تله‌فیلم سرگیجه را مسعود آب پرور با موضوع حفظ میراث فرهنگی کارگردانی کرده است

آوارگی فرهاد به خاطر یک کتاب

ردپای سینمای مسعود آب‌پرور در تله‌فیلم سرگیجه کاملا مشهود است.اصلا همین سرگیجگی ، معمایی ‌بودن و سویه حادثه‌ای و اکشن بودن قصه را در نام اثر هم می‌توان حدس زد.
کد خبر: ۳۷۲۶۵۲

سرگیجگی تجربه تعلیق‌آمیزی است که کارگردان تلاش می‌کند تا مخاطب را در بستر آن قرار دهد و هیجان داستان نیز در امکان همین تجربه و البته لذت گره‌گشایی از آن است.

ضمن این‌که در سرگیجه سعی شده تا با دادن آدرس غلط و منحرف‌کردن ذهن مخاطب از واقعیت پشت پرده و کدگذاری‌های وارونه، شرایط لازم را هم برای ایجاد تعلیق و درگیرکردن ذهن مخاطب با معمای قصه و هم به قصد پررنگ‌کردن وجوه هیجان‌انگیز و ملتهب پایان آن که به رمزگشایی از تعلق ایجاده شده کمک می‌کند حس و حال بیشتری به ساختار درام تزریق کند تا در نهایت از این فضا در جهت پیام اصلی اما پنهان فیلم استفاده کند.

اگر بخواهیم خیلی جزئی و موردی سخن بگویم دقیقا منظور من نشانه‌هایی از فرهاد است که این تصویر را در ذهن مهتاب ایجاد نموده که همسرش به او خیانت کرده است هرچند مفهوم خیانت در اینجا از سطح فردی و زناشویی آن فراتر رفته و در سطح عمومی و اجتماعی تعمیم داده می‌شود چرا که رفتار فرهاد نوعی خیانت به فرهنگ و تمدن این ملت محسوب می‌شود.

او میراث فرهنگی و کتاب خطی ارزشمندی را قرار است به دست قاچاقچیان این کالای نفیس دهد تا پایگاه اقتصادی خود را ارتقا‌ ‌بخشد هر چند در فیلم نه اطلاعاتی درباره چگونگی دستیابی فرهاد به این کتاب به مخاطب داده می‌شود و نه این‌که سطح زندگی او با انگیزه وی ارتباط منطقی دارد جز این‌که در فیلم داماد سرخانه بودن فرهاد و ظاهر تحقیر و فشاری که از این حیث تحمل می‌کرد انگیزه اصلی او برای این‌کار تعریف می‌شود اما این دلیل کافی برای یک سرقت فرهنگی بزرگ نیست.

کاش فرهاد در طبقه اجتماعی پایین‌تری ترسیم می‌شد تا انگیزه وی برای مخاطب باورپذیرتر می‌شد. متاسفانه یکی از ویژگی‌های فیلم و سریال‌های ما این است که همواره از فضای لوکس و پاستوریزه‌ای برای جذابیت بیشتر فیلم استفاده می‌کنند بدون این‌که ارتباط معناداری با کلیت قصه داشته باشد. میل بیمارگونه به خلق فضاهای شیک و سوپر‌لوکس هم به معضلی بزرگ در سینمای ایران بدل شده است.

سرگیجه را می‌توان فیلمی در دفاع از میراث فرهنگی و تمدنی ایران تعریف کرد که بر اهمیت و ارزش این میراث تاکید می‌کند به طوری که می‌بینیم مهتاب رساندن کتاب خطی و نفیس را به جان برادرش ترجیح می‌دهد و آن را به کتابخانه ملی تقدیم می‌کند.

در واقع مهتاب با گذر از مناسبات عاطفی و دلبستگی‌های خانوادگی دست به این کار می‌زند و میان برادر و شرافت، دومی را انتخاب می‌کند هرچند این واکنش به فرایند دراماتیک و طولانی‌تری محتاج بود تا میزان پذیرش آن از سوی مخاطب بالاتر برود.

دقیقا به همین دلیل می‌توان به شخصیت‌پردازی فرهاد ایراد گرفت و یک دوگانگی را در این کاراکتر کشف کرد. از یک طرف او پشت چهره ساده و صادق خود شخصیت دیگری را پرورانده که توانسته است با زد و بندهای مختلف و حتی جعل شناسنامه جعلی و مهندس جا زدن خود به موقعیت مالی بالاتری دست پیدا کند اما از سوی دیگر زمانی که چهره پس از مرگ (دروغین) او را می‌بینیم آدمی دست و پا چلفتی و ذلیل است که نمی‌تواند از این مخمصه رها شده و خود را نجات دهد و در نهایت نیز کار او به دیوانگی و خیابان‌گردی می‌رسد.

عجیب این‌که مهتاب در این همه مدت که با او زندگی می‌کرده متوجه دوگانگی و دو رویی وی نشده در حالی که او نیز یک زن معمولی و خانه‌دار نیست و اتفاقا به واسطه شغلش ـ که یک وکیل است ـ باید شناخت بهتری از آدم‌ها داشته باشد آن هم همسرش که نزدیک‌ترین کس به اوست.

در جایی از فیلم متوجه می‌شویم که برادرش شهرام به دلیل منافع و مصالح شخصی زمینه ازدواج آن دو را فراهم کرده و مهتاب را به ازدواج با فرهاد تشویق نموده است اما درباره این گذشته و دلایل آن اطلاعات بیشتری به مخاطب داده نمی‌شود و اساسا موقعیت شهرام و ارتباط او با این پرونده خیلی شفاف و روشن نیست.

این مساله در مورد باند قاچاق کتاب‌های عتیقه و خطی هم مصداق دارد و تصویر روشنی از ماهیت و اعضای این باند به تماشاگر ارائه نمی‌شود. به این موارد رفتاری می‌توان نمونه‌های بیشتری هم اضافه کرد مثلا این‌که مهتاب به راحتی اتومبیل فرهاد را از پارکینگ ماشین‌های تصادفی خارج می‌کند یا برادرش وقتی متوجه اتومبیل جدید مهتاب شده درباره آن و این‌که چگونه آن را تهیه کرده است سوالی نمی‌کند!‌ فرهاد که پس از چند روز جراحت و زخم عمیقی که دارد درست زمانی که با مهتاب روبه‌رو می‌شود تازه از حال می‌رود و بی‌هوش می‌شود و مواردی دیگر از این دست.

سرگیجه دارای 2 سویه اخلاقی است؛ یکی به‌تصویر‌کشیدن عاقبت حرص و طمع و مال‌اندوزی که به ویرانی فردی و خانوادگی فرهاد می‌انجامد. او از فرهاد خواسته به مهندس امیر حمیدی تبدیل شود اما در نهایت به مجنون خیابان‌گردی بدل می‌شود که همه چیزش را در زندگی از دست می‌دهد.

از سوی دیگر سویه اخلاق اجتماعی که به بحث میراث فرهنگی و ارزش‌های آن مربوط می‌شود و تاکید بر حفظ و صیانت آن که در لایه درونی‌تر فیلم پنهان است. نقطه قوت فیلم را باید در ضرباهنگ و ریتم تند آن دانست که با فضای کلی قصه و داستانی که روایت می‌شود تناسب منطقی دارد و حتی با تدوین دقیق‌تر و مجدد آن می‌توان در حد یک فیلم سینمایی هم عرضه شود.

آمیختن فیلم جنایی و حادثه‌ای با مفاهیم و مضامین اخلاقی و اجتماعی به ظرافت بیشتر در روایت و شخصیت‌پردازی نیاز دارد که سرگیجه تمرکز کمتری روی آن داشته است اما به خوبی توانسته قصه خود را روایت کند و فضای ملتهب و پرتعلیقی خلق کند که مخاطب را پای فیلم بنشاند و سرگرم کند.

سید رضا صائمی
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها