌گرایان ایرانی نیز برای ورود به حیطه‌های کاربردی باید پیش‌تر از نگاه و پندار خود، ذوق و باور تماشاگر را مد نظر قرار دهند. وگرنه تجربه در حیطه شخصی‌نگری نیست و نابود خواهد شد. هنر عرصه رویارویی با دیگران است. تواضع و فروتنی هم کلید واژه یکی‌شدن است. تجربه‌گرایی همیشه هم مثبت و مفید نخواهد بود. چنان چه گروتفسکی مبدع شیوه تئاتر بی‌چیز آزمایشگاه خود را ترک گفت.

البته دیگرانی هستند که مسیر او را به رغم میل باطنی‌اش ادامه دهند. هدف هم از گفتن این پرسش‌ها تعمق و تامل بیشتر برای یافتن ضرورت‌های تجربه‌گرایی است. وگرنه راه باز است و جاده دراز، هر که بخواهد می‌تواند بیاید و برود. اما چگونه رفتن و رسیدن به مقاصد هوشمندانه و تدبیرمند مهم خواهد بود. شاید هم عباس غفاری در این وادی از دیگران موفق‌تر باشد و این را نه در لارنس راهب ...، که در آثار آینده‌اش باید سراغ گرفت. شاید هم همه چیز برعکس باشد. این راه همیشه هم با یقین مواجه نخواهد شد، بلکه تردیدها جانکاه و گاهی ویرانگر خواهند بود و البته در صورت دست‌یافتن به شیوه‌های روشن موفقیت و پیروزی غیرقابل کتمانی بر هنر ما حکمرانی خواهد کرد. برخی هم در این راه موفق بوده‌اند. آن چه امیررضا کوهستانی، اصغر خاسب و از این دست کار کرده‌اند، راهشان موفقیت‌آمیز بوده است.

رضا آشفته/ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها