در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرفی 29 ساله که شغل دیگر او مدل لباس است، درباره مهمترین حادثه زندگی خود میگوید: «فوتبال را از بچگی و در زمینهای نزدیک خانهمان در آلبانی شروع کردم. همه پسربچهها جمع میشدیم و دو تیم فوتبال تشکیل میدادیم و بازی میکردیم. یک روز در یکی از زمینها در حال بازی بودیم که ناگهان صدای انفجار مهیبی از زمین بلند شد و یکی از همبازیهای ما به هوا رفت و به زمین افتاد. از صدای انفجار همه اهالی آن محل از خانه بیرون آمدند و سریع خود را به زمین فوتبال رساندند.
ما که از صدای انفجار شوکه شده بودیم، همه روی زمین خوابیدیم. بعد از چند دقیقه دیدم جنازه آن پسر که یکی از دوستانم بود، کناری افتاده است.
همه گریه میکردیم و باورمان نمیشد که چنین اتفاقی افتاده است. پدر و مادرم خیلی نگران بودند، اما وقتی دیدند سالم هستم، خیالشان راحت شد. بعد از آن پلیس خود را به محل انفجار رساند. آنها با خود دستگاه مینیاب آورده بودند، مشخص شد که در این زمین مینهایی که در جنگ جهانی دوم کاشته شده بود، وجود دارد که بعضی از آنها عمل نکرده و منفجر نشدهاند.
آن حادثه روی من تاثیر زیادی گذاشت. در حالی که 9 سال بیشتر نداشتم، تا مدتی نمیتوانستم فوتبال بازی کنم و به اتفاق همبازیهایم همیشه یاد آن دوستمان بودیم که از میان ما رفت. هنوز هم گاهی به آن زمین میروم و از این که آن موقع بر اثر انفجار مین کشته نشدم، خوشحالم.»
آرفی میگوید: «متاسفانه در کشورهای اروپای شرقی هنوز آثار جنگ وجود دارد که بعضی مواقع باعث دردسر برای مردم این کشورها میشود».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: