در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هاپر در 17 می 1963 در کانزاس سیتی به دنیا آمد و از همان دوران نوجوانی در سریالهای تلویزیونی بازیگری را آغاز کرد. وی دانشآموخته «متد اکتینگ» یا سبک بازیگری متد (سبک بازیگرانی چون مارلون براندو، جیمز دین، رابرت دنیرو و وارن بیتی) زیر نظر لی استراسبرگ در اکتورز استودیو بود و در بیش از 80 فیلم هالیوودی و مستقل در نقشهای اصلی و فرعی بازی کرد. در عین حال این بازیگر سبک ویژهای در همین روش بازیگریاش هم داشت و اغلب نقش افراد نامتعادل و روانپریش را بازی میکرد. مثلا در فیلم «اینک آخرالزمان» نقش یک عکاس دیوانه را ایفا میکرد یا در فیلم «مخمل آبی» ایفاگر یک بیمار سادیسمی بود یا نقش پدری معتاد و فاسد را در فیلم «اجل معلق» به عهده گرفت و بعدها مشابه همین نقش را در ماهی پران کاپولا ایفا کرد.
جالب است بدانیم که دنیس هاپر از دوستان نزدیک بازیگر اسطورهای آمریکایی، جیمز دین بود و در فیلمهای «غول» و «شورش بیدلیل» در نقشهای فرعی در کنار او ظاهر شد. در فیلم غول او جوان 20 سالهای بود که در نقش فرزند راک هادسن، میلیونر صاحب چاههای نفت تگزاس، بازی کرد.
بعد از مرگ تکاندهنده دین، هاپر سعی کرد در اغلب کارهایش نقاب شخصیتی دوست فقیدش را به چهره بزند و به همین دلیل برخی او را از شیوه و بازی خاص خودش فاصله دار یافتند.
هاپر همین طور در چند فیلم وسترن معروف از جمله «اراده حقیقی» و «پسران کیتی الدر» به کارگردانی هنری هاتاوی در کنار جان وین، «لوک خوشدست» به کارگردانی آرتور پن در کنار پل نیومن و نیز «جدال در اوکی کورال» و از «جهنم تا تگزاس» ساخته هنری هاتاوی بازی کرد.
جالب است بدانیم در یک مقطع زمانی شیوه متد اکتینگ و بداههپردازیهای او در بازیگری، خشم عوامل فیلمها را برمیانگیخت و برای همین مدتی را در تبعید از هالیوود که اینجور روشهای مدرن را نمیپسندید به سر میبرد.
اما مهمترین جلوهای که این سینماگر از خود بر جای نهاد، مربوط به فیلم «ایزی رایدر» Easy?Rider است. دنیس هاپر سال 1969 با همکاری پیتر فوندا و با بودجه 400 هزار دلاری این فیلم مستقل و غیرمتعارف را کارگردانی کرد.
ایزی رایدر، یکی از رادیکالترین و انقلابیترین فیلمهای آمریکایی و درواقع از نخستین فیلمهای سینمای مستقل آمریکاست. این فیلم که یک اثر اقتباسی به شمار میرفت و از روی داستانی به قلم تری ساوترن برداشت شده بود، تصویری واقعی از تضادها و شکافهای موجود در فرهنگ و زندگی آمریکایی اواخر دهه 60 بود و دنیس هاپر با ذهنیتی کاملا آوانگارد و تحت تاثیر فرهنگ شورشی و آنارشیستی دهه 60 و سینمای تجربی و آوانگارد آمریکایی آن را ساخت.
ایزی رایدر، از نظر فرم روایی، سبک و شخصیتهای غیرمتعارف با استانداردها و معیارهای متعارف و پذیرفته شده هالیوود در تضاد بود؛ فیلمی که طرح داستانی دقیق و روشنی نداشت و حتی کمی شلخته و از هم گسیخته به نظر میرسید. هاپر با این فیلم نشان داد که میتوان با بودجهای بسیار اندک مثلا 400 هزار دلار فیلمی موفق ساخت (این فیلم بیش از 60 میلیون دلار فروش کرد) و متکی به استودیوهای بزرگ نبود. از این نظر، ایزی رایدر الهامبخش سینماگران جوان و مستقل شد. در عین حال برخی منتقدان، این اثر را آغازگر ژانر فیلمهای جادهای در سینمای آمریکا میدانند. ایزی رایدر تاثیر عمیقی بر فیلمسازان آمریکایی و اروپایی از جمله ویم وندرس و جیم جارموش گذاشت. تاثیر این فیلم بر فیلمهای «جادهای دوست آمریکایی» و «پاریس تگزاس» وندرس آشکار بود، همینطور بر «عجیبتر از بهشت» جیم جارموش. این فیلم پلی زد بین فیلمهای کلاسیک و سنت قصهگویی سینمای آمریکا و سینمای تجربی و آوانگارد این کشور با سینمای هنری و موج نوی اروپایی در دهه 60 مثل آثار گدار و آنتونیونی. بنابراین ایزی رایدر از این نظر هم فیلم رادیکالی محسوب میشد.
از سوی دیگر موسیقی راک برای نخستین بار به عنوان موسیقی زمینه در این فیلم به کار رفت. موسیقی این فیلم مجموعهای از آهنگهای آهنگسازان و خوانندگان مشهور راک دهه 60 مثل جیمی هندریکس و راجر مکگوئین بود که دنیس هاپر خود آنها را انتخاب کرده بود.
ایزی رایدر در دورهای ساخته شد که نسل جوان شورشی، خشمگین، بدبین و آنارشیست آمریکایی تحت تاثیر جنبشهای آزادیبخش جهان سوم بودند و جنبش می 1968 فرانسه و گرایشهای ضد سرمایهداری، عرفانی و ضد ماتریالیستی جهان هم از این نمونهها بود. به این ترتیب ایزی رایدر از نخستین فیلمهایی بود که گرایشها و روحیات این نسل را در سینمای آمریکا نشان میداد، یعنی همان دورهای که اندکی زودتر یا دیرتر فیلمهایی چون «بانی و کلاید»، «فارغالتحصیل»، «مش»، «قله زابرسکی» و «کابوی نیمهشب» ساخته شد؛ فیلمهایی که سازندگان آنها نسلی را نمایندگی میکردند که از سیستم و شیوه زندگی آمریکایی خسته و دلزده بود.
ایزی رایدر داستان دو جوان بود که با موتورسیکلتهای غولپیکرشان به دنبال رویاهای خود و در جستجوی مفهوم تازهای از زندگی، دشتها و جادههای آمریکا را زیر پا میگذارند، اما ذهنیت سنتی جامعه آمریکا نمیتواند رفتار آنها را تحمل کند و در نهایت قربانی خشونت کور جامعه میشوند. دنیس هاپر خود نقش یکی از این جوانها را بازی کرد و همراه پیتر فوندا با موتورسیکلتها و لباسهایشان به شمایلهای فرهنگ دهه 60 و 70 آمریکا تبدیل شدند. هیچ کس بهتر از دنیس هاپر نتوانست ایدهآلیسم پوچ آمریکایی و نهیلیسم روشنفکرانه نسل جوان آمریکایی را در دهه 60 میلادی بازآفرینی کند. از طرفی تاثیر فیلمهای وسترن هم بر ایزی رایدر کاملا مشهود بود و شخصیتهای وایات و بیلی درواقع برگرفته از دو کاراکتر مشهور دنیای وسترن یعنی وایات ارپ و بیلی دی کید بود.
دنیس هاپر در اواخر دهه 70 بعد از مدتی کنارهگیری از سینما با بازی در فیلم مشهور «اینک آخرالزمان» ساخته فرانسیس فورد کاپولا به سینما بازگشت. در این فیلم او در نقش یک عکاس دیوانه بدبین شاعرمسلک که در یکی از جزایر ویتنام در کنار والتر کورتز، ژنرال یاغی آمریکایی زندگی میکند، بازی چشمگیری ارائه کرد.
از دیگر بازیهای شاخص او میتوان به فیلم «مخمل آبی» ساخته دیوید لینچ 1986 در نقش یک دیوانه مازوخیست اشاره کرد.
در دهههای اخیر البته فعالیت هاپر کم و بیش چشمگیر بود و در فیلمهای مشهوری مانند سرعت، دنیای آب، سرچشمه، فلاشبک، نقطه جوش، خانه شماره 9، پایان جاده و... بازی کرد.
آخرین نقش آفرینی دنیس هاپر در سینما، فیلمی بود به نام «مرثیه» ساخته ایزابل کوئست، سینماگر اسپانیایی که در کنار بن کینگزلی، پنه لوپه کروز و پاتریشیا کلارکسون در نقش یک نویسنده برنده جایزه پولیتزر ظاهر شد. این فیلم براساس رمان فیلیپ راث، نویسنده برجسته آمریکایی ساخته شده بود و مرگ دنیس هاپر در آخر آن، به نحو غریبی مرگ قریبالوقوع او را پیشگویی میکرد.
همان طور که گفته شد، هاپر در کنار بازیگری به کارگردانی نیز میپرداخت. جدا از فیلم مشهور ایزی رایدر او چند اثر سینمایی دیگر نیز ساخته است که از آن میان فیلم ترسناک گوتیک «اجل معلق» (1980) و فیلم پلیسی ـ جنایی «رنگها» با بازی رابرت دووال و شان پن قابل ذکر است.
البته دنیس هاپر علاوه بر بازیگری و کارگردانی در سینما، مجسمهساز، عکاس و نقاش هم بود و علاقه زیادی به هنر مدرن و هنر مفهومی (کانسپچوال آرت) داشت. او در نقاشی پیرو سبک آبستره و اکسپرسیونیسم بود و در عکاسی هم به عکاسی پرتره علاقه داشت.
گفتنی است که در سال 1997 در مجله امپایر از او به عنوان یکی از صد ستاره تاریخ سینما یاد شده و به همین منظور جایزهای هم به پاس تجلیل از فعالیتهای سینماییاش به او اهدا شد. البته جوایز او از جشنوارههای جهانی زیاد است که تعدادی از آنها شامل موارد زیر هستند:
برنده بهترین بازیگر مرد از جشنواره مونترآل برای فیلم «مخمل آبی» در سال 1986، برنده جایزه جشنواره فلوریدا به خاطر خلق تصویرهای خلاقانهاش در سال 1994، برنده جایزه بهترین فیلم اول از جشنواره کن برای فیلم «ایزی رایدر» در سال 1969، برنده جایزه بیاسافسی به عنوان بهترین بازیگر مکمل برای فیلم مخمل آبی در سال 1969، برنده جایزه امتیوی برای بهترین شخصیت منفی در فیلم سرعت در سال 1995 و...
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: