این را درختهای حاشیه خیابانها به ما میگویند که مانند هر سال، پیشدرآمد بهار را با جوانههای تازه برای قلبهای دیرباور آواز میکنند و در شامه هستی، رایحه عشق میپراکنند. درختها بیخیال دردها و دودها، به شوق بهاری شدن میرویند تا راهی شدن زمستان را با شکفتگی آنها باور کنیم.من و تو مشغول جور کردن بهانه برای گلایه از فصلهای پردریغ عمریم و درختها سر به کارند که از یأس، یاس شوق برویانند.
من و تو برای استقبال از بهار، عذر میآوریم و از باور حضور دوباره آفرینش باز میمانیم. همیشه باید کلی شکوفه و باران در برابر چشمهامان برقصانند تا بهار باور شویم. کودک 3 ساله من اما حضور ناگزیر بهار را حس کرده است که کفش و کیفی به رنگ گلهای سرخ بهاری از من طلب میکند.به جان زمستانها نق میزنیم که چرا هوای رفتن ندارند و از بهار بهانه میگیریم و باورش نداریم. بهار اما بیدریغ و پر مهر به آغوش ما بازگشته است تا دریابیم که میان زمستان و بهار، فاصلهای جز دریافت ما از حقیقت هستی وجود ندارد. بهار، قاصد خجسته زمستان و زمستان، آیینهدار حضور دوباره بهاران است.
در هر حال، حسرت میبرم به حال بهار صبور که وظیفه میشناسد و زمستان را با جاروب شکوفه به سال بعد میسپارد. کاشکی من و تو هم جاروبی از این جنس برای خودمان دست و پا کنیم، اگر نه با نفرین زمستان، هیچ بهاری به پابوس دلها نخواهد رسید.
بهارانه زیستن را از درخت باید آموخت. پیشه درخت، در سکوت به رُستن رسیدن است.
با همین دیدگان اشکآلود / از همین روزن گشوده به دود / به پرستو به گل به سبزه درود
اشرف باقری / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....