محاکمه مردی که می‌گوید قاتل نیست

باجناق‌کشی در خانه پدرزن

باجناق‌کشی اتهامی است که به حامد وارد شده. او متهم است یک سال قبل باجناقش را برابر چشمان دیگران با چاقو زده و او را به قتل رسانده است. حامد می‌گوید یادش نمی‌آید چنین کاری کرده باشد، اما پیش از این به قتل اعتراف کرده بود.
کد خبر: ۴۰۴۰۱۱

عطار، نماینده دادستان تهران می‌گوید:این پرونده بسیار روشن است و خیلی سریع پیش‌رفته و پیچیدگی خاصی ندارد، دلیل این‌که متهم انکار می‌کند این نیست که واقعا به یاد ندارد چه اتفاقی افتاده است، بلکه می‌خواهد واقعیت را انکار کند.

او ادامه می‌دهد: آن‌طور که در پرونده آمده و بررسی‌های ما نشان می‌دهد، این دو باجناق در خانه پدر همسرشان درگیر شده‌اند و حامد بدون توجه به خواسته دیگران به آشپزخانه رفته و بعد از برداشتن چاقو به سمت باجناقش حمله کرده و او را به قتل رسانده است.

این مرد بعد از بازداشت به قتل باجناقش اعتراف کرد و جزئیات آن را هم توضیح داد. او حتی صحنه قتل را هم بازسازی کرد بنابراین نمی‌توان پذیرفت که بعد از این همه توضیح دقیق و درست و منطبق با واقعیت حالا همه چیز از یاد متهم رفته باشد.

آن‌طور که در پرونده، بازتاب یافته است درگیری به خاطر این بوده که متهم از همسرش خواسته تا حجابش را رعایت کند و چون زن مخالفت کرده است آنها با هم درگیر شدند و باجناق هم برای این‌که به درگیری آنها پایان دهد به سمت آنها رفته و دخالت کرده است. همین دخالت هم باعث عصبانیت بیشتر متهم شده و در نهایت او با ضربه‌ چاقو به شکم مقتول او را به قتل رسانده است.

متهم در صحنه قتل بازداشت شده و همه چیز را توضیح داده است. او به جای این‌که قتل را انکار کند بهتر است تلاش خود را برای جلب رضایت اولیای دم به کار گیرد. این بهترین راه برای رهایی از قصاص است. انکار واقعیت نمی‌تواند کمکی به او کند.

عطار می‌گوید: همسر متهم بعد از بازداشت شوهرش چرایی ماجرا را توضیح داد و ما متوجه شدیم که او در زمان قتل مشروبات الکلی استفاده کرده بود. استفاده از مشروب باعث می‌شود تا فرد شجاعت بیشتری برای ارتکاب جرم به دست آورد.

بسیاری از متهمانی که مشروب می‌خورند در واقع شجاعت ارتکاب جرم را به دست می‌آورند، نه این‌که از حالت عادی به طور کامل خارج شوند.

در مورد حامد هم همین اتفاق افتاده است. او به خاطر خوردن مشروب شجاعت بیشتری در ارتکاب جرم پیدا کرده است. ترسی که او حالا از مرگ دارد باید در همان زمان می‌داشت. حالا هم نجات در راستی است و بهتر است حامد در کمال صداقت صحبت کند شاید به خاطر نسبت فامیلی که با اولیای دم دارد بتواند رضایت بگیرد.

یادم نیست

حامد 25 سال بیشتر ندارد و اعدام برایش یک کابوس است. او می‌گوید قتل را مرتکب نشده است، کسانی که در پرونده حامد مسوولیت دارند، می‌گویند این یک ادعا برای دور شدن از مجازات است.

حامد به سوالاتی در مورد قتل انجام شده این‌طور پاسخ می‌دهد:

با مقتول چه مدتی فامیل بودی؟

چند سالی می‌شد البته او زودتر از من وارد این خانواده شده بود.

رابطه شما چطور بود؟

بد نبود. در حد 2 باجناق با هم رابطه داشتیم، من از بعضی کارهای او خوشم نمی‌آمد، اما رابطه بدی هم با هم نداشتیم.

چرا او را کشتی؟

در زندگی من دخالت می‌کرد او می‌خواست با کارهایش رابطه من و همسرم را به هم بزند و من از این کار اصلا خوشم نمی‌آمد.

او چطور می‌توانست در زندگی شما دخالت کند؟

هر بار که من و همسرم با هم درگیر می‌شدیم. او دخالت می‌کرد، تصورش این بود که چون از من بزرگ‌تر است باید هر طور که دوست دارد با من رفتار کند. از این‌که نصیحتم می‌کرد خوشم نمی‌آمد.

روز حادثه چطور با هم درگیر شدید؟

آن روز با همسرم به خاطر مساله حجابش درگیر شدم و باجناقم دخالت کرد.

مشکل حجاب همسرت چه بود؟

آن شب در خانه پدر همسرم مهمانی خانوادگی بود. همسرم حجابش را برداشت و من ناراحت شدم و گفتم که باید حجابت را رعایت کنی. گفتم دوست ندارم بدون حجاب باشد. همسرم توجهی نکرد و گفت که به تو ربطی ندارد من حجاب ندارم.

باجناقت در این درگیری چه نقشی داشت؟

وقتی با همسرم دعوا کردم او به من گفت این کار را نکن. گفت که جمع خانوادگی است و ایرادی ندارد. از این‌که در رابطه‌ام با همسرم دخالت کرد عصبانی شدم و به او گفتم که به او اجازه این دخالت را نمی‌دهم. همین هم باعث درگیری بین ما شد.

چرا او را کشتی؟ راه‌های بهتری هم برای این‌که او را متوجه کار بدش بکنی بود. مثلا می‌توانستی خانه را ترک کنی و یا به او تذکر دهی تا دیگر این کار را نکند.

نمی‌دانم چرا اینقدر عصبانی شدم و به سمت او حمله کردم.

تو با چاقو او را زدی. کجای بدنش زخمی شد؟

با چاقو او را نزدم. من فقط کتکش زدم یادم نمی‌آید که این کار را کرده باشم.

اما ضربه چاقوی تو باعث شد که مقتول جانش را از دست بدهد.

به یاد ندارم این کار را کرده باشم. این تهمتی است که به من زده‌اند.

کسی دیگر هم در درگیری شما بود؟

همه اعضای خانواده بودند و می‌خواستند که ما را جدا کنند.

فکر می‌کنی کس دیگری به مقتول چاقو زده باشد؟

کسی را متهم نمی‌کنم، اما به یاد ندارم که من چاقو زده باشم.

کسی بجز تو چاقو داشت؟

نه کسی چاقو نداشت من هم چاقو نداشتم.

شاهدان گفته‌اند که چاقو زده‌ای.

نه این درست نیست.

خودت هم ابتدا به قتل باجناقت اعتراف کردی و حتی صحنه قتل را هم بازسازی کرده‌ای.

در آن زمان هر چه به من می‌گفتند انجام می‌دادم. حال خوبی نداشتم. نمی‌دانم چرا صحنه قتل را بازسازی کردم و حالا این‌طور گرفتار شدم.

همسرت در این‌باره چه می‌گوید؟

از اتفاقی که افتاده بشدت ناراحت است. او من را نبخشیده و فکر می‌کنم حق دارد. البته تاکید می‌کنم که من چاقویی به باجناقم نزدم و اگر چاقو باعث مرگ او شده است پس قتل کار من نبوده است.

در مورد گفته‌های شاهدان چه می‌گویی؟

نمی‌دانم چه بگویم. آنها همه من را متهم می‌کنند در حالی که به یاد ندارم چنین کاری را کرده باشم.

به هر حال اولیای دم برای تو تقاضای قصاص کرده‌اند و با توجه به این‌که مدرکی ثابت کند تو قتل را مرتکب نشده‌ای وجود ندارد. احتمال این‌که به قصاص محکوم شوی زیاد است. حرفی با اولیای دم داری؟

به خاطر درگیری که با پسر آنها داشته‌ام خیلی متاسفم. هرگز قصد نداشتم او را بکشم و این موضوع خودم را بیشتر از هر کسی ناراحت می‌کند. با این‌که اختلافاتی با مقتول داشتم، اما او مرد خوبی بود و دوست نداشتم خانواده‌اش را عزادار کنم.

از اولیای دم درخواست دارم من را ببخشند حتی اگر این قتل را من مرتکب شده باشم در حالت عادی نبودم و به عمد این کار را نکردم. این یک اتفاق بود. از آنها خواهش می‌کنم به جوانی من رحم کنند و مرا قصاص نکنند. به زندگی همسرم و خانواده‌ام فکر کنند. آنها هم با من نابود می‌شوند.

به عمد شوهرم را کشت

همسر مقتول یکی از کسانی است که در محل حادثه حضور داشته و از نزدیک شاهد کشته شدن همسرش بوده است. او می‌گوید ‌یکی از سخت‌ترین لحظات زندگی‌اش را پشت‌سر گذاشته است. «آن شب دورهم جمع‌شده بودیم تا پدرم را خوشحال کنیم. او مدت‌ها بیمار بود و برای این‌که روحیه بگیرد و بهتر شود به دیدارش رفته بودیم. شب خوبی بود و قرار شد که شب را هم پیش هم باشیم. جا کم بود و همه ما نمی‌توانستیم جای دلخواهمان بخوابیم.

حامد متوجه این ماجرا نبود. او می‌گفت که می‌خواهد پیش همسرش باشد. ما گفتیم که امکان‌پذیر نیست و گفتیم که حتما باید جدا از هم بخوابند.

به او گفتم که یک شب که چیزی نیست. اگر می‌خواهید اینجا بمانید نمی‌شود پیش هم باشید. حامد مشروب‌خورده بود و حال درستی نداشت. او تاکید می‌کرد که باید پیش همسرش باشد. شوهرم سعی کرد این عصبانیت را از بین ببرد و گفت که نباید ناراحت باشی یک شب است می‌گذرد و تمام می‌شود. باید شرایط را در نظر بگیریم و نباید این‌طور عصبانی برخورد کنی.

نمی‌دانم چرا حامد این‌طور شده بود کسی نمی‌توانست جلوی او را بگیرد. البته او همیشه رفتار غیرعادی داشت و همه ما سعی می‌کردیم که رعایت‌ حالش را کنیم. به خاطر خواهرم این کار را می‌کردیم، اما حامد از این وضعیت سوءاستفاده می‌کرد.»

این زن ادامه داد: حامد فریاد زد و گفت که می‌خواهد شوهرم را بکشد. ما فکر می‌کردیم از سر مستی این کار را می‌کند، اما موضوع چیز دیگری بود. او واقعا قصد کشتن داشت. شوهرم سعی کرد که او را آرام کند اما توجهی نکرد و به سمت آشپزخانه رفت و چاقویی برداشت و در برابر چشمان همه او را با چاقو زد. آنقدر چاقو را عمیق وارد بدن او کرد که دیگر جانی برای شوهرم نماند.

درجا جانش را از دست داد. ما او را سریع به‌درمانگاه رساندیم اما نتوانستند کاری انجام دهند. چاقو دقیقا به قلبش وارد شده و آن را پاره کرده بود و دیگر نمی‌شد کاری کرد.

او می‌گوید: نمی‌توانم از قصاص قاتل همسرم بگذرم. او شوهرم را کشته و زندگی خانوادگی‌ام را دگرگون کرده است. من باید بچه‌هایم را زیر سایه پدرشان بزرگ می‌کردم، اما حامد او را از ما گرفت و ما خیلی آسیب دیدیم. پدر و مادر شوهرم هم حاضر نیستند گذشت کنند. بنابراین من هم نمی‌گذرم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها