در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رهبر معظم انقلاب اخیرا بحث الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت را مطرح کردهاند. سوال اساسی در این زمینه این است که تدوین این الگو در حال حاضر چه کمکی به ما خواهد کرد؟ و به خاطر نداشتن این الگو از چه مسائلی رنج میبریم؟
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حرفهای نویی در زمینه مباحث اسلامی، رفتار انسان، اقتصاد و سیاست مطرح شد. بحث این نبود که ما مدعی این حرفهای جدید باشیم بلکه حرفهایی که در قرآن و سنت وجود داشت مکتوم مانده بود و کسی به آن نمیپرداخت و با پیروزی انقلاب زمینه بروز این حرفها فراهم شد. سپس بنا بود ما با پیروزی انقلاب به استناد احکام و آیات قرآن و سنت، آنچه را که فکر میکردیم نجاتبخش انسان است احیا کنیم اما ورود امام (ره) به ایران و شروع جنگ واقعیتهای دیگری را پدید آورد. افکار امام یک بحث بود اما واقعیتهای اجتماعی و موانعی که وجود داشت بحثهای دیگری بود که مانع از این میشد آنچه که در ذهن امام بود در کشور پیاده شود. کلیدیترین نکته در این تفکرات امام (ره) دو نکته است. یک نکته بحث اقامه عدالت است.
و نکته دوم؟
نکته دوم این است که از نگاه اسلام همه مردم حق دارند. عدالت و حق دو روی سکه هستند وقتی در ادبیات اسلامی میگویند عدالت چیست؟ یکی از تعاریفی که نسبت به آن همفکری بیشتری وجود دارد این است که «اعطا کل ذی حق حقه» حق هر صاحب حقی را بدهیم.
آنچه که تحت عنوان تئوری در علم اقتصاد مطرح میشود براساس حق است که ما همان را استمرار دهیم؟ آیا مبانی فلسفی و فکریاش با ما یکی است؟ یا فقط مشترک لفظی است؟ آیا میشود با تکیه بر دیدگاهی غربی که مبانیاش از دوران رنسانس به این طرف است و شاهبیت آن به کانت برمیگردد و بعد تفکراتی که بر بستر نگاه فلسفی کانت و عقل خودبنیاد و عقل فقاد دو شکل گرفت، به هدف رسید؟
خب، علت این آشفتگی، بلاتکلیفی و عدم وجود تعاریف و شاخصها چیست؟
متاسفانه طی 30 سال گذشته روزمرگی و فشار مباحث اقتصادی ـ سیاسی روزمره مانع از این شد که یک جریان فکری مستقل شکل بگیرد و اینها را تبیین کند لذا این پرسشهای کلیدی در حد کلیات باقی ماند و همین باعث شد آنچه که از غرب آمده بود به عنوان پیشفرض علمی پذیرفته و به استناد آن برخی ظواهرش اسلامی شود و براساس آن جلو برویم. به تعبیر رهبری نتیجه شد افتادن به حرکت زیگزاگی.
یعنی مجموعه آکادمیک ما نقش خودش را ایفا نکرده است؟
بله، اتفاقا نکته دیگری که در این بحث وجود دارد و آن را بسیار کلیدی میدانم و کمتر قابل توجه قرار میگیرد این است که طی 60ـ50 سال اخیر فقط یک رشته خاص از مجموعه آنچه که علم اقتصاد خوانده میشود (با فرض این که آنچه که از غرب میرسد به صورت علم باشد)، در کشور ما مورد توجه و تدریس و آموزش قرار گرفته و آن هم کلاسیکها و نئوکلاسیکها در اقتصاد هستند.
بخش اعظم دانشگاههایی که به دانشجوهای کشورهای خارجی (نه فقط ایرانیها بلکه کل کشورهای جهان سوم) بورس میدهند در رشتههای کلاسیک و نئوکلاسیک اقتصاد است و در نتیجه آن روش باعث تولید استاد در حجم انبوه در این رشتهها شده و اساتید را به کشورها برای آموزش و ترویج برگردانند. در حالی که در همین علم اقتصاد رشتههای دیگری داریم که معمولا اساتید ما فارغالتحصیل آنها نیستند و در حدی که اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک و ادبیات بینالمللی به آن پرداخته با آن مکاتب آشنا هستند اما آشناییشان عمیق نیست. مثل چین مثل کینزینها. خیلیها کینزینها را سوسیالیست قلمداد میکنند. در نسخه کلی به شاخههای دیگر علم اقتصاد نمیپردازند و اصولا آنها را علم نمیدانند. این بزرگترین ظلم است. اگر قرار شد آنچه را که میگوییم تجربه بشری فقط در یک رشته خلاصه کنیم پس باقیاش چیست؟ اتفاقا جالب است بدانید شواهد تاریخی نشان میدهد آنچه را که در غرب توسعه صنعتی یا توسعه اقتصادی یا توسعه علمی ـ اقتصادی مینامند، نوعا به کمک روشهایی بوده که ما اصلا به سراغش نرفتیم و نمیرویم. دولتهای اروپایی مانند آلمان، فرانسه، انگلستان و ژاپن با نگاههایی چون دولت رفاه، مکتب تاریخی، کینزین، مداخله دولت در اقتصاد، عدم کارایی نظام بازار و با این نگاه که نظام بازار خودش به تنهایی جواب نمیدهد و دولت باید در امور اقتصاد مداخله کند در اقتصاد کشورهایشان دخالت کرده و این دخالت نیز در مورد تعرفه بوده، هم در مورد حمایت، یارانه و... بوده است. غرب یارانه را تعریف میکند و با این ابزار در بازارها مداخله میکند. در قیمتها، سهم بازار، مقررات صادرات و واردات مداخله دارد. توجه کنید خود دولتهای غربی با این راهها و این گونه به رفاه رسیدند اما الان آنچه که بحث میشود میگویند از طریق رها کردن اقتصاد، عدم دخالت، دستهای نامرئی، مکانیزم بازار عمل کردهاند. خیر! این گونه نیست آنها ما را از روشهایی بر حذر میدارند که خودشان سالها پیش امتحان کردهاند و جواب نیز داده است. اما الان به دلایل مشخص روند فکری ما را به انحراف کشیده و میکشانند. یعنی آنچه که به ما به عنوان علم اقتصاد القا کردهاند، بخش محدودی از علم است و این در ذهن ما ملکه شده است. متاسفانه این نگاه ناقص به اقتصاد در بدنه کارشناسی مجلس و دولت وجود دارد و تفکر حاکم شده است. در واقع غربیها یک دیکتاتوری فکری پنهانی در تفکر اقتصادی ما ایجاد کردند که اصلا اجازه تغییر مباحث را نمیدهند. یعنی هر تفکر جدیدی را بشدت سرکوب میکنند. در چنین فضایی نمیشود انتظار داشت که یکی پیدا بشود بگوید اقتصاد اسلامی حرف جدید دارد. چرا که با دیدگاه استهزا سرش را به طاق میکوبند و میگویند علم اقتصاد همین است که ما میگوییم: کلاسیک و نئوکلاسیک و تمام...
یعنی آشفتگی اقتصادی ما در 30 سال گذشته به خاطر این دیکتاتوری فکری بوده است؟
نمیخواهم بگویم آشفتگی، بلکه ما از گذشته ارثی بردهایم اما میراثمان را بازسازی نکردهایم و به تناسب نیازهایمان به دنبال راهحل نرفتیم. خیلیها مصرند بگویند اگر امروز وضع ما این طور است به خاطر این است که الگوهای وارداتی درست پیاده نشده است. اما من برخلافش میگویم اتفاقا خیلی هم دقیق پیاده شده منتها پیاده شدنش به خاطر این که بر واقعیات جامعه ما مبتنی نبود، جواب عکس داد و اگر تا صبح قیامت هم این تئوریها بخواهد پیاده شود، اما بر فروض خودمان، نگاه رفتاری مردم خودمان و مبانی خودمان مبتنی نباشد، به جواب نمیرسیم.
البته به نظر میآید نوعی تنبلی و تسامح هم در کار بوده است.
تنبلی نمیشود گفت. ببینید جنگ اقتضائاتی دارد. اقتضای جنگ کنترل دولت روی منابع درآمدی است. شرایط جنگ شرایط عادی نیست اما همین شرایط جنگی به مرور و با گذشت زمان میشود یک رفتار و یک عادت و مبانیای را در جایجای شئون کشور از جمله اقتصاد بر جای میگذارد که نمیشود به سادگی آن را پاک کرد. یک دفعه میبینید دولتی که تکلیفش این بوده فضا آماده کند که مردم به طور عادلانه از مواهب بهرهمند شوند به خاطر شرایط جنگی خودش به یک مالک همعرض دیگران تبدیل شده و یک اقتصاد دولتی شکل گرفته است. بعد دیگران میآیند میخواهند این نقیصه را برطرف کنند. اما ابزاری که استفاده میکنند نادرست و ناکارآمد است.
پس نوعی سوءتفاهم فکری بویژه در زمینه اقتصاد داریم.
شاید گرفتاری ما این است که در یک فضایی دچار نوعی مغلطه فکری یا نوعی کجفهمی شدهایم، چون اضطرار داشتیم. در دوران بازسازی میخواستیم کشور را بسازیم و فرصت نداشتیم. از سوی دیگر تفکر غالب در کشور تفکر اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک بود و تقریبا میشود گفت در آن مقطع، اجماع واشنگتن، سیاست و دستورالعمل همه کشورها شده بود. این مساله در فروپاشی شوروی سابق و عدم نتیجهگیری سوسیالیسم هم دخیل بود و در کشور ما هم اتفاق افتاد. همه این شرایط دست به دست هم داد و خیل عظیم اقتصاددانان غربگرا موجود در کشور تمام سعادت را در همین فرمولها و مدلهای ناقص غربی جستجو کردند و هر چه از این اصول کمی بوی اسلام می داد و میشد 3 ـ 2 آیه و روایت کنار آن قرار داد، گفتند همین ایدهآل است. نمونهاش همین بانکداری کشور است که امروز به اسم بانکداری اسلامی شناخته میشود.
فشار این دیکتاتوری فکری کماکان ادامه دارد؟
ادامه داشته و دارد. مثال سادهاش: از نظر سیاسی از دولت آقای هاشمی تا آقای احمدینژاد 6 دولت با گرایشات مختلف از نظر نگاه سیاسی ـ اجتماعی روی کار آمده است. اما بدنه فکری اقتصادی فرقی نکرده است. یعنی اصل تفکر فرقی نکرده است. حال میگویند شکل اجرایش عادلانهتر شده است. یک بخش از آن به ساختارهای موجود برمیگردد.
آیا نظام آموزش کشورهایی که امروز صنعتی شدند این گونه است؟ شما چند کشور صنعتی سراغ دارید که نظام آموزشش 2 پارچه باشد؟ اینها به هم کمک میدهند. چند دانشگاه در کشور ما این طور است؟ اگر این ساختارها به هم گره بخورد تازه اول کار است و این پرسشها پیش میآید که چه تولید کنیم؟ چگونه تولید کنیم، دنیا به کدام سمت میرود و ما چقدر فاصله داریم و چگونه خلأ را پر کنیم.
برای تدوین این الگو باید از کجا شروع کنیم؟
باید چند کار را همزمان انجام دهیم. گام اول اینکه ترویج تفکرات کلاسیک و نئوکلاسیک تحت عنوان علم اقتصاد را محدود کنیم.
چگونه؟ ورودش را ممنوع کنیم؟
خیر. به نیروهایی که منتقد این تفکرات اقتصادی هستند، میدان بدهیم. گام بعد اینکه به محققان میدان بدهیم که بروند بررسی کنند که به استناد حرفهای فقه و اصول و قرآن و حدیث اگر بخواهیم راهحل اسلامی جایگزین داشته باشیم آنها کدامند. برای این بررسیها امتیاز بیشتر بگذاریم.
نکته مهم دیگر اینکه باید از ماستمالیزه کردن بشدت پرهیز شود. باید ساختارهای موجود مثل نظام آموزش، صنعت، قوانین جزایی و حقوق که میتواند این تفکر را حمایت کند تدوین شود، در اسلام راهحلهای زیادی در این باره وجود دارد که ما از آن غافل بودیم.
در دانشگاهها باید رشتههای جدید زمینه در اقتصاد اسلامی، بانکداری اسلامی، حقوق اسلامی، دولت اسلامی و نظیر اینها تشکیل شود. باید ببینیم در جهان اسلام که تا حالا به اسم اسلام درست شده کشورهای مسلمان با نگاه فقه اهل سنت چه کردند و قرآن و روایات چه میگوید. از سوی دیگر غرب چه میگوید. مقایسه کنند تا ببینند مطلوبترین کدام است، اینها کار میبرد. لازمهاش همفکری، نگاه تشکیلاتی، استفاده از بدنه جدید و عجله نکردن است.
سیدعلی دوستی موسوی / گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: