در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باز هم اقتباس، علت علاقهتان به اقتباس از متون برجسته کلاسیک چیست؟
از آنجا که اصلا به تفکیک درام ایرانی از درام غیرایرانی اعتقاد ندارم، پس چیزی به عنوان اقتباس یا غیراقتباس هم برایم چندان معنایی ندارد و فقط به تئاتر فکر میکنم. طی 10 سال اخیر، عمدهترین فعالیتم در حوزه نمایشنامه، رمان، داستان و... متوجه اقتباس از شاهکارهای بزرگ دنیا بوده است. دلیل این توجه ویژه هم این است که در تئاتر ما به دلیل برخی کمبودها، به روی صحنه آوردن این شاهکارهای نمایشی به صورت اصلی و کامل وجود ندارد. همچنین برخی از این آثار نسبت به جغرافیا و زمان خود قواعدی را رعایت کردهاند که امروزه در آثار ما جواب نمیدهند، بهعنوان مثال در خیلی از آثار شکسپیر شخصیتها، دست به خود افشایی میزنند که در درام مدرن جایی ندارد. در ضمن آثاری که سالها و حتی قرنها از مرز زمانها و مکانها گذشتهاند و اکنون نیز نکات بسیاری برای کشف و تامل مخاطب امروز دارند، از چشم تماشاگر ایرانی پوشیده نمانده است.
اما برخی میگویند دوره این آثار سر آمده است؟
من شخصا آثار کلاسیک را آثاری تمام شده نمیبینم. معتقدم درون این آثار هنوز ناگفتهها و راز و رمزهایی کشف نشده باقی مانده است. حرفهایی که شاهکارهای کلاسیک مطرح میکنند، حرفهای کلی است که به یک دوره، یک تاریخ، یک مکان و یک انسان مشخص ربطی ندارد. کلام این شاهکارها کلام متعالی است؛ انسان، عشق، عدالت، مقاومت، ظلمستیزی و... مفاهیم مشترکی است و نهتنها هرگز کهنه نخواهند شد بلکه بازسازی و بازگویی این مفاهیم عالی بشری در جامعه فراموش شده امروز، نیاز بشر است.
اصولاً جایگاه اقتباس در هنر نمایش کجاست؟
باید بپذیریم که اساسا ما چیزی به نام تئاتر اقتباسی به آن مفهوم نداریم. البته باید توجه داشت که منظور از اقتباس چیست؟ اگر منظور نمایشنامه اقتباسی است، باید گفت بله نمایشنامه اقتباسی داریم، اما اگر منظور آن چیزی است که در آخر تماشاچی به دیدن آن مینشیند، باید گفت که خیر، چیزی به نام تئاتر اقتباسی نداریم. اقتباس از متون کهنه اما نامیرای جهان نوعی راهکار است برای مخاطب امروزی؛ مخاطبی که با اینترنت سر و کار دارد و در دنیای مدرن زندگی میکند. اگر مقوله اقتباس در نمایشی وجود دارد، این هیچ تفاوتی با تئاترهای دیگر نمیکند. هیچ کدام از عناصر نمایش چون شخصیتپردازیها، کشمکش، درام، بست و گسترش داستان، دیالوگنویسی و... هیچ تفاوتی نمیکند. به عنوان مثال در اقتباس بنده از نمایشنامه فاوست سعی کردهام تا جایی که جذابیتهای داستان از دست نرود، به اصل اثر وفادار بمانم، در واقع من اصل، اندیشه و جوهره اثر را درک کردهام و حالا با نگاه و اندیشه خود به فراخور مخاطب امروزی اندیشه گوته را بیان میکنم. این تاویل من از فاوست به تاویل مخاطب تبدیل میشود.
چه چیزی وسوسه اقتباس از فاوست گوته شد؟
کسی را نمیشناسم که تئاتر کار کند و آرزوی چالش و درگیری فاوست را نداشته باشد. فاوست یک شاهکار است که حرفها، نوشتهها، اقتباسها، مقالات و پژوهشهای بسیاری در مورد آن وجود دارد. این نمایشنامه همه آن چیزی که ما از یک درام انتظار داریم را در خود دارد. فاوست از فلسفه، اقتصاد، سیاست، مرگ، انسان، شیطان، خدا و تراژدی حرف میزند. حرف فاوست حرف یک جامعه نیست، حرف یک زمانه نیست، بلکه فلسفه است و برای همین نامیراست.
آیا ویژگی خارج از متن نیز به اهمیت فاوست افزوده است؟
باید بگویم چیزی که باعث اهمیت متن میشد، این مقوله است که فاوست در طول 60 سال از زندگی گوته نوشته شده است. مورد دیگر اینکه نه قبل و نه بعد از انقلاب در ایران روی صحنه نیامده است. نکته مهم دیگر اینکه اجرای آن نیازمند امکانات و ابزار اجرایی سطح بالا و نیز صرف زمان و هزینه مناسب به پیش تولید ـ همچنانکه در جشنواره فجر شاهد بودیم آقای پیتر اشتاین از کشور آلمان این اثر را در 12 ساعت و با بودجه 15 میلیون یورو روی صحنه آورده بود ـ در مقابل ما با بودجهای بسیار خندهدار و با امکانات قدیمی و فرسوده کمر به اجرای این شاهکار بستیم. با وجود این دیوانهوار فاوست را دوست دارم و این آخرین کارم روی فاوست نیست، چرا که معتقدم با فاوست، مفیستو و مارگریت کارها و اجراهای بسیاری میتوان داشت. شاید در آینده اجراهای 2 یا چند نفره از فاوست را داشته باشم چراکه احساس میکنم از فاوست سیراب نشدم.
آیا بین علاقه گوته به حافظ و علاقه شما به فاوست رابطهای وجود دارد؟
با وجود اینکه دیوان شرقی ـ غربی گوته را هم مطالعه کردهام و از علاقه او به حضرت حافظ اطلاع دارم، اما این دلبستگی هرگز باعث نشده که من شیفته گوته شوم، جالب است بدانید که نمایشنامه ایفی ژنی گوته را هم مطالعه کردهام، اما هرگز قصد اجرا و اقتباس از آن را ندارم.
فاوست چقدر به فرهنگ ایرانی نزدیک است؟
نعیمی: آثار کلاسیک تئاتر هنوز ناگفتهها و راز و رمزهای کشف نشده زیادی دارند. این متون چون از انسان، عشق عدالت، مقاومت ظلمستیزی و... حرف میزنند، به یک دوره و تاریخ خاص محدود نمیشوند و امروز هم نیاز جامعه به شمار میآیند
انسان، حق حیات، عشق، قربانی شدن بیگناه، خدا، شیطان، وسوسه و تباهی آیا مفاهیمی هستند که تنها برای یک فرهنگ خاص نوشته شدهاند؟ معتقدم که کلام فاوست بیش از هر نمایش دیگری به همه فرهنگها برمیگردد، انسان در یک مقطعی برای رفع نیازهای مادی، روح خود را در اختیار شیطان قرار میدهد، حال اینکه این مقوله از دیدگاه امروز میتواند کارکردی کاملا نمادین داشته و به نشانهای خاص تبدیل شود. با توجه به اینکه در تئاتر ذهنیت طرف حساب ما نیست و ما سر و کارمان با عینیت است، در اصل قصه سعی میکنیم به هرچیزی یک وجه یا تشخص انسانی بدهیم. این اصل را در فاوست میبینیم. به طوری که انسانی روح خود را به شیطان میفروشد، تا در مقابل امکاناتی را برای خواستههای دنیوی خود بهدست آورد. این در حالی است که همین خواستهها وقتی در اختیارش قرار میگیرد، رشد میکنند و به جاهای دیگری میرسند.
تعویض صحنهها بخشی از بازی و میزانسن کاراکترها بود، دلیل استفاده از این تمهید جالب چیست؟
معتقدم نمایش از لحظهای که شروع میشود تا پایان آن زمان زنده است. زمان مرده نباید در تئاتر وجود داشته باشد. تئاتری که قطع نور دارد لحظات و دقایقی سکوت و تاریکی حکم میراند و گروه اجرایی مشغول تعویض دکور میشوند، به تماشاگر اجازه میدهد تا تکانی بخورد، آدامسی بجود، اس ام اس جدیدش را چک کند. شخصا از این دست نمایشها بیزارم. لذا در نمایشهای چندپردهای سعی میکنم طراحی صحنهها را به گونهای سازماندهی کنم که تعویض صحنه جزئی از وظایف بازیگر باشد و جزئی از رویداد صحنه، رویدادی که تماشاگر حتی حاضر نباشد از آن چشم بپوشد.
زبان طنز ازجمله خصوصیات فاوست شما بود، دلیل آن چیست؟
در اکثر آثاری که نوشتهام یا اقتباس کردهام این زبان طنز وجود دارد، چراکه معتقدم در حال حاضر زبان طنز در کشور ما کارآمدتر است. براستی طنز قادر است حرف خود را تمام و کمال به مخاطب انتقال دهد. فکر میکنم جامعه ما تراژدی صرف که تنها با مویه و ناراحتی بیان میشود را حوصله نمیکند، اما به آن معنا نیست که به کلیت کار تحمیل شده و آن را مخدوش کند. طنز باید برآمده از خود اثر باشد. فاوست این امکان را به من میداد که این برخورد طنز را داشته باشم. یکی از مواردی که من باید به آن فکر میکردم تا مخاطب را درگیر نمایش کنم، عنصر زبان است. ترجمه فارسی فاوست از زبان آلمانی، ترجمهای است با زبانی بسیار سخت که به نظر مخاطب را دچار مشکل میکند. اگر چه نمایش با زبان امروزیتری بیان میشود اما این، اصلا زبان لقی نیست! سعی کردهام تا دیالوگها، دیالوگهای با شخصیتی باشند، دیالوگها باید کارکرد دیالوگ داشته باشند. تمام تلاشم این بوده که حتی اگر زبان امروزی را به خدمت میگیرم، این زبان زبانی باشد که در حداقل زمان بیشترین اطلاعات و مفاهیم را به مخاطب ارائه کند.
این نمایشنامه در دست شما رنگ و بوی سیاسی بیشتری پیدا کرده است، چرا؟
این برخاسته از دل متن است. چراکه مسائل سیاسی تنها به امروز باز نمیگردد و در گذشته نیز مطرح بوده است، اما دنیای امروز دنیای سیاستزدهای است و به همین دلیل نمیتوانیم از کنار آن براحتی عبور کنیم. این نمایش با طنز شروع شده و هر چه به جلو میرود تلخ و تلختر شده تا در دنیای امروز کاملاً عصبی و عبوس میشود. حقیقتا دنیای امروز دنیای خنده ناکی نیست. دنیایی تفکر برانگیز است. گاهی تنها باید نشست و فکر کرد تا برای چراهای بیشمار پاسخی پیدا کرد.
چرا اصل اثر را روی صحنه نبردید؟
ابتدا باید بگویم فاوست گوته نمایشنامهای است برای خواندن و حتی به آن نمایشنامه مجلسی نیز میگویند. چراکه زبان شعر برآن غالب است و زمان آن برای اجرا بسیار طولانی است در حالی که تئاتر در ایران اگر به 3 ساعت برسد تماشاچی نابود میشود. چنانکه من در 2ساعت اجرای فاوست تمهیدات بسیاری را به کار بستم تا مخاطب راضی از سالن خارج شود.
محمد دانشور / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: