در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگرچه این مستند با حدود 4 سال تاخیر از شبکه 4 پخش میشد، اما برای کسانی که فیلم را دیده بودند، مستند قابل توجه و خاطرهانگیزی بود. اگرچه خود مستند بسیار جذاب ساخته شده بود، ولی این مستند یا هر متعلقات دیگری در سایه شهرت هنری سوژهاش گم میشود. حتی فرانک دارابونت به عنوان کارگردان، در سایه ابهت اثری که خودش ساخته است، پیدا نیست و در این مستند نیز به صورت تلویحی به این نکته اشاره شد. به هر حال، رهایی از شاوشنگ حاصل گرد هم آمدن تیم کاری هماهنگ در کنار یک متن قابل اتکاست و کارگردان هم بخش کوچکی از این عوامل است.
هماهنگی اجزا یا کل ساختار
سوال اصلی این است که رهایی از شاوشنگ چه چیز یا چیزهایی داشت که تا این حد مورد توجه قرار گرفت؟ این توجه تا حدی است که برخی عوامل فیلم و برخی منتقدان ادعا میکنند که تا «ابد» از ذهن تماشاچیان و به طریق اولی، از تاریخ سینما محو نخواهد شد.
اگر کسی نظر مرا بپرسد، میگویم: «با وجودی که فاصله انتشار تا جاودانگی یک اثر هنری فرسنگها و فرسنگهاست، اما این مدعیان برحقاند.»
قبل از هر چیز مایلم به صورت ساختاری به این فیلم نگاه بیندازم. کل ساختار این فیلم در مورد «امید» است، البته غیر از این مفهوم، مفاهیم دیگری نیز هستند که از آن جمله باید به «دوستی» و «رفاقت» اشاره کرد.
اگر یک بار به ساختار کل فیلم نگاه کنیم، یعنی اگر کل آن را در نظر بگیریم، متوجه میشویم که فیلم در کل، برای انتقال مفهوم یا مفاهیم مورد نظر خود، به صورت کامل موفق عمل کرده است و از سوی دیگر فیلم توانسته است به گونهای معجزهآسا، تمامی اجزای خود را با پیام کلی هماهنگ کند و از نظر نویسنده، این چیزی است که باعث شد این اثر سینمایی تا این حد مورد توجه قرار گیرد.
کمپانی کمالگرا
فرانک دارابونت، 5 سال قبل از ساخت این فیلم، یک فیلم کوتاه براساس داستانی از استیون کینگ ساخته بود. وقتی سراغ داستان رهایی از شاوشنگ رفت، آن را بینهایت قابل اتکا یافت. فیلمنامه اقتباسی را نوشت و به چند کمپانی ارائه کرد. خود او بعد از 10 سال از ساخته شدن فیلم، بر این باور است که اگر فیلم توسط کمپانی کلمبیا پیکچرز ساخته نمیشد، تا این حد موفق نبود؛ چرا که مالکان این کمپانی تنها به دنبال ساختن چنین آثاری هستند. حتی 20 دقیقه پایانی فیلم که به گونهای مخاطب را به رستگاری میرساند، توسط مالکان کمپانی به متن اضافه شده است.
یک داستان کامل
داستان فیلم یک راوی دارد که به صورت نریشن، روایت اصلی را برعهده دارد. راوی داستان یک زندانی به نام «رد» در یکی از زندانهای آمریکا در دهه 1940 است و نقش او را «مورگان فریمن» بازی میکند و در همان سکانس آغازین، زندان شاهد ورود یک زندانی دیگر به نام «اندی» است که نقش او را هم «تیم رابینز» بازی میکند. در مستند مذکور، هر دو آنها عنوان میکنند که مهمترین کار تمام عمر هنری خود را در این اثر ارائه دادهاند.
فضای زندان، به گونهای طراحی شده است که در یک سو زندانبان و عوامل سفاک او قرار دارند و در سوی دیگر زندانیانی که قرار است در مقابل آنان حاصل نیروی خیر باشند. یکی از نقاط قوت داستان دراماتیزه شدن ایدهآل به واسطه نیروهای کاملا قدرتمند خیر و شر است. حتی بازیگر نقش یکی از زندانبانان، در مستند ساخته شده به نکته قابلتوجهی اشاره میکند. او در میانه راه تولید از ادامه کار باز میماند و تنها به این دلیل که نمیتواند باور کند که انسان تا چه اندازه میتواند پست و کثیف باشد! گرچه تنها این گفته یکی از عوامل فیلم که «فقط به خاطر برجستهشدن زیبایی طرف مقابل به کارت ادامه بده...» او را برای ادامه کار راضی میکند.
اندی، بانکداری است که به اتهام قتل همسر خود به زندان محکوم شده و داستان بدون افشای جزییات، بیگناهی اندی را پیشفرض قرار میدهد، ضمن این که رد، واقعا همسر خود را کشته است و گناه و تاوانش را از عمق وجود پذیرفته است.
گفتگوهای رد و اندی، پس از این که در سکانسهای قبل نوعی اشتیاق به آشنایی در وجود آنها دیده میشود، مثل گفتگوی شمس و مولاناست؛ البته در مقیاس سینمایی، ولی با همان عمق!
اندی نبوغ ویژهای دارد یا شاید بهتر است بگویم که امید حیرتانگیزی دارد. او در طول 20 سال، چندین نقشه را اجرا میکند و تمام برنامهها را به صورت موازی پیش میبرد. او همزمان، مشغول جذب کردن زندانیان، ایجاد کتابخانه، دادن مشاورههای مالی و مالیاتی برای زندانبانان برای به دستآوردن امتیاز و یک برنامه کاملا سری برای فرار! که البته در نهایت موفق میشود نقشه بینقص فرار خود را هم عملی کند.
طرح یک گزاره معرفتی
سکانسهای میانی فیلم در پی اثبات حقانیت یک گزاره ناب است: «انسان در آن واحد یا باید مرده باشد یا تحت هر شرایطی با دلگرمی تمام به زندگی چسبیده باشد و حالت سومی وجود ندارد.» و با نگاهی به اندی در یک سو که بشدت سرگرم زندگی در شرایط نفسگیر در تنگناهای غیرقابل تصور شده است و نگاهی به وضعیت شخصیتی که جیمز کراول نقش او را بازی میکند، به عنوان یکی از زندانیانی که پس از آزادی برنامهای برای زندگی ندارد و دست به خودکشی میزند، مصادیق آن گزاره را به روشنی نشان میدهد. این گزاره، به خودی خود یکی از نیازهای معرفتی انسان زمان ماست و اگر به درستی فهمانده شود، اثر آن در زندگی واقعی مخاطب جاودانه خواهد بود و به نظر میرسد که هم ساختار و اجزای پیام در این اثر در فهماندن تماشاچی موفق عمل کردهاند و این از دیگر مشخصات رهایی از شاوشنگ است. البته این تاثیر به صورت ناخودآگاه اتفاق میافتد و هدف در پس زمینه قرار دارد وگرنه فکر میکنید که چرا آن خانم آمریکایی 500 بار این فیلم را دیده است؟ این هم البته از کرامات مدیوم سینما و به طریق اولی از کرامات هنر است.
انسان دوران معاصر، به انحاء مختلف خود را گرفتار زندانی میبیند که در برخی موارد از شاوشنگ کمتر نیست. بنابراین از همان ابتدا با او همذاتپنداری میکند. ضمن این که اندی بیگناه است و این بیگناهی مثل یک صفت مشترک بین شخصیت داستان و مخاطب است.
ستایشنامهای برای امید
شاید بتوان گفت که کل فیلم، ستایشنامهای برای امید است. در ابتدای آشنایی رد و اندی، یک بحث در مورد داشتن یا نداشتن امید در شاوشنگ شکل میگیرد. رد اعتقاد دارد که داشتن امید در شاوشنگ چیز خطرناکی است و باید امید را به فراموشی سپرد، اما اندی به سختی اعتقاد دارد که هیچ کس نمیتواند امید را از انسان بگیرد. این بحث در نهایت به سود اندی تمام میشود و رد آرای او را میپذیرد.
به عقیده دارابونت، زیباترین لحظههای فیلم وقتی است که شخصیتهای اندی و رد در مورد امید گفتگو میکنند.
گویا نویسنده متن رهایی از شاوشنگ بر این باور است که امید منشأ انرژی در بشر است و این منشأ هر چه قویتر باشد، تحمل انسان نسبت به هر نوع دشواری، کنترل شرایط سخت و در نهایت تعالی انسان بیشتر میشود و مرتبه او بالاتر میرود.
موسیقی در متن و فرامتن
در تمام نماها و سکانسها موسیقی یکی از عناصر روایی است که با سایر عناصر روایت هماهنگی ظریفی دارد. این موسیقی هم به کمک مولف میآید و هم مخاطب را در جهتگیری احساسی کمک میکند. از سوی دیگر، مولف برای ارزش بخشیدن به جایگاه موسیقی در زندگی انسان، یکی از شاخههای فرعی داستان را به موسیقی اختصاص میدهد.
در کل فیلم، 2 نما با هلیکوپتر فیلمبرداری شده یا در اصطلاح از هلیشات استفاده شده است. یکی نمای آغازین است که مولف میخواهد شاوشنگ را به بیننده معرفی کند و این کار را با حرکت از بالای ساختمان و محوطه شاوشنگ انجام میدهد، اما در وهله دوم استفاده از هلیشات به طور کامل در خدمت زیباییشناسی اثر است. اندی که با هنرمندی تمام به دفتر ریاست زندان راه یافته است یک بار از فرصت استفاده میکند و در دفتر را به روی خود قفل میکند و با گذاشتن یک صفحه موسیقی که همجنس موسیقی خود فیلم است. آن موسیقی را از بلندگوی زندان پخش میکند. با وجودی که رهاورد این حرکت، زندان انفرادی برای اندی است، اما زیبایی این حرکت برای او ارزشمندتر است.
موسیقی در حالی از بلندگو پخش می شود که زندانیان همگی مشغول هواخوری در محوطه هستند. دوربین دارابونت از بالای سر زندانیان همراه با موج موسیقی به حرکت درمیآید و انگار این موج آوای صوراسرافیل است و در حال زندهکردن مردگان است. شاید به لحاظ زیباییشناسی، این نما یکی از زیباترین نماهای ساخته شده در سینما باشد.
بازیهای جاودانه
نمیتوان به اغلب عناصر برجسته فیلم اشاره کرد و به بازیهای خیرهکننده بازیگران اشاره نکرد. بازیگران نقش منفی در نشاندادن روح پلید حاکم بر آنان، همراه با اندکی مبالغه که ضروری هم هست در ایجاد حس تنفر مخاطب موفقیت قابل توجهی داشتهاند.
از سوی دیگر، تیم رابینز و مورگان فریمن به عنوان نقشهای اصلی، با استادی تمام کار را به پایان رساندهاند. دارابونت ابتدا مورگان فریمن را انتخاب میکند که در متن استیون کینگ، یک ایرلندی سفیدپوست است و این تغییر که مورگان یک آمریکایی سیاهپوست است، به اثرش هیچ لطمهای نمیزند. شاید غیر از مورگان، هیچ بازیگر دیگری نمیتوانست از پس شخصیت آرام و در عین حال قدرتمند رد برآید. دارابونت یک لیست از بازیگران آمریکایی و اروپایی جلوی مورگان میگذارد و از او میخواهد که بازیگر نقش اندی را از بین آنها انتخاب کند و مورگان، تیم رابینز را برمیگزیند و عقیده دارد که هر نقشی در سینما را میتوان به او سپرد.
از آنجا که متن دارای استواری لازم است، آنها اذعان دارند که در تمام مراحل کار با خوشی و لذت تمام، وظایف خود را انجام دادهاند و بخصوص مورگان میگوید که بارها فیلم را تماشا کرده و هر بار از بازی خودش و دیگران حیرتزده شده است.
کارگردانی خردمندانه
لوکیشن شاوشنگ یک زندان متروک در ایالت اوهایو آمریکاست. کل فیلمبرداری چند هفته به طول میانجامد و غیر از 20 دقیقه پایانی، تمامی داستان در آن لوکیشن فیلمبرداری میشود. در اینجا باید به کارگردانی خردمندانه دارابونت اشاره کرد که 6 سال تمام درگیر این فیلم بوده است و از عهده مدیریت کار به خوبی برآمده است.
علی قاسمی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: