در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیژن نامدار زنگنه فردی است که در 30 سال گذشته در 3 وزارتخانه به مدت 21 سال حضور داشته است. وی در گفتگو با «جامجم» از تلاشها و راهحلهایی برای رفع یا شکست تحریم در حوزه صنعت نفت که در 8 سال وزارتش با آن مواجه بود سخن میگوید. هرچند دوره مسوولیت زنگنه در وزارت نفت با اما و اگرها و کاستیهایی نیز روبهرو بود، اما در این گفتگو به فعالیتهای این حوزه در مقابله با تحریمهای آمریکا علیه صنعت نفت ایران پرداختهایم.
در دوره مسوولیت شما در وزارت نفت اتفاقاتی افتاد و قراردادهایی در زمینه توسعه پارس جنوبی امضا شد و به اجرا درآمد که با وجود آثار تحریم سال 1996 این فعالیتها انجام شد،از چگونگی این موفقیت یا اجرای قراردادها را در آن شرایط بگویید.
کارهایی که در آن زمان ما انجام دادیم مجموعهای از اقدامات و تدابیر بود و آن موقع آمریکا تنها کشوری بود که ما را تحریم کرده بود اما ما آمریکا را به موضع انفعالی انداختیم و گوشه دیوار گذاشتیم.
حتی کمپینی در آمریکا علیه تحریم ایران تشکیل شد که شرکتهای بزرگ نفتی آمریکا هم در آن عضو بودند و رسانههای آمریکایی نیز عموما با آن تحریمها موافق نبودند. البته الان شرایط دشوارتر از آن زمان است.
الان شرایط بسیار فرق کرده، نمیتوان هماکنون عملکرد وزارت نفت را با آن دوران صرفا به خاطر مدیریت مقایسه کرد. شرایط بسیار متفاوت است و در واقع تحریمها سنگینتر شده است.
در سال 1376 (1997) که به نفت رفتم با چند موضوع روبهرو بودیم. در واقع تحریمها چند هدف را دنبال میکرد. اول این که ما به منابع مالی خارجی دسترسی نداشته باشیم، هدف دوم تحریم این بود که تکنولوژی پیشرفته نیز در دسترس ما قرار نگیرد؛ چه خود فناوری به معنای واقعی آن و چه محصولات فناوری. مثلا کمپرسور سنگینی که میتواند در تولید LNG استفاده شود محصول فناوری است. آن هم در تحریم قرار داشت. هدف سوم تحریم عدم دسترسی یک کشور یا شرکت به بازارهای جهانی است. ما علاوه بر این مسائل در آن زمان با مشکلات روابط ایران با کشورهای موثر اوپک روبهرو بودیم بویژه تشنجهایی که در روابط با عربستان داشتیم و همچنین با کاهش قیمت نفت در بازارهای جهانی نیز مواجه شدیم. با آمدن دولت آقای خاتمی این مشکلات در روابط با کشورها برطرف و به دوستی منجر شد و بر این اساس ما تصمیم گرفتیم که چگونه به پول، تکنولوژی و بازار برای توسعه صنعت نفت دست پیدا کنیم.
بعضا گفته میشود خوب، اگر ما خودمان داشته باشیم با پول خودمان کار توسعه را انجام میدادیم و شاید اینگونه بهتر باشد. آن موقع ما با فکر و تدبیر طراحی کردیم که چون نفت بالاترین قابلیت را برای جذب منابع مالی و سرمایه از خارج دارد، این را جلو بیندازیم و گفتیم نفت هرچقدر از بودجه عمومی دولت فاصله بگیرد یا از درآمدهای صادرات نفت در اختیار توسعه نفت نگذاریم بهتر است و درآمد نفت را برای سرمایهگذاری در سایر بخشها استفاده کنیم.
ما کشوری در حال توسعه هستیم و سالهای طولانی باید تلاش صورت گیرد تا از کشورهای همسایه در این زمینه عقب نمانیم. ما بسادگی نمیتوانیم حتی در افق چشمانداز هم به یک کشور کاملا توسعهیافته دست پیدا کنیم. در افق چشمانداز که با چندین سال تاخیر هم شروع شده و حتی دیر شده، از نظر درآمد سرانه، کشوری مانند مجارستان فعلی خواهیم شد. یعنی میخواهم بگویم ما نیاز به سرمایهگذاری بالایی داریم و باید تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا کند. تولید ناخالص داخلی فعلی در حال حاضر حدود 250 میلیارد دلار است و برای رسیدن به هزار میلیارد یا 1200 میلیارد دلار تولید ناخالص مورد نظر در افق چشمانداز نیاز زیادی به منابع مالی خارجی احساس میشد و نفت جایی بود که زودتر از هر حوزه دیگر برای جذب این منابع و سرمایهگذاریها جواب میداد.
در برخورد با تحریم آمریکا ما موضوع را با این سوال در محافل بینالمللی شروع کردیم که چرا آمریکا آمده نفت را سیاسی میکند و گفتیم نفت کالایی است که باید غیرسیاسی باشد، حتی در مذاکرات میگفتیم چرا نفت را سیاسی میکنید که فشار آن به مردم وارد شود و مردم با کمبود تولید انرژی در بازار جهانی روبهرو شوند؟ ما منابع گازی زیاد داریم، میتوانیم تولید کرده و به جهان عرضه کنیم یا خودمان مصرف کنیم و معادل آن فرآوردههای نفتی صادر کنیم و یا منابع نفت را توسعه دهیم.
ما آمدیم طرحی را برای ایجاد زمینههای سرمایهگذاری در همان سال پیشنهاد کردیم. در لندن کنفرانسی گذاشتیم و به شرکتهای معتبر جهانی طرحها و برنامههایمان را ارائه کردیم. خب، اروپاییها از همان ابتدا رغبت نشان دادند و اولین قرارداد سنگینی که بستیم برای توسعه پارس جنوبی با شرکت «توتال» بود که بعد «پتروناس» مالزی آمد و سپس «گازپروم» روسیه هم شریک شد و این شرکتها که آمدند آمریکا هیچ کاری نتوانست بکند.
بحثی را که در آن کنفرانس مطرح کردیم این بود که ما میخواهیم نقش مثبت و موثر در تامین انرژی دنیا ایفا کنیم و این فقط نظر نفت نبود، دولت هم همین نظر را داشت. دولت هم در فضایی صحبت میکرد که فضای آرامشبخش بود و دنیا باور داشت که واقعا ایران میخواهد در مسیر توسعه گام بردارد.
قرارداد بعدی را با شرکت «شل» برای توسعه میدانهای نفتی سروش و نوروز بستیم. بعد قرارداد با «elf» فرانسه برای توسعه میدان «دورود» امضا شد. 2 قرارداد با «انی» ایتالیا یکی برای توسعه فازهای 4 و 5 پارس جنوبی و دیگری برای توسعه میدان نفتی دارخوین امضا شد. همچنین قراردادی با ژاپن امضا کردیم که خود داستان جالبی دارد.
حالا با این ویژگی چگونه اروپاییها در آن شرایط با ایران همراهی کردند؟
یک بار یادم هست کمیسر انرژی اتحادیه اروپا یعنی چیزی معادل وزیر انرژی اتحادیه اروپا که خانمی اسپانیایی بود، در ریاض در حاشیه کنفرانس آژانس بینالمللی انرژی «IEF» به همراه هیاتی 3، 4 نفره به محل اقامت ما در هتل آمد. همین که نشست گفت، آقای وزیر ما (اتحادیه اروپا) چه کاری میتوانیم در زمینه توسعه میادین نفت و گاز برای شما انجام بدهیم؟ من هم گفتم این تحریمها بیخود است، او نیز قبول کرد. بعد تاکید کردم که شما بیایید زمینه ورود شرکتهای اروپایی به صنعت نفت و گاز ایران را تسهیلکنید تا آنها بیایند در ایران کار کنند. از طریق بیمهها و کاهش ریسکهایی که دارند و یا با نرخهایی که بانکها ارائه میدهند، شما به ما کمک کنید. بعد بازار هم برای صادرات گاز به ما بدهید. همه را قبول کرد. ما واقعا بسیار جلو رفتیم؛ هم برای صادرات گاز از طریق خط لوله و هم برای صادرات LNG و همینطور جذب منابع مالی از اروپا. آنها باور داشتند که ما برای توسعه کشور جدی هستیم و متوجه هستیم که با منابع چه کار میکنیم و اعتماد کردند، البته منافع هم داشتند که این طبیعی است.
هیچکس در دنیا وجود ندارد که برای منافع دیگری کار کند، حتما منافع خودش را در نظر میگیرد. هنر ما این باید باشد که با تدبیر منافع دیگران و خودمان را همراستا کنیم تا جلو برویم وگرنه این که فکر کنیم فقط خودمان باید منفعت داشته باشیم و دیگران ضرر کنند هیچکس با ما کار نمیکند.ما باید طوری عمل کنیم که هم آنها احساس کنند منفعت کسب میکنند هم ما.
وقتی برای پارس جنوبی با «توتال» قرارداد بستیم برای هر فاز یک میلیارد دلار سرمایه لازم بود. الان دوستان ما قرار داد بستند و امیدوارم که بتوانند اجرا کنند و انشاءالله به اجرا برسد و حتما هم هر کس میتواند باید کمک کند تا اجرا شود. همان قرارداد ظاهرا به میزان 5/3 میلیارد دلار برای یک فاز بسته شده است. ممکن است بگوییم در دنیا قیمتها افزایش یافته اما این همه مساله نیست چیزهای دیگری است که اضافه شده و بیخودی تحمیل شده است ولی اگر پروژهها با همین قیمت در زمان خودش اجرا شود باز هم جای تشکر دارد.
ما توسعه میدان گازی در پارس جنوبی را به دلیل مشترک بودن میدان اولویت دادیم، بعد دنبال توسعه میادین نفتی رفتیم و همانطور که گفتم توسعه میدان دارخوین را با «انی» ایتالیا امضا کردیم و سپس قراردادهای میادین دورود، سروش و نوروز به امضا رسید.
بعد قرارداد اجرای واحدهای واحد پتروشیمی به امضا رسید و همه آنها از طریق کشورهای اروپایی فاینانس شد. آلمان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و حتی ژاپن آمدند و کار جلو رفت. بعد از این مسائل آمدیم موضوعی را دنبال کردیم و گفتیم میخواهیم LNG صادر کنیم. در این زمینه به جز شرکتهای آمریکایی که به ما تکنولوژی ندادند و همکاری نکردند، همه شرکتهای بزرگ دنیا که میخواستیم، با ما کار میکردند.
اما در مورد آمریکاییها باید بگویم ما تا آمدن «جورج بوش» همکاری بسیار نزدیکی با شرکتهای آمریکایی داشتیم. شرکت «کونوکو» در میدان نفتی آزادگان طرحی برای اجرا آماده کرد و ما گفتیم آمادگی داریم اگر مساله تحریم شرکتتان را حل کنید توسعه این میدان را در اختیار شما بگذاریم و وزارت امور خارجه آمریکا نیز این را میدانست. ما در جهت شکستن تحریم از طریق تقویت روابط با شرکتها با تاکید بر این که میتوانید با مشارکت در فعالیتهای توسعهای ما منفعت داشته باشید، تلاش کردیم و در واقع یک در باغ سبز هم از این روش نشان دادیم.
در آن فضا چگونه شرکتهای آمریکایی حاضر به همکاری شدند؟
در آن دوره من تقریبا با روسای همه شرکتهای بزرگ آمریکایی چند بار ملاقات کردم، همه این حرفها را گفتم، آنها هم خیلی ابراز علاقه میکردند و فکر میکردند به لغو تحریم نزدیک شدهایم.
این ملاقاتها مربوط به چه سالی است؟
تا زمانی که جورج بوش آمد. یعنی تا پایان دوره بوش این روابط به اوج رسیده بود بعد یکدفعه آنها آمدند به دلایلی کار را متوقف کردند که الان بحث ما نیست.
اضافه کنم وقتی ما با اوپکیها هم هماهنگ شدیم این همراستایی باعث شد جلوی سقوط قیمت نفت گرفته شود و قیمتها بالا برود و به 40 ـ 30 دلار برسد. یادم هست یکی از حرفهایی که همیشه در مصاحبه با غربیها میزدیم این بود که یکی از دلایل افزایش قیمت، تحریمهای آمریکا است.
باز یادم هست در لبنان بودم شبکه سیانبیسی آمریکا آمد با من مصاحبه کرد. قبل از برنامه خبرنگار گفت، من یک سوال میپرسم، شما هر چه خواستید بگویید، حتی میتوانید درباره تحریمها نیز صحبت کنید. پرسید فکر میکنید دلیل افزایش قیمت نفت چیست؟
گفتم یکی از دلایل افزایش قیمت نفت تحریمهای آمریکاست، چرا آمریکا این کارها را میکند که به مردم بقیه مناطق دنیا فشار وارد شود؟ آمریکا وقتی ایران، عراق، لیبی و ... را تحریم میکند، قدرت و ظرفیتهای زیادی که میتوانند میادین خود را توسعه دهند و نفت را به بازار عرضه کنند از بازار خارج میکند و این موضوع باعث کمبود در بازار نفت میشود و منجر به افزایش قیمت میشود و فشار آن به مردم وارد میشود. به نظرم این به ضرر مردم اروپا و آمریکاست. باید آمریکا از این اقدامات دست بردارد، نفت را اینقدر سیاسی نکند و اجازه دهد بازار نفت عادی باشد و عرضه و تقاضا در آن حکومت کند.
این نظر ما را در آن زمان اروپاییها خیلی قبول داشتند و حتی کشوری نبود که ما بگوییم این تحریمها بیخود است و آن را قبول نداشته باشند. ما گفتیم دیدید که ما تحریم را شکست دادیم و اصلا به حرف آمریکا گوش نمیدهیم شرکتهای آمریکایی و مقامات سیاسی اروپا هم این را میپذیرفتند و قبول داشتند.با این استدلال بود که شرکتها میآمدند و با ما همکاری میکردند. مثلا «تویو» یکی از شرکتهای بزرگ ژاپنی است که آمد در ایران فعال شد. حتی یکی از شرکتهای بزرگ ژاپنی ـ که الان اسمش در ذهنم نیست ـ آمده بود و در مناقصهها شرکت میکرد.در چند سفری که به ژاپن رفتم شرکتهای نفتی مهم این کشور آمدند و در ایران با ما قرارداد بستند.وقتی ما برای بازار خارجی بحث کردیم گفتیم دو بازار داریم یکی گاز و دیگری نفت. گفتیم میتوانیم گاز را به صورت خط لوله و LNG صادر کنیم. همزمان با ژاپن سراغ چین و هند برای LNG رفتیم که داستان جالبی دارد. آن موقع بود که ما فهمیدیم ژاپن یک قرارداد خود را در منطقه بیطرف با عربستان از دست داده، رفتیم به آنها گفتیم شما نیاز به انرژی دارید و میخواهید استقلال داشته باشید و زیر نفوذ آمریکا هم نباشید خوب بیایید در ایران توسعه میادین ما را به عهده بگیرید که آنها پذیرفتند. ما گفتیم در ازای این به ما بازار بدهید و الانجی بخرید. گفتند براساس قراردادهایی که قبلا بستهایم بازار الانجی، تا 15 سال آینده اشباع است. بعد به آنها گفتیم خب به ما پول قرض بدهید. قبول کردند. اول 3 میلیارد دلار و بعد به 2/4 میلیارد دلار افزایش دادند ما هم آن پول را پایهای برای فعالیتهای توسعهای قرار دادیم.
چه سالی؟
همزمان با سفر آقای خاتمی به ژاپن در سال 79.
ظاهرا یکی از محورهای مذاکرات روسا موضوع نفت بود؟
بله. روزی که ما با آقای خاتمی رفتیم ژاپن، قرار بود من ملاقاتی با وزیر صنعت و تجارت ژاپن که انرژی هم در حوزه مسوولیت او بود، داشته باشم. ایشان به من گفت: در ملاقات که میروی ژاپنیها دو محدودیت برای ایران گذاشتند، یکی محدودیت سقف خرید موردی و دیگری محدودیت کل یعنی هیچ قراردادی بیش از از 25 یا 40 میلیون دلار بیشتر نباشد و کل قراردادهای این کشور در ایران در سال فرضا 2 میلیارد دلار باشد. گفت به آقای وزیر ژاپنی بگو که این محدودیتها را کم کند و سقف را افزایش بدهد. ما رفتیم و صحبت کردیم و حتی از قول رئیسجمهور نگفتم، از قول خودم گفتم ظاهرا سقف و محدودیتهایی در معاملههای ژاپن با ایران وجود دارد، خواهش میکنیم دستور بدهید این محدودیتها را کاهش دهند.
در جواب گفت، آقای وزیر! از امروز شما نه سقف موردی خرید دارید و نه سقف کل و همه چیز باز است و توقع ما این نبود.
ما آمدیم برنامه تهیه کردیم تا ژاپنیها را در ایران درگیر کار کنیم. البته واقعیت این است که میرفتند با آمریکاییها هم مشورت میکردند، اما از آنجا که خودشان علاقه به همکاری داشتند آمریکا را هم قانع میکردند.
بعد رفتیم سراغ چین، گفتیم برای الانجی به ما بازار بدهید، توسعه میدان را به شما واگذار میکنیم. خواسته ما فعالیت توام است و نمیخواهیم جدا باشد. یعنی امتیاز میگرفتیم بعد کار واگذار میکردیم.
بر این اساس فازهای 1 تا 8 توسعه پیدا کرد و قرارداد آن بسته شد. برای فازهای 9 و 10 رفتیم با کره قرارداد بستیم. درواقع یک Structured finance بود که با وزارت صنعت و تجارت ژاپن و اگزیمبانک کره قرارداد بستیم و کار جلو رفت.
من هیچ وقت محدودیت منابع مالی را حس نکردم. آن 2/4 میلیارد دلاری که از ژاپن گرفتیم آن را پایه قرار دادیم و براساس آن 17 میلیارد دلار برای طرحهای توسعهای از جمله فازهای 6 تا 8 پارس جنوبی فاینانس کردیم و کمی هم فازهای 4 و 5 و طرحهای دیگر.
در مورد تامین مالی طرحهای پتروشیمی چطور؟
در این زمینه که واقعا مشکلی نداشتیم، شرکتهایی آمدند سرمایهگذاری کردند در حال حاضر هم نتیجه آن ادامه دارد. شرکت آریا ساسول ـ که از تولیدکنندگان محصولات پتروشیمی است ـ آمد و سرمایهگذاری کرد، طرحهایی اجرا شد و برای سایر پروژهها نیز علاقهمند بودند.
آرزوی من این بود که یک تمدن صنعتی در جنوب ایجاد شود و برپایه کارهایی که نفت انجام میدهد دیگر کارها هم فعال شود.
در این شرایط بجز مسائل خارجی هماهنگیهای داخل چگونه بود؟
دستیابی به این شرایط تنها کار ما نبود. همه با هم بودیم. بانک مرکزی با ما همکاری میکرد، سازمان مدیریت، وزارت اقتصاد و وزارت امورخارجه در حد اعلای هماهنگی با نفت قرار داشتند.
به دلیل این هماهنگیها در دولت هرگاه ما حرفی میزدیم نمایندگان مجلس میرفتند میگشتند ببینند نکتهای، اختلافی پیدا میکنند؟ البته وظیفه نمایندهها همین بود ولی به خاطر این که اعضای دولت با هم کار کرده بودند مثل هم حرف میزدند و رای و نظر یکی بود. اصلا در دولت چنین چیزی غیرممکن است، تمام بدنه دولت اگر برای انجام کاری راضی نشوند، کار پیش نمیرود. این طور نیست که مثلا رئیس چند دستگاه بنشینند تصمیمگیری کنند که چه کاری انجام شود؛ همه با هم هماهنگ بودند.
چرا در آن شرایط که امکان تولید 5 میلیون بشکه نفت بود این کار انجام نشد؟
این کار واقعا عملی بود برنامه هم داشتیم که تولید 5میلیون بشکه نفت اجرا شود، اما اتفاقاتی افتاد که خیلی مهم بود و یکی از چیزهایی که الان به کشور ضرر میزند و میراث آن زمان است این است که برخی کارشناسان و مدیران دیگر جسارت ندارند و کار انجام نمیدهند، زیرا بهخاطر این که مدیران احساس خطر میکردند و امنیت شغلی نداشتند جسارتشان کم شده بود.
فرآیند یا پارادایمی که در صنعت نفت حاکم بود، کار شبانهروزی، اعتمادسازی و استفاده از مدیریت عقلانی بود. مدیریت برپایه تدبیر و تجربه درست و به کار گرفتن درست افراد بود.
سال 83، یکی از مدیران را کنار گذاشتم خیلیها به من بد و بیراه میگفتند که فلانی خطش این است، خوب است، تو چرا فلان کار را کردی؟ گفتم من مخلص فلانی هستم، ما با هم رفیق بودیم و هستیم ولی فکر میکنم در کار توسعهای اگر فرد دیگری جای او باشد بهتر کار میکند و کار کشور جلو میرود.
منظورتان را شفاف توضیح میدهید که چرا مدیران جسارتشان کم شد؟
دادگاه، احضار و رفت و آمدها به دستگاههای نظارتی ترس ایجاد میکند. مدیران نمیتوانند کار کنند، بعد احضار شوند. وزیر که احضار و با او برخورد شود کارشناسان و مدیران میانی هم خودشان را کنار میکشند.
پس بجز این مساله از نظر مالی و فنی امکان تولید 5میلیون بشکه نفت وجود داشت؟
بله، کارهای زیادی میتوانستیم انجام دهیم. فرصتهایی هم از دستمان رفت. دلیل اصلی آن نیز به نظرم فشارهای داخلی از بیرون به دولت بود.
ما در داخل دولت خیلی هماهنگ بودیم و براساس این هماهنگی برنامههای دوم، سوم و چهارم پیش رفت آنچه که در برنامه چهارم وجود داشت و دولت فعلی از آن استفاده نکرد، امتیازات زیادی برای دولت بود. مجلس چک سفید به دولت داده بود اما استفاده نشد. نمیخواهم بگویم فقط مدیریت وزارت نفت بود فضای کلی هماهنگ بود ولی الان به دلیل فضای بینالمللی استفاده از منابع خارجی با دشواریهایی مواجه است.
در حال حاضر که با منابع داخلی طرحها پیش میرود.
منابع داخلی محدود است. البته استفاده از منابع چه داخلی و چه خارجی وقتی کارایی دارد که مدیریت حرفهای با ظرفیت خوب داشته باشید وگرنه همین هم با بازدهی کم به مصرف میرسد.
میشود در این رابطه بیشتر توضیح دهید؟
ما الان در کل تضعیف شدیم اما نه به دلیل فشارهای خارجی بلکه به این دلیل که مدیران ارشد و مدیرانی که میتوانستند راهبر باشند حذف کردیم. فرض کنید یک هواپیما دارید، خلبان را که حذف کنید، لباس مهمانداران را عوض کنید، آموزش بدهید، خب معلوم است که هواپیما روی زمین میماند.
پس خلأ منابع مالی نیست؟
ما در مدیریت راهبردی خوب عمل نکردیم. تصورم این است که وضعیت مانند بیمارستانی است که جراحان و پزشکان ارشد را بیرون کردند و با یکسری رزیدنت و انترن میخواهند کار کنند. ببینید با حذف آقای نعمتزاده چه اتفاقی میافتد. خیلی طول می کشد تا فردی کارآمد بشود چون از هیچ دانشکده افسری سپهبد بیرون نمیآید، در طول زمان کار یاد میگیرند و به درجه بالاتر و تجربه دست پیدا میکنند اما این اتفاق الان نمیافتد. به نظرم این روش اداره نیست.
فکر نمیکنید اگر همان روند قراردادهایی که امضا شد ادامه پیدا میکرد تولید الان در شرایط مناسبتری قرار داشت؟
بله، اگر همان روند ادامه پیدا میکرد کشور به سمت توسعه میرفت. هیچ پیمانکار و سازندهای نبود که مستقیم و غیرمستقیم برای پارس جنوبی کار نکنند. وقتی اصل آسیب میبیند، بیکاری ایجاد میشود. دهان با حلواحلواگفتن شیرین نمیشود. بلکه واقعیت بیرونی آن باید وجود داشته باشد.
چرا در زمان شما با آن شرایط مناسب لایه نفتی پارسجنوبی توسعه پیدا نکرد؟
برای این کار با شرکت پتروایران قرارداد بستیم. اما الان ما که نیستیم ببینیم چرا اینقدر طول کشیده.
جریان تاسیس پتروایران و پتروپارس را هم توضیح میدهید؟
این دو شرکت به عنوان General Contractor تاسیس شدند (پیمانکار عمومی) تا این شرکتها از پیمانکاران دیگر جهانی استفاده کنند، از ظرفیتهای مدیریتی جهانی در ضمن کارهایی که با خارجیها انجام میدهیم بهرهمند شویم و تجارب آنها در حین کار به ما منتقل شود.
الان به آن نقطه رسیده ایم که تمام عیار در بالادستی نفت از توان داخلی به طور خاص استفاده کنیم؟
این که فکر کنیم یک شبه به آنجا میرسیم غیرممکن است. باید کار کنیم. نیروهایی که ما خارج فرستادیم تحصیل کنند، در بالادستی و اجرای پروژه و در داخل دورههایی که در دانشگاه شریف و امیرکبیر گذاشته شد در جهت تربیت نیروست و این که این نیروها باید چندین سال کار کنند تا کار یاد بگیرند. مثلا ما پتروپارس را با استات اویل نروژ شریک کرده بودیم تا تجربیات آنها به نیروهای ما منتقل شود. از پیشنیازهای قطعی توسعه، تعامل با دنیاست. این که بگوییم ما از بقیه دنیا بهتر بلدیم اتفاقی نمیافتد.
در بحث پالایشگاهسازی شما شخصا اعتقادی به این کار نداشتید برای همین هم الان در این حوزه عقب هستیم.
هنوز هم اعتقاد ندارم.
معتقدم اقتصاد پالایشگاه با پایه نفت خام متعارف ایران جواب نمیداد، زیرا توجیه اقتصادی نداشت. وقتی پالایشگاه 300 هزار بشکهای میخواهید بسازید حداقل 6میلیارد دلار پول لازم دارد.ببینید این پول را میتوانید صرف چه کارهای دیگری کنید و چه درآمدی ملی از آن عاید شود. در قانون بودجه به ما اجازه داده میشد که پالایشگاه احداث شود مشروط بر این که توجیه اقتصادی به تشخیص وزیر نفت و تایید شورای اقتصاد باشد. در تمام قوانین هست. حتی مجلس هفتم هم در بودجه سال 84 به همین ترتیب موضوع را تصویب کرد. وقتی من نگاه میکردم میدیدم این کار 7درصد سود دارد. در حالی که ما طرحهایی داشتیم که 100درصد سود میداد. پتروشیمی از پالایشگاه بهتر است حتی گازکشی داخل شهری سود بالاتر از این برای اقتصاد داشت. معتقدم با قیمتهایی که فرآورده نفتی فروخته میشود، نمیشود جواب مصرف را داد، ترمز مصرف را فقط باید از طریق افزایش قیمت و هدفمند کردن معقول و مدبرانه یارانهها کشید و هیچ راهی ندارد. ما در برنامه چهارم هم این قانون را آوردیم، همه احکام آن را نوشتیم و بعد مجلس هفتم آن را حذف کرد حالا دوباره بعد از این همه هزینه به این نتیجه رسیدند که اجرا کنند. این باید اجرا شود واقعا کار خوبی است.
آن موقع مخالفتم با ساخت پالایشگاه به این دلیل بود وقتی 300 هزار بشکه نفت خام به یک پالایشگاه جدید میدهید باید توجه داشته باشید که صادرات 300 هزار بشکه نفت خام 70 دلاری یعنی روزانه 21 میلیون دلار از درآمد صادرات نفت را از دست میدهید که در سال 5/7 میلیارد دلار به این پالایشگاه خوراک داده میشود، معنیاش این است از صادرات و درآمد دولت کم شد اما محصولی که از پالایشگاه میتوانی بفروشی 8 میلیارد دلار ارزش دارد و تازه 6 میلیارد دلار هم از منابع کشور را در آنجا حبس کردهاید خوب، توجیه این سیاست چیست؟
بینیازی از واردات بنزین، مگر نمیتوانست هدف عالی باشد؟
سیاست پالایشگاهسازی که بعضیها از آن دفاع میکنند جایگزین سیاست واردات است. ما هیچ وقت این سیاست را دنبال نکردیم و هیچگاه اعتقادی به سیاست جایگزینی واردات نداشتیم. من به تراز مثبت در بازرگانی خارجی معتقدم. بینیازی از واردات به طور مطلق خوب نیست. منظوم بنزین نیست. به طور کلی واردات را میگویم. اصلا معنی ندارد. اگر میخواهیم از واردات بینیاز شویم چرا صادر میکنیم. اگر کسی میخواهد از واردات بینیاز شود باید مثل کره شمالی صادرات هم نداشته باشد.
اساسا هدف از صادرات ایجاد قدرت واردات است، اگر کشوری نمیخواهد واردات انجام دهد و میخواهد پولی را که از صادرات بدست میآورد جمع کند فقر را توزیع میکند و تورم بالا میرود. تعامل باید صورت بگیرد.
پاکستان، هند، ترکیه، عراق، کشورهای مسلمان مانند مالزی و اندونزی الان دارند بزرگ میشوند و توسعه پیدا میکنند و ما میتوانیم با اینها سیاستگذاری کنیم و زندگی کنیم.
این که بگوییم در همه چیز صادرکننده یا خودکفا باشیم من اعتقاد ندارم. هیچ وقت در آن دوره درخصوص بنزین از منظر امنیتی تدبیری به ما ابلاغ نشد و لذا بررسی ما هم فقط در چارچوب اقتصادی انجام شد. به نظرم پالایشگاهسازی نسبت به سایر طرحها اقتصادی نبود و به همین دلیل در دنیا پالایشگاه کم ساخته شد و از این رو بحران کمبود فرآورده ایجاد شد. یک مقطعی فرآوردهها افزایش قیمت داشتند، حالا کاهش پیدا کرده است.
زیبا اسماعیلی
گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: